All posts filed under: ترجمه

طبقه در خود و برای خود

طبقه در خود و برای خود


نوشته‌ی: مایکل وستر
ترجمه‌ی: کاووس بهزادی

مارکس و انگلس همانند جنبش‌های کارگری، در سراسر زندگی با این مسئله دست‌وپنجه نرم کردند که تبدیلِ مبارزاتِ اقتصادیِ جنبش‌های کارگری به مبارزه برای کسبِ قدرتِ سیاسی، فرایندی به همان اندازه دشوار بود که می‌توانست با موانعی روبه‌رو شود. با وجود این دشواری‌ها، آنان برخلاف دیدگاهی که بعدها برای لنین اهمیتِ محوری پیدا کرد، بر این باور نبودند که کارگرانِ مزدبگیر به‌طور خودانگیخته هرگز از سطحِ آگاهیِ منافعِ اقتصادی و اتحادیه‌ای فراتر نخواهند رفت. برعکس آنان حتی قبل از 1848، با نگاهی دوراندیشانه از پویشی درونی در مبارزاتِ اتحادیه‌ای سخن گفتند که به سیاسی‌شدنِ این مبارزات منجر خواهد شد

غزه از چشم تاریخ کمال خسروی تراورسو

غزه از چشم تاریخ

گفتگویی با انزو تراورسو

هانو هاون‌اشتاین
ترجمه‌ی: کمال خسروی

من با این سخن ادوارد سعید مطلقاً موافقم که روشنفکران در سپهر عمومی نباید دربرابر واقعیت بی‌تفاوت بمانند. به‌ویژه زمانی‌که واقعیتْ موضوعاتی را مورد پرسش قرار می‌دهد که آن‌ها با آن سروکار دارند. من اگر تاریخ‌نگار انقلاب فرانسه یا جنبش اصلاح دین [رفرماسیون] آلمان می‌بودم، آن‌چه در غزه می‌گذرد مرا متأثر می‌کرد. اما شاید این ضرورت را احساس نمی‌کردم که باید جُستار حاضر را درباره‌ی غزه بنویسم. من در مقام تاریخ‌نگارِ فاشیسم، ناسیونال‌سوسیالیسم و خلق‌کشی خود را موظف می‌دانستم نسبت به غزه واکنش نشان دهم. سکوت‌کردنْ زمینِ زیرپای قوام شخصیت و کارم را خالی می‌نمود و به ارزش‌هایی که مدافع آنم، خیانت می‌کرد.

مارکس و انگلس: متفکران چند‌زبانه

مارکس و انگلس: متفکران چند‌زبانه


نوشته‌ی: کان کانگال
ترجمه‌ی: مژگان بدیعی

هنگامی که مارکس در اواخر دهه‌ی ۱۸۶۰ به فراگیری زبان روسی پرداخت، دغدغه‌ی اصلی‌اش نه نوشتن بلکه خواندن بود. او در نامه‌ی معروف ۱۸۷۷ خود به نشریه‌ی اوتچستونیه زاپیسکی [یادداشت‌های میهن] نوشت: «برای آن‌که بتوانم درباره‌ی تحول اقتصادی روسیه‌ی معاصر داوری آگاهانه‌ای داشته باشم، زبان روسی آموختم و سپس چند سال را صرف مطالعه‌ی مطالب رسمی کردم.» اثر ن. فلروفسکی درباره‌ی طبقه‌ی کارگر روسیه یکی از نخستین عناوین فهرست مطالعاتی او بود. پس از آن، توجهش به اثر نیکلای چرنیشفسکی درباره‌ی جان استوارت میل معطوف شد. مارکس نسخه‌ای از این اثر را در کتابخانه‌ی خود داشت و در پس‌گفتار دومِ جلد نخست سرمایه نیز از چرنیشفسکی ستایش کرد.

سوسیالیسم و جنبش کارگری

استعمار و سیاست صلح

رابطه‌ی سوسیالیسم و انترناسیونالیسم

نوشته‌ی: رالف هوف روگر
ترجمه‌ی: کاووس بهزادی

انترناسیونالیسم جنبش سوسیالیستی هرگز به‌معنای ضدیت با ملت یا تلاش برای برچیدن مفهوم ملت نبود. ببل و لاسال، و هم‌چنین مارکس و انگلس، اصل دولت ملی را به‌خودی‌خود رد نکرده بودند. آنان در پرتو تجربه انقلاب فرانسه و به‌عنوان شاهدان انقلاب‌های اروپایی 1848، دولت ملی دموکراتیک را دستاوردی تاریخی و مرحله‌ای گذار در مسیر سوسیالیسم می‌دانستند. با این‌حال وفاداری طبقه کارگر را نه متوجه ملت، بلکه متوجه هویت جمعی ویژه‌ی خود می‌دیدند؛ هویتی که قرار بود بر همه تضادهای ملی غلبه کند.

جنگ، جهانی‌سازی و بازتولید

جنگ، جهانی‌سازی و بازتولید


نوشته‌ی: سیلویا فدریچی
ترجمه‌ی: فرزانه راجی

سرانجام، باید دریابیم که نمی‌توانیم تنها علیه بمباران‌ها بسیج شویم، و یا خواستار توقف بمباران شویم و آن را «صلح» بنامیم. ما از سناریوی پس از جنگ در عراق می‌دانیم که تخریب زیرساخت‌های یک کشور، مرگ‌ومیر بیش‌تری نسبت به خود بمب‌ها ایجاد می‌کند. آنچه باید بیاموزیم این است که مرگ، گرسنگی، بیماری و ویرانی در حال حاضر واقعیتی روزانه برای بیش‌تر مردم سراسر کره زمین است. فراتر از آن، تعدیل ساختاری – جهانی‌ترین برنامه در جهان سوم امروز، برنامه‌ای که در همه‌ی اشکال خود (از جمله قانون رشد و فرصت آفریقا)، نمایانگر چهره‌ی معاصر سرمایه‌داری و استعمار است – همان جنگ است. بنابراین، اگر قرار است جنگ و پروژه‌ی امپریالیستی که در آن تجسم می‌یابد، سرانجام به پایان برسد، برنامه‌ی جنبش ضد جنگ باید شامل حذف تعدیل ساختاری در تمام اشکال مختلف آن باشد.

پیدایش کارگر شناختی

پیدایش کارگر شناختی

در اندیشه‌ی فرانکو براردی بیفو

نوشته‌ی: کلکتیو چپ
ترجمه‌ی: ساسان صدقی‌نیا

در این نوشته می‌کوشیم تحلیل کارِ شناختی را در اندیشه‌ی فرانکو براردی بیفو ترسیم کنیم، با این هدف که روند تحول آن و نقاط عطف اساسی‌اش را نشان دهیم. بر این باوریم که این بررسی می‌تواند سهمی مهم در تحلیل دگرگونی‌های آنچه «سرمایه‌داری شناختی» نامیده می‌شود، داشته باشد. موضوعی که بحث درباره‌ی آن در وبگاه ما با بررسی سازوکار دانشگاه نولیبرال آغاز شده است.

تاریخ و آگاهی طبقاتی

تاریخ و آگاهی طبقاتی

پیش‌گفتار بر ویراستِ صدمین سالگرد (۲۰۲۳)

نوشته‌ی: میشل لووی
ترجمه‌ی: دلشاد عبادی

تاریخ و آگاهی طبقاتیِ جورج لوکاچ اثری است یگانه. هیچ کتاب دیگری در فلسفه‌ی مارکسیستی چنین تأثیر عمیق و پایداری فراتر از مرزهای اروپای مرکزی و زمینه‌ی تاریخی اوایل دهه‌ی ۱۹۲۰ نداشته است. این کتاب به مرجعی تعیین‌کننده برای بسیاری از اندیشمندان مهم بدل شد نظیر ارنست بلوخ، کارل مانهایم، تئودور و. آدورنو، والتر بنیامین، هربرت مارکوزه، ژان‌پل سارتر، موریس مرلوپونتی، آنری لوفور، لوسین گلدمن، کارل کوسیک، آدولفو سانچس واسکس و روبرتو شوارتس و بسیاری دیگران. و هنوز هم، صد سال پس از انتشارش، با اشتیاق خوانده، مطالعه، بحث و نقد می‌شود.

ناارزش‌افزا تصورهای جنون‌آسا از جهانی رو به فروپاشی ترجمه: کمال خسروی

ناارزش‌افزا

تصورهای جنون‌آسا از جهانی رو به فروپاشی

نوشته‌ی: فابیو وای
ترجمه‌ی: کمال خسروی

بر زمانه‌ی ما این تصور تسلط دارد که گویی در حرکتی کُندآهنگ در سراشیبیِ سقوطی کابوس‌وار به ورطه‌ای هستیم که در آن، زندگی دیگر بر پیش‌شرط ارزش‌های نمادین مشترک تکیه ندارد و آینده به‌نحوی وقفه‌ناپذیر به گذشته‌ی خویش، همانا به زمانِ‌ـ‌حالی تتگناترسانه پرتاب می‌شود. این سقوط همانند حاکمیت جهانی سرمایه، واقعاً برگشت‌ناپذیر است؛ همانا رانش و اضطرارِ تشدید‌شونده به کسب سود که شالوده‌های ارزش‌آفرینی خویش را نابود می‌کند و انسان‌های بی‌شماری را به فلاکت و پریشانی می‌کشاند.

جنسیت و کلیت پیچیده‌ در برابر تقلیل‌گرایی

جنسیت و کلیت پیچیده‌ در برابر تقلیل‌گرایی


نوشته‌ی: یولیا دوک
ترجمه‌ی: کاووس بهزادی

برای پرداختن به این پرسش‌ها، به درکی فمینیستی و بسط‌یافته از دیدگاه گرامشی درباره‌ی پیوندِ هژمونیک و منسجمِ شیوه‌های تولید، شیوه‌های زندگی و شیوه‌های هستی نیاز است. زیرا گرامشی، در مقایسه با برداشت مارکس و آلتوسر از بازتولید اجتماعی، توجه ما را با دقت بیشتری به چگونگی شکل‌گیریِ پیوندهای درونیِ جامعه معطوف می‌کند.

آنارشیسم در آلمان

آنارشیسم در آلمان


نوشته‌ی: رالف هوف روگر
ترجمه‌ی: کاووس بهزادی

آنارشیسم برای مارکسیست‌ها نه فقط به‌خاطر اختلافات قدیمی میان مارکس و باکونین مسئله‌ساز بود، بلکه بیش از آن به این دلیل که مبارزه برای به‌دست گرفتن قدرت دولتی، از جمله شرکت در انتخابات را رد می‌کرد. منظور از «مبارزه‌ی طبقاتی سیاسی» دقیقاً همین بود. انترناسیونال سوسیالیستی عمداً مفهوم امر سیاسی را آن‌قدر محدود تعریف کرد که شکل رایج سازمان‌یابی در آنارکوسندیکالیسم، یعنی جنبش اتحادیه‌ایِ مستقل و دارای کنش سیاسی را کنار می‌گذاشت.