All posts tagged: کمال خسروی

خیزش 1404 ضرورت نگاه از درون کمال خسروی

خیزش ۱۴۰۴ : ضرورت نگاه از درون


نوشته‌ی: کمال خسروی

نقطه‌ی عزیمتِ واکاوی و ارزیابی خیزش دی‌ماه 1404 باید شیوه‌ی هستی اجتماعی خودِ این جنبش باشد، همانا شرایط عینی و ذهنی‌اش، پویایی یا دینامیسم درونی‌اش و تاریخ و تاریخیتش، تنیده در شرایط اجتماعی و تاریخیِ داخلی و بین‌المللی. فقط با عزیمت از این نقطه است که می‌توان از سرگردانی در واد‌ی شعبده‌بازان تئوری‌های توطئه و سناریوهای پنهانی که مبنای‌شان این یا آن منبع مجهول‌الهویه یا ویدیویی مشکوک است، پرهیز کرد؛ و فقط بر پایه‌ی این شالوده است که اساساً می‌توان به پرسش نهایی «چه باید کرد»، پاسخ داد.

حاکمیت دلقکانِ ترس‌آفرین توماش کونیش کمال خسروی

حاکمیت دلقکانِ ترس‌آفرین


نوشته‌ی: توماش کونیتس
ترجمه‌ی: کمال خسروی

یگانه امکان ذاتی و درون‌ماندگار نظام، سقوط در بربریت است، همراه با بازی‌های دیوانه‌وار دلقکان ترس‌آفرینی که این سقوط را به اجرا درمی‌آورند. دیگر زمینی زیر پای انسان‌ها نیست، همه چیز در حال فروپاشی و زوال است و لحظه‌ی سراسیمگیِ قابل انتظار، بسیار نزدیک است، چرا که خودِ ارزش به‌عنوان پایه و شالوده‌ی جامعه‌ی سرمایه‌دارانه‌ی مبتنی بر کار، در حال فروپاشی و زوال است. تبدل و دگرسانیِ نظام، گریزناپذیر است

ارزش و مقدار کار کارل مارکس کمال خسروی

ریکاردو: ارزش و مقدار کار

نظریه‌‌های ارزش اضافی – جلد دوم

نوشته‌ی: کارل مارکس
ترجمه‌ی: کمال خسروی

تمایز کالای کار با کالای دیگر در چیست؟ یکی کارِ زنده است، دیگری کارِ شیئیت‌یافته. همانا فقط دو شکل متفاوت از کار. چرا قانون ارزش در مورد یکی صادق است و در مورد دیگری صادق نیست، آیا چون تمایزْ فقط صوری است؟ ریکاردو پاسخی نمی‌دهد، حتی سؤال را هم طرح نمی‌کند. هیچ هوده‌ای هم ندارد، وقتی می‌گوید …

معضل انباشت از زاویه‌ی فرآیند گردش رزا لوکزامبورگ کمال خسروی

معضل انباشت از زاویه‌ی فرآیند گردش

انباشت سرمایه: بخش نخست، فصل نهم

نوشته‌ی: رزا لوکزامبورگ
ترجمه‌ی: کمال خسروی

ما باید در این‌جا و به‌هنگام بررسی فرآیند بازتولید در تمامیت آن، در عطف به پول در مقام وسیله‌ی تولید فرض بگیریم که جامعه‌ی سرمایه‌داری همیشه برای فرآیند گردشش مقدار پول لازم را دراختیار دارد یا برای تهیه‌ی آن چاره‌ای می‌شناسد. آن‌چه باید تبیین شود کنش‌های مبادله‌‌ی اجتماعیِ بزرگ اند که به‌میانجی نیازهای واقعی اقتصادی پدید می‌آیند. نباید نادیده گرفته شود که ارزش اضافی سرمایه‌دارانه پیش از آن‌که بتواند انباشت شود، باید بدون قید و شرط از شکل پولی گذار کند. با این‌حال، ما در جست‌وجوی یافتن تقاضای اقتصادی برای محصول مازاد هستیم، بی‌آن‌که پیش از آن به موضوع سرچشمه‌ی پول [برای تحقق آن] بپردازیم.

نظریه‌ی ریکاردو پیرامون ارزش اضافی. کارل مارکس. کمال خسروی

نظریه‌ی ریکاردو پیرامون ارزش اضافی

نظریه‌‌های ارزش اضافی جلد دوم

نوشته‌ی: کارل مارکس
ترجمه‌ی: کمال خسروی

ریکاردو هیچ‌گاه به ارزش اضافی، جداگانه و منفک از شکل‌های ویژه‌ی آن، همانا سود (بهره) و رانت، نمی‌نگرد. از همین‌رو ملاحظاتش درباره‌ی ترکیب ارگانیک سرمایه که از چنین اهمیت تعیین‌کننده‌ای برخوردار است، محدود است به تمایزات برخاسته از فرآیند گردش (بین سرمایه‌ی استوار و گردان). او هیچ‌گاه تمایزی در ترکیب ارگانیک سرمایه در درون و چارچوب فرآیند حقیقی تولید تشخیص نمی‌دهد و از آن آگاه نیست. از همین روست اشتباه‌گرفتن ارزش و قیمت تمام‌شده از سوی او، نظریه‌ی خطای رانتش، قوانین اشتباهش پیرامون علل صعود و نزول نرخ سود و غیره.

تلاش مارکس برای حل معضل انباشت رزا لوکزامبورگ کمال خسروی

تلاش مارکس برای حل معضل انباشت

انباشت سرمایه: بخش نخست، فصل هشتم

نوشته‌ی: رزا لوکزامبورگ
ترجمه‌ی: کمال خسروی

مشکلی که در واکاوی بازتولید گسترده با آن روبه‌روییم، از این قرار بود: به‌قصد انباشت، بخشی از ارزش اضافی از سوی سرمایه‌داران مصرف نمی‌شود، بلکه در راستای گسترش تولید، بر سرمایه‌ی [موجود] افزوده می‌گردد. اکنون پرسش این است: خریداران این محصول مازاد و الحاقی که خودِ سرمایه‌داران مصرفش نمی‌کنند، و به‌مراتب کم‌تر از آن‌ها کارگران قادر به مصرف آنند، از کجا می‌آیند؟ تقاضا برای ارزش اضافیِ انباشت‌شده کجاست؟ یا آن‌گونه که مارکس پرسش را صورت‌بندی می‌کند: پولی که باید ارزش اضافیِ انباشت‌شده را بپردازد، از کجا می‌آید؟

واکاوی دیسه‌نمای مارکسی انباشت گسترده

انباشت سرمایه: بخش نخست، فصل هفتم

نوشته‌ی: رزا لوکزامبورگ
ترجمه‌ی: کمال خسروی

این‌جا وابستگی متقابل انباشت در هردو بخش آشکارا بیان می‌شود. اما این وابستگی سرشتی خودویژه دارد. انباشت در این‌جا از بخش I عزیمت می‌کند و بخش II فقط پیروِ حرکت است، آن‌هم به این ترتیب که حجم و دامنه‌ی انباشت نهایتاً از سوی بخش I تعیین می‌شود. مارکس این‌جا انباشت را از این‌طریق به سرانجام می‌رساند که در بخش I نیمی از ارزش اضافی را به سرمایه‌ی تازه بدل می‌کند، اما از بخش II فقط همان میزانی را که برای تأمین و تضمین تولید و انباشت در بخش I ضرورت دارد. او در این راه رخصت می‌دهد که سرمایه‌داران بخش II، m600 به مصرف [شخصی] برسانند، در حالی ‌که سرمایه‌داران بخش I که ارزشی دو برابر و ارزش اضافی‌ای بسیار بزرگ‌تر به تصرف خویش درمی‌آورند، فقط m500 مصرف کنند. او در سال دوم مجال می‌دهد که سرمایه‌داران بخش I دوباره نیمی از ارزش اضافی‌شان را به سرمایه بدل کنند و این‌بار سرمایه‌داران بخش II را «مجبور می‌کند» که بیش‌تر از سال پیش و به‌ضرب زور آن مقدار سرمایه‌گذاری مجدد کنند که بخش I به آن نیاز دارد، در عین‌حال که مصرف سرمایه‌داران بخش II این‌بار m560 برجای می‌ماند؛ یعنی کم‌تر از سال پیش، امری که در هرحال نتیجه‌ای نسبتاً عجیب و غریب برای انباشت است.

متافیزیک کار روبرت کورتس کمال خسروی

متافیزیک کار

مدارج ترقی تاریخی مقوله‌ای ظاهراً فراتاریخی

نوشته‌ی: روبرت کورتس
ترجمه‌ی: کمال خسروی

لیبرالیسم و مارکسیسم، مذهبِ «کار» را از پروتستانتیسم و رژیم‌های استبدادی برگرفتند و سکولارشدنش را به کمال رساندند. در کلیتی جهانی، لولیدنی بی‌وقفه در فعالیتی برده‌وار به آزادی بدل شد و آزادی به بردگی، همانا به پذیرش داوطلبانه‌ی رنجی منجر شد که هیچ معنایی جز خود ندارد. «کار» بر جایگاه خدا تکیه می‌زند و در این مقیاس و دامنه، هم‌اینک همه‌ی انسان‌ها «بندگان خدایند». مدیریت نیز جزئی از «کار» است و وظیفه‌ی صلیب رنج را برعهده می‌گیرد تا بتواند در آن دقیقاً قدرت مازوخیستی‌اش را بیابد.

بازتولید گسترده فصل ششم رزا لوکزامبورگ کمال خسروی

بازتولید گسترده

انباشت سرمایه: بخش نخست، فصل ششم

نوشته‌ی: رزا لوکزامبورگ
ترجمه‌ی: کمال خسروی

تمایز تعیین‌کننده بین بازتولید گسترده و بازتولید ساده عبارت است از این‌که در بازتولید ساده کل ارزش اضافی از سوی طبقه‌ی سرمایه‌دار و هم‌راهانش مصرف می‌شود، در حالی‌‌که در دیگری، بخشی از ارزش اضافی از دست مصرف شخصی صاحبش خارج می‌شود، البته نه برای گنج‌اندوزی، بلکه افزوده‌شدن بر سرمایه‌ی فعالِ جاری و بدلْ شدنش به سرمایه.

قیمت‌ میانگین و قیمت‌ بازار نظریه‌‌های ارزش اضافی جلد دوم کارل مارکس کمال خسروی

قیمت‌ میانگین و قیمت‌ بازار

نظریه‌‌های ارزش اضافی جلد دوم

نوشته‌ی: کارل مارکس
ترجمه‌ی: کمال خسروی

کل خبط ریک[اردو]یی، و از آن‌جا به پیرو آن، تشریح غلط رانت زمین و غیره، هم‌چنین قوانین خطا درباره‌ی نرخ سود و غیره، از آن‌جا ناشی‌اند که او ارزش اضافی را از سود متمایز نمی‌داند، و اساساً مانند همه‌ی اقتصاددانان دیگر، با تعین‌های شکلیْ ناپخته و گیج‌سرانه رفتار و برخورد می‌کند. نحوه‌ی گرفتار آمدن او در ‹دام اندیشه‌ی› اسمیت را در ادامه نشان خواهیم داد.