تالیف
Comments 5

خیزش ۱۴۰۴ : ضرورت نگاه از درون

خیزش 1404 ضرورت نگاه از درون کمال خسروی

نسخه‌ی چاپی (پی دی اف)

 

 

کمال خسروی

 

نقطه‌ی عزیمتِ واکاوی و ارزیابی خیزش دی‌ماه 1404 باید شیوه‌ی هستی اجتماعی خودِ این جنبش باشد، همانا شرایط عینی و ذهنی‌اش، پویایی یا دینامیسم درونی‌اش و تاریخ و تاریخیتش، تنیده در شرایط اجتماعی و تاریخیِ داخلی و بین‌المللی. فقط با عزیمت از این نقطه است که می‌توان از سرگردانی در واد‌ی شعبده‌بازان تئوری‌های توطئه و سناریوهای پنهانی که مبنای‌شان این یا آن منبع مجهول‌الهویه یا ویدیویی مشکوک است، پرهیز کرد؛ و فقط بر پایه‌ی این شالوده است که اساساً می‌توان به پرسش نهایی «چه باید کرد»، پاسخ داد.

هیچ‌کس، هیچ‌کس، حتی طرارانِ چشم‌بند، جاعلان عکس‌ها و فیلم‌ها و شعارها، و سینه‌چاکان حقوق بشر و دمکراسی نیز منکر فقر و فلاکت مردم به ‌جانْ آمده نیستند و نمی‌توانند فشارِ خفقانی را که به مردم تحمیل می‌شود انکار کنند. این واقعیت‌ها، منشاء و انگیزه‌ی خیزش‌هاست. نگاه انتقادی به این جنبش و نگاه از درون، چگونه می‌تواند این شالوده‌ی جنبش و قدرت انقلابی را رها کند و برای تبیین جنبشی که در برابر چشمانش روی می‌دهد، و نهایتاً هزاران هزار کشته برجای می‌گذارد، به این یا آن سیاست پنهان ــ که فقط محرمان درگاه این و آن، یا یگانه هوشیاران «نابغه» از آن خبر دارند ــ متوسل شود؟

آری، دست‌های پنهانِ پشت پرده بسیارند و برای دانستن این نکته نیازی به رمز و اسطرلاب نیست و فقط نگاهی به رویدادهای چندین دهه‌ی اخیر کافی است؛ کافی است به کودتای 28 مرداد 32 بیندیشیم، یا دروغ‌هایی را که بهانه‌ی حمله به عراق یا لیبی بودند به‌خاطر آوریم. دست‌های پنهان بسیارند، اما جنبش انقلابی دست پنهانی ندارد. علل وجودیِ یک جنبش اجتماعی و انقلابیْ عریان‌اند.

بدیهی است که بر متن مبارزه‌ی طبقاتی، چه در گستره‌ی ملی و چه در پهنه‌ی بین‌المللی، منافع طبقاتی و منافع قشرهای گوناگون اجتماعی وجود دارند و بدیهی است که دولت‌ها و قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای می‌کوشند اهداف خود را دنبال کنند و به آن‌ها تحقق بخشند. بنابراین پرسش ابداً این نیست که آیا این‌گونه طرح‌ها و نقشه‌ها وجود دارند، بدیهی است که وجود دارند ــ و در زمانه‌ی ترامپ، حتی نیازی به رمزگشایی از آن‌ها نیست و با وقاحت آشکار و چشم‌دریدگی در برابر همه‌ی دوربین‌های هرزه‌تر از خودِ آن‌ها ابراز می‌شوند ــ مسئله ابداً این نیست که آیا بی‌کاره‌ای چون پسر شاه سابق و دارودسته‌ی اوباش و مفت‌خوران و فرصت‌طلبان دور و بر او سودای بازگشت به قدرت دارند، و مسئله به هیچ‌روی این نیست که آیا در خلاء یک گفتمان آزادی‌خواه و رهایی‌بخش یا به‌دلیل نفوذ مرده‌ریگ ایدئولوژی شاهنشاهی و ایران‌شهری، این آرزوی سرکوب‌شده پیروانی دارد، مسئله ابداً این نیست که هر نیرویی در کشاکش‌های اجتماعی درصدد حاکم و هژمونْ کردن سیاست و گفتمان خود باشد؛ همه‌ی این‌ها بدیهی و غیرقابل انکار است. مسئله این است که از منظر قشر و طبقه‌ای که بار این فشار فقر و خفقان را تحمل می‌کند و کارد چنان به استخوانش رسیده است که با دست خالی در برابر گلوله می‌ایستد، واقعیت و حقیقت این خیزش چیست؟

این‌که قلدرمنشانی بیمار و خودشیفته مانند ترامپ با وضوح درصدد به کرسی نشاندن اهداف امپریالیستی سرمایه‌ی آمریکایی و جهانی باشند، و حتی تحقق این اهداف را با تحمیل جنگ و قربانی کردن هزاران انسان دیگر تأمین کنند و این‌که رژیم‌های ارتجاعی با چانه‌زنی بر سر حفظ منافع و قدرت خود به هر سازش خفت‌بار یا حتی به جنگی ناخواسته تن دهند، کشاکشی است بین قدرت‌ها و منافع گوناگون آن‌ها. مسئله این است که مردم چگونه می‌توانند از مهلکه‌ی این زورآزمایی‌ها خلاصی یابند، بی‌آن‌که زیر دست و پای این کشاکش‌ها له شوند. اگر جنگی که خواسته‌ی آن‌ها نیست، اما آوارش بر سر آن‌ها نیز فرو می‌ریزد، درگرفت، چگونه می‌توانند با همکاری‌های کوچکِ همسایگی یا نهادهای محله‌ای و شهری، خود را از آسیب‌های بزرگ‌تر در امان نگه‌دارند. مسئله این است که چگونه و تا کجا می‌توانند این جنبش انقلابی را در نهادهای پایدارتر تحکیم کنند و احتمالاً بتوانند بدیلی برای قدرت سیاسی باشند. بدیهی است که سوگوارانِ داغدارِ هزاران هزار جان پاکی که قربانی این کشتار بی‌سابقه شدند، همانا آنانی که «آبروی جهان»اند، به نداهای «دفاع از میهن»، قاطعانه نه خواهند گفت، چرا که نمی‌خواهند از دشنه‌ی قاتلان عزیزان‌شان برای کشتارهای آتی زنگار بزدایند.

کارگر یا دست‌فروش جوانی که بی‌گمان نه جاسوس موساد و نه اجیر مزدور آمریکاست و به قیمت از دست دادن جان خود به خیابان می‌رود، نیازی به رمزگشایی از تئوری‌های پنهان توطئه و آشنایی با به‌اصطلاح نظریه‌پردازانی که خود را عقل کل می‌دانند، ندارد. او خود بیش‌تر از هر کس دیگر می‌داند که جان خود و خانواده‌اش را دستخوش چه خطری می‌کند. با این‌حال فشارهای زندگی چاره‌ی دیگری برای او باقی نگذاشته‌اند. او بیش‌تر از هر کس دیگر می‌داند که باید توازن قوا را بسنجد و وارد قماری نشود که باختش قطعی است.

بس است! بزدلی خود را پشت متهم‌کردن مبارزان دلیر به نادانی، پنهان نکنیم. مسئله این نیست که ترامپ و نتانیاهو در ضیافت دیدارشان، چه پچ‌پچ و زمزمه‌ای در گوش یک‌دیگر نجوا کرده‌اند ــ و مسئله بر سر کاسب‌کارانِ پلید و پلشتی نیست که مدعی‌اند از آن زمزمه خبر دارند ــ مسئله این است که اگر خود را جزئی و عضوی از آن جنبش اجتماعی و انقلابی می‌دانیم، حتی اگر بی‌واسطه در معرض فشارهای خفقان‌آور آن نیستیم، چگونه می‌توانیم به تحقق اهداف آن یاری رسانیم. مسئله بر سر نگاه به این جنبش از درون آن است.

بی‌گمان و بدون نیاز به آمارگیری‌هایی دقیق می‌توان مدعی شد که شعار محوری این خیزش، همانند خیزش‌های مقدم بر آن، «مرگ بر دیکتاتور» است. هرچند به‌نظر می‌آید مخاطب شعار مرگ بر دیکتاتور، یک فرد یا شخص یا مقام معینی باشد، اما شعار مذکور درواقع به‌معنای مرگ بر دیکتاتوری است. یعنی، نابود باد همه‌ی شرایطی که این فقر و فلاکت و خفقان را به زندگی ما تحمیل کرده است. با این‌حال شعار مزبور ــ هرچند نه برای شعاردهندگانِ بی‌واسطه‌اش ــ این ظرفیت را هم دارد که از سوی صاحبان منافع خاص، واقعاً فقط به «مرگ بر دیکتاتور»، یعنی مرگ بر یک فرد یا مقام معین تاویل شود و بر پایه‌ی آن بتوان با حذف «دیکتاتور»، دیکتاتوری را حفظ کرد. دیکتاتوری در رنگ و لعابی تازه و نهایتاً دیکتاتوریِ سرمایه را.

پس، نگاه انتقادی و از درون، باید مراقب باشد که شعار «مرگ بر دیکتاتور» از محتوا تهی نشود و با به‌اصطلاح «دمکراسیِ» وارداتیْ معاوضه و مصادره نگردد.

با عزیمت از خودِ جنبش واقعی، دشواریِ پاسخ به پرسشِ «چپ کجاست؟»، نیز برطرف می‌شود. چپ، فقط بازمانده‌های کم‌توان گروه‌های چپ پس از انقلاب بهمن نیست؛ چپ فقط چند نویسنده و گروه کوچک و انگشت‌شمار از افراد و روشن‌فکرانِ شناخته‌شده نیست، چپ فقط بازماندگانِ امروزِ پا به سن گذاشته و جان به‌در برده از غربال کشتار 60 و 67 نیست؛ هرچند هریک از این گروه‌ها و افراد پراکنده روزی می‌توانند به درجاتی گوناگون سهمی از شکل‌گیری بدنه‌ی بزرگ چپ را برعهده گیرند. چپ آن نیروی بالقوه‌ْ عظیم، جوان و شادابی است که همین امروز نیز آماج چپ‌ستیزی و شعارهای «چپ، ملا، مجاهد» است. کسی که می‌پرسد چپ کجاست، باید منتظر روزی باشد که با پیدایش شکاف در پایه‌های قدرت و گشایش فضای تنفس سیاسی، ده‌ها جمع و گروه کوچک و بزرگ پدید می‌آیند و ده‌ها و صدها رسانه و ارگان شکل می‌گیرند. چپ همان نیروی عظیم بالقوه‌ای است که امروز زدوبندچیانِ سیاست را ناگزیر می‌کند، با حذف دیکتاتورها، دیکتاتوری سرمایه را برقرار نگه‌دارند. چپ آن نیروی بالقوه‌ْ ضدسرمایه‌ای است که جوانه‌های آن همین امروز در جنبش دانشجویی، در جنبش کارگری، نزد معلمان جوان و در جنبش‌های اجتماعی رهایی‌بخش نطفه بسته‌اند. چپ، همان جنبش انقلابی و اجتماعی ضدسرمایه‌ای است که همه‌ی نیروهای قَدرقدرت و گردن‌کشِ امروز، در هراس از پای‌گرفتن و برآمدنش به خود می‌لرزند. اگر چپ، این نیروی عظیم اجتماعی نیست، این همه ترس از چیست؟

آری، چپْ امروز، نهادهای سازمان‌یافته‌اش را ندارد. آری، در ابعاد بین‌المللی نیز، چپ در بحرانِ هم‌هنگام تئوری و چشم‌انداز تاریخی درگیر است. اما دقیقاً همین نگاه از درون، نگاه انتقادی، و همین نگاهِ به خود به‌عنوان جزئی و عضوی از این پیکره‌ی عظیم اجتماعی، چپ را موظف می‌کند که از همین امروز و با هر گام در رفع همان کاستی‌ها بکوشد و وظیفه‌ی خود را ارائه‌ی طرح‌ها و راه‌حل‌هایی برای حل «مسالمت‌آمیز» معضلات و بن‌بست‌های سرمایه‌داری نداند، بلکه تجربه‌های زیسته در سازمان‌یابیِ جمعی در حوزه‌‌های کار، در مدارس و دانشگاه‌ها را ارج نهد، از تجربه‌ی خیزش‌هایی که به بهای از دست رفتن این‌همه جان‌های پاک به‌دست آمده، بیاموزد، کار نظری و تلاش‌های فکری برای غلبه بر بحران تئوری را تحقیر و تخطئه نکند و تا آن‌جا که می‌تواند، امکان واقعی و عینی جامعه‌ای آزاد و رها از سلطه و استثمار را بیاموزد و بیاموزاند. آری، جهان به‌سوی تباهی و بربریت پیش می‌رود، چراکه بدیل چپ غایب است. اگر بتوان قلب‌ها و مغزها را با آن امکان واقعی و عینی تسخیر کرد، افق آینده نیز باز و روشن خواهد شد.

ابعاد کشتار در خیزش کنونی چنان حیرت‌آور است و با شقاوتی چنان باورنکردنی صورت گرفته است که در نگاه نخستْ هر خیزش دیگری را نامحتمل می‌کند. اما آن‌چه پویایی درونی و انگیزه‌های حقیقی جنبش را می‌سازند، خیزش‌های آینده را اجتناب‌ناپذیر می‌کنند. نه 17 شهریور 57 مانع از قیام بهمن شد و نه کشتارهای دی‌ماه 1404، راه جنبش انقلابی را سد می‌کند. همین حیرت را 6 سال پیشْ از نیزارِ ماه‌شهر داشتیم؛ حیرت‌مان بسا چندصباحی دوام ‌آورد، اما دچار بهت‌زدگی نخواهیم شد.

 

لینک کوتاه شده در سایت «نقد»: https://wp.me/p9vUft-5mM

5 Comments

  1. Hamid GHORBANI's avatar
    Hamid GHORBANI says

    اما نه شما و نه امثال شما، راه برون رفت را ندارید و یا دارید و به عمد سکوت می کنید.
    آیا بی اطلاع هستید؟ آیا نمی دانید که جز درهم شکستن دولت راهی نیست؟ که جز با یک انقلاب قهری کمونیستی ممکن نیست. آیا این را از مارکس، اانگلس و بویژه لنین و … در نیافته اید که نیروی مادی سازمان ی مسلح را جز با نیروی مادی مسلح نمی توان درهم کوبید! ” لدون انقلاب قهری پرولتری کمونیستی تعویض دولت بورژوائی با دولت پرولتری ممکن نیست” کار کمونیست ها توصیف نیست، کار کمونیست ها تغییر است. هیهات هیهات هیهات که ناآگاه باشید!

    • نسرین. ن's avatar
      نسرین. ن says

      سلام به نویسنده محترم
      شاید اگردقیق‌تر مطالعه کنید پاسخ بگیرید: «تحکیم نهادهای پایدارتر»، نهادها یا سازمان‌هایی که میتوانند قهر را نیز درون همین جنبش سازمان دهند. قهر را نمی توان از بیرون به جنبش تزریق کرد، نمیتوان چریک ساخت و بین مردم فرستاد. سازمان قهر ضرورتاً از پائین و توسط مردم ساخته میشود. اگرمردم نهادهای خود را نسازند. دولت پرولتری کجاست که جایگزین دولتی شود که صدها نهاد مسلح و غیر مسلح دارد. نهاد ساختمان نیست که آتش زده شود، پایگاه ارتش نیست که ویران شود. در سال ۵۷ بسیاری از چریک‌ها وارد جنبش شدند. حمله کردند، پیشاپیش مردم پادگان‌ها را تصرف کردند و ….اما چون فردی عمل می کردند یا سازمانی منفک از مردم بودند یعنی در پایین در محلات و محل کار از قبل نهادسازی نکرده بودند نتوانستند دولتی داشته باشند. در مقابل شورای انقلاب متشکل از سران لیبرال‌ها وروحانیون نه تنها از همان فردای انقلاب با استناد به قانون نهادهای سابق را فعال کرد بلکه نهادهای خودشان را نیز به دولت اضافه کردند. هسته‌های نظامی که قبل از انقلاب ساخته شده بودند نهادهای پراکنده در محلات بودند که سپاه را بنیان گذاردند. شورای انقلاب قدرت خود را از امریکا نگرفت این قدرتی بود که ریشه در نهادهای مساجد، هیئت های بازار، نهادهایی به نام مسجد و شوراهای محلات مرتبط به حاجی بازاری معتمد محل داشت.
      در یک کلام دولت پرولتری افرادی نیستند که دور هم جمع میشوند و سازمان و حزب تشکیل میدهند . دولت پرولتری بدون ایجاد و تحکیم نهادهای اجتماعی از پایین از محله و کارخانه و مدرسه اصلا هستی نمی یابد. شما اگرجملات مارکس را می خوانید پیشنهاد می کنم پیشینه آنها را نیز جستجو کنید. پیروز باشید

  2. Pingback: خیزش ۱۴۰۴: ضرورت نگاه از درون – کمال خسروی – akhbar-rooz.com

  3. Jalal Ghazi Saeed's avatar
    Jalal Ghazi Saeed says

    میشل فوکو در سال ۱۹۷۶ از نظر انتقادی و تاریخی نوشت، این جنگ نیست که باید به عنوان” ادامه‌ی سیاست با روش‌های دیگر” در نظر گرفت، بلکه این خود سیاست است که شکل دیگری از جنگ است.
    در انقلابات موفق هنگامیکه در جنگ های داخلی یا خارجی سربازان و افسران با بی انضباطی و تمرد ارتشی را به از هم گسیختگی دچار میکردند و بتدریج فضاهای حکومت مستقر به تصرف انقلابیون در می آمد و به ضد فضا مبدل میشد، یا بقول لنین حکومت دوگانه بوجود می آمد، موفقیت در حل مسئله سیاست تسهیل میگردید. برای مثال رخدادهایی که در آستانه ی انقلاباب اکتبر روسیه و سال 1357 در ایران حادث شد.
    در جنبش های مردمی و طبقاتی اخیر، در جمهوری اسلامی، ما شاهد از هم گسیختگی نیروهای مسلح و مراکز امنیتی و اطلاعاتی حکومتی نبوده ایم و فقط به دفعات فضای خیابان به ضد فضا مبدل شده است.

    پرسش اینست، اگر تهاجم نظامی ایالات متحده آمریکا به ایران باعث از هم گسیختگی و تمرد در نیروهای مسلح و مراکز امنیتی جمهوری اسلامی گردد، تحولات سیاسی ناشی از بحران بازتولید اجتماعی در جمهوری اسلامی چه سمت و سوئی خواهد گرفت؟

    پرسش های دیگر ما باید مربوط به سرکوب پلیسی مردم گرسنه ی بستوه آمده در جنبش دی ماه سال 1404باشد:

    چرا در جنبش گرسنگان در دی ماه شاهد جنگی داخلی و واقعی، بین اولیگاشهای حاکم و” اقشار و طبقات” عمدتا نابرخوردار میانی جامعه، بودیم که در آن هزاران معترض گرسنه ی سرکوب و قصابی شدند؟
    آیا ناکافی بودن درک طبقات و اقشار میانی جامعه از توازن قوای بنفع حکومت و یا از قدرت سرکوب نظم اولیگارشیک مستقر باعث شکست مطالبه گری معیشتی معترضان شد و مبارزه طبقاتی و معیشتی آنها را، زودهنگام، به راهبرد حل مسئله سیاست ارتقا داد تا بهانه ای برای سرکوب جنبش دی ماه گردد ؟

    آیا تعین قطبی شدن مبارزه طبقاتی بین مردم گرسنه و حکومت، در بحران بازتولید اجتماعی، بطور اجتناب ناپذیری مطالبات اخلاقی بحق معیشتی اقشار و طبقات عمدتا میانی جامعه را با ناکامی و سرکوب مواجه کرد؟

    اگر قطبی‌شدن در مبارزه طبقاتی، میان حکومت و مردم نابرخوردار عمدتا میانی جامعه، در نتیجه‌ی فاجعه‌بار شدگی روند اقتصادی در نظم اولیگارشیک مستقر بوده، آیا اوضاع اسفبار معیشتی گرسنگان را باید مسبب بازنمائی قطبی سازی مبارزه طبقاتی در جنبش دی ماه دانست؟

    چرا قطبی سازی اعتراضات مطالبه گر معیشتی در جهت مخالف جنبش گرسنگان در دی ماه 1404 عمل کرد؟

  4. Jalal Ghazi Saeed's avatar
    Jalal Ghazi Saeed says

    در سال 1920، لنین در رساله ی “بيماری کودکی چپ روی در کمونيسم” نوشت:
    بلشويک ها مبارزه ی پيروزمندانه ی خود را عليه جمهوری پارلمانی، در واقع، بورژوائی و عليه منشويک ها، برخلاف نظرياتی که ما اکنون غالباً در اروپا و آمريکا بدان برخورد می نمائيم، خيلی با احتياط آغاز نمودند و تدارک اين مبارزه هم به هيچوجه کار ساده ای نبود. ما در آغاز دوران مزبور مردم را به سرنگون ساختن دولت دعوت نمی کرديم، بلکه توضيح می داديم که بدون تغييرات مقدماتی در ترکيب اعضاء و در روحيات شوراها، سرنگون ساختن دولت ممکن نيست. ما پارلمان بورژوائی، يعنی مجلس مؤسسان را، تحريم نمیکرديم، بلکه می گفتيم و از هنگام کنفرانس حزبی آوريل، ۱۹۱۷، رسماً از جانب حزب اعلام داشته ايم که جمهوری بورژوائی با مجلس مؤسسان بهتر از چنين جمهوری بدون مجلس مؤسسان است و جمهوری کارگری دهقانی يعنی جمهوری شوروی بهتر از هر جمهوری بورژوا دموکراتيک پارلمانی است. بدون يک
    چنين تدارک محتاطانه و مفصل و دورانديشانه و دراز مدتی ما نمی توانستيم نه در اکتبر سال ۱۹۱۷ به پيروزی نائل آئيم و نه اين پيروزی را حفظ نمائيم.

پاسخی بگذارید