All posts tagged: کمال خسروی

افسانه و افسون طبقه‌ی «متوسط»

افسانه و افسون طبقه‌ی «متوسط»


نوشته‌ی: کمال خسروی


ایدئولوژی بورژوایی می‌کوشد در قالب ایدئولوژیِ «طبقه‌ی متوسط»، با تبدیل موقعیتی میانی به موقعیت میانگین («متوسط») و با تبدیل وضعیتی کیفی به سنجه‌ای کمّی، به هویت اساساً سلبی طبقه، قشر، قشرها یا طبقاتی میانی، هویتی ایجابی اعطا کند و از سه منظر غیرعقلایی (عاطفی، احساسی، التفاتی)، عقلایی (گفتمانی، «علمی»، صوری، تجربی، آماری) و سیاسی ـ اجتماعی (نهادین، حقوقی، ایدئولوژیک)، آن را به‌عنوان بزرگ‌ترین، وسیع‌ترین و نیرومندترین طبقه‌ی جامعه‌ی بورژوایی، به ضامن بلامنازع بقای شیوه‌ی تولید سرمایه‌دارانه‌ی زندگی اجتماعی مبدل کند. در این راه، مارکسیسم عامیانه‌ی غیرانتقادی، بی‌گمان ناخواسته وناآگاهانه، بهترین یاور ایدئولوژیِ «طبقه‌ی متوسط» است.

کار مولد و کار نامولد: گامی به پیش

کار مولد و کار نامولد: گامی به پیش


نوشته‌ی: کمال خسروی


نقطه‌ی عزیمت نظریه‌ی ارزش مارکس برای تعریف و نقد مقولات اقتصادیِ کار مولد و کار نامولد در شیوه‌ی تولید سرمایه‌داری ــ هرچند با عبور از دهلیز برخی آشفتگی‌های استدلالی، روش‌شناختی و ساختاریِ متن نزد خودِ مارکس نیز ــ دستگاه «دورپیمایی‌های سرمایه» است که در بخش نخست جلد دوم کاپیتال طرح شده‌است. پیشاپیش بگویم که این دستگاه مفهومی، تنها و شایسته‌ترین شالوده برای شناخت دیدگاه مارکس در این‌باره است و تنها و شایسته‌ترین پایه برای بازاندیشی نظریه‌ی ارزش او، پالایش آن از آشفتگی‌هایی که اشاره شد و پیش‌برد و تنقیح این نظریه برای سرمایه‌داریِ روزگار کنونی است.

مبارزه‌ی طبقاتی و نقد علمی در کاپیتال

مبارزه‌ی طبقاتی و نقد علمی در کاپیتال


نوشته‌ی: متیاس اِشپکر
ترجمه‌ی: کمال خسروی


ساحتی از مبارزه‌ی طبقاتی که قرار است در نوشته‌ی حاضر برجسته شود، همخوان است با درک نظری ـ انقلابی کلاسیک مارکسی از پرولتاریا به مثابه «گورکن» مناسبات بورژوایی ـ سرمایه‌دارانه و هموارکننده‌ی راه کمونیسم. این‌که مارکس جایگاه پروژه‌اش را نقد اقتصاد سیاسی قرار می‌دهد، و آن‌را راهی می‌داند که راستایش همین هدف سیاسی است، یعنی ــ دست‌کم بنابه دریافت خود او ــ این پروژه باید چیزی بیشتر از فراتر بردن یا انقلابی کردنِ صِرف و درونماندگارِ یک علم باشد، ممکن است نسبتاً جای مناقشه نباشد.

کمال خسروی: دیالکتیک نوآوری

دیالکتیک نوآوری


نوشته‌ی: کمال خسروی


نقد همچون روشنگری نه تنها مقید است به استدلال منطقی، به تحلیل عینی و به تفکر اصولی، بلکه هم‌هنگام منوط است به پرسش از منطق، از عینیت و از اصول. نقد همچون ستیزه‌جویی و رزمندگی نه تنها پروایی از شکستن سدها و سنگرهای پوشالی و از فروریزاندنِ دیواره‌های تحجرِ فکری ندارد و در یافتن راه حل‌ها و پاسخ‌ها گستاخ است، بلکه درعین حال خود همواره سنگری است در جبهه‌ی مبارزه علیه سلطه و استثمار

کمال خسروی - دیوید هاروی - نقد اقتصاد سیاسی

افسون پنهان سِرافا


نوشته‌ی:کمال خسروی


افسونِ سرافایی هرگز با بانگ بلند به درگاه نمی‌کوبد، بلکه موذیانه از حفره‌ها و روزنه‌هایی به درون می‌خزد که یا درگاه از آغاز در ساخت و بافتش داشته‌است و یا از منفذ پوسیدگی‌هایی که موریانه‌ی سال‌ها و سالخوردگی‌ها، در فضای نمناک حاکمیت ایدئولوژی بورژوایی بر بنگاه‌های آکادمیک جهان، در پیکره‌ی درگاه جویده‌است. پرداختن به دکتر هاروی و مقاله‌ی اخیرش به دلیل اهمیت او نیست، بلکه تلاشی است برای آشکارتر کردنِ آن افسون و وسوسه و این حفره‌ها و روزنه‌ها.

کنکاشی حول مبادله، ارزش و قانون ارزش در جامعه‌ی بدیل


نوشته‌ی: راوی


رابطه‌ی کالائی و قانون ارزش کارکرد عامی دارد که قدمتش برابر با شکل‌گیری امر مبادله بصورت رابطه‌ای تثبیت شده در تاریخ اجتماعی ماست… هر گاه در این رابطه ارزش مصرف مازادی بر نیاز تولید کننده‌ای یا همبودی مبادله شد، آن محصول تبدیل به کالا شده و قانون ارزش به مثابه‌ی ضرورت تنظیم کننده‌ی داد و ستد ظهور یافت، تنظیم مبادله‌ی برابر ارزشها، صحبت ما در ارتباط با جامعه و نظام سرمایه داری، صحبت بر سر کارکرد مشخص و خاص قانون ارزش در این شیوه‌ی تولید است… تاکید می‌کنم شیوه‌ی تولید و نه توزیع… این تاکید از آنجاست که تمایز این شیوه‌ی تولید بسط روابط کالائی و در نتیجه کارکرد قانون ارزش به اصلی‌ترین حیطه‌ی زندگی انسان یعنی فرایند کار و بطور مشخص‌تر پروسه‌ی تولید است.

ارزش، سوسیالیسم و پیش‌داوری

نوشته‌ی: کمال خسروی

اگر ما بپذیریم که کار در معنای فراتاریخی‌اش، سرچشمه‌ی منحصر به فردِ ثروت به مثابه ثروت نیست، آنگاه این گزاره که «کار سرچشمه‌ی همه‌ی ثروت‌ها نیست» و منظور از ثروت، هر ثروت
مشخصی در هر زمان و مکان مشخصی است، بدیهی خواهد بود. بنابراین صورت‌بندی جمله‌ی اصلی، اگرچه به‌لحاظ دستوری و منطقی، یک قضیه‌ی کلیه نیست و به این اعتبار، دلالت شناخت‌شناسانه‌ی یک قضیه‌ی کلیه را ندارد، اما به‌لحاظ جایگاه هستی‌شناختیِ کار و ثروت، دلالتی چنان عام دارد که از فحوای آن قضیه‌ی کلیه می‌تواند استنتاج شود