Author: نقد

غزه از چشم تاریخ کمال خسروی تراورسو

غزه از چشم تاریخ

گفتگویی با انزو تراورسو

هانو هاون‌اشتاین
ترجمه‌ی: کمال خسروی

من با این سخن ادوارد سعید مطلقاً موافقم که روشنفکران در سپهر عمومی نباید دربرابر واقعیت بی‌تفاوت بمانند. به‌ویژه زمانی‌که واقعیتْ موضوعاتی را مورد پرسش قرار می‌دهد که آن‌ها با آن سروکار دارند. من اگر تاریخ‌نگار انقلاب فرانسه یا جنبش اصلاح دین [رفرماسیون] آلمان می‌بودم، آن‌چه در غزه می‌گذرد مرا متأثر می‌کرد. اما شاید این ضرورت را احساس نمی‌کردم که باید جُستار حاضر را درباره‌ی غزه بنویسم. من در مقام تاریخ‌نگارِ فاشیسم، ناسیونال‌سوسیالیسم و خلق‌کشی خود را موظف می‌دانستم نسبت به غزه واکنش نشان دهم. سکوت‌کردنْ زمینِ زیرپای قوام شخصیت و کارم را خالی می‌نمود و به ارزش‌هایی که مدافع آنم، خیانت می‌کرد.

تأملاتی بر جنگ

تأملاتی بر جنگ


نوشته‌ی: سیمون وی
ترجمه‌ی: علی کیا

اما ناتوانی‌ای که امروز احساس می‌شود ــ ناتوانی‌ای که هرگز نباید آن را دائمی بدانیم ــ ما را از وفادار ماندن به خویشتن معاف نمی‌کند و هم‌چنین تسلیم‌شدن در برابر دشمن را، هر نقابی که بر چهره داشته باشد، توجیه نمی‌کند. خواه این نقاب «فاشیسم» باشد، خواه «دموکراسی» یا «دیکتاتوری پرولتاریا»، دشمن بزرگ ما هم‌چنان «دستگاه» است ــ بوروکراسی، پلیس و ارتش. نه آن دستگاهی که در آن سوی مرز یا خطوط نبرد در برابر ما قرار دارد، که بیش از آن‌که دشمن ما باشد دشمن برادران ماست، بلکه آن دستگاهی که خود را محافظ ما می‌نامد و ما را به بردگان خود تبدیل می‌کند. در هر شرایطی، بدترین خیانت همواره این خواهد بود که خود را تابع این «دستگاه» کنیم و در خدمت آن، تمام ارزش‌های انسانی را در خود و در دیگران زیر پا بگذاریم.

مارکس و انگلس: متفکران چند‌زبانه

مارکس و انگلس: متفکران چند‌زبانه


نوشته‌ی: کان کانگال
ترجمه‌ی: مژگان بدیعی

هنگامی که مارکس در اواخر دهه‌ی ۱۸۶۰ به فراگیری زبان روسی پرداخت، دغدغه‌ی اصلی‌اش نه نوشتن بلکه خواندن بود. او در نامه‌ی معروف ۱۸۷۷ خود به نشریه‌ی اوتچستونیه زاپیسکی [یادداشت‌های میهن] نوشت: «برای آن‌که بتوانم درباره‌ی تحول اقتصادی روسیه‌ی معاصر داوری آگاهانه‌ای داشته باشم، زبان روسی آموختم و سپس چند سال را صرف مطالعه‌ی مطالب رسمی کردم.» اثر ن. فلروفسکی درباره‌ی طبقه‌ی کارگر روسیه یکی از نخستین عناوین فهرست مطالعاتی او بود. پس از آن، توجهش به اثر نیکلای چرنیشفسکی درباره‌ی جان استوارت میل معطوف شد. مارکس نسخه‌ای از این اثر را در کتابخانه‌ی خود داشت و در پس‌گفتار دومِ جلد نخست سرمایه نیز از چرنیشفسکی ستایش کرد.

سوسیالیسم و جنبش کارگری

استعمار و سیاست صلح

رابطه‌ی سوسیالیسم و انترناسیونالیسم

نوشته‌ی: رالف هوف روگر
ترجمه‌ی: کاووس بهزادی

انترناسیونالیسم جنبش سوسیالیستی هرگز به‌معنای ضدیت با ملت یا تلاش برای برچیدن مفهوم ملت نبود. ببل و لاسال، و هم‌چنین مارکس و انگلس، اصل دولت ملی را به‌خودی‌خود رد نکرده بودند. آنان در پرتو تجربه انقلاب فرانسه و به‌عنوان شاهدان انقلاب‌های اروپایی 1848، دولت ملی دموکراتیک را دستاوردی تاریخی و مرحله‌ای گذار در مسیر سوسیالیسم می‌دانستند. با این‌حال وفاداری طبقه کارگر را نه متوجه ملت، بلکه متوجه هویت جمعی ویژه‌ی خود می‌دیدند؛ هویتی که قرار بود بر همه تضادهای ملی غلبه کند.

آناتومی میمون یا آناتومی انسان

آناتومی میمون یا آناتومی انسان

ضرورت بازاندیشی فاشیسم

نوشته‌ی: امین حصوری

در این نوشتار، با بررسی انتقادیِ آرای برخی از فاشیسم‌پژوهانِ معاصر درباره‌ی امکان تکرارپذیریِ فاشیسم، کوشیدم موضوعیت امروزی مقوله‌ی فاشیسم را برجسته کنم. در این راستا، به‌سهم خود، در دفاع از روایتی استدلال آوردم که فاشیسم را – در چارچوب تاریخ‌مندیِ نظام سرمایه‌داری – پدیده‌ای فراتاریخی و لذا تکرارپذیر می‌داند (تکرارپذیر، نه در قالب الگویی ثابت، بلکه در فرم‌ها و چارچوب‌های سیال تاریخی). در عین حال، از خلال واکاوی انتقادی این دیدگاه‌ها کوشیدم نشان دهم که داعیه‌ی فراتاریخی بودنِ فاشیسم نه‌فقط نیازمند استدلال‌ها (و فاکت‌ها)یی‌ست که پیوند درونی فاشیسم با پویش تضادمند سرمایه‌داری‌ را عیان کنند (از منطق استعمار و کارکردهای بحران، تا کران‌های تاریخیِ استثمار انسان و طبیعت)، بلکه همچنین مستلزم ارائه‌ی درون‌مایه‌ای فراتاریخی برای فاشیسم است که – همچون رشته‌ای پیونددهنده‌ – خویشاوندی ماهوی تجلیات فاشیسم در مقاطع تاریخی مختلف را توضیح بدهد.

درباره‌ی مسأله‌ی حق تعیین سرنوشت اوکراین

درباره‌ی مسأله‌ی حق تعیین سرنوشت اوکراین


نوشته‌ی:علی رها

پرسش‌ها فراوان است: چپ چگونه می‌تواند در شرایط جنگی، استقلال عملی و نظری خود را حفظ کند؟ بین تعهد به حق تعیین سرنوشت ملی و جذب‌شدن در ملی‌گرایی، تفاوت بسیار است. چپ چگونه می‌تواند از درون این جنبش سراسری ملی، درخواست‌های مشخص و معینی را ارائه کند که نهایتا همگانی گردد؟ چپ از همین الان باید بداند که پس از پایان جنگ، چگونه از بازپس دادن سلاح‌هایی که در دست کمیته‌های محلی و شهروندان عامی است خودداری کند و به خودگردانی از پایین تداوم بخشیده و از آنجا بین دولت – ملت شکاف ایجاد کرده و آن را تشدید کند.

جنگ، جهانی‌سازی و بازتولید

جنگ، جهانی‌سازی و بازتولید


نوشته‌ی: سیلویا فدریچی
ترجمه‌ی: فرزانه راجی

سرانجام، باید دریابیم که نمی‌توانیم تنها علیه بمباران‌ها بسیج شویم، و یا خواستار توقف بمباران شویم و آن را «صلح» بنامیم. ما از سناریوی پس از جنگ در عراق می‌دانیم که تخریب زیرساخت‌های یک کشور، مرگ‌ومیر بیش‌تری نسبت به خود بمب‌ها ایجاد می‌کند. آنچه باید بیاموزیم این است که مرگ، گرسنگی، بیماری و ویرانی در حال حاضر واقعیتی روزانه برای بیش‌تر مردم سراسر کره زمین است. فراتر از آن، تعدیل ساختاری – جهانی‌ترین برنامه در جهان سوم امروز، برنامه‌ای که در همه‌ی اشکال خود (از جمله قانون رشد و فرصت آفریقا)، نمایانگر چهره‌ی معاصر سرمایه‌داری و استعمار است – همان جنگ است. بنابراین، اگر قرار است جنگ و پروژه‌ی امپریالیستی که در آن تجسم می‌یابد، سرانجام به پایان برسد، برنامه‌ی جنبش ضد جنگ باید شامل حذف تعدیل ساختاری در تمام اشکال مختلف آن باشد.

غارت به جای سرمایه

غارت به جای سرمایه

نقدی بر اقتصاد سیاسی مهرداد وهابی

نوشته‌ی: محمد دارکش

محدودیت دستگاه وهابی، در نهایت، نه در توجه بیش از حد به سیاست، بلکه در نحوه‌ی جای‌گذاری سیاست در توضیح اقتصاد است. قدرت سیاسی، قهر، انفال و نهادهای فراقانونی باید در تحلیل اقتصاد سیاسی ایران حضور داشته باشند. مسئله از جایی آغاز می‌شود که صورت سیاسی تصاحب به منطقی مستقل به نام «غارت» تبدیل شود یا صورت شیعی دولت به صفت نوع سرمایه‌داری انتقال یابد. در هر دو مورد، صورت تاریخی واقعی است؛ خطا زمانی رخ می‌دهد که صورت جای رابطه‌ای را بگیرد که باید توضیح داده شود.

جنگ و روابط بین‌الملل

جنگ و روابط بین‌الملل

یک تحلیلِ مارکسیستی

نوشته‌ی: : بِنو تِشکه
ترجمه‌ی: طه رادمنش

این نوشته پیشنهاد می‌کند که رهایی از شیء‌واره‌سازی‌های نهفته در مدل‌سازی‌های کلان روابط بین‌الملل، چه مارکسیستی و چه غیرمارکسیستی، نیازمند ردِ مفهوم قانون‌شناختی از نظریه است؛ مفهومی که منطق‌ها و قوانین عام — یعنی انتزاع‌های کلی — را مفروض می‌گیرد که روند تاریخ را به‌شکلی فراتر از افراد هدایت می‌کنند؛ خواه این انتزاع‌ها بر الزامات ساختاریِ سرمایه‌داری (یا هر چیز دیگری) استوار باشند. در مقابل، یادآوریِ «امر پیشینیِ» معرفت‌شناختیِ مارکس دربارۀ پراکسیس انسانی که در نوشته‌های فلسفیِ اولیۀ او توسعه و نضج یافته بود — از جمله «تزهایی دربارۀ فوئرباخ»، «گامی در نقد فلسفۀ حق هگل»، «دست‌نوشته‌های اقتصادی و فلسفی ۱۸۴۴»، و نقد او بر روش بورژواییِ «انتزاع کلی» در کتاب «گروندریسه» — چرخشی به سمت یک چشم‌انداز تاریخ‌گرایانه را پیشنهاد می‌کند.

پیدایش کارگر شناختی

پیدایش کارگر شناختی

در اندیشه‌ی فرانکو براردی بیفو

نوشته‌ی: کلکتیو چپ
ترجمه‌ی: ساسان صدقی‌نیا

در این نوشته می‌کوشیم تحلیل کارِ شناختی را در اندیشه‌ی فرانکو براردی بیفو ترسیم کنیم، با این هدف که روند تحول آن و نقاط عطف اساسی‌اش را نشان دهیم. بر این باوریم که این بررسی می‌تواند سهمی مهم در تحلیل دگرگونی‌های آنچه «سرمایه‌داری شناختی» نامیده می‌شود، داشته باشد. موضوعی که بحث درباره‌ی آن در وبگاه ما با بررسی سازوکار دانشگاه نولیبرال آغاز شده است.