All posts tagged: خودگردانی کارگری

کارخانه‌هایمان را پس بدهید!

کارخانه‌هایمان را پس بدهید!


نوشته‌ی: زبیگنیف مارچین کوالوسکی
ترجمه‌ی: تارا بهروزیان


جمهوری شورایی خلق لهستان در سال‌های 1944 تا 1989، یکی از صورت‌بندی‌های اجتماعی گذار از سرمایه‌داری به سوسیالیسم بود که پیرامون نظام سرمایه‌داری جهانی شکل گرفت. این بخش پیرامونی در فرایند تاریخی انقلاب صنعتی از بخش مرکزیِ غربی عقب‌ مانده بود… نظام سرمایه‌داری وابسته‌ی لهستان در فاصله‌ی دو جنگ جهانی مانع توسعه‌ی صنعتی کشور شده بود؛ در نتیجه، سرنگونی این نظام توسط ارتش سرخ پس از جنگ جهانی دوم اجازه داد این انقلابِ معوق رخ دهد. در جمهوری لهستانِ تازه‌صنعتی‌شده، مبادله‌ی کالاها به‌عنوان شکل عام روابط اجتماعی متوقف شد، اما سلطه‌ی بوروکراتیک، مانع گذار به روابط جدید برنامه‌ریزی بود. این سلطه بر مجموعه‌ تضادی دوگانه استوار بود: تضاد میان سرنگونی نظام سرمایه‌داری مسلط در مقیاس ملی و منطقه‌ای و [درعین‌حال] تفوق آن در نظام جهانی؛ و تضاد از میان برداشتن روابط سرمایه‌دارانه‌ی استثمار و دوام نیروهای مولدی که در کوره‌ی این روابط در‌هم آمیخته بودند. هرچه نیروهای مولد بیش‌تر با سرمایه‌داری سازگاری می‌یافتند، بیش‌تر مانع توسعه‌ی روابط غیراستثماری می‌شدند

مبارزات و اتحادیه‌های کارگری در بنگال غربی

مبارزات و اتحادیه‌های کارگری در بنگال غربی


نوشته‌ی: اروپ کومار سِن
ترجمه‌ی: بهرام صفایی


تعاونی کارگران در 1989 اساساً برای حفظ مشاغل پایه‌گذاری شد. مدیرعامل کارخانه، ‌همراه دولت محلی و رهبران سیاسی آن منطقه، مباحثاتی طولانی با 14 اتحادیه‌ی ‌کارگری که دیدگاه‌های سیاسی گوناگونی داشتند و کارگران را در شرکت نمایندگی می‌کردند، انجام دادند. در نهایت، تمام اتحادیه‌ها موافقت کردند برای بحث پیرامون امکان بازگشایی کارخانه با مدیران ارشد مذاکره کنند. پس از چند جلسه، برخی اتحادیه‌ها از ایده‌ی پایه‌گذاری تعاونی صنعتی حمایت کردند. تمام اتحادیه‌ها به‌طور جمعی فراخوانی برای نشست کارگران اعلام کردند تا حمایت کارگران را برای پایه‌گذاری تعاونی جلب کنند

از اتحادیه‌گرایی تا شوراهای کارگری

از اتحادیه‌گرایی تا شوراهای کارگری


نوشته‌ی: رالف هافروگه
ترجمه‌ی: شیوا طبری


این جنبش کارگری همراه با سربازان شورشی و سربازانِ وظیفه‌ی نیرویِ دریایی در خلال انقلابِ نوامبر 1918، پادشاهی آلمان را به زیر کشیدند و سرانجام به جنگ جهانی اول، که تا همان‌ مقطع جانِ میلیون‌ها نفر را گرفته بود، پایان دادند. این جنبش هم‌چنین الهام‌بخشِ تصورِ کاملاً جدیدی از سوسیالیسم شد که تمرکزش نه بر قدرت دولتی و تمرکزگرایی، بلکه دموکراسی مردم‌پایه و کنترل کارگری بود: ایده‌ی کمونیسم شورایی.

نقش کارگران در مدیریت: نمونه‌ی موندراگون


نوشته‌ی: اِل کمبل
ترجمه‌ی: حسن آزاد


اولین نهاد، تشکیل مجمع عمومی سالانه در هر تعاونی از مجتمع موندراگون است که سهم کارگران برای مشارکت در مدیریت از این‌طریق اِعمال می‌شود. این تجمعی است که تمامی اعضای تعاونی را برای بحث و رأی‌دادن در مورد بیلان سال گذشته و تعیین خطوط راهنمای آینده دربرمی‌گیرد. دومین نهاد، شورای اداری است. این شورا از 12 عضو تعاونی تشکیل شده که وظیفه‌ی اصلی آن‌ها (وظایف مدیریتیِ دیگری نیز دارند) استخدام، برکناری مدیریت و نظارت دائم بر عملکرد آن است.

کنترل کارگری در انقلاب بولیواری ونزوئلا


نوشته‌ی: داریو آتزلینی
ترجمه‌ی: فرید شیرازی


دستور کار سوسیالیستی که حکومت در سال 2005 اختیار کرد، آغازگر ملی‌کردن صنایع کلیدی و کارخانه‌های ناکارآمد، و نیز تقویت و گسترش بخش‌های جمعی و دولتی بود. استراتژی دولت برای ایجاد اقتصادی فراتر از منطق سرمایه‌داری و دموکراتیک‌سازی چرخه‌های اقتصادی، برپایه‌ی گسترش و تحکیم اقتصادی مردمی، اجتماعی و اشتراکی شامل واحدهای خودگردان و مورد حمایت دولت بود. این رویکرد ریشه در نظریه‌ی توسعه‌ی درون‌زادِ رادیکال داشت: توسعه‌ای پایدار بر پایه‌ی منابع داخلی ونزوئلا، اداره‌ی جمعی وسایل تولید و نقش فعال‌تر دولت.

چپ نوین و خودگرانی کارگری در یوگسلاوی

چپ نوین و خودگردانی کارگری در یوگسلاوی


نوشته‌ی: بوریس کنس‌لایتر
ترجمه‌ی: کاووس بهزادی


سمت‌گیری اعتراضاتِ ژوئیه 1968 عمدتاً بر بستر رفرم‌های اقتصادی ـ اجتماعی تعیین شد. بازشدنِ مقطعیِ ساختارهای سیاسی از طریق لیبرالیزه شدنِ آشکار فضای سیاسی منجر به شکل‌گیری روندی شد که خود را در انتقادات علنیِ آزاد بیان می‌کرد. نویسندگان و فیلم‌سازان به نقد موضوعات اجتماعی و به واکاویِ تابوهای دورانِ جنگ دوم جهانی دست زدند. قبل از هر چیز در دانشگاه‌ها یک اپوزیسیون از روشنفکران چپ شکل گرفت که به‌طور فعال به چالشِ با تأملات نظری چپِ نو در غرب پرداخت.

دموکراسی کارگری در انقلاب اسپانیا

دموکراسی کارگری در انقلاب اسپانیا


نوشته‌ی: اندی دورگن
ترجمه‌ی: بهرام صفایی


برای کامیابی انقلاب لازم بود شکل ماندگاری از ساختار بدیل قدرت برقرار شود، نه‌فقط برای تمرکز تولید اقتصادی، که پیش از هر چیز برای پیروزی در جنگ علیه فاشیسم. قابل‌بحث است که آیا شبکه‌ی پیچیده‌ی کمیته‌ها که در تمام سطوح در ژوئیه‌ی 1936 پدیدار شد می‌توانست به‌ یک بدیل بدل شود یا نه. تفاوت‌های عمیقی میان کمیته‌ها در اسپانیا و سوویت‌های روسی یا شوراهای کارگران آلمانی وجود داشت: کمیته‌های اسپانیا، در اغلب موارد، انتخاب مستقیم توده‌ها نبودند یا در مخالفت با دولت ایجاد نشدند؛ آن‌ها شامل نمایندگانی از احزاب «بورژوایی» بودند، و ماهیت پراکنده‌شان آن‌ها را از بدل شدن به بدیلی برای دولتِ موجود بازمی‌داشت.