مارتین موسکرا
ترجمهی: کاووس بهزادی
خاویر میلی در تجمع پیروزی خود پس از انتخابات پارلمانی ۲۶ اکتبر ۲۰۲۵ فریاد زد: «من پادشاهم و تکهپارهات میکنم ــ همهی کاستها خوراک دلخواه مناند.»[1] پیروزی حزب رئیسجمهور امری مسلم بهنظر نمیرسید. پس از نزدیک به دو سال تکیه بر اریکهی قدرت، این سیاستمدار راستگرای افراطی که خود را «آنارکو- سرمایهدار» معرفی میکند، در مهار تورم افسارگسیخته کشور موفق شده بود. با این حال از ماه ژوئیهی ۲۰۲۵ و همزمان با افزایش ارزش دلار، شرایط اقتصادی برای مردم آرژانتین دشوارتر شد و در نتیجه میزان محبوبیت او روندی نزولی پیدا کرد. افراد نزدیک به او ــ از جمله خواهرش، کارینا، که در رأس نامزدهای حزب در انتخابات پارلمانی بود ــ متهم به فساد مالی شدند. در ماه سپتامبر برخی از متحدان سابق او در کنگره از جبههاش جدا شدند و با تصویب لوایحی در حمایت از افزایش بودجهی بخشهای بهداشت، دانشگاهها و مستمریهای افراد معلول، وتوی رئیسجمهور را بیاثر کردند. در انتخابات استانی بوئنوس آیرس در تاریخ ۷ سپتامبر، حزب «فورسا پاتریا» (نیروی میهن)، وابسته به جناح پرونیستی، پیروزی چشمگیری بهدستآورد و ائتلاف «آزادی بهپیش»(La Libertad Avanza) به رهبری خاویر میلی را با نسبت ۴۷ درصد در برابر ۳۴ درصد شکست داد. واکنش بازار ارز به این تحولات فروش گستردهی پزو بود، امری که موجب افزایش دوبارهی تورم و بالا رفتن هزینههای بازپرداخت بدهیهای خارجی کشور شد. پرونیستها بر اساس نظرسنجیهای پیش از انتخابات میاندورهای بهتدریج در حال پیشیگرفتن از رقیب خود بودند.
دولت ترامپ با سروصدای بسیار به یاری میلی آمد: دیداری در کاخ سفید ترتیب داد، از یک مبادلهی ارزیِ ۲۰ میلیارد دلاری ــ با نرخِ ثابت و نه نرخ بازار ــ و نیز از ۲۰ میلیارد دلار دیگر وامِ خصوصی و صندوق سرمایهگذاری دولتی به میان آورد. اما ترامپ متوجهِ خطرِ همراه شدن با یک بازنده بود، بهویژه آنکه هنوز دو سال از دورهی ریاستجمهوری میلی باقی مانده بود. وی در کنفرانسی خبری در حالیکه میلی در کنارش ایستاده و آشکارا مضطرب بود، گفت: «اگر او پیروز شود، ما نهایت همکاری را خواهیم داشت؛ و اگر پیروز نشود، دلیلی برای اتلاف وقت نمیبینیم.»[2] رسانههای لیبرال- محافظهکار آرژانتین موضعی دوپهلو در قبال ترامپ اتخاذ کرده بودند. آنها تمایل چندانی به پذیرش تهدید او مبنی بر تحمیل توافقی بر سر معادن مواد خاکی کمیاب در ازای ارائهی کمک مالی نداشتند. با این وجود، در آن مقطع، ترامپ بهمثابهی تنها منجی ممکن کشور تلقی میشد. بدینسان، انتخابات میاندورهای ۲۰۲۵ به آزمونی تعیینکننده برای سنجش مقاومت سیاسی و بهمنزلهی همهپرسی ملی دربارهی بستهی نجات پیشنهادی ترامپ تبدیل شد.
از نکات قابلتوجه انتخابات ۲۶ اکتبرْ میزان مشارکت ۶۸ درصدی بود که پایینترین سطح در تاریخ انتخاباتی آرژانتین محسوب میشد، چرا که بخش بزرگی از رأیدهندگان مخالف، از حضور در پای صندوقها خودداری کردند. ائتلاف «آزادی بهپیش» به رهبری میلی با کسب ۴۱ درصد آرای عمومی در برابر ۳۴ درصد آرای بلوک پرونیستی، شمار کرسیهای خود را در مجلس نمایندگان از ۳۷ به ۱۱۱ افزایش داد و موفق شد آرای میانهروها را نیز بهدستآورد؛ در مقابل پرونیستها تنها ۹۹ کرسی از مجموع ۲۵۷ کرسی را حفظ کردند. پیامد سیاسی این رخداد، جلوگیری از دستیابی اپوزیسیون به اکثریت دوسومی لازم برای لغو وتوهای رئیسجمهور بود، امری که برای میلی امکان پیشبرد برنامهی اقتصادی-سیاسی را فراهم کرد: کوچککردن دولت رفاه سابقاً مقتدر آرژانتین، عقبنشاندن کارگران از حقوق خود و برچیدن شبکههای درهمتنیدهی سیاستمداران، رهبران صنفی، فعالان اجتماعی و گروههای محلی پرونیستی که او آنان را لا کاستا (کاست) مینامد.

چگونه میتوان ظهور این چهره را در صحنهی سیاسی توضیح داد که تاکنون در سیطرهی نخبگان حرفهای خوشپوش و آراسته قرار داشت؟ خاویر میلی، با موهایی ناشیانه رنگشده، کت چرمی و سخنرانیهای منجیگرایانه و افراطیِ لیبرتارینیْ در بافتار اجتماعیـاقتصادی باثباتْ احتمالاً در حد یک شخصیت رسانهای غیرمتعارف باقی میماند که هیچ چشمانداز سیاسیای برایش متصور نبودند. با این همه، در آرژانتینی که زیر بار فشار تورم مزمن و ساختاری خم شده بود ــ دو دهه تورم دورقمی پس از بحران مالی ۲۰۰۱، و سپس دو سال تورم سهرقمی در فاصلهی سالهای ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۴ ــ در وضعیتی که بلوکهای سیاسی مستقر از فرط فرسودگی و بیاعتباری به بنبست کشیده شده بودند، میلی توانست به عنوان گزینهای محتمل برای ریاستجمهوری ظهور کند. حتی منش و سبک تهاجمیاش نیز منجر به همدلی بخشی از افکار عمومی با او شد، زیرا این رفتار بهمنزلهی واکنشی به خشونت و آزار روانیای تفسیر میشود که او در دوران کودکی از سوی پدر تاجرپیشهی خود تجربه کرده بود. لایهی چشمگیری از جمعیت او را همچون قربانیِ خشمگینی میبیند که با جامعهای همنواست که خود نیز احساس قربانیبودن دارد و از سیاست خشمگین است، و او را همچون یک بیگانهی بیرون از ساختار مینگرد؛ کسی که دستکم گرفته شده و با او تبعیضآمیز برخورد شده، درست همانطور که خودشان احساس میکنند. به بیان دیگر، پدیدهی «میلی» را باید در پیوند با احساسات جمعیِ بیاعتمادی، سرخوردگی، طرد و خشم اجتماعیِ انباشتهشده و بهمنزلهی بیان بحرانی ژرفتر در جامعهی آرژانتین درک کرد.
اجمالاً میتوان این بحران را چنین جمعبندی کرد: «عادیسازی نئولیبرالی» آرژانتین در دههی ۱۹۹۰ با فروپاشی فاجعهبار اقتصادی و اجتماعی ۲۰۰۱ به پایان رسید. این فروپاشی منجر به موج تازهای از رادیکالیسم و مبارزات طبقهی کارگر شد. در دوران رهبری نستور کیرشنر که نمایندهی گرایش چپِ پرونیستی بود، این نیروی اجتماعی توانست نوعی پیمان یا مصالحهی اجتماعی نوین بهوجود بیاورد که قادر بود تمامی تلاشهای بورژوازی آرژانتین را برای بازگرداندن وضعیت پیشین خنثی کند، حتی در شرایطی که اقتصاد کشور با کاهش نرخ سود و تورم مزمن روبهرو شده بود. بر بستر چنین بنبست سیاسی طولانیمدتی، میلی توانست خود را بهعنوان تنها رهبرِ واجد توانایی دگرگونی ریشهای معرفی کند. ازاینرو، تحلیل پدیدهی میلی مستلزم ارزیابی او در بستر این چرخهی مقاومت اجتماعی است؛ چرخهای که خود باید در افق تاریخی درازمدت پرونیسم مورد بررسی قرار گیرد.
سه نسل پرونیستی
پرونیسم اغلب برای ناظران خارجی پدیدهای معماگونه و دشوارفهم است، بهویژه برای آنانی که در چارچوب مقولات سیاسیِ برگرفته از سنت فکری اروپایی میاندیشند. این جنبش در اوایل دههی ۱۹۴۰، در بطن اوجگیری فعالیتهای کارگری در کشوری در حال صنعتیشدن و شهرنشینی سریع شکل گرفت. پرونیسم حاصل همگرایی مجموعهای از سازمانهای کارگری ناهمگون بود که تحت رهبری ژوان دومینگو پرون ــ چهرهای کاریزماتیک و در آن زمان افسری نمونه در دولت نظامی ــ به وحدت رسیدند. پرون که در آن زمان سرهنگی جوان بود، در مقام ریاست «دبیرخانهی کار و تأمین اجتماعی»، که نهادی کماهمیت در سلسلهمراتب اداری دولت بود، پایگاهی یافت تا از طریق آن پروژهای نوین از ادغام و همبستگی اجتماعی را پیش ببرد. او در پی آن بود تا با اتکا بر دولت بهعنوان ضامن و داور وحدت ملی، ائتلافی چندطبقاتی را سامان دهد. در راستای این هدف، فرمانهایی مبنی بر گسترش حقوق کار، استقرار نظام چانهزنی جمعی، تأمین مزایای بازنشستگی، تعیین حداقل دستمزد، اعطای مرخصی با حقوق و خدمات درمانی صادر کرد، تا از این طریق نیروی کارِ سازمانیافته را در کنار سایر بخشهای اجتماعی و سرمایهداری در چارچوب نظم جدید ملی ادغام کند.[3]
با این حال بورژوازی با نگرانی و نارضایتی واکنش نشان داد. فشار همقطاران نظامی پرون که از محبوبیت او بیمناک بودند، در اکتبر ۱۹۴۵ منجر به برکناری او شد. بسیج تاریخی ۱۷ اکتبر ــ که بعدها در نمایش موزیکال اویتا، برگرفته از نام همسر جوان و پرشور او اوا پرون، جاودانه شد ــ فرآیند خنثیسازی او را مختل کرد. در آن روز، طبقهی کارگر چنان انبوه به خیابانها ریخت و خواستار آزادی رهبرشان شد که پرون روز بعد از زندان آزاد شد. او یک سال بعد در رأس ائتلافی بهغایت ناهمگون شامل بخشهایی از نیروهای چپ تا ناسیونالیستهای راستگرای افراطی به مقام ریاستجمهوری رسید. در مقابل، ائتلاف مخالفان نیز از تنوع مشابهی برخوردار بود: محافظهکاران، رادیکالها، سوسیالیستها و کمونیستها که پرونیسم را تهدیدی فاشیستی تلقی کرده و همین برداشت را مبنای مشروعیتبخشی به اتحاد خود با نخبگان سنتی قرار داده بودند. از آن زمان، زندگی سیاسی آرژانتین بر محور شکاف بنیادی میان پرونیسم و ضدپرونیسم سازمان یافته است؛ گسستی که حتی درون طیف چپ سیاسی نیز ادامه داشته است.
بدینسان، نوعی رابطه بیسابقه شکل گرفت: یک سیاستمدار نظامی- ناسیونالیست، که در ابتدا میکوشید جنبش کارگری را مهار کند تا از رادیکالشدن آن جلوگیری کند، خود را در موقعیتی یافت که از سوی طبقهی کارگر پویا مورد خطاب قرار گرفته بود و همین طبقه به پشتوانهی اصلی رهبری او بدل شد. این بستر اجتماعی مبنای تداوم پرونیسم بهعنوان نیرویی سیاسی شد و آن را از دیگر پدیدههای ناسیونالیستی دههی ۱۹۴۰، همچون وارگسیمو در برزیل متمایز کرد. از آن پس، رابطهی میان پرون و کارگران بهنحوی خودویژه و دوپهلو بود: اتحادیههای کارگری بهرغم ادغام در دولت تحت منطق تبعیت از آنْ همچنان توان اعمال فشار و در عینحال نفوذ خود را حفظ کردند که بهنوبهی خود بر رهبری پرون تأثیر گذاشت. بیاعتمادی مداوم به بورژوازی کلان، که پرون در جذب آن ناکام ماند، همراه با استقلال بیش از انتظار اتحادیهها، رابطهی متناقض میان پرونیسم و طبقهی کارگر را تعریف کرد: رابطهای میان ادغام و مقاومت.[4]
نخستین تجربهی پرونیستی در ۱۹۵۵ بهدنبال کودتای نظامی- مدنی با حمایت نیروهای لیبرالی و ضدپرونیستی در نیروهای مسلح شکست خورد. با این حال پرونیسم در خلال هفده سال ممنوعیت پس از آنْ موقعیت خود را بهعنوان نیرویی مردمی، که از اشتیاق به دوران ازدسترفته الهام میگرفت، تثبیت کرد. سقوط پرون نه به انفعال بلکه به تشدید مبارزات کارگری انجامید که به «مقاومت پرونیستی» شهرت یافت. اتحادیهها با وجود سرکوب شدید دست به اعتصاب زدند و اقداماتی مخفیانه را سازمان دادند که منجر به حفظ و ادامهی پیوند میان پرونیسم و طبقهی کارگر شد. از دههی ۱۹۶۰ به بعد، این پیوند تحتتأثیر انقلاب کوبا و جنبشهای رهاییبخش ملی در جهان سوم با موج تازهای از رادیکالسازی همراه شد. مبارزهجویی نوظهور در جنبش کارگری و تقویت چپ انقلابی در نهایت در خیزش «کوردوباسو» در ۱۹۶۹ به اوج رسید. برای نخستینبار، شورش تودهای کارگران و دانشجویان از چارچوب پرونیسم فراتر رفت و منجر به بحرانی در هژمونی سیاسی شد که دیکتاتوری اونگانیا را تضعیف کرد و فروپاشی رژیم را شتاب بخشید. این روند سرانجام به بازگشت پرون از تبعید در ۱۹۷۳ انجامید. با اینهمه، سومین دولت او به بسیج مردمی کمک نکرد بلکه هدفش مهار آن بود؛ از اینرو، پرون جناح راست جنبش خود را در برابر جناح چپ تقویت کرد. این چرخش ارتجاعی پس از مرگ او در ۱۹۷۴ آشکار شد: جناح راست پرونیسم، به رهبری همسر سومش، حمله را آغاز کرد، سازمانهای انقلابی را از هم پاشاند و خشونتی سرکوبگرانه و عریان را به راه انداخت، خشونتی که راه را برای دیکتاتوری نظامی ۱۹۷۶ تا ۱۹۸۳ هموار ساخت؛ دیکتاتوریای که بر پایهی نظاممندترین ترور دولتی در تاریخ آرژانتین استوار بود.
با این حال، هرچند سرکوبْ ساختارهای اجتماعی و سیاسی کشور را عمیقاً دگرگون کرد، نتوانست اتحادیههای کارگری را از میان بردارد یا نفوذ پرونیسم را در میان طبقات فرودست از بین ببرد. جنبش اتحادیهای حتی در دوران فعالیت مخفی نیز ساختارهای بنیادی خود را حفظ کرد و در اعتصاب عمومی سال ۱۹۸۲، که نقطهی عطفی در افول دیکتاتوری بهشمار میرفت، با نیرویی شگفتانگیز از نو سر برآورد. با اینهمه، مرگ پرون جنبش را از چهرهی وحدتبخش خود محروم کرد و شکست انتخاباتی سال ۱۹۸۳ ــ نخستین انتخابات در شرایط کاملاً دموکراتیک ــ آغازگاه بحرانی در جهتگیری پرونیسم شد. در همان زمان فرسودگی مدل جانشینی واردات و آغاز یورش نئولیبرالی، بنیان مادی پروژهی اجتماعی پرونیستی را مختل کرد. صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی تحت فشار بحران بدهیهای دههی ۱۹۸۰ بهطور مستمر خواهان بازسازی سرمایه و دولت در آرژانتین از طریق نوعی بینالمللیسازی اقتصاد بودند.[5] در این میان افزایش بیکاری، تورم لجامگسیخته و دائمی و فروپاشی نهادیْ ترکیب طبقهی کارگر را تغییر داد و آن را به لایههای رسمی و غیررسمی تقسیم کرد.
وقتی حزب پرونیست در ۱۹۸۹ با کارلوس منم به قدرت بازگشت، بیدرنگ خود را با وضعیت جدید منطبق کرد، مشابه روندی که سوسیالدموکراسی اروپا در همان دوران طی کرد. منم با حمایت رهبری اتحادیههای کارگری، بستهی سیاستهای تجویزی صندوق بینالمللی پول را به اجرا گذاشت: آزادسازی مالی و تجاری، مقرراتزدایی بازار، خصوصیسازی شرکتهای دولتی راهبردی، ایجاد نظام ارزیای که پزو را به دلار پیوند میداد و انضباط پولی سختگیرانهای را تحمیل میکرد؛ سیاستی که با تقویت دلار پس از ۱۹۹۵ فشار بیشتری بر اقتصاد وارد ساخت. با ورود این مدل به مرحلهی بحرانْ پرونیستها در انتخابات ۱۹۹۹ از قدرت کنار زده شدند. فروپاشی آن در دوران کوتاه زمامداری فرناندو د لا روئا (۲۰۰۱-۱۹۹۹)، رهبر حزب اتحاد مدنی رادیکال (UCR) با گرایش لیبرال- محافظهکار انجام گرفت؛ ائتلاف او با بخشهایی از چپ باعث شد، پرونیسم از مسئولیت شکست مدل تبدیلپذیری ارزی [الگویی نحوهی تبدیل یک واحد پول به پولهای دیگر یا به طلا] کنار بماند.
انسداد مردمی
نقطهی عطف در دسامبر ۲۰۰۱، در اواسط تابستان آرژانتین، با انفجاری اجتماعی فراگیر رقم خورد: خیزشی عظیم مردمی که د لا روئا را وادار به استعفا کرد، نظام تبدیلپذیری ارزی را در هم شکست و به رکوردی بیسابقه در بدهی ملی به میزان ۱۳۰ میلیارد دلار منجر شد. تولید ناخالص داخلی کشور بیش از ۱۶ درصد سقوط کرد و اقتصاد به ورطهی رکود فروغلتید. حدود ۵۲ درصد جمعیت زیر خط فقر رفتند و بسیاری از مردم امکان تأمین مواد غذایی خود را نداشتند. نرخ ارز ثابت که در ابتدا مهار تورم لجامگسیخته را ممکن کرده بود، در نهایت نظم اجتماعی ـ اقتصادی را مختل کرد. خدمات عمومی فروپاشید، دستمزدها و مستمریها پرداخت نشدند. سازمانیابیهای خودجوش دسامبر ۲۰۰۱ به شبکههای مردمی یاریرسانی بدل شدند که تعاونیهای غذایی ایجاد میکردند یا کوپنهای اضطراری دولت جدید را توزیع میکردند. در این میان، نقش اصلی را نه اتحادیهها ــ هرچند آنها بهتدریج توان کنشگری خود را بازمییافتند ــ بلکه جنبشهای کارگران بیکار موسوم به «پیکتِروس» ایفا کردند که از دل بحران قدرتی بیشازپیش کسب کرده بود. آنها همراه با رادیکالشدن طبقات متوسط و بازفعالشدن اتحادیهها، به چرخهی هژمونی نئولیبرالی پایان دادند و زمینه را برای شکلگیری وضعیتی سیاسی تازه فراهم کردند.
همان حزب پرونیستی که پیشتر اجرای سیاستهای تعدیل نئولیبرالی را بر عهده داشت، تحت رهبری زوجی که خود زمانی از هواداران منم بودند یعنی نستور کیرشنر (رئیسجمهور از ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۷) و کریستینا فرناندس د کیرشنر (از ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۵). به نحو متناقضی اینبار رهبری مقاومت در برابر آن را به دست گرفت: پرونیسم، همچون حزب انقلابی نهادی (PRI) در مکزیک، آپرا (APRA) در پرو، یا جنبش ناسیونالیستی انقلابی (MNR) در بولیوی، در دههی 1980 از ایدههایی برای توسعه به نئولیبرالیسم چرخش پیدا کرد. اما پرونیسم برخلاف آنها توانست خود را در سدهی بیستویکم بهعنوان بستر ممتاز گرایش ترقیخواهانهی آرژانتینی بازآفرینی کند و بخشی از تغییر منطقهایای شود که یکی از خبرنگاران نیویورک تایمز آن را «موج صورتی» نامید.[6] این نوع تازه از پرونیسم چپگرا که به «کیرشنریسم» شهرت یافت، تلاشی بود برای بازسازی پوپولیستی نظم سیاسی از طریق هدایت گزینشی مطالبات اجتماعی، بیآنکه دگرگونیهای ساختاری دههی 1990 را تغییر دهد؛ از اینرو، در معنای گرامشیایی ترانسفورمیسمو خصلتی محافظهکارانه داشت. کیرشنریسم منطق پرونیسم کلاسیک را احیا کرد: به مبارزهجویی نو با جذب بخشهای بسیجشده پاسخ داد، توان آنها را برای تحتفشار گذاشتن بهرسمیت شناخت اما تعارضات اجتماعی را در چارچوب دستگاه دولتی و بهمثابهی ابزاری برای تنظیم و مهار آنها ادغام کرد.
دولت کیرشنر براساس رشد فزایندهی تقاضای چین برای مواد خامْ مدلی تازه از بازتوزیع ایجاد کرد؛ مدلی فروتنانهتر از پرونیسم کلاسیک اما منطبقبا شرایط جدید. این سیاست با بهکارگیری جنبشهای مقاومت مردمی بهعنوان بازوان محلی برنامههای رفاهی و بازقدرتبخشی به اتحادیههای کارگری از طریق چارچوبی برای چانهزنی جمعی پیش رفت. دولت در دوران کیرشنریسم دوباره نقش فعالی ایفاء کرد: از طریق بازملیسازیهای راهبردی بهویژه در حوزهی صندوقهای بازنشستگی، شرکت نفت دولتی و نیز با پرداخت یارانههایی برای حفظ سطح اشتغال در بخشهای کلیدی تولید صنعتی. شبکهی رفاه اجتماعی توزیع ثروت اجتماعی نیز از طریق گسترش کمکهزینهی همگانی کودک، افزایش پوشش بازنشستگی و رشد حداقل دستمزد تقویت شد.
تیم کیرشنر خواستههای تنبیهی صندوق بینالمللی پول و دعاوی صندوقهای سرمایهگذاری ریسکدار را رد کرد که خواهان فقیرتر شدن مردم آرژانتین برای جبران شکستهای سرمایهگذاران ثروتمند بودند. در این موضع، آنها از پشتیبانی نیروی سازمانیافتهی پیکتِروس و دیگر گروههای کارگری برخوردار بودند، نیرویی که به تعبیر آدریان پیوا، نوعی «انسداد مردمی» را در برابر برنامههای تعدیل ساختاری به سبک صندوق بینالمللی پول ایجاد کرد.[7]
در آغاز، برنامهی کیرشنریسم برای احیای توزیع ثروت اجتماعی، دورهای از ثبات نسبی را رقم زد و حتی بخشهایی از طبقهی سرمایهدار از آن حمایت کرد. با این حال با پایانیافتن چرخهی طولانی رونق جهانی کالاهای خام و کاهش شتاب سازمانیابیهای اجتماعی، این راهکار بهتدریج منجر به تنش در رابطه با بخشهایی از بورژوازی شد.[8] در سال ۲۰۰۸، تلاش کریستینا فرناندس د کیرشنر برای افزایش مالیاتهای طبقهبندیشده بر صادرات کشاورزی، به رویارویی مستقیم با سرمایهداران کشاورزی آرژانتین انجامید. این رویارویی بهسرعت به نبردی سیاسی تبدیل شد که ابتدا طبقات متوسط در روستاها، سپس اکثریت بورژوازی کلان و خردهبورژوازی شهری را نیز دربرگرفت ــ طبقاتی که بار دیگر ضدپرونیسم تاریخی خود را بازیافتند. گرچه این تقابل از نظر سیاسی هزینهبر بود اما برای دولت فرناندس د کیرشنر فرصتی فراهم آورد تا روایت حماسیای بیابد که تا آن زمان از آن بیبهره بود: مواجهه با دشمنی نمونهوار یعنی «الیگارشی روستایی» که از دیرباز با نخبگان و دشمنی با طبقات مردمی رابطه داشت. با این حال موفقیت کیرشنریسم تقریباً بهطور کامل بر بستر شرایط مساعد بینالمللی استوار بود: شرایط مبادله به دولت امکان بازتوزیع را فراهم کرد بدون آنکه فرآیند انباشت سرمایه را بهطور جدی مختل شود. با کندشدن رشد اقتصادی چین پس از سال ۲۰۱۲، بهتدریج امکان این بازتوزیع از میان رفت. چرخهای طولانی از رکود آغاز شد که تا امروز نیز ادامه دارد. پس از مرگ نستور کیرشنر در سال ۲۰۱۰، پروژهی پرونیسم چپگرا نشانههای فزایندهای از فرسودگی بروز داد: رشد کُند، تورم بالا و عدم تعادل کلاناقتصادی.
نامزد پرونیستها در سال ۲۰۱۵ در انتخابات ریاستجمهوری با اختلافی اندک از مائوریسیو ماکری، فرزند یکی از سرمایهداران بزرگ حوزهی ساختوساز و رهبر حزب محافظهکار پروپوئستا رپوبلیکانا (PRO)، شکست خورد. ماکری در آغاز با احتیاط سیاستهای اقتصادی خود را پیش میبرد چرا که از اوجگیری مقاومت طبقهی کارگر بیم داشت. اما پس از پیروزی در انتخابات پارلمانی ۲۰۱۷ ــ از جمله در استان راهبردی بوئنوسآیرس ــ دولت او لایحهای را برای رفرم در نظام تأمین اجتماعی به کنگره برد؛ طرحی که هرچند از نظر محتوا میانهرو بود اما بهطور نمادین از اهمیت سیاسی بالایی برخوردار بود. واکنش اجتماعی به این طرح سریع و بسیار شدید بود: سرکوب خشن تظاهرات تودهای در دسامبر ۲۰۱۷ چیزی جز پیروزیای پرهزینه و بیثمر برای جناح محافظهکار به بار نیاورد. «انسداد مردمی» با وجود آنکه تضعیف شده بود، همچنان نقش وتوی اجتماعی خود را حفظ کرد. از آن پس دولت ماکری در موضع تدافعی قرار گرفت، از سوی بازارهای مالی جهانی بهدلیل توقف رفرمهای ساختاری و سقوط در نظرسنجیها جریمه شد.
زمانیکه پرونیستها در ۲۰۱۹ دوباره به قدرت رسیدند، آشکار بود که راهحلی برای مشکلات اقتصادی- اجتماعی ندارند. کیرشنر برای نزدیکی به بازارها نقش قابل توجهای در راستروی حزب ایفاء کرد و آلبرتو فرناندس، یک تکنوکرات ناموفق رئیسجمهور و خود کیرشنر معاون او شد. تبعات این امرْ دولتی ضعیف و متناقض بود که بحران را با ترکیبی از شعارپردازی رادیکال توسط دولت و تبعیت از صندوق بینالمللی پول مدیریت میکرد، نوعی توجیه عقبگرد به نام «شرّ کمتر». با سقوط دستمزدهای واقعی و افزایش فقر، گفتمان رسمی دربارهی حقوق و عدالت اجتماعی از هرگونه محتوای مادی تهی شد. این وضعیت بدتر از دورویی بود: روایت خودستایانه از یک «دولت ترقیخواه، تمرکزگرا برای توزیع ثروت اجتماعی» با تجربهی روزمرهی میلیونها آرژانتینی در تضاد کامل قرار داشت ــ مردمی که با رکود دائمی، وخامت خدمات عمومی، کاهش درآمدها و شرایط کاری دشوارتر روبهرو بودند. سوءمدیریت دولت فرناندس در دوران همهگیری، که با قرنطینههای طولانی، نرخ مرگومیر بالا و رکود شدید اقتصادی همراه بود، نارضایتی عمومی را به خشم تبدیل کرد.
شکستن بنبست
شکستهای پیاپی دو ائتلاف سیاسی اصلی ــ پرونیستی و محافظهکار ــ بحران نمایندگی سیاسی را تشدید کرد. این وضعیت نمونهای از مقولهی «بنبست فاجعهبار» گرامشی است: وضعیتی که در آن توازنقوا طوری است که هیچیک از دو جناح درگیر، الف و ب نمیتوانند بهطور مؤثر پروژهی خود را پیشببرد، بهرغم آنکه هر کدام از آنها توانایی جلوگیری و انسداد پروژهی جناح دیگر برخوردار است. چنین وضعیتی در تحلیل گرامشی از سزاریسم میتواند راه را برای مداخلهای غیرمنتظره هموار کند: ظهور رهبری جایگزین که خود را بهعنوان راه خروج از بنبست تحمیل میکند و جای مدعیان سنتی را میگیرد.[9] با این حال گرامشی بر این نکته تاکید میکرد که بنبست نه بهمعنای رکود ایستا بلکه فرایند زوال متقابل دو قطب است؛ فرسایشی ساختاری که در نتیجهی کشمکش طولانیمدت پدید میآید. این بنبست اجتماعی طولانیمدت در آرژانتینْ در عمل تأثیری نامتقارن داشته است. بلوک مردمیِ مخالف ریاضت اقتصادی در طول زمان دچار نوعی شکست بیسروصدا و تدریجی شده است: بیش از یک دهه رکود اقتصادی، گسترش اشتغال غیررسمی (که توان کنش جمعی را تضعیف کرد)، تورم بالا و دائمی مردم را خسته و بیرمق کرد و احساس عمیق سرخوردگی و سردرگمی ناشی از ناکامی دولت فرناندس را بهوجود آورد.[10]
این بنبست همهنگام موجب رادیکالیزه شدن طبقات متوسط و خُردِ شد و به صعود شتابان راست افراطی جدید یاری رساند. در شرایطی که سیاستهای دولت از هرگونه محتوایی برای توزیع ثروت اجتماعی تهی شده بود، خودِ مداخلهی دولتی به موضوعی برای خشم و نفرت عمومی بدل گشت. مخالفت «کاستها» یا «دولت انگلی» صرفاً نتیجهی یورش فرهنگی ارتجاعی نبود، بلکه بازتابی از سرخوردگی عمومی از شکلی از حکومت بود، درحالیکه خود را به تعبیر کیرشنریستی «دولت رفاه» مینامید، درواقع مدیریت فقر را بر عهده داشت. سخنرانیهای خشمآلود خاویر میلی، با پیرایههای آنارکوکاپیتالیستی اغراقآمیزش، در مقام نقطهی مقابل بیست سال دولتگرایی فرسوده و ازکارافتاده ظاهر شد.
شکست پروژهی ماکری در جناح راست سیاسی نیز این تصور را تثبیت کرد که آرژانتین تا زمانی که قدرت وتوی پرونیسم شکسته نشود، اساساً قابلحکمرانی نخواهد بود. اعتراضات اجتماعی، با استقلال بیشتری از آنچه تصور میشد، با پرونیسم یکی انگاشته شدند، در حالیکه خودِ پرونیسم بیش از تصورات کلیشهای مطرحشده سازشکارتر بود. زنجیرههای درهمتنیده برای سازمانیابی اعتصابات بهعنوان نمادی از قهر حاکم در خیابانها تعبیر شدند و اتحادیههای کارگری و جنبشهای اجتماعی بهمنزلهی بازوی قدرتمندِ یک دستگاهِ غیررسمیِ در نظر گرفته شدند. نقطهی عزیمت ارزیابیشان مبتنی بر این بود که ماکری بهدلیل «مرحلهباوری بیش از حدش» شکست خورد. از اینرو راهبرد جدید به «شوکدرمانی نئولیبرالی» نیاز داشت که در صورت لزوم باید با توسل به زور آن را بهکرسی نشاند. انتظار میرفت که ماکری یا جانشینی از جناح او این سیاست را عملی کند. اما ظهور میلی که هیچ پیوند ارگانیکی با احزاب سنتی نداشت، تجسمی «خالصتر» و تهاجمیتر از همان دستور کار را عرضه کرد.
خاویر میلی، متولد سال ۱۹۷۰، فرزند تاجری خودساخته است که در دوران منم با گسترش ناوگان اتوبوسهایش در بوئنوسآیرس و ایجاد شرکتهای خریدوفروش خودرو و سرمایهگذاری مبتنی بر بدهیْ به ثروتی دست یافت؛ پدری که در عینحال پسرش را آزار میداد و کتک میزد و خواهر کوچکتر میلی، کارینا، تنها پناه و دوست او بود. میلی پس از اخذ مدارک اقتصاد ریاضی از چند مؤسسهی حاشیهای بهعنوان دستیار نزد ادواردو اورنکیان، سرمایهدار هواپیمایی و کارآفرینی موفقتر، مشغول به کار شد. آشنایی با مقالهی «انحصار و رقابت» از موری روتبارد او را به لیبرتاریانیسم افراطی کشاند. میلی در اواسط دههی ۲۰۱۰ با حضور جنجالی در برنامههای گفتوگوی تلویزیونی به شهرت رسید و آموزهی بازار آزاد را در رادیکالترین شکل ممکن تبلیغ میکرد. سبک تهاجمی و زبان پرخاشگرانهاش و توهینهای بیپردهاش به نخبگان سیاسی او را به چهرهای رسانهای و در عین حال نماد یک «رادیکال در حاشیه» بدل کرد. همچون دیگر نمونههای راست نوین در جهان، رسوایی به نشانهی صداقت تعبیر میشد: گواهی بر اینکه او سیاستمداری معمولی نیست که هر واژهاش را براساس «بیدادگری درستی سیاست» انتخاب میکند. میلیِ آتشین و تحریکآمیز به این ترتیب به کاتالیزوری برای نارضایتی انباشته بدل شد، نارضایتیای که به شوق تودهای برای پروژهای تبدیل شد که وعدهی ویرانکردن دولت و انتقام از امتیازات «کاستها» را میداد.
میلی با بهرهگیری از شخصیتِ رسانهایاش در برنامههای تلویزیونْ در انتخابات پارلمانی ۲۰۲۱ بهعنوان نمایندهی شهر بوئنوسآیرس وارد سیاست ملی شد؛ حزب تازهتأسیس او «آزادی بهپیش» توانست ۱۴ درصد آرا را به دست آورد. او با تشدید بحران در اوج همهگیری با اقدامی تبلیغاتی خبرساز شد: قرعهکشی ماهانهی حقوق نمایندگیاش. در همین بازهی زمانی، تورم از ۱۰۰ درصد فراتر رفته بود و حدود ۴۰ درصد از جمعیت زیر خط فقر زندگی میکرد. در چنین شرایطی، جناح حاکم پرونیست با معرفی سرخیو ماسا، وزیر اقتصاد وقت، بهعنوان نامزد ریاستجمهوری در انتخابات ۲۰۲۳، بهطور کامل عدم ارتباط خود با واقعیت اجتماعی را آشکار کرد. تصمیم میلی برای نامزدی ریاستجمهوری ابتدا از سوی رسانهها به شوخی گرفته شد اما او با اتکا به پشتیبانی فنی و سیاسی راست افراطی آمریکا و بولسوناریستهای برزیل، کارزار مؤثری به راه انداخت. نحوهی بیانِ و خوانش او از خستگیِ آرژانتینیها از تورم و بحرانِ اقتصاد در قالبِ گفتمانی ضدِ دولتی و در نتیجه ضدِ پرونیستی مؤثرتر از کلیشههای وامگرفته دربارهی «رنجِ مردان در افراط در عدالتخواهی» بود. میلی در نوامبر ۲۰۲۳ در دور دوم انتخابات با پیروزی قاطع ۵۶ به ۴۴ درصد به ریاستجمهوری رسید.
وضعیت اضطراری اقتصادی
خاویر میلی با ورود به کاخ ریاستجمهوری وضعیت اضطراری اقتصادی را اعلام کرد تا بتواند از اختیارات اجرایی فوقالعاده خود بهره گیرد. او دستور کاهش ارزش صددرصدی پزو را صادر کرد و سیلی از فرمانها و لوایح را برای کاهش شدید هزینههای عمومی، مقرراتزدایی بازار کار، لغو محدودیتهای اجارهبها و کاهش مالیات برای سرمایهگذاران خارجی در میادین تازه کشفشدهی نفت و گاز پاتاگونیا صادر کرد. بخشهای گستردهای از دستگاه دولتی برچیده شد: دولت میلی وزارتخانهها را کوچک کرد، دهها هزار کارمند بخش عمومی را اخراج کرد، نهادهای دولتی را منحل کرد و شرکتهای دولتی را پیش از خصوصیسازی به شرکتهای سهامی تبدیل کرد. دو ابزار حقوقی مهم مبنای این یورش اقتصادی بودند: فرمان اجرایی شمارهی 70، مجموعهای از فرامین نولیبرالی بودند که با دورزدن پارلمان صادر شد، و قانون پایهها، لایحهای جامع که برای تصویب به پارلمان ارائه شد. این فرامین، شامل رویکردی اقتدارگرایانه علیه معترضان بود که میلی آنان را «تروریست» نامید. «پروتکل برعلیه جنبشهای کارگران و بیکاران» که آزادی تظاهرات قانونی را بهشدت محدود میکرد با خشونتی بیسابقه اجرا شد: استفاده از خودروهای آبپاش، باتوم، گاز اشکآور و اسپری فلفل، سلب حق اعتصاب از طیف گستردهای از کارگران در حوزههای «کار حیاتی برای نظام». برای نخستینبار از زمان دیکتاتوری نظامی این اقدامات ترسی واقعی در جامعه برانگیخت و اعتراضات ضددولتی به شمار کمی از کسانی محدود شد که واهمهای از فعالیت برعلیه دولت نداشتند.
میلی در ماههای نخست ریاستجمهوری اغلب سردرگم بهنظر میرسید؛ او با فقط دهها نماینده در مجلس ملیْ از توان لازم برای تبدیل بسیاری از فرامینش به قانون برخوردار نبود. میلی تا تابستان ۲۰۲۴ توانست حمایت نیروهای سنتیتر را جلب کند. حزب طرفدار ماکری که نمایندهی راست «جدی» بهشمار میرفت به تصویب قانون پایهها در کنگره کمک کرد و امکان حکمرانیاش را فراهم کرد. رأیدهندگان راست سنتی با تثبیت نسبی دولت به حزب میلی یعنی آزادی بهپیش (LLA) پیوستند. و میلی توانست آن احزاب را در ائتلافی گستردهتر جذب کند. او همچنین حمایت پارلمانی بسیاری از نمایندگان رادیکال و حتی برخی از پرونیستهای مرتبط با فرمانداران ایالتی را به دست آورد؛ کسانی که به بودجههای تخصیصی از سوی دولت مرکزی وابسته بودند. این عملگرایی در واقع به معنای پشتیبانی ضمنی از اصلاحات سختگیرانهی طرفدار کسبوکار برای ازسرگیری فرایند انباشت بود. هرچند بورژوازی آرژانتین در ابتدا میلی را قمار پرخطری میدانست، اما خیلی زود پیرامون او گرد آمد، زیرا او را بهترین شانس برای پیشبرد برنامهی اصلاحاتِ مدتها بهتعویقافتادهی خود میدید؛ بیآنکه این برنامه بهواسطهی اعتراضات اجتماعی کنار گذاشته شود. صندوق بینالمللی پول در آوریل ۲۰۲۵ با اعطای وام دیگری به مبلغ ۲۰ میلیارد دلار موافقت کرد تا کاهش کنترلهای سرمایه و شناورسازیِ مدیریتشده»ی پزو توسط میلی را پشتیبانی کند.
با وجود دشواریهای شوکدرمانی میلیْ حمایت از اپ در هجده ماه نخست بهطور غیرقابل انتظاری بسیار زیاد بود؛ این شوک درمانی بنا به گفتهی یکی از مقامات صندوق بینالمللی پول «افراطیترین تعدیل مالی در تاریخ اقتصاد دوران صلح» بود.[11] تورم از تابستان 2024 کاهش پیدا کرد و در بهار سال بعد به زیر 40 درصد رسید. دولت رسوایی مربوط به «رمزارز لیبرا» را نادیده گرفت که میلی از آن حمایت کرده بود که درواقع معلوم شد کلاهبرداری زنجیرهای بود. با این حال تا تابستان 2025 نشانههای خستگی اجتماعی از هزینههای سنگین سیاستهای ضدتورمی [انقباضی] در عرصهی حقوق و دستمزدها و فعالیت اقتصادی بیشازپیش آشکار شد. نظرسنجیها نشاندهندهی کاهش تدریجی اعتماد عمومی به دولت بود و ناآرامیهای اجتماعی نه بهصورت فراگیر اما دائمی افزایش پیدا کردند.[12] در اواخر اوت ۲۰۲۵، انتشار فایلهای صوتی فاش کرد که کارینا میلی (خواهر و دستراست رئیسجمهور) سه درصد از پرداختهای دولتی مربوط به داروهای معلولان را به حساب خود واریز کرده است، افشاگریای که آسیب سیاسی جدی در پی داشت. در آرژانتین، همانند کشورهای دیگر، مردم تا وقتی اوضاع اقتصادی بد نیست، ممکن است با فساد کنار بیایند اما در دورههای سخت آن را توهینی دوچندان میدانند. قربانیانی که مردم برای مهار تورم و رکود داده بودند، اکنون با این افشاگریها بیارزش بهنظر میرسید زیرا کسانی که از بودجهی عمومی دزدی میکردند، همان کسانی بودند که از مردم میخواستند با شرایط اقتصادی بد کنار بیایند و دست به فداکاری بزنند. تأثیرات این امر جدی و فوری بود: شکست حزب «آزادی بهپیش» در انتخابات استانی بوئنوسآیرس در ۷ سپتامبر شکنندگی وضعیت اقتصادی را آشکار کرد. برنامهی میلی که تا آنزمان با حمایت طبقهی سرمایهدار و سکوت جامعه پیش میرفت، به بنبست رسید. بانک مرکزی مجبور شد برای جلوگیری از سقوط ارزش پزو در آستانهی انتخابات میاندورهای، ذخایر ارزی کشور را مصرف کند. با این حال، ترکیب مخالفت گسترده با پرونیسم و نمایش تبلیغاتی ترامپ و بسانت در حمایت از میلی، تنها دوازده روز مانده به انتخابات، دو سال دیگر به عمر سیاسی آنارکوسرمایهدار آرژانتینی افزود.
سوابق تاریخی
میلی حالا میتواند سیاستهای سختگیرانهتری را پیش ببرد؛ از اصلاح قانون کار و بازنشستگی گرفته تا مالیات. سخنرانیاش در روز پیروزی نشان داد که آماده است با احزاب دیگر همکاری کند و تصویری از «اتحاد ملی علیه پوپولیسم منفور پرونیستی» ارائه کرد.[13] ائتلاف آزادی بهپیش با پشتیبانی متحدان لیبرال ـ محافظهکار خود در پارلمان میتواند ادارهی جدید سیاست و اقتصاد را به قانون بدل کند. هدف میلی پس از مهار تورمْ تقویت پزو و زمینهسازی برای ایجاد «رفاه» از طریق ورود دلارهایی است که با وعدهی مقرراتزدایی، خصوصیسازی و امتیازات دیگر برای سرمایهگذاران خارجی جذب خواهند شد؛ در عمل، این همان نسخهی صندوق بینالمللی پول و «اجماع واشنگتن» است، نه آن آنارکوسرمایهداری افراطی که خودش از آن حرف میزند. مقولهی بنبست گرامشی نیازمند تطبیق با شرایط آرژانتین است: در اینجا نیروی سوم سزاریستی، نیروی پ، در واقع به نقابی است برای نیروی ب یا موثرترین راه برای اجرای برنامهی نیروی ب بدل میشود.[14] با آنکه میلی لحن «خارج از سیستم» را حفظ میکند و حتی نخبگان را به «بلعیدن» تهدید میکند، دستورکارش کاملاً درونسیستمی است؛ دستورکاری که همان تریبونِ «نخبگان جهانی»، یعنی نشریهی اکونومیست، آن را میستاید، نشریهای که نسبت به ترامپ سرد است اما از «قدرت پیامهای اقتصادیِ سختگیرانه اما منسجم که با وضوح و قاطعیت از سوی رئیسجمهور آرژانتین اعلام میشوند» به وجد میآید. به همین قیاس، صندوق بینالمللی پول، مقر جهانیِ طبقهی حاکم، نیز از خود بیخود شده و کارنامهی «قوی» میلی را ستوده است.[15]
اما این برنامه قبلاً بارها در آرژانتین امتحان شده است. در گذشته، نتیجهی آن همواره کاهش ارزش پول، رکود شدید و افزایش ناآرامیهای اجتماعی بوده است. نخستین بار که این برنامه در دوران دیکتاتوری دههی ۱۹۷۰، به رهبری وزیر اقتصاد، خوزه آلفردو مارتینس دِ هوز، اجرا شد، تنها سه سال دوام آورد و با فروپاشی ارزی و اعتراضات کارگری پایان یافت. در مقابل، منم توانست استراتژی مشابهی را یک دهه حفظ کند و پیش از سقوط فاجعهبار سال ۲۰۰۱ و ظهور «محاصرهی مردمی»، پیمان اجتماعی را بهطور قاطع به سود سرمایه بازسازی کند. دولت ماکری نیز تلاشی کوتاه برای تقویت ارزش پول انجام داد که با ورشکستکی و فرار بانکها و کاهش شدید ارزش پزو خاتمه یافت.
اینکه سرنوشت میلی شبیه مارتینس دِ هوز شود یا منم یا ماکری، تا حد زیادی بستگی دارد به اینکه دلارها همچنان به آرژانتین سرازیر شوند و ایالات متحده نقش «آخرین وامدهنده» را بازی کند یا نه. دولت امیدوار است با فروش ذخایر عظیم نفت شیل در منطقهی واکا موئرتا در شمالشرق پاتاگونیا، که از ۲۰۱۰ در حال توسعه است، سرمایهی خارجی کافی جذب کند تا روند بازسازی ادامه پیدا کند. زمان در اینجا مؤلفهای حیاتی است: امید دولت این است که در فضای نسبتاً مساعدی شامل انضباط پولی، ثبات اقتصادی و ورود سرمایه، بتواند پیش از بحران بعدی، توازن سیاسی و اجتماعی را به نفع راست تغییر دهد. حتی یک رشد اقتصادی خفیف هم میتواند به انسجام ائتلاف ناهمگون میلی کمک کند و آن را بهصورت یک «بلوک مردمی راستگرا» درآورد.
در حال حاضر، حدود ۳۰ درصد از بدنهی انتخاباتی را حامیان متعهدتر میلی تشکیل میدهند. این مجموعه شامل بخشهایی از خردهبورژوازی و صاحبان کسبوکارهای کوچک و متوسطِ سنتاً ضدپِرونیست است که پیشتر به پرو یا اوکر رأی میدادند اما در اثر بنبست سیاسی رادیکال شدند؛ جوانانِ بیثباتی که خاطرهای از بازهی زمانی رشد دولت نخست کریشنر ندارند و برای آنان نمادشکنی میلی بیانگر سرخوردگی خودشان از بیچشمانداز بودن آرژانتین است؛ و همچنین بخشهایی از طبقهی متوسط پایین و کارگران غیررسمی که بهشدت از تورم و سقوط موقعیت اجتماعی آسیب دیدهاند و دیگر دولت را ضامن حقوق خود نمیدانند بلکه آن را منشأ فساد و ناکارآمدی میبینند. افزون بر اینها، میلی از رأی اعتراضی در تمام طبقات اجتماعی نیز بهره برد که بیانگر نارضایتی عمومی از کل ساختار سیاسی موجود بود. وضعیت اقتصادی این قشرها در شکلدهی به چرخهی سیاسی آتی نقشی کلیدی خواهد داشت اما از هماکنون میتوان گفت که آثار فرسایندهی بنبست پِرونیستی و تورم بالا، رسوب اجتماعی پایداری در جناح راست ایجاد کرده که زدودن آن در آیندهی نزدیک دشوار است، در صورتیکه پروژه میلی با بحران یا رسوایی پایان یابد.
اما آیا دلار همچنان سرازیر خواهد شد؟ دولت امیدوار است که حجم عظیم پولی که بانکهای مرکزی بزرگ در هر بحران تازه به بازارهای مالی تزریق میکنند، منجر به سرمایهگذاری و اشتغال شود اما آرژانتین فضای زیادی برای مانور ندارد. برای بازسازی اعتبار، باید هزینهی تمدید بدهیهای سنگینی را بپردازد که سال آینده موعدشان فرا میرسد. در جهانی که تنشهای ژئوپولیتیک و گلوگاههای اقتصادی همهنگام شدهاند و خشم عمومی هم شکلهای غیرقابلپیشبینی سیاسی پیدا میکند، هر بحران کوچک محلی میتواند دوباره باعث افزایش تورم و نرخ بهره بشود، شرکتهای بدهکار یا وامدهندگان به شرکتهایی که بیش از شاخص متعارف بدهکار هستند را به ورشکستگی بکشاند، یا اگر حباب هوش مصنوعی بترکد، صندوقهای سرمایهگذاری را نابود کند. با برداشتن کنترلهای ارزی و وابستگی پزو به دلار ــ اگر این تطابق انعطافپذیر باشد ــ آرژانتین هیچ محافظت جدیتری در برابر تلاطم اقتصادی جهانی نسبت به سال ۱۹۹۹ نخواهد داشت.
علاوه بر این، واشنگتن امروز درگیر مسائل مهمتری است. بستهی نجات اکتبر ۲۰۲۵ خود بیشازپیش نامتناسب و ناشی از ملاحظات سیاسی دولت ترامپ بود: مبادلهی ارزی و خرید اوراق همراه آن، با حجم ۲۰ میلیارد دلار، یکی از بزرگترین بستههای کمک مستقیم آمریکا به آمریکای لاتین در تاریخ است. برای یافتن نمونهای مشابه، باید به بحران تکیلا در مکزیک در ۱۹۹۵ رجوع کرد؛ عملیاتی که شریک اصلی تجاری آمریکا و ضلع سوم نفتای تازهتأسیس را در بر میگرفت و واکنشی به لرزهای مالی بود که کل منطقه را تهدید میکرد. همچنین دخالت آشکار ترامپ در انتخابات میاندورهای آرژانتین را میتوان با حمایت محتاطانهتر کلینتون از انتخاب دوبارهی یلتسین در ۱۹۹۶ مقایسه کرد؛ زمانی که واشنگتن کاربست وام ۱۰ میلیارد دلاری صندوق بینالمللی پول را در بخشهایی که هدف این صندوق نبود نادیده گرفت. اما روسیه در آن زمان شریک راهبردی مهمی بود که در بازهی زمانی گسترش ناتو باید رضایتش حفظ میشد.
وضعیت آرژانتین کاملاً متفاوت است. این کشور از نظر اقتصادی و ژئوپولیتیک در مرتبهی پایینتری در محاسبات واشنگتن قرار دارد. اقتصاد آمریکا نیز امروز تحت فشار بیشتری است و رادیکالیزهشدن رویکرد «اول آمریکا» با بخشندگی امپریالیستی ناسازگار است. بسنت شاید برای آرام کردن فشار رسانههای اجتماعی جریان «دوباره آمریکا را عظیم خواهیم کرد» یا مگا، پس از تثبیت موقعیت میلی با نتایج انتخابات میاندورهای آرژانتین، بهطور ضمنی اشاره کرد که حمایت آمریکا از این پس محدودتر خواهد شد.[16] آرژانتین در حال حاضر بزرگترین وامگیرنده از صندوق بینالمللی پول است، با بدهی نزدیک به ۴۲ میلیارد دلار از مجموع ۱۲۰ میلیارد دلار منابع صندوق؛ در مقایسه، مصر ۱۱ میلیارد و اوکراین ۹ میلیارد دلار بدهکارند، در حالی که هر دو از نظر ژئوپلیتیکی بسیار مهمترند. علاوه بر این، شرایط داخلی آرژانتین دیگر به اندازهی دوران منم یا مارتینز دِ هوز مساعد نیست. در اواخر دههی ۱۹۷۰ و اوایل دههی ۱۹۹۰، متوسط دستمزدها در آرژانتین نسبت به استانداردهای آمریکای لاتین بالا بود و همین امر تا حدودی فشار ناشی از سیاستهای انقباضی را کاهش میداد، در حالیکه پزو نسبتاً ضعیف بود. برنامهی اولیهی میلی این تعادل را بر هم زده است: دستمزدهای واقعی پایین نگه داشته شدهاند، در حالیکه ارزش پزو برای مقابله با تورم، بهشکلی غیرقابل دوام بالا نگه داشته شده است آنهم در شرایطی که دلار آمریکا بهطور غیرعادی ضعیف شده است. در این وضعیت، یک کاهش اجباری ارزش پول دیگر مانند چرخههای پیشین با افزایش دستمزدها همراه نخواهد بود و میتواند بحرانی اجتماعی بهبار آورد که هیچ مجالی برای مدارا باقی نگذارد. پیامدهای سیاسی چنین بحرانی نیز ممکن است برای توجیه راهحلهای آشکارا اقتدارگرایانهتر به کار رود، امری که سرکوب میلی علیه «پیکتِروس»ها از پیش نشانههایی از آن را نشان داده است؛ هرچند چنین اقداماتی بهخودی خود کمکی به حل بحران اقتصادی نخواهد کرد.
ملاحظات پایانی
برای فهم بهتر ویژگیهای خاص پدیدهی «میلی»، مقایسهاش با راست افراطی دوران ژائیر بولسونارو در برزیل میتواند کمککننده باشد. این دو از نظر سبک سیاسی و شخصی کاملاً متفاوتاند. ظاهر میلی ــ موی بلند و خطریشهای هِویمتالی ــ بههمراه سبک زندگی عجیب و بوهِمیاش، رابطهی بسیار نزدیکش با خواهرش که عملاً نقش بانوی اول را دارد، و علاقهی افراطیاش به سگش، کونان که حتی او را «پسرش» مینامید، تصویری نامتعارف ارائه میکند. در نقطهی مقابل، بولسونارو تصویری آراسته از یک پدرسالارِ دامدار ارائه میداد که کشیشان انجیل بهدست و نظامیان دوروبرش بودند. با این حال هر دو بهعنوان واکنشی رادیکال به شکست راست سنتی ــ ماکری در آرژانتین و تمر در برزیل ــ در حفظ حمایت مردمی هنگام تلاش برای عقبزدن سیاستهای اجتماعیِ کرشنریسم و دوران لولا- دیلما ظهور کردند.
در عرصه سخنوری، نقطهی قوت میلی این است که استراتژی واقعی خود را در قالب پیامهایی ساده، روشن و قابل تکرار بیان میکند. پیام او دو بخش دارد: نخست، پیشبرد یک «انقلاب نئولیبرالیِ ضد دولت»؛ دوم، تبدیل شکست اعتراضات اجتماعی و جنبش پیکتروس به حذف کامل و بیبرگشت. این الزاماً بهمعنای نابودی کامل پرونیسم نیست ــ چهرهی منم همچنان در کاسا روسادا جایگاه ویژهای دارد ــ اما بهمعنای حذف و بیاعتبار کردن کرشنریسم و فروبردن آن در سازوکار اداری- عمومیِ نهادهای خودگردان طبقهی کارگر است. بولسونارو که از نظر سیاسی زیرکتر نبود، عمدتاً بر حملات ضدکمونیستی و «ضدووک» تمرکز داشت، در حالیکه وزیر داراییاش ــ فردی نخبهگرا و بسیار شیکتر از رئیسجمهور اما بههمان اندازه متنفر از چپِ پیروز در انتخابات ــ در سکوت برنامهای کاملاً طرفدار سرمایه را پیش میبرد.
بولسونارو وقتی در ۲۰۱۹ به قدرت رسید، با مخالفت چندان قدرتمندی روبهرو نبود. اما مدیریت فاجعهبارش در دوران همهگیری کرونا موج بزرگی از اعتراضات به راه انداخت و او نیز مثل تقریباً همهی رهبران وقت در آمریکای لاتین بهدلیل آمار بالای مرگومیر و فشار اقتصادی در انتخابات شکست خورد. او بهدلیل تلاش ناشیانهاش برای برگرداندن نتیجهی انتخابات تا ۲۰۳۰ از فعالیت سیاسی محروم است اما همچنان رهبری یک جنبش نیرومند راست افراطی را در دست دارد؛ جنبشی که بر کلیساها و دستگاههای امنیتی تکیه میکند و نیروهای محافظهکار سنتی را هم بهخود جذب کرده است. این بلوک سیاسی کاملاً توان بازگشت به قدرت را دارد، چه با پسرش ادواردو، چه با همسرش میشل، چه با فرماندار سائوپائولو یا هر چهرهی دیگری. در مقابل پایگاه اجتماعی میلی بیشتر حالت «تودهای شناور» را دارد و میراث سیاسی او هنوز شکل نگرفته است.
برای فهم تجربههای موفق راستگرایانهای که در سالهای اخیر در کشورهایی مثل برزیل، آرژانتین، هند، ترکیه، مجارستان، لهستان، روسیه و البته آمریکا رشد کردهاند، نمیتوان فقط به مواضع متضاد «فاشیسم کلاسیک» در برابر «دموکراسی لیبرال» محدود ماند. چنین مواضعی بحث را به یک قطببندی بیحاصل میکشاند: عدهای با هر پیشروی راستگرایانه فریاد «فاشیسم!» سر میدهند و عدهای دیگر با اشاره به اینکه نهادهای نمایندگی هنوز برقرارند، تهاجمی بودن و تازگیِ این راستهای جدید را کماهمیت جلوه میدهند. نظریهپردازان کلاسیک فاشیسم چنین سادهسازیای نمیکردند. نوشتههای فوقالعاده دوراندیشانهی تروتسکی دربارهی قدرتگیری نازیسم، در اصل تحلیلهایی بودند که از دل یک وضعیت مشخص سربرمیآوردند.[17] بر پایهی همین تحلیلها بود که او دربارهی تهدید فیزیکی و نهادی راست افراطی علیه سازمانهای کارگری هشدار داد و از ضرورت یک سیاست واحد برای دفاع از آنها سخن گفت اما نه سیاستی که تابع بورژوازی لیبرال باشد؛ همان نیرویی که خود در ایجاد بحرانی نقش داشت که راست افراطی از آن تغذیه میکرد. تروتسکی که از جزیرهی پرینکیپو مینوشت، فاشیسم را نشانهی بحران نهایی سرمایهداری ارزیابی میکرد؛ درست مانند لنین در جنگ جهانی اول، او معتقد بود مبارزه با معلول باید به مبارزه با علت تبدیل شود. اتو باوئر که در اتریش در بازهی زمانی بین دو جنگ جهانی مینوشت، فکر میکرد انقلاب سوسیالیستی پیشاپیش شکست خورده و فاشیسم برای نابودکردن سوسیالیسم رفرمیست سرکار آمده است. آنجلو تاسکا که در فرانسهی اشغالشده مینوشت، این فکر را یک گام جلوتر برد و گفت فاشیسم «ضدانقلاب پس از فروکش انقلاب» است، یعنی تلاشی برای تمام کردن کار بعد از آنکه مقاومت کارگری عملاً از پاافتاده است.[18] به بیان دیگر راست تهاجمی هم زمانی قدرت میگیرد که طبقهی حاکم ضعیف است و برای شکست تهدید انقلابی دست به اقدامات افراطی میزند، و هم زمانی که طبقهی حاکم قوی است و میخواهد کار را تمام کند.
نیروهای مردمی در آمریکای لاتین، گاه بهطور منسجم و گاه غیرمنسجم، در کشورهای مختلف تلاش کردند راهکارهایی چپگرایانه برای خروج از بحرانهای نئولیبرالی دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ پیدا کنند. در این فرآیند آنان میزان نابرابری در این قاره را بر حسب شاخص جینی تا اندازهای کاهش دادند، سطح سوادآموزی را بالا بردند و برنامههای پایهای برای مبارزه با فقر را متحقق کردند، هرچند جز در مورد استثنایی کوبا هیچکدام از این کشورها از ساختارهای مالکیت سرمایهدارانه فاصله نگرفتند. ظهور چین فرصتهایی تازه ایجاد کرد: پروژههای زیرساختی مقرونبهصرفه، بازارهای صادراتی جدید و کالاهای ارزان. با این حال، بسیاری از این تلاشها مثل نمونهی آرژانتین یا به بنبست رسیدند یا از درون فرسوده شدند، با این وجود ، مجموعهای از تجربهها از بودجهریزی مشارکتی در پورتو آلگره و مسیونههای کاراکاس گرفته تا قانوناساسیگرایی بومی در بولیوی، موسیقی کوبا و نظریهی انتقادی در برزیل از سال 2000 به بعد تصویری الهامبخش از آمریکای لاتین ارائه کردند؛ درست در زمانی که آمریکا افغانستان، عراق، لیبی و سوریه را بمباران میکرد، حبابهای مالی میساخت و نظارت و کنترل را گسترش میداد.
با نگاهی به استراتژی دولت ترامپ پیرامون آمریکای لاتین، از اعزام ناوگان نیروی دریایی آمریکا به کارائیب برای هدف قرار دادن بقایای فرسودهی انقلاب بولیواری (با کوبا بهمثابهی هدف نهایی)، تا اختصاص ۲۰ میلیارد دلار برای کمک به میلی جهت مقابله با «فرهنگ بیمارِ چپ رادیکال»، و همچنین تعرفههای ۵۰ درصدی علیه برزیلِ لولا که ظاهراً به درخواست ادوارد بولسونارو بود، هدف کاملاً روشن است: یکسره کردن کار. این البته بهمعنای آن نیست که ترامپ یا میلی موفق خواهند شد. در آرژانتین، «وتوی اجتماعی» پس از وحشت دیکتاتوری ۱۹۸۳-۱۹۷۶ دوباره سر برآورد و بار دیگر پس از مهندسی اجتماعی گستردهی دوران مِنم، در کل آمریکای لاتین نیز سرمایهداری پیرامونی با دشواریهایی روبهروست که در قارهای با سنتهای نیرومند مقاومت مردمی و ظرفیت کمِ جذب هژمونیک، بارها و بارها موجهای اعتراضی تازهای ایجاد کرده است. با این حال این امر نشاندهندهی موانع و مشکلاتی است که چپ با آنها روبهرو هستند.
* مقالهی حاضر ترجمهای است از The Meaning of Milei نوشتهی Martín Mosquera که در این لینک یافته میشود.
یادداشتها
[1]. «من پادشاهم و تکهپارهات میکنم / همهی کاستها خوراک دلخواه مناند». ترانهی Panic Show از گروه راک La Renga برای میلی به نوعی سرود شخصی تبدیل شده است؛ او متن این ترانه را عوض کرده تا به «کاستهای» پرونیست ــ دشمنان سیاسیاش ــ اشاره کند، در حالیکه در متن اصلی «همدستان» آمده نه «کاستها».
[2]. ترامپ برای خبرنگاران علت کار خود را چنین توضیح داد: «همه میدانند او کار درست را میکند. ولی یک فرهنگ بیمارِ چپِ افراطی وجود دارد، گروهی از آدمهای خطرناک که میخواهند او را بد نشان بدهند»:
AllisonGriner, ‘“Not going to waste our time”: Trump hinges us aid to Argentinaon election’, Al-Jazeera, 14 October 2025.
[3]. در این زمینه بنگرید به آثار خوان کارلوس توره، بهویژه:
La formación del sindical-ismo peronista, Buenos Aires 1987; El gigante invertebrado: Los sindicatos en elgobierno 1973–1976, Buenos Aires 1995; Clase obrera y peronismo, BuenosAires 2005
[4]. بنگرید به واکاوی کلاسیک دانیل جیمز:
Resistance and Integration: Peronism and the Argentine Working Class, 1946–1976, Cambridge 1988
[5]. Adrián Piva, Acumulación y hegemonía en la Argentina menemista, Buenos Aires 2012
[6]. Larry Rohter, „With New Chief, Uruguay Veers Left, in a Latin Pattern“, New York Times, 1. März 2005
[7]. Piva, Economía y política en la Argentina kirchnerista, Buenos Aires 2015
[8]. نشانههای نخستینِ تعارض از ۲۰۰۵ پدیدار شد، زمانی که اختلاف بر سر سیاست پیرامون دستمزد به استعفای وزیر اقتصاد، روبرتو لاوانیا، انجامید؛ او طرفدار مهار دستمزدها بود اما کرشنرها بر رشد اقتصادی تأکید داشتند.
[9]. «وقتی نیروی مترقی الف با نیروی ارتجاعی ب درگیر میشود، نهفقط ممکن است الف بر ب یا ب بر الف پیروز شود، بلکه ممکن است هیچیک از این نیروها بر دیگری غلبه نکنند و هر دو یکدیگر را تحلیل ببرند و سپس نیروی سوم پ از بیرون وارد شده، باقیماندهی آنها را به تابعیت خود را در میآورد»:
Antonio Gramsci, Selections from the Prison Notebooks, hrsg. von Quintin Hoare und Geoffrey Nowell Smith, London 1971, S. 219
[10]. این استدلال را آدریان پیوا در‘Milei, desmovilizaciónpopular y avance autoritario’, Jacobin América Latina, 10 December 2024 مطرح کرده است.
[11]. Quoted in Michael Stott and Ciara Nugent, ‘How is Javier Milei performing after nearly 11 months in office?’, ft, 23 October 2024.
[12]. „Milei, lejos de captar a la oposición“, D’Alessio/Irol, 7. August 2025
[13]. „El discurso completo de Javier Milei tras la victoria en las elecciones legislativas nacionales“, Clarín, 27. Oktober 2025
[14]. گرامشی این مقوله را صرفاً یک ابزار تحلیلی درک میکرد و بر این نکته تاکید میکرد که انواع گوناگونی از سزاریسم، نظیر پیشرو یا ارتجاعی وجود دارد و «معنای دقیق هر نوع فقط از تاریخِ عینی قابل بازسازی است، نه با قواعد سرانگشتی جامعهشناختی»:
Selections from the Prison Notebooks, p. 219
[15]. Leader, ‘Choosing the chainsaw’, Economist, 1 November 2025; ‘IMF Executive Board Approves 8-Month $20 billion Extended Arrangement forArgentina’, International Monetary Fund press release, no. 25/101, 11 April2025.
[16]. “Javier’s chance “, Economist, 1. November 2025
[17]. Leo Trotzki, The Struggle against Fascism in Germany, New York 1971
[18]. Otto Bauer, “Fascism“(1936), in Tom Bottomore und Patrick Goode (Hg.), Austro-Marxism, Oxford 1978; Angelo Tasca, La Naissance du fascisme: l’Italie de 1918 à 1922, Paris 1938; englische Ausgabe: The Rise of Italian Fascism, 1918–1922, London 2010.
لینک کوتاه شده در سایت «نقد»: https://wp.me/p9vUft-5iy

