Author: نقد

دنیای ترامپ 2


نوشته‌ی: بدیل سوسیالیستی بین‌المللی
ترجمه‌ی: احمد سیف

اظهارنظر معروف ولادیمیر لنین که «دهه‌هایی هستند هیچ اتفاقی نمی‌افتد، و هفته‌هایی که دهه‌ها در آن رخ می‌دهد» به‌راحتی می‌توانست با توجه به دوران ما نوشته شده باشد. اگرچه لنین این جمله را برای توصیف رویدادهای انقلابی به کار برد، اما به‌همان اندازه توصیفی دقیق از طوفان تغییر و بحران سرمایه‌داری در دوران ماست. سرعت تغییرات تاریخی در دهه‌ی ۲۰۲۰ چنان است که لحظات تعیین‌کننده‌ی «پیش از/پس از» با سرعتی سرسام‌آور از پی هم می‌آیند.

جدایی لیبرالیسم و سوسیالیسم 1875-1848

سوسیالیسم و جنبش کارگری در آلمان و اتریش

نوشته‌ی: رالف هوف روگر
ترجمه‌ی: کاووس بهزادی

سال‌های دهه‌ی 1840 پیش‌تاریخ صنعتی‌سازی در آلمان است، صنعتی‌سازیی که از 1850 به بعد و دوباره پس از تأسیس امپراتوری در 1871 به‌تدریج گسترش یافت. پیش از آن کارگران متمرکز فقط در پروژه‌‌ی بزرگ ساخت راه‌آهن بودند، جایی‌که شمار بسیار زیادی از کارگران گرد هم می‌آمدند. در این پروژه‌ی بزرگ زیرساختی عظیم ده‌ها هزار نفر هم‌زمان مشغول به‌کار بودند (Meyer 1999: 127–137). به‌دلیل شرایط سخت کاری با 16 ساعت کار در روز و نظام سفت‌وسخت مقاطعه‌کاری اعتصاب‌های زیادی انجام گرفت، به‌ویژه در راه‌آهن کُلن که بیش از 2000 کارگر در 1845 هم‌زمان اعتصاب کردند. این اعتصاب‌ها برخلاف قیام‌های بافندگان در 1844، اعتراضات صنعت‌گران افزارمند نبودند و بدون‌شک شورش‌های دهقانان نیز نبودند. این اعتصاب‌ها نخستین اعتراض «کلاسیک» کارگری در آلمان محسوب می‌شوند. اما آن‌ها در آن زمان مواردی استثنایی بودند زیرا ساخت راه‌آهن فقط پیش‌شرط توسعه‌ی سرمایه‌داری بود. این پروژه امکانات حمل‌ونقل را برای تجارت بین‌المللی کالاها فراهم کرد. تجارت آزاد پس از تأسیس اتحادیه‌ی گمرگی آلمان» در 1834 در چارچوب این اتحادیه در منطقه‌ی آلمانی‌زبان امکان‌پذیر شد. ساخت راه‌آهن برای اولین بار جمعیت‌های بزرگی از کارگران را به‌طور غیرمستقیم در فضایی محدود متمرکز کرد: شکل اولیه‌ی پرولتاریای توده‌ای در سال‌های بعد.

پایان تئوری


نوشته‌ی: روبرت کورتس
ترجمه‌ی: م. بیگی

روبرت کورتس یکی از مارکسیست‌های برجسته‌ی آلمانی بود که بازخوانی جدیدی از مارکس را تبلیغ و ترویج می‌کرد و در آثارش در نقد به کمبودهای مارکسیسم سنتی زندانی‌شده در چارچوب «ماتریالیسم دیالکتیک» اشاره داشت. از او آثار مهمی به زبان آلمانی به یادگار مانده‌اند که او در آن‌ها به نقد سرمایه‌داری متأخر در عصر حاضر می‌پردازد. برخی از آثار او عبارتنداز: 1) «بازخوانی مارکس» که در آن مهم‌ترین متون مارکس را از زاویه‌ی بت‌وارگی کالایی در قرن کنونی بررسی می‌کند؛ ۲) «کتاب سیاه سرمایه‌داری»، او در این نوشته علل پایانی به اصطلاح اقتصاد بازار آزاد را اثبات می‌نماید. ۳) بحران جهانی و تجاهل، سرمایه‌داری درحال زوال.

فوئرباخ و مارکس


نوشته‌ی: رونه نیلسون
ترجمه‌ی: محمد غزنویان

: اگر مارکسیسم بخواهد بار دیگر سلامت خود را بازیابد و به چراغ راهِ چپِ آینده تبدیل شود، باید پلاسِ کهنه را دور اندازد. رونه نیلسون یکی از بنیان‌های اساسی مارکسیسمِ سده‌ی بیستم را بررسی می‌کند که به‌زعم او استحکام خود را از دست داده است.

هجدهم برومر لویی بناپارتِ مارکس

پی‌گفتار بر ویراست جدید آلمانی

هجدهم برومر لویی بناپارتِ مارکس

نوشته‌ی: هربرت مارکوزه
ترجمه‌ی: بهرام صفایی

آگاهی به شکستگیِ اندیشه، سبک هجدهم برومر را رقم می‌زند: زبانْ واقعیت را به‌گونه‌ای درمی‌یابد که دهشتِ رخداد را با طنز مهار می‌کند. در برابر آن، هیچ عبارتی، هیچ کلیشه‌ای، حتی کلیشه‌های سوسیالیستی، تاب نمی‌آورد. تا آن‌جا که آدمیان انسانیت را به معامله می‌گذارند و به آن پشت می‌کنند، و پیکارگران راه آن را به بند می‌کشند یا در هم می‌کوبند، دیگر مجالی برای بیان خودِ انسانیت باقی نمی‌ماند. تحقیر و طنز، جلوه‌ی راستینِ واقعیت آن است. صورتِ آن، هم در «کنیسه‌ی سوسیالیستی» رخ می‌نماید که رژیم در کاخ لوکزامبورگ برپا می‌کند، هم در کشتارِ روزهای ژوئن.

واکاوی دیسه‌نمای مارکسی انباشت گسترده

انباشت سرمایه: بخش نخست، فصل هفتم

نوشته‌ی: رزا لوکزامبورگ
ترجمه‌ی: کمال خسروی

این‌جا وابستگی متقابل انباشت در هردو بخش آشکارا بیان می‌شود. اما این وابستگی سرشتی خودویژه دارد. انباشت در این‌جا از بخش I عزیمت می‌کند و بخش II فقط پیروِ حرکت است، آن‌هم به این ترتیب که حجم و دامنه‌ی انباشت نهایتاً از سوی بخش I تعیین می‌شود. مارکس این‌جا انباشت را از این‌طریق به سرانجام می‌رساند که در بخش I نیمی از ارزش اضافی را به سرمایه‌ی تازه بدل می‌کند، اما از بخش II فقط همان میزانی را که برای تأمین و تضمین تولید و انباشت در بخش I ضرورت دارد. او در این راه رخصت می‌دهد که سرمایه‌داران بخش II، m600 به مصرف [شخصی] برسانند، در حالی ‌که سرمایه‌داران بخش I که ارزشی دو برابر و ارزش اضافی‌ای بسیار بزرگ‌تر به تصرف خویش درمی‌آورند، فقط m500 مصرف کنند. او در سال دوم مجال می‌دهد که سرمایه‌داران بخش I دوباره نیمی از ارزش اضافی‌شان را به سرمایه بدل کنند و این‌بار سرمایه‌داران بخش II را «مجبور می‌کند» که بیش‌تر از سال پیش و به‌ضرب زور آن مقدار سرمایه‌گذاری مجدد کنند که بخش I به آن نیاز دارد، در عین‌حال که مصرف سرمایه‌داران بخش II این‌بار m560 برجای می‌ماند؛ یعنی کم‌تر از سال پیش، امری که در هرحال نتیجه‌ای نسبتاً عجیب و غریب برای انباشت است.

خوانشی از خودانحلالی پ.ک.ک. و پیامدهای آن برای خاورمیانه


نوشته‌ی: سمیه رستم‌پور

حزب کارگران کردستان (پ.ک.ک.) در تاریخ ۱۲ مه ۲۰۲۵ پس از بیش از چهار دهه مبارزه‌ی مسلحانه علیه دولت ترکیه، انحلال خود را اعلام کرد. این تصمیم در پی فراخوان عبدالله اوجالان، رهبر زندانی پ.ک.ک.، برای پایان دادن به فعالیت این سازمان اتخاذ شد. نیروهای پ.ک.ک. در ۱۱ ژوئیه خلع‌سلاح خود را در مراسمی نمادین‌ اعلام کردند. اکنون این پرسش مهم مطرح است: این تحول چه معنایی برای جنبش‌های رهایی‌بخش کُرد و برای آینده خاورمیانه خواهد داشت؟

مارکس جوان درباره‌ی دولت


نوشته‌ی: آرتور اف. مگ‌گاورن
ترجمه‌ی: حسن مرتضوی

مارکس جوان در دهه‌های اخیر کانون توجه چشم‌گیری بوده است. اما این توجه عمدتاً بر مفهوم «بیگانگی» و انسان‌باوری مارکس متمرکز شده و اغلب اندیشه‌ی سیاسی او را نادیده گرفته‌اند. این غفلت نسبی تعجب‌برانگیز است، چرا که مسئله‌ی دولت به‌وضوح موضوع محوری تمامی نوشته‌های مارکس پیش ازدست‌نوشته‌های اقتصادی و فلسفی ۱۸۴۴ بود و دست‌کم پس از آن نیز اهمیت خود را حفظ کرد. بنابراین، مطالعه‌ی حاضر تنها به مسئله‌ی دولت می‌پردازد. تلاش می‌کنیم تا تحول اندیشه‌های سیاسی مارکس را از ۱۸۴۰تا ۱۸۴۵ دنبال کنیم و نشان دهیم که چگونه حتی معنای واژه‌ی «دولت» نیز تغییر می‌کند تا تحولات فکری او را بازتاب دهد.

دو نامه از رزا لوکزامبورگ و کلارا زتکین


ترجمه‌ی: صمد وکیلی

تحولات نوامبر ۱۹۱۸ در آلمان نقطه عطفی در تاریخ جنبش کارگری جهانی بود. پایان جنگ جهانی اول، سقوط سلطنت و خیزش شوراهای کارگران و سربازان، امکان واقعی گذار به سوسیالیسم را پدید آورد. در چنین شرایطی، نوع مداخله‌ی نیروهای انقلابی، سازمان‌دهی طبقه‌ی کارگر و رابطه میان حزب و توده‌ها به پرسش‌هایی اساسی و فوری برای جنبش بدل شد.

نوبت حذف «دیگری» است

نوشته‌ی: شکیبا عسگرپور

اخراج هولناک هزاران مهاجر افغانستانی، شنیده شدن صدای پای فاشیسم، نه! خودِ فاشیسم است. برای حکومتی که پیش از جنگ ۱۲ روزه نیز با تعیین ضرب‌العجل تاریخ ۱۵ تیرماه از رد مرزِ ــ آن‌چه مهاجر غیرقانونی می‌نامد ــ خبر داده بود، گویی این جنگ، هم‌چون کاتالیروز یک «حذف» گسترده با تکیه بر گزاره‌ی «حفظ امنیت ملی» بود. این اخراج چند روزه، ماحصل قریب بر چهار سال بسترسازی‌ مختلف حاکمیت از طریق رسانه (با پروپاگاندایی چندوجهی)‌، بهره‌جویی از شرایط فقر گسترده و نابسامانی اقتصادی و در حقیقت، مانوری ژئوپولتیکی‌ در مرزهای شرقی و در قبال طالبان بود. تبلور این هم‌گرایی فاشیستی که به‌صورت هم‌زمان توانست طیف‌های بعضاً متخاصم سیاسی را حول یک خواست واحد ــ یعنی اخراج مهاجران افغانستانی ــ متحد کند، در دو بازه‌ی زمانی روزهای پساسرکوب قیام ژینا و در خلال جنگ ۱۲ روزه و پس از آتش‌‌بس، منسجم شد و سرانجام به وقوع پیوست.