All posts tagged: کمال خسروی

به‌مناسبت 28 نوامبر دویستمین سالگرد زادروز انگلس

نامه‌ای از انگلس به مارکس

به‌مناسبت دویستمین سالگرد زادروز انگلس

نوشته‌ی: فریدریش انگلس
ترجمه‌ی: کمال خسروی


در مورد بررسی دورینگ، دانش ذخیره‌ام درباره‌ی تاریخ باستان و مطالعاتم در علوم طبیعی کمک بزرگی هستند و موضوع را از بسیاری جهات برایم تسهیل می‌کنند. به‌نظرم می‌رسد بخصوص در مورد مسائل مربوط به علوم طبیعی با زمینه‌ی کار بسیار آشناتر شده‌ام و ــ هرچند کماکان با احتیاط بسیار ــ می‌توانم با حد معینی از آزادی و اطمینان، در این میدان جولان بدهم. کار را شروع می‌کنم؛ در مورد این نوشته هم پایان و سرانجامش قابل پیش‌بینی است. اول، موضوع در سرم شکل گرفت، بعد هم قدم‌زدن در ساحل و در عین‌حال سبک و سنگین‌کردن تک تکِ نکات در ذهنم، تأثیر کمی در پیشرفت کار نداشت. با توجه به قلمرو بسیار گسترده‌ای که این موضوع دارد، مطلقاً ضرورت دارد که گاه به‌گاه خرخوانی را کنار بگذارم و به خرخوانی‌شده‌ها دوباره فکر کنم. آقای هلمهولتز از سال 1853 تا امروز یک‌بند با شئ فی‌نفسه ور می‌رود و هنوز هم به آرامش خیال نرسیده است. این آدم خجالت نمی‌کشد پرت و پلایی را که او پیش از داروین منتشر کرده است، هم‌چنان با وجدانی آسوده دوباره چاپ و منتشر کند.

نظریه‌‌های ارزش اضافی (جلد اول)

نظریه‌‌های ارزش اضافی

آدام اسمیت (یک)

نوشته‌ی: کارل مارکس
ترجمه‌ی: کمال خسروی


من در نخستین بخش این نوشته، به‌هنگام واکاوی کالا ثابت کردم که چگونه آ. اسمیت در تعریف ارزش مبادله‌ای دچار تزلزل است و به‌ویژه تعیین ارزش کالاها از طریق کمیت کاری که برای تولیدشان ضروری است را خیلی زود خلط می‌کند و جایش را به کمیت کار زنده‌ای می‌دهد که با آن می‌توان کالایی را خرید، یا ــ و این دقیقاً به همان معناست ــ به کمیتی از کالاها که با آن کمیت معین کارِ زنده قابل خریداری است. او در این‌جا ‹دچار این خطا می‌شود› که ارزش مبادله‌ایِ کار را به سنجه‌ی ارزش کالاها بدل کند. یعنی در حقیقت به کارمزد؛ زیرا کارمزد برابر است با کمیت کالاهایی که با مقدار معینی کار زنده خریداری می‌شود، یا برابر است با مقدار کاری که می‌تواند با مقدار معینی از کالاها خریداری شود. ارزشِ کار، یا دقیق‌تر، ارزش توانایی کار با ارزش هر کالای دیگر خلط می‌شود و به این ترتیب کوچک‌ترین تمایز ویژه‌ای با ارزش کالاهای دیگر ندارد. در این‌جا ارزش به معیار سنجش و شالوده‌ی تبیین ارزش بدل می‌شود؛ همانا دوری باطل (Cercle vicieux).
اما بررسی‌هایی که در پی می‌آیند، نشان خواهند داد که این نااستواری و این آشفتگی در تعینات گوناگون ‹ارزش› مزاحم پژوهش‌های اسمیت پیرامون سرشت و خاستگاه ارزش اضافی نیستند، زیرا او در حقیقت، و بی‌آن‌که خود بداند، هرجا به استدلال می‌پردازد به تعین درست ارزش مبادله‌ای کالاها ــ همانا تعیین‌شدن‌شان از طریق مقدار کارِ به‌کاربسته‌شده در آن‌ها یا به زمان کار ــ پای‌بند می‌ماند.

نظریه‌‌های ارزش اضافی (جلد اول)

نظریه‌‌های ارزش اضافی

فیزیوکرات‌ها (پایان)

نوشته‌ی: کارل مارکس
ترجمه‌ی: کمال خسروی


اما این موهبت نابِ طبیعت، اینک هم‌چون هدیه‌ای تعریف می‌شود که طبیعت به کسی می‌دهد که کشت‌گرِ زمین است، یعنی به‌مثابه هدیه‌ای که به کار تعلق می‌گیرد؛ به‌مثابه نیروی بارآورِ کارِ صرف‌شده روی زمین، نیروی بارآوری که کار به تبع استفاده از نیروی بارآورِ طبیعت و بهره‌وری از زمین، از آن برخوردار است، اما فقط با کار است که می‌تواند از این نیرو بهره‌ور شود. بنابراین ‹محصولِ› مازاد در دست مالک زمین، نه دیگر هم‌چون «هدیه‌ی طبیعت»، بلکه به‌مثابه تصرف ــ بدونِ مابه‌اِزای ــ کار بیگانه پدیدار می‌شود که به یاری بارآوری طبیعت قادر شده است، چیزی فراتر از وسائل معاشِ مورد نیاز خود تولید کند، اما به‌دلیل شرایط وجودی‌اش در مقام کارِ مزدی، محدود و مقید به آن است که از محصول کارش فقط «همان سهمی را به‌دست آورد که برای حفظ و بقای زندگیش ضرورتاً به آن نیازمند است.»

پیرامون شیوه‌ی مطالعه‌ی «نظریه‌های ارزش اضافی»

ایده‌هایی برای جمع‌خوانی «نظریه‌ها…»


نوشته‌ی: کمال خسروی

شیوه‌ی نگارش «نظریه‌ها…» البته می‌تواند زمینه‌سازِ روش‌ها و رویکردهایی خاص در مطالعه‌ی آن، به‌ویژه در مطالعه‌ی گروهی و کار و مبارزه‌ی نظری، باشد، زیرا «نظریه‌ها…» را می‌توان گزارشی از یک کار و مطالعه‌ی نظری و انتقادیِ «اقتصاد سیاسی» یا اقتصاد بورژوایی دانست. از همین رو، عنوانِ «نقد اقتصاد سیاسی» که مارکس برای این دفترها برگزیده است، از هر لحاظ دقیق و شایسته است. مارکس در «نظریه‌ها…» گفتگویی انتقادی با دیدگاه‌های مورد بررسی‌اش دارد و متن کمابیش به‌صورت یک جدلِ رو در رو تنظیم شده است. او قطعه‌هایی از اثر مورد نظر را که حاوی استدلالی معین‌اند، عیناً و به‌‍زبان اصلی (انگلیسی، فرانسوی، ایتالیایی، لاتین …) نقل می‌کند و با عباراتی در فاصله‌ی این گفتاوردها، از چند کلمه و جمله گرفته تا ده‌ها صفحه، استدلال‌های خود را در برابر آن‌ها می‌گذارد. از همین رو دنبال‌کردنِ مسیر استدلال‌های مارکس در این جدل‌ها، راه بسیار ساده و در عین‌حال هیجان‌انگیز و لذت‌بخشی برای فهم دیدگاهِ خودِ او پیرامون ارزش و ارزش اضافی و نقد شیوه‌ی تولید سرمایه‌داری است.

نظریه‌‌های ارزش اضافی (جلد اول)

نظریه‌‌های ارزش اضافی

فیزیوکرات‌ها (1)

نوشته‌ی: کارل مارکس
ترجمه‌ی: کمال خسروی


همان‌گونه که دیدیم شالوده‌ی پویش و گسترشِ تولید سرمایه‌دارانه، به‌طور اعم، این است که توانایی کار به‌مثابه کالایی متعلق به کارگران روی در روی شرایط کار، به‌مثابه کالاهایی که در سرمایه مجتمع و متحد شده و مستقل از کارگران هستیِ قائم به‌ذات دارند، قرار گیرد. تعریف و تعیین ارزشِ تواناییِ کار در مقام کالا، جنبه‌ی بنیادین دارد. این ارزش برابر است با زمان کاری که برای تولید وسائل معاشِ ضروری برای بازتولید توانایی کار، لازم است، یا برابر است با قیمت وسائل معاش ضروری‌ای که برای بقای کارگر به‌مثابه کارگر لازم‌اند. فقط بر این پایه است که تمایز ارزش با ارزش‌یابی و ارزش‌افزاییِ توانایی کار آشکار می‌شود، تمایزی که، میان هیچ دو کالای دیگری وجود ندارد، زیرا ارزش مصرفی و بنابراین مصرف هیچ کالای دیگری نمی‌تواند ارزش مبادله‌ای‌اش، یا ارزش‌های مبادله‌ای را که از این مصرف منتج خواهند شد، افزایش دهد. به این ترتیب، شالوده‌ی اقتصاد مدرن را، که مشغله‌اش واکاوی تولید سرمایه‌دارانه است، باید ارزش توانایی کار به‌مثابه چیزی ثابت یا مقداری مفروض ــ یعنی مقداری که در هر مورد معین، عملاً معلوم است ــ دانست. از این‌رو کمترین کارمزد ‹یا کارمزد کمینه› به‌درستی محور آموزه‌ی فیزیوکرات‌ها را می‌سازد. هرچند فیزیوکرات‌ها هنوز سرشت خودِ ارزش را درنیافته بودند، اما تعیین کارمزدِ کمینه نزد آنان ممکن شد، زیرا این ارزشِ تواناییِ کار خود را در قیمت وسائل معاشِ ضروری، و از آن‌جا در مجموعه‌ای از ارزش‌های مصرفی، می‌نمایاند. از همین‌رو آن‌ها، بی آن‌که تصور روشنی از سرشت ارزش به‌طور اعم داشته باشند، توانستند ارزشِ تواناییِ کار را، تا آن‌جا که برای پژوهش‌های‌شان ضروری بود، به‌مثابه مقداری معین بشناسند. هر چند آن‌ها در ادامه‌ی پژوهش‌های‌شان به این خطا دچار شدند که کمینه‌ی مذکور را مقداری نامتغیر تلقی کنند که از دید آن‌ها یکسره به‌واسطه‌ی طبیعت تعیین می‌شود و نه به‌واسطه‌ی مرتبه‌ی توسعه‌ی تاریخی، [که] آن نیز به‌نوبه‌ی خود عاملی است که از جنبش‌های دیگر تبعیت می‌کند، با این‌حال این خطا کوچک‌ترین تغییری در راستی و درستی انتزاعیِ استنتاج‌هایشان پدید نمی‌آورد، زیرا تمایز بین ارزش و ارزش‌یابی و ارزش‌افزاییِ توانایی کار به‌هیچ روی وابسته به این نکته نیست که ‹مقدار› ارزش را بزرگ یا کوچک مفروض بگیرد.

نظریه‌‌های ارزش اضافی

نظریه‌‌های ارزش اضافی

دستنوشته‌های 1863-1861

نوشته‌ی: کارل مارکس
ترجمه‌ی: کمال خسروی


پیش از فیزیوکرات‌ها، ارزش اضافی ــ یا سود، ‹یا ارزش اضافی› در پیکر سود ــ صرفاً با عزیمت از مبادله تبیین می‌شد، همانا با فروش کالا بالاتر از ارزشش. سِر جیمز استوارت در اساس از این کوته‌بینی فراتر نمی‌رود، برعکس، او را باید بازتولیدکننده‌ی این کوته‌بینی در جامه‌ی علم تلقی کرد. می‌گویم بازتولیدکننده‌‌اش «در جامه‌ی علم». استوارت البته در این توهم شریک نیست که گویا ارزش اضافی‌ای که با فروش کالا بالاتر از ارزشش نصیب تکْ سرمایه‌دار می‌شود، آفرینش ثروتی تازه است. بنابراین او بین سود مثبت و سود نسبی فرق می‌گذارد.
«سود مثبت، زیانی برای هیچ‌کس ندارد؛ این سود منتج از افزایش و گسترش کار، صنعت یا مهارت است و این اثر را دارد که بر ثروت اجتماعی بیفزاید یا فربه‌ش کند … سود نسبی سرآخر به زیان این یا آن فرد تمام می‌شود؛ این سود نشانه‌ی نوسانی در توازن ثروت در میان بهره‌وران از ثروت است، اما بر کل اندوخته، افزوده‌ای نمی‌افزاید … مجموعه‌ی به‌هم پیوسته ‹ی سودها› به آسانی قابل فهم است؛ این، همان نوعی از سود است … که پاره‌ایش نسبی است، پاره‌ایش مثبت… هر دو نوع می‌توانند در معامله‌ای واحد به‌نحوی گسست‌ناپذیر به‌هم پیوسته و حاضر باشند.» («اصول اقتصاد سیاسی»، جلد اول، آثار سِر جیمز استوارت، ویرایش ژنرال سِر جیمز استوارت، پسر او، در مجموعه‌ی 6 جلدی، لندن 1805، صفحات 6 ـ 275).

طرح ترجمه‌ی «نظریه‌های ارزش اضافی»

طرح ترجمه‌ی «نظریه‌های ارزش اضافی»


نوشته‌ی: کمال خسروی

دستنوشته‌های 1863-1861 مارکس مجموعه‌ی بسیار بزرگی در سی دفتر است که علاوه بر بخشِ مربوط به «نظریه‌هایی پیرامون ارزش اضافی» شامل آثار بسیار مهم دیگر او، از جمله جلدهای دوم و سوم کاپیتال نیز هست که پس از مرگ مارکس از سوی انگلس منتشر شدند. به بخش «نظریه‌هایی پیرامون ارزش اضافی»، که مجموعه‌ی بررسی‌های انتقادی مارکس از دیدگاه‌های نظریه‌پردازان «اقتصاد سیاسی» و طرح دیدگاه‌های خود در نقد اقتصاد سیاسی است، نخستین‌بار انگلس در 22 مه 1884، در نامه‌ای به لورا لافارگ، و سپس در نامه‌ی دیگری در 16 فوریه همان سال به کائوتسکی، اشاره می‌کند و آن را «تاریخ اقتصادی و تفصیلی هسته‌ی مرکزی اقتصاد سیاسی، همانا نظریه‌ی ارزش» می‌نامد. قصد انگلس این بوده است که پس از اتمام کار انتشار جلدهای دوم و سوم کاپیتال، این دستنوشته‌ها را نیز منتشر کند. این کار با درگذشت انگلس در سال 1895 بر زمین می‌ماند. نخستین ویراست «نظریه‌هایی پیرامون ارزش اضافی»، در فاصله‌ی سال‌های 1905 تا 1910 از سوی کارل کائوتسکی منتشر می‌شود؛ ویراستی که بنا به ارزیابی ویراستاران بعدی، ناقص و با دخل و تصرف‌های ناروا و نادرست همراه است. گام بعدی برای انتشار کامل این دستنوشته‌ها را «انستیتوی مارکسیسم ـ لنینیسم، زیر نظر کمیته‌ی مرکزی حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی» در 1950 برمی‌دارد و آن را در سه جلد، جلد اول 1954، جلد دوم 1957 و جلد سوم 1961، منتشر می‌کند. ویراست مشهور MEW محتوای این سه جلد را به سه جلد 1ـ26، 2ـ26، و 3ـ26 در مجموعه آثار 44 جلدیِ مارکس و انگلس بدل می‌کند. ویژگیِ ویراست MEW، افزودن توضیحات و پانویس‌های بسیاری به متن اصلی است. هم‌چنین در این ویراست، همه‌ی گفتاوردهای مارکس از نظریه‌پردازان دیگر که به‌زبان اصلی‌شان بازنویسی شده‌اند، به‌زبان آلمانی ترجمه شده و گفتاوردهای اصلی، به بخش «افزوده‌ها»ی پایان کتاب منتقل شده اند. متن‌های MEGA و MEW، به‌لحاظ محتوا با هم تفاوتی ندارند. متنِ MEGA به اصلِ دستنوشته (رسم‌الخط و نقطه‌گذاری) کاملاً وفادار است و متن MEW، رسم‌الخط و نقطه‌گذاری (علائم سجاوندی) را تا اندازه‌ای ترمیم و «مدرن» کرده است. ما در این ترجمه ویراست MEGA را مبنا قرار داده‌ایم، اما همه‌ی توضیحات و یادداشت‌های مفید ویراستِ MEW را نیز حفظ کرده‌ایم. ویراست MEGA ترجمه‌ی گفتاوردها از زبان اصلی را تسهیل می‌کند. درعین‌حال و در جریان پیشرفت ترجمه خواهیم کوشید، با مقایسه‌ی متن آلمانی با ترجمه‌های انگلیسی و فرانسوی، در صورت مشاهده‌ی تفاوت‌هایی مهم و تعیین‌کننده، آن‌ها را مورد اشاره قرار دهیم. انجام چنین کاری از سوی خوانندگانی که به زبان‌های دیگر (ایتالیایی، عربی، روسی، ترکی …) تسلط کافی دارند، بسیار ارزنده و ارزشمند خواهد بود و از آن صمیمانه استقبال خواهیم کرد.

لنین و کُمینترن

لنین و کُمینترن


نوشته‌ی: کارل کُرش
ترجمه‌ی: کمال خسروی


درواقع روش تازه‌ای که رفیق تالهایمر با این دگرسان‌سازیِ دیالکتیک ماتریالیستیِ مارکسی ـ لنینی ساخته است، دیگر هیچ ربطی به روش دیالکتیک ماتریالیستی ندارد. رفیق تالهایمر در تلاشش برای جمع و جورکردنِ روش ماتریالیستی مارکس و لنین در قالب روش یک علمِ صرفاً تاریخی و معطوف به پراتیک، از مرزهای آن‌چه می‌توان دیالکتیک ماتریالیستی نامید، فراتر رفته و به تاریخی‌گری‌ای کاملاً غیردیالکتیک، پوزیتیویسم و عمل‌گرایی رسیده است. درحالی که رزا لوکزامبورگ، همان‌طور که اشاره شد، در دریافتش از پراکسیس انسانی هنوز کاملاً ماتریالیستی نشده است و از این لحاظ هنوز در دیالکتیکی هگلی باقی مانده است، رفیق تالهایمر، برعکس، همراه با باقیمانده‌های دیالکتیک هگلی، همهنگام همه‌ی آن‌چه را که دیالکتیکی است از روش علمِ مارکسیستی زدوده است؛ روش ماتریالیستی ـ دیالکتیکیِ مارکس که در اساس درک مشخصِ انقلاب پرولتری به‌مثابه فرآیندی تاریخی و کنش تاریخی طبقه‌ی پرولتر است، در دستان تالهایمر به «انعکاسِ» صرفاً منفعل و ایدئولوژیکِ امور واقعِ منفرد و به‌لحاظ زمانی و مکانی متفاوت تاریخی بدل می‌شود.

مصاحبه سایت دموکراسی رادیکال با کمال خسروی

سرمایه‌داری همه‌جا نامتعارف است


گفتگوی سایت «دموکراسی رادیکال» با کمال خسروی


خسروی: «به‌نظر من سازمان‌یابی طبقه‌ی کارگر یا نهادین‌شدن ظرفیت‌های ضدِ سرمایه‌دارانه در ایران از یک‌سو به‌مراتب پیشرفته‌تر از آن است که به‌نظر می‌رسد، و از سوی دیگر کماکان بسیار ضعیف است. فقدان واقعی سازمان‌ها و نهادهای «صنفی» و سیاسی علنی، مثل اتحادیه‌ها، کمیته‌های کارخانه، شوراها، کمیته‌های اعتصاب و احزاب و غیره، باعث شده است که سطح سازماندهی طبقه‌ی کارگر به‌مراتب پایین‌تر از ظرفیت واقعی آن ارزیابی شود. این وضع، به مقیاس بسیار وسیع و تعیین‌کننده‌ای، ناشی از سرکوب عریان، خشونت‌بار و بی در و دروازه است. اخراج، زندان و شلاق و شکنجه زبانِ صریح خود را دارد. اما قدرت و ظرفیت سازماندهی اعتراضات کارگری و سازمان‌یابی طبقه‌ی کارگر در حدی است که حتی با وجود این سطح از فشار و سرکوب، کاملاً غایب نیست. کوچک‌ترین گشایش سیاسی یا ترک‌خوردگی در بدنه‌ی سرکوب، در فاصله‌ی زمانیِ بی‌اندازه کوتاهی، به شکل‌گیریِ صدها نهاد «صنفی» و سیاسی، نه تنها نزد کارگران، بلکه در همه‌ی حوزه‌های دیگر زندگی و فعالیت اجتماعی، منجر خواهد شد. بعد از قیام بهمن ۵۷، در فاصله‌ی چندین هفته سازمان‌هایی با هسته‌ی مرکزی بسیار کوچک شکل گرفتند که ظرفیت بسیج چندصدهزارنفری داشتند. امروزه این امکان به‌دلیل شرایط فنیِ ارتباطی به‌مراتب بزرگ‌تر است. در نتیجه فقدان سازمان‌ها و نهادهای علنی را نباید میزانی برای سطح سازماندهی طبقه‌ی کارگر تلقی کرد. به‌نظر من حجم و نوع ارتباطاتی که هم‌اکنون بین فعالین جنبش‌های مختلف وجود دارد، بسیار توانمند و امیدوارکننده است. ضعف اساسی به‌نظر من، ضعف چپ در قلمرو نظری است. چپ «سنتی» و سوسیال‌دمکراسی کلیشه‌های ناتوان و شکست خورده‌شان را تکرار می‌کنند و چپ رادیکال، چپی که مدعی تأویل و چشم‌انداز دیگری است، نه در ژرفا و گستره نقشی تأثیرگذار دارد،‌ و نه در پوشش و گسترندگی. این کم‌توانی، بی‌گمان جلوه و محصولی از بحران جهانیِ چپ رادیکال است، اما در چپِ ما به‌طور اخص برجسته است؛ به‌نظر من ظرفیت‌های ضدِ سرمایه‌دارانه‌ی جنبش کارگری در مقاطعی پیشرفته‌تر از پاسخ‌هایی است که چپ برای پرسش‌های واقعیِ آن دارد.»

نقد روشنگری: هشت برنهاد

نقد روشنگری: هشت برنهاد


نوشته‌ی: نوربرت تِرِنکْله
ترجمه‌ی: کمال خسروی


اینک، به‌ همان فراخی که هورکهایمر و آدورنو میدانِ دید را برای نقد بنیادین به روشنگری می‌گشایند، هرچند از برخی جهات زندانیِ منظومه‌ی فکری آن باقی می‌مانند، این در بند ماندگی بیش‌تر معطوف است به خودِ مقوله‌ی خردِ روشنگری که در دیالکتیک روشنگری به‌نحوی فراتاریخی دریافت و ادراک شده است. هورکهایمر و آدورنو با ارجاعِ خاستگاه عقلانیتِ مدرن به یونان باستان، به‌جای قراردادنِ این خاستگاه در فرآیند شالوده‌ریزی و سامان‌پذیریِ عصر سرمایه‌دارانه‌ی مدرن، ردِ رگه‌های اختصاصاً تاریخی‌اش را پاک می‌کنند. این نگرش وابسته و پیوسته‌ی این تصور است که تا پیش از پای‌گیری و پیدایش خردِ مدرن، کل بشریت در تاریکیِ طبیعت‌وارگی زیسته است و در تاروپود «اسطوره» اسیر بوده است. به این ترتیب، خرد مدرن و عقلایی به‌منزله‌ی تنها شکل خرد تلقی می‌شود. از این روست که هورکهایمر و آدورنو در بند و افق ادعای جهان‌شمولیِ روشنگری گرفتار می‌مانند و این خرد را به‌منزله‌ی تنها شکل تاکنون شناخته‌شده‌ی خرد، همانا اندیشه‌ورزیِ متأملانه و انتقادی، تلقی می‌کنند. هرچند: با چرخاندن راستای نگاه به‌سوی رویه‌ی تاریکِ روشنگری، پیشاپیش از روشنگری فراتر نیز می‌روند.