نوشتهی: پل رینولدز
ترجمهی: فرزانه راجی
مارکسیسم بهوضوح در تحولات مرتبط با مطالعهی سکسوالیته و سیاستِ هویت و جهتگیریِ جنسی از دههی 1970 غایب بوده است.[1] دخالتگریها و بحثهای سیاسیِ اساسی در این حوزه از سوی طیف متنوعی از جامعهشناسان، مورخان و نظریهپردازان فرهنگی است که مواضع متفاوتی پیرامون بحثهای معاصر بین نظریهی دگرباش و ساختگرایی اجتماعی در خصوص ساختِ اجتماعی و فرهنگیِ سکسوالیته در جامعه اتخاذ میکنند. برخلافِ سایر حوزههای نظریهپردازی دربارهی جامعه که میتوان ادعا کرد مارکسیسم با تمرکز بر تحلیلِ ساختاری مناسبات اجتماعی (طبقاتی)، شرایط مادی مناسبات تولید، فرآیندهای کالاییسازی و استثمارِ سرمایهدارانهی ارزش نیرویکار و سیاستِ قدرتِ ایدئولوژیک و سرکوبگر بهعنوان مبنایی برای سرکوب طبقاتی و بیگانگیْ خطوط نظریهپردازی رادیکالی را شکل داده است، این غیبت هم قابلتوجه و هم مشکوک است.
در واقع، وقتی بحث بر سر آسیبشناسی، پیشداوری، ستم و بیگانگی بر اساس سکسوالیته، هویت جنسی و تنوع جنسی متمرکز میشود، تحلیلهای مارکسیستی نادیده گرفته میشود یا با استقبال مواجه نمیشوند. برای مثال، سایمون ادج (1995:3-4) اظهار داشته است که:
«… سنت مارکسیستی بر جنبش مدرنِ زنان و مردان همجنسگرا کمتر از آنچه شایستهی آن است تأثیر دارد. مارکسیستهای همجنسگرا که توسط رفقا و رهبران دگرجنسگرای خود تشویق میشوند تا از دستاوردهای واقعی جنبش آزادی همجنسگرایان (GLF) که جنبش مستقل لزبینها و گیها به دست آورده بود دوری کنند، فریفتهی پروژهای اساساً دگرجنسگرا میشوند که در آن مسائل همجنسگرایان به حاشیه رفته است.»[۲]
ما در این مقالهی کوتاه استدلال خواهیم کرد که مقولهها و ایدههای مارکسیستی نقش مهمی در واکاوی برساخت اجتماعی سکسوالیته و پروراندن یک سیاستِ جنسی مترقی دارند ــ سیاستی از تنوع جنسی و حقوق شهروندی که خواهان آن است که از امکانات محدود ناشی از حقوق لیبرال، سیاست هویت اقلیت یا لفاظیهای کوئیر فراتر رود. درحالیکه هر استدلالی دربارهی سیاست مارکسیستی سکسوالیته باعث گسترش بحث میشود، مفاهیم و ایدههای مارکسیستی نقش مهمی در درک حقوق جنسی، رهایی و عدالت ایفا میکنند. چنین بحثی با توجه به سهم اساسی مارکسیستها در نحوهی کنونی نظریهپردازی دربارهی سکسوالیته و ترسیم اینکه مارکسیسم به چه ترتیبی میتواند سهمی قابلتوجه و ارزشمندی در نظریهپردازی دربارهی سکسوالیته و سیاست جنسی در قرن بیستویکم داشته باشد، مطرح میشود.
بخش یکم
سه عامل باعث بیگانگی مارکسیسم و موضوعِ سکسوالیته ــ از لحاظ نظری و سیاسی ــ میشود. اول، مطالعهی سکسوالیته بهعنوان موضوعی اجتماعی ریشه در سه سنت فکری دارد که در تضاد با تفکر مارکسیستی توسعه یافتهاند: نظریهی جنسیتی، فلسفهی پساساختارگرا و نظریهی پستمدرن، و نظریهی جامعهشناختی.[۳] با اینکه بدون شک برخی از متفکرانی که به مسائل جنسی پرداختهاند خود را در سنت مارکسیستی جای دادهاند ــ نمونههایی از آنها برنشتاین، کولونتای، رایش و فروم هستند ــ کار آنها تعاملی منسجم یا پایدار با گرایشها و تفاوت جنسی ندارد.[۴] سکسوالیته بهعنوان یک موضوع تا دههی 1960 از گفتمان مارکسیستی عمدتاً غایب بود، تا زمانی که در کنار توسعهی سیاستهای فرهنگی و جنبشهای اجتماعی پدیدار میشود و در آثار مارکوزه و مارکسیستهای دههی 1960 مشهود میشود.[۵]
دوم، مارکسیسم را فمینیستها نیز به چالش کشیدهاند، زیرا نتوانسته به اندازهی کافی هویت را بهعنوان موضوعی متمایز و مستقل از طبقه و مناسبات اجتماعیِ تولید نظریهپردازی کند. فمینیستهای رادیکال همچون آلیسون جِگر استدلال کردهاند که رویکردِ تعیینکنندگیِ طبقه در مارکسیسم وجه تمایز قدرت و ستم مردانه را نادیده گرفته است.[۶] نقدهای فمینیستی-سوسیالیستی با رویکردِ نظام دوگانهی خود در نظریهپردازی مردسالاری سرمایهدارانه این مشکل را کاهش دادند، اما این مشکل همچنان پابرجاست که آیا طبقه تعیینکنندهی الگوهای ستم است یا جنسیت.[۷] این امر باعث خصومت یا بیاعتنایی به مارکسیسم در میان کسانی شد که دامنهی پژوهش دربارهی جنسیت را به بررسی سکسوالیته گسترش دادند.[۸] معدود تلاشهای آشکارا مارکسیستی در پرداختن به سکسوالیته خام بوده و به حوزهی وسیع واکاویهای مارکسیستی از روابط جنسیتی گره خورده است.[۹]
و بالاخره اینکه نظریه و سیاست مارکسیستی را نقدهای پساساختارگرا، پستمدرن و پسامارکسیستی به چالش کشیدهاند که استدلال میکنند مقولههای مفهومی مارکسیستی و رویکردهای واکاوانهی آن به نقدِ «متأخر» یا پسامدرنیتهْ از اعتبار ساقط شده و ذاتگرایانه و بیشازحد جبرگرایانهاند و دیگر مشروعیت ندارند.[۱۰] چنین نقدهایی از برداشتهای تکعلتیِ ستم اجتماعی دور شده و از نظریهی مارکسیستی فاصله گرفتهاند. رشد و گسترش علاقهی نظری و سیاسی به موضوع جنسیت به همین گرایش در نظریهی اجتماعی یعنی فلسفهی پساساختارگرایی و نظریهی پستمدرن مرتبط است و به بافتار شکاکیت آن به نظریهی مارکسیستی برمیگردد. پرسشهای نظریای که در مرکز چنین رویکردهایی برای مطالعهی جنسیت قرار دارند ــ ذاتگرایی در مقابل ساختگرایی، تعیّن جنسیتی در مقابل خاصبودگی سرکوب، بیگانگی و تبعیض بر اساس جنسیت، هویت در مقابل استراتژیهای دگرباشان برای رهایی ــ از آنِ نقشآفرینان عمدهای است که در بررسی این پرسشها رویهمرفته مارکسیسم را کنار گذاشتهاند.[۱۱] بنابراین، مارکسیسم برای گفتوگو یا ارتباط با چارچوبهای مسلطِ مطالعات در زمینهی سکسوالیتهها چندان چیز زیادی برای ارائه ندارد.
نوشتههای مرتبط با سیاستِ جنسیت از عناصر موجود در زبانِ مارکسیسم بهعنوان استعاره در راهبردهای حقوق جنسی و عدالت اجتماعی استفاده کردهاند و همهنگام آشکارا با نظریه و سیاست مارکسیستی بهعنوان «بخشی از مشکل» دشمنی کردهاند. بخش عمدهی این زبان همان زبان واکاویهای گرامشی است ــ ایدئولوژی، فرهنگ و هژمونی ــ که با تصاحب آن از سوی پسامارکسیستها و کسانی که «چرخش فرهنگی» در تحلیلهای اجتماعی را دنبال میکنند، خود مشکلساز میشود.[۱۲] کسانی که رویکردی مبتنی بر مفاهیم و ایدههای مارکسیستی اتخاذ میکنند، مانند دیوید ایوانز، تمایل دارند بر محدودیتهای شهروندی جنسی در سرمایهداری تأکید کنند، نه بر دامنهی شهروندی جنسی، برابری و عدالت از طریق مبارزهی طبقاتی.[۱۳] نیکولا فیلد به طور متناوب دربارهی همبستگی طبقاتی بهعنوان مبنایی برای امتناع و سیاسیکردنِ مبارزات برای برابری و عدالت بحث میکند، اما از موضعی که در آن منافع مشترک و مبارزات مرکزی قاطعانه از طریق واکاوی طبقاتی بیان میشوند.[۱۴] هر دو رویکرد، در بحث گستردهترِ سیاست جنسی و شهروندی صداهایی در اقلیت هستند و این پرسش اجتنابناپذیر را برمیانگیزند که نظریهها و مقولههای مارکسیستی چه سهمی میتوانند در تحلیل هویت، روابط، رفتار، مقررات و تفاوت جنسی داشته باشند. آیا زمینهای برای مشارکت معنادار مارکسیسم در مطالعاتِ رهاییِ اجتماعیِ تنوع جنسی وجود دارد؟
کسانی که پیرامون تغییرات اجتماعی از استدلالهایی حولِ تعیینکنندگی، ذاتگرایی و علیت دفاع کردهاند، استدلال کردهاند که فمینیسم بهترین چارچوب توضیحی را برای ستم جنسی ارائه کرده است. درحالیکه مارکسیستها نقد خود را بر طبقات و سرمایهداری استوار کردهاند، فمینیستها اهمیت هویت، نقدِ استدلالیترِ تقسیمبندیها و مقولات خصوصی و عمومی و اهمیت مبانی اجتماعی و فرهنگیِ ستم جنسیتی و جنسی را تشخیص دادهاند. از نقد پدرسالاری و مردانگی برای بررسی انواع موضوعات مرتبط به هویتها، روابط و رفتارهای جنسیِ گوناگون استفاده شده است. در حالیکه مارکسیستها به این نوع مسائل به شیوهای عمدتاً کارکردی (برای سرمایهداری، یا حفظ شکاف طبقاتی) پرداختهاند، نظریههای فمینیستی چارچوب انتقادیتری را برای واکاوی چگونگی رشدوگسترش آسیبشناسیها بر اساس خط سیرِ خاص مردسالاری، هنجارپنداری دگرجنسگرایی و مردانگیِ اقتدارگرایانه فراهم آوردهاند.[۱۵] درحالیکه مارکسیستها با توجه به نقش روابط صمیمی در بازتولید روابط کاری و اجتماعی به مسئلهی سکس پرداختهاند، فمینیستها بهطور مستقیمتری به موضوعهای هویت، روابط، رفتار و مفاهیم اصلی عشق و میل (یا «خیال» آنها) و لذت و میل در سازماندهی جامعهی جنسیتی پرداختند. بنابراین، به نظر میرسید که فمینیسمها نسبت به مارکسیسم، امکان تجانس و قرابت بیشتری با مطالعهی جنسیت فراهم میکنند، درحالیکه در عین حال در روند تحول خود ظرفیت گسترش به سمت مدلهای چند متغیرهی علیت و تغییر را نشان میدهند، هر چند نظریهی کوئیر از نقد فمینیسم، با این ادعا پدیدار شد که فمینیستها نمیتوانند فراتر از هنجارپنداری دگرجنسگرایی خود حرکت کنند.[16]
مطالعات مربوط به سکسوالیتههای متنوع، خواه از منظر واکاویهای ساختگرایانهی اجتماعی، جامعهشناختی یا تعاملگرایانهی نمادین از ساختِ هویتها و روابط جنسی، عمدتاً بر تولید اجتماعیِ مقولهها به صورت گفتمانی متمرکز شدند و نه صرفاً بر علیتِ ذاتی و قدرت مناسبات اجتماعی تولید از پیش تعیین شده. گانیون و سایمون، پلامر، مکینتاش، ویکز، آلتمن، مورت و فوکو بهترین نمونههای اینگونه تحلیلها را ارائه میدهند.[17] آنها تولید احتمالی گفتمانها، نهادها و راستآیینیهای سرکوبگرانه را از طریق تحول تاریخیِ خاصِ گفتمانهای اخلاقی، پزشکی، حقوقی، سیاسی و فرهنگی بررسی کردند، که بیش از آنکه به یک تولید، الگو و توسعهی خاص و منحصر بهفرد از سرکوب تقلیل یابد، در شکلهای متناقض، ممکن و نامتعارف بسط داده و کندوکاو میشود. نظریهی کوئیر و بهویژه کار باتلر، سیدمن، فیلان و سجویک حتی از چارچوبِ مرجع مارکسیستی نیز فراتر رفتهاند.[18]
بخش دوم
حال آیا مارکسیستها میتوانند سهمی در بحثهای معاصر پیرامون مسائل جنسی داشته باشند؟ نقطهی شروع برای یک پاسخ شامل سه ملاحظهی کلی است.
یکم، این گرایش در نقدهای به عمل آمده از مارکسیسم به چشم میخورد که نسخهای نسبتاً غریب و گاه نادرست از مارکسیسم اتخاذ شود. به گفتهی نورمن گراس آنچه آثارِ ارنستو لاکلائو و شانتال موفه و شماری از نقدهای معاصر به مارکسیسم ارائه میکنند، عبارتست از: «[…] کاریکاتوری بیخاصیت از سنت مارکسیستی […]. روایتی که آنها از برخی متفکران کلیدی مارکسیست ارائه میکنند، هجویهای از سنت است، آن را تقلیل داده و بیارزش میکند و به تحریف بسیاری از ایدههای آن میپردازد.»[19]
دوم، جاییکه درگیریهای معتبرتری با مارکسیسم وجود دارد، تأکید بر رویکردِ اقتصاد سیاسیِ «جریان اصلی»، مرتبط با نوشتههای مارکس در دوران پختگی است. اما مارکسیسم قلمرویی وسیع دارد و دارای رشتههای متنوعی از تفکر است ــ که به بهترین شکل در آثار نظریهپردازان انتقادی همچون هورکهایمر و آدورنو و بعدها هابرماس و نظریهپردازان فرهنگ بهویژه گرامشی نشان داده شده است ــ که امکان نظریهپردازی پیچیدهتری دربارهی مسائل مربوط به هویت و روابط اجتماعی فراهم میکنند؛ اما نه به این معنا که مارکسیستها فقط از بینشهای نظریهی انتقادی و تحلیلهای فرهنگی گرامشی برای بررسیِ موضوع سکسوالیته استفاده میکنند، زیرا اقتصاد سیاسی بینشهای قابلتوجهی برای ارائه دارد که در کارهایی که قبلاً از ایوانز و فیلد ذکر شد، مشهود است.
سرانجام، با اینکه بدون شک بین مارکسیسم و مواضع متأثر از پساساختارگرایی معاصر شکاف معرفتی و روششناختی وجود دارد، به این معنا نیست که نمیشود بین آنها گفتوگوهایی سازنده شکل داد. فوکو در امرِ توسعهی رویکردِ ساختگرای اجتماعی برای مطالعهی سکسوالیته تأثیر مهمی داشت و اغلب بهعنوان منتقد برجستهی مارکسیسم معرفی میشود. با این حال شواهدی وجود دارد که این مخالفت برخی نقاط تقاطع را مخفی میکند. فوکو در نوشتههای بعدی تشخیص میدهد که نقدش به مارکسیسم مشخصاً معطوف به آن درک کممایهای از نقد اقتصاد سیاسی بوده است که بهعنوان تحلیلی کلاسیک و مرتبط با حزب کمونیست فرانسه ارائه شده است؛ و از نپرداختن به بینشهای نظریهی انتقادی، حتی با وجود برخی اختلافنظرها ابراز تأسف میکند.[20] اخیراً، گفتوگوی بین جودیت باتلر، پیشوای نظریهی کوئیر، و نانسی فریزر که در آن باتلر با پرداختن به تحلیلی کاملاً کارکردگرایانه از جنسیت همسو با انگلس، به نقدهای نظریهی کوئیر پاسخ میدهد، به همجواریِ مداوم تحلیلِ هویت با اندیشههای مارکسیستی اشاره میکند.[21]
نظریهپردازان انتقادی پیشتر سکسوالیته را بهعنوان میدان کشاکش و انقیاد به رسمیت شناختند، بهویژه در کار هربرت مارکوزه که سلطه و کنترل جنسی را بهمنزلهی ویژگی قواعد ضروری جامعهی سرمایهداری نظریهپردازی کرد.[۲۲] رادیکالیسم دههی 1960 از همگرایی سیاستهای جنسی بهعنوان دستورکاری عمدتاً چپ ــ چه لزبین و چه گی ــ یا بهعنوان موضوعِ کلیتر رهاییِ جنسی حمایت کرد.[۲۳] نمونهی بارز آن، نقد کالکتیو سرخ (Red Collective) از سیاست جنسی، خانواده و روانکاوی فرویدی است که مشکل اساسیاش را در طرح یک سیاست جنسی در این میداند که ادراکات و احساسات ما را مثل همهی مناسبات سرمایهداری […] طبیعی، انسانی و حتی ابدی تلقی میکند […]. ساختارهای سرکوبگر تکهمسری و شکلهای مختلف سهلگیری [۱ـ۲۳] که در این احساساتِ شخصی در قالب آنها تجربه میشوند، آگاهی از ویژگی آنها (خاصبودگی آنها در رابطه با این ساختار اجتماعی) را ناممکن میسازد[…] .[۲۴]
این رویکرد کلاسیک برای رد انتقادی برساخت متداولِ ایدئولوژیکی (فرویدی) و نهادیِ (خانواده) سکسوالیته در سرمایهداری است. این رویکرد دامنهی واکاوی کلاسیک مارکسیستی را به عرصههای سلطهی ایدئولوژیک، برساختِ آگاهی کاذب مبتنی بر این عرصهها و بدیلهای بیواسطهی آنها (خانواده در برابر سهلگیری) و مبهم کردن مناسبات تولید در مناسبات اجتماعی گسترش میدهد. اگرچه گروههای مردان همجنسگرا و دیگر جنبشهای سیاسی رادیکالِ متأثر از مارکسیسم تا حدودی با تحلیلهای مارکسیستی همسو بودند، گروه کالکتیو چپ گی [Gay Left Collective] شیوهای را بازتاب میدهد که در آن گذر از «لحظه»ی رادیکالیسم اواخر دههی ١٩٦٠ منجر به تلاش فعالان و نظریهپردازان گی برای بازتعریف «چپ گی» [«Gay Left»] شد.[۲۵]
بهترین نقدهای مارکسیستی دههی 1990 به بررسی اقتصاد سیاسیِ گفتمانِ حقوق و تولیدِ فضای فرهنگی و جغرافیایی برای سکسوالیتههای متنوع را بررسی کردهاند. کار دیوید ایوانز، که قبلاً به آن پرداخته شد، نقد گستردهای از نیروی محرکهی کالاسازی در توسعهی فرهنگ لزبین و گی، و ضعف گفتمان حقوق، فقدان حقوق اقتصادی و محدودیت حقوق قانونی، سیاسی و اجتماعی در ساخت شهروندی جنسی ارائه میکند. نقد ایوانز بهویژه در جایی جالب است که مقالات او نقدی ماتریالیستی مبتنی بر اقتصاد سیاسی بنا میکند، همراه با نقدی بر گفتمانهای حقوقی، سیاسی و اجتماعیِ پیشداوری نهادها و حول کنشهایی ویژه که در هیچ منطق تعیینکنندهی سرکوب طبقاتی و منافع سرمایهداری قرار ندارند.[۲۶] واکاوی ایوانز پیوند بین اقتصاد سیاسی و سکسوالیته را در چارچوبی بازتاکید میکند که استقلالِ نسبی نهادهای دولتی و بازیگران اجتماعی را در تولید گفتمانهای خاص آسیبشناسی و پیشداوری علیه سکسوالیتههای متنوع فراهم میآورد. ایوانزْ افرادی مانند فوکو، ویکس و آلتمن را از جمله در توسعهی این نقد ماتریالیستی مهم میداند، اما خوانندگان مارکسیست ممکن است پولانزاس و حتی آلتوسر را به همان اندازه تأثیرگذار بدانند.
آثار جان بینی و نیز مقالات گردآوری شده در کتاب «انسان اقتصادی» [“Homoeconomics”] از ایمب گلاکمن و بتسی ریدْ این واکاوی را بسط میدهد و نشان میدهند که چگونه مصرف و کالاسازیِ فضای عمومی و فرهنگیِ اشغالشده توسط افراد با سکسوالیتههای متنوع را تعریف و مشخص میکند.[۲۷] تأثیر چنین واکاویهایی این است که تحلیل را نه بر توسعهی چنین فضا و «حقوقی»، بلکه بر ماهیت و شخصیت متمرکز میکند، بهعنوان مثال بر وجهتمایز (مانند «موقعیت»ِ لزبینها و گیهای مسنتر) در این فضا.
نیکولا فیلد ــ که دربارهی او نیز پیشتر بحث کردم ــ این رویکرد را از موضع مارکسیستیِ بهمراتب آشکارتری قاطعانه بسط میدهد و با نفی بازارهایِ سبک زندگی و سیاستهای هویت، با واکاوی انتقادی نشان میدهد که گستره و محدودیتهای فضاییای که در اختیار افراد با سکسوالیتههای مختلف قرار میگیرد، چگونه توسط بازار و دولت تعیین میشود. نتیجهگیری او بهعنوان موضعی مارکسیستی ارزشِ بازگویی کامل دارد:
«عاملی که همهی استراتژیهای رفرمیستی را عقب نگه میدارد، شیوهای است که آنها بهاصطلاح ”مسائل لزبینها و گیها“ را تعریف و آنها را جدا و محصور میکنند، به گونهای که گویا ستم بر همجنسگرایان صرفاً بر کسانی تأثیر میگذارد که دارای روابط همجنسگرایانه هستند. واقعیت این است که سرکوب همجنسگرایان سلاحی برای کنترل اجتماعی است. نمیتوانیم امیدوار باشیم تغییراتی واقعی برای همجنسگرایان ایجاد شود، درحالیکه نظامی که باعث سرکوب همجنسگرایان میشود همچنان پابرجاست.[…]
«تمامی ”مسائل لزبینها و گیها“ در سیاست مبارزهی طبقاتی ریشه دارند. هنگامی که ”رهبران“ جاهطلب و بورژوایی جامعه به دنبال جدا کردن این مسائل از دغدغههای اجتماعی و سیاسی گستردهتر هستند، جنبش گیها و لزبینها تحلیل میرود. توانایی بازنگری و ارزیابی مجددِ برنامهی رفرمیستی دربارهی حقوقِ همجنسگرایان در چارچوب دفاع از منافع طبقهی کارگر، گامی حیاتی برای رهایی از سرخوردگیها و شکافهای سیاستهای هویتی است. و ما را قادر میسازد تا ببینیم چگونه مسائلی که آنهمه به همجنسگرایان مربوط است برای بقیهی جامعه نیز اهمیت یکسانی دارند و بهدور از ازدستدادن هویت خود در این فرآیند، بتوانیم متحدان واقعی و بالقوه را در اطراف خود بشناسیم.
«آیا ما فقط همان دامچالهها و نهادهای فقر را میخواهیم؟ تلاش برای همانندسازی با آنچه بهعنوان ”امتیاز دگرجنسگرایی“ تلقی میشود، بسیاری از کنشگران همجنسگرا را وادار کرده است که حقوق برابر را با ستم برابر اشتباه بگیرند.»[۲۸]
بخش سوم
نظریه و سیاست مارکسیستی در نظریه و سیاستِ سکسوالیته سهمی دارد. سهم آن در ارزش انتقادی مقولههایِ مارکسیستی در واکاوی گرایش جنسی و ارزشها، حقوق و عدالت اجتماعی در جوامع معاصر است. خلاصهی مذکور در بالا هم بر دشواریهای مقولهای و معرفتی چنین موضوعی و هم بر برخی احتمالات چنین واکاویای تأکید میکند. فهرست چهار حوزهای که در ادامه میآید، شکل توسعهنیافتهای است که بر اساس آن این احتمالها بنا شده است.
اولاً، تمرکز انتقادی بر فرهنگ، کالاسازی و مصرف که متأثر از مارکسیسم است، بیشک زمینهای مستحکم و بارور برای نقد گفتمانهای معاصر حقوق جنسی، عدالت و فضا در جوامع معاصر است. این رویکرد بهطور انتقادی به نقاط ضعف گفتمانهای معاصر دربارهی شهروندی جنسی نظیر سیاست هویت و مسئلهی مبارزات سیاسی گروهگرا، فضای امن فرهنگی و اجتماعی به عنوان قلمروهای مصرف، و فقرِ گفتمانِ حقوق بهعنوان نیروی محرکهی مبارزات برای برابری و عدالت اجتماعی میپردازد و آنها را افشاء میکند: کاری که مارکسیسم انجام میدهد این است که ماهیت پیشرفت بهسوی حقوق جنسی، برابری و عدالت را از طریق نهادها و ارتدوکسیهای ذاتاً نابرابر، ناعادلانه و کنترلگرانه به چالش میکشد، و در نتیجه مبنایی را برای واکاوی ساختاریِ کاستیهایِ دستورکارِ رفرمیستی در اختیار میگذارد. مارکسیسم به جای کاوش در توسعهی فضای امن فرهنگی و اجتماعی، ابزارهایی برای شناسایی سرشت و علیتِ آن در اختیار دارد، و در خصوص افزایش مناطقِ مصرفِ «دوستدار همجنسگرایان»[۱-۲۸]، نقاط قوت توجه به اقتصاد سیاسی را نشان میدهد. از اینرو، کانون توجه مارکسیسم ممکن است مستقیماً مسائل هویت و روابط و رفتار جنسی نباشد اما در پرداختن به بافتاری که این مسائل در آن فضای عمومی را به تسخیر خود در میآورند، شکلهایی که این فضا و نهادها و ارتدوکسیهای مسلط به خود میگیرند، و علیت و عقلانیت پشت فعالیت آنها، قدرت توضیحیِ چشمگیری دارد. مثالهای دیگر از قدرت این واکاوی ممکن است مرکز کالاییشدهی گرایشهای جنسی متنوعی همچون سادو-مازوخیسم، و روشی باشد که در آن کدهایِ فرهنگیِ هویتیابی و مشارکت در «صحنه»، خودشان از طریق کالاسازی ساختار مییابند.
ثانیاً، مارکسیستها میتوانند در قالب برداشتی ماتریالیستی از تاریخْ چارچوب انتقادی گستردهتری برای درک سکسوالیته ارائه دهند. تمرکزیافتن سکسوالیته حول گفتمان و روایتها در نظریهی معاصر، و نظریههای کوئیر و «تخیلهای» پستمدرنِ ملازم با آنْ مانند «جندرفاک»[۲-۲۸]، تمایل به حذف یا تنزل جسمانی بودن و همچنین گفتمانی بودن سکسوالیته دارد.[۲۹] استفاده از مقولههای دارایی، مالکیت و نیرویکار میتواند دستورکاری مفید برای واکاوی باشد. همچنین، درکِ بدن درون برداشتی ماتریالیستی از جهان که از ماتریالیسم مکانیکی فوئرباخی اجتناب میکند و نیز به همان اندازه عدم بازنمایی سکسوالیته بهمثابهی «سیاست ذهن» که صرفاً بر اساس بازنمودهای زبانی و فرهنگی برساخته شده، میتواند ثمربخش باشد.[۳۰]
این رویکرد به نکتهی سوم منتهی میشود: اینکه هنوز باید از گستره و عمق نظریهی مارکسیستی در پژوهش و گشودن زمینهای پرثمر برای مطالعات سکسوالیته استفاده کرد. نظریهی انتقادی و مارکسیسم متأثر از زیباییشناختی، نظیر نظریه یورگن هابرماس که مثلاً به پراگماتیسم جهانی و ارتباطاتِ نظاممندانه تحریفشده میپردازد، در تبیین ماهیت، خاستگاه و توسعهی گفتمانهای پیشداوری و آسیبشناسی و مقاومت در برابر آنها، بیش از آنچه که اکنون تصور میشود، در چنته دارد.[۳۱] از این رو، رگههایی غنی از پژوهشگری مارکسیستی وجود دارد که برای پروراندن دیدگاههای انتقادی پیرامون سکسوالیته چندان کندوکاو نشده است.
سرانجام اینکه مارکسیستها در خصوص رهایی و سیاست مبارزه هنوز حرفی برای گفتن دارند. هژمونی، هرچند استفادهی نادرست از یک مفهوم است، هنوز بهعنوان یک چارچوب مفهومیِ مفید هم برای درک استراتژیهای سلطه و هم استراتژیهای مقاومت باقی میماند. مارکسیستها از دستورکار سیاست جنسی تحلیل دارند. تحلیلهای مارکسیستی تنشهای بین همجنسگرایان، لزبینها و دیگر گرایشهای جنسی را واکاوی میکند که در مبارزات بر سر تخصیص و «مالکیت» غرور[۱-۳۱]، و جداسازی مناطق فرهنگی فضا برای سکسوالیتههای متنوع که جدایی هویتها را تشویق میکند، مشخص میشوند. فقدان راهبردهای مؤثر برای همبستگی جمعی، و پیشداوری و تبعیض بین جنسیتهای مختلف، از ضعفهای برنامههای سیاسی جنسی هستند. مارکسیستها میتوانند مبنایی برای انتقاد از روشی فراهم کنند که در آن بسیاری از گروههای حقوقِ جنسی با برنامههای رفرمیستی سیاسیِ ذاتاً نابرابر و تبعیضآمیز کار میکنند و مرحلهباوری تکهتکهای را میپذیرند که مبتنی بر مداراست و نه مبتنی بر حقوق. نقدهای مارکسیستی بر پسامدرنیسم و پساساختارگرایی را میتوان بهخوبی به نظریهی کوئیر تعمیم داد تا دامنهی محدودِ طبقاتی آن را در مورد سیاستِ تجاوز (Politics of transgression) آشکار کند. نظریهپردازی مبارزه برای حقوق، آزادیها و عدالت اجتماعی برای افرادِ دارای سکسوالیتههای متفاوت با استفاده از برداشتی ماتریالیستی از تاریخِ سیاست جنسی، سیاست همبستگی جمعی و درک قدرتِ هژمونیکِ تعصبِ جنسی تقویت میشود.
اما این توان تشخیص با پیشبینیهای تحلیلی قانعکننده همراه نیست. پیوندزدن آیندهی سیاستِ جنسی به مبارزهی طبقاتی توازن ناخوشایندی در اولویتها ایجاد میکند. لازمهی برتریدادنِ مفاهیم طبقاتی بر مفاهیم هویتی سطح بالاتری از نظریهپردازی است تا بتوان توضیح داد چگونه رابطهی استدلالی بین این دو فراتر از تعین طبقاتی میرود. پسامارکسیستها میکوشند با ردکردن مسئلهی تعین و جایگزینکردن مقولههای اجتماعی با مقولههای سیاسی، مثل دمکراسی رادیکال، که به جای طبقهْ هویت را پایهی رهایی میگیرد، راهحلی برای این مشکل پیش بگذارند. با این حال، این شامل معاوضهی جبرگراییِ معرفتیِ هستیِ مادی در مبارزهی طبقاتی با مشکلاتِ معرفتیِ دموکراسیِ رادیکال میشود، که مدلی رسمی برای دموکراسی سیاسی ارائه میدهد که با همهی هویتها و گروهها بهطور مساوی رفتار میکند، بدون اینکه لزوماً توضیح دهد چگونه پیشداوری، آسیبشناسی و ویژگیهای تفاوت و انحراف حل میشوند. «بازی زبانی»ِ دموکراتهای رادیکال بهجای پایبندی به تضاد و غلبه بر آن، تمایل به حل تضاد و آشتی دادن اختلافات را پیشفرض میگیرد. برای مثال، اسکوفیه دربارهی نیاز به اتحاد جنبش لزبینها و گیها با نیروهای مذهبی مترقی و سایر جوامع رادیکال برای ایجاد یک پروژهی متقاعدکنندهی ضدهژمونیک علیه راست افراطی استدلال میکند، آن هم بدون واکاوی دگرجنسگرایی ذاتی و تعصب محتاطانه اما درعینحال ریشهدار، حتی در کلیسای میانهرو.[۳۲] به نظر میرسد اهمیت حفظِ آسانگیریِ لیبرالی در سیاست مستلزم ایجاد نوعی اجماع است که گیها و لزبینها را تحمل کند، نه اینکه پیشداوری ریشهدار را به چالش بکشد و در دگرگونی یا فروپاشی کلیسا شرکت کند. موازنهی سازش تا زمانی که با حقوق و فرآیندهای دموکراتیک رسمی تداخل نداشته باشد، به نادیده گرفتن مشکل پیشداوری تبدیل میشود، یعنی رویکردی نسبتاً لیبرال که سکسوالیتههای متنوع را در حاشیه و در معرض آسیبشناسی اجتماعی و فرهنگی خارج از عرصهی رسمی دموکراتیک قرار میدهد.
مارکسیسم چشماندازِ مشارکت قابلتوجهی را در سیاستِ رادیکال تنوع جنسی ارائه میدهد که هم ماهیت سرکوبگر جامعهی دگرجنسگرا و همجنسگراهراس و هم مشکلات تأثیرگذار بر آزادی جنسی، برابری، حقوق، تنوع و عدالت را نقد میکند. با این حال، برای انجام چنین کاری، تحلیلهای مارکسیستی احتمالاً باید «جنسیتی» شوند – یعنی نسبت به آنچه نظریهپردازان و تحلیلگران جنسیت در مورد هویت، روابط و رفتار جنسی تصور کردهاند که در تضاد با روایتهای مارکسیستی از زندگی اجتماعی است، حساس شوند. در حال حاضر، صحبت از تحلیل مارکسیستی متقاعدکنندهی جنسیت در جامعهی معاصر احمقانه است، اما در عین حال تکرارِ نادیده گرفتن مارکسیسم نیز، که غالباً در نوشتههای دستاندرکاران مطالعهی جنسیت نقل و ساخته شده، احمقانه است. با این حال، این بدان معنا نیست که برخی بینشهای قابلتوجه، مطلوب و بالقوه سازنده، متقابلاً هم برای دانشجویان سکسوالیته و هم برای دانشجویان مارکسیسم ناممکن است.
* مقالهی حاضر ترجمهای است از Thoughts on Marxism, Theorising Sexuality and Sexual Politics نوشتهی Paul Reynolds که در این لینک یافته میشود.
لازم به توضیح است این مقاله که مربوط به سال 2002 است تلاش میکند تا دستورکاری مارکسیستی برای مطالعهی جنسیت در آغاز قرن بیستویکم تنظیم کند. بنابراین باید توجه داشت که جای بحثها و مشارکتهای نظری بیست سال اخیر در آن خالی است.
یادداشتها
[۱]. Paul Reynolds پژوهشگر در جامعهشناسی و فلسفه اجتماعی در دانشگاه اج هیل و یکی از اعضای قدیمی هیئت تحریریهی ماتریالیسم تاریخی است. او همچنین یکی از مجریان شبکهی بینالمللیِ اخلاق و سیاستِ جنسی (INSEP) و سردبیر مشترک مجلهی آن است. تاریخ این نسخهی آرشیوی به سال 2002 برمیگردد و دو نسخه بسیار مشابه به شرح زیر از آن وجود دارد (این نسخه 2004 است):
Reynolds P (2004) ‘Marxism and the Social Construction of Sexuality. Some Considerations and a Research Agenda’ in Hekma, G (ed.) Past and Present of Radical Sexual Politics. Amsterdam: University of Amsterdam, pp185 – 193; Reynolds P (2002) ‘Some Thoughts on Marxism and the Social Construction of Sexuality’ in Pasteur, P., Neideracher. S.and Mesner, M. (eds.) Sexualitat, Unterschichtenmilieus und ArbeiterInnenbewegung, Wien: Akademische Verlagsanstalt p 27-38.
هر دو نشریه تیراژ نسبتاً پایینی داشتند، و دستور کار مارکسیستیِ کوئیر ممکن است بهخوبی توسعه یافته باشد، اما این مقاله را میتوان به عنوان ترسیم استخوانبندی خشکوخالی پروژهای بزرگتر پیرامون مارکسیسم و سکسوالیته توصیف کرد. نسخههای قبلی این مقاله به کنفرانسهای زیر و سمینارهای مختلف دیگر ارائه شد:
Political Studies Association Marxism Specialist Group Conference at the University of Sussex, UK in 1999 and the Sexuality, the Working Classes and Labour Conference at the University of Linz, Austria, in 2002.
با تشکر از شرکت کنندگان در هر دو کنفرانس برای نظراتشان.
[2]. Edge S (1995) With Friends Like These: Marxism and Gay Politics London: Cassell
[3]. این امر اهمیت مثلاً نظریههای جنسیتشناختی و روانشناختی را نادیده نمیگیرد، اما محدودهی بحث این مقاله را، یعنی مطالعهی سکسوالیته بهعنوان موضوعی اجتماعی ترسیم میکند. برای نمونههای شاخص این رویکردها بنگرید به:
Sheila Jeffreys, Anti-Climax, London 1990, Michel Foucault, The History of Sexuality (3 Volumes), Harmondsworth 1981, 1984a, 1984b, Ken Plummer (ed.), The making of the Modern Homosexual, London 1981, John Gagnon / William Simon, Sexual Conduct, Chicago 1973, Joseph Bristow, Sexuality, London 1997.
[4]. See , respectively , Eduard Bernstein, The Judgement of Abnormal Sexual Intercourse, http://www.marxists.org/reference/archive/bernstein/works/1895/wilde/homosexual.htm (23/11/02), Alexandra Kollontai / Cathy Porter (eds.), Love of Worker Bees/A Great Love, London 1999, Wilhelm Reich, The Function of the Orgasm, London 1968, Erich Fromm, The Art of Loving, London 1995.
[5]. See Herbert Marcuse, Eros and Civilisation, London 1998, and Reimut Reiche, Sexuality and Class Struggle, London 1970.
[6]. Alison Jagger, Feminist Politics and Human Nature, New Jersey 1983.
[7]. Notably, Barbara Ehrenreich ‘What is Socialist Feminism?’ in: Win, June 1976, and Zillah Eisenstein (ed.), Capitalist Patriarchy and the Case for Socialist Feminism, New York 1979.
[8]. Tamsin Wilton, Lesbian Studies: Setting An Agenda, London 1995.
[9]. For example, Eli Zaretsky, Capitalism, the Family and Personal Life, London 1976, and Sheila Rowbotham / Lynne Segal / Hilary Wainwright, Beyond the Fragments: Feminism and the Making of Socialism, London 1979.
[10]. Classically, Jean-François Lyotard, Libidinal Economy, London 1993, and Jacques Derrida, Spectres of Marx, London 1994. Fredric Jameson, ‘Marx’s Purloined Letter’
در نیولفت ریویو ۱۹۹۵ مروری متفکرانه و انتقادی از نحوهی تعامل سازندهی دریدا با مارکسیسم ارائه میدهد.
[11]. For example, in Ken Plummer, Telling Sexual Stories, London 1995 or Judith Butler, Gender Trouble, London 1990.
[12]. Classically in Ernesto Laclau / Chantal Mouffe, Hegemony and Socialist Strategy, London 1985.
[13]. David Evans, Sexual Citizenship: The Material Construction of Sexualities, London 1994.
[14]. Nicola Field, Over the Rainbow: Money Class and Homophobia, London 1995.
[15]. این مفهوم (heteronormativity and hegemonic masculinity) بهطور کلاسیک در اثر زیر بررسی شده است:
Robert Connell, Gender and Power, Cambridge 1987.
[16]. Butler, Gender Trouble, 3-44.
[17]. SeeJohn Gagnon and William Simon, Sexual Conduct; Ken Plummer (ed), Making of the Modern Homosexual; Ken Plummer (ed), Modern Homosexualities: Fragments of Lesbian and Gay Experience London 1992; Ken Plummer, Telling Sexual Stories; Mary McIntosh, ‘The Homosexual Role’ in Social Problems Vol 16 no 2 1968; Jeffrey Weeks Sexuality and Its Discontents London 1985; Jeffrey Weeks, Sex Politics and Society, London: 1989) — 2nd ed; Jeffrey Weeks, Invented Moralities: Sexual Values in an Age of Uncertainty Cambridge 1995; Dennis Altman, Homosexual Oppression and Liberation New York 1993; Frank Mort, Dangerous Sexualities London 1999 rev ed; Michel Foucault History of Sexuality (3 Volumes).
[18]. Butler, Gender Trouble; Judith Butler, Bodies that Matter: On the Discursive Limits of Sex London 1993, Judith Butler, Excitable Speech: A Politics of the Performative, London 1997; Steve Seidman, Embattled Eros: Sexual Politics and Ethics in Contemporary America, London 1992, Steve Seidman, Difference Troubles: Queering Social Theory and Sexual Politics, Cambridge 1997; Shane Phelan (ed.), Playing with Fire: Queer Politics, Queer Theory, London 1997; Eve Sedgwick Epistemology of the Closet, Harmondsworth 1990.
[19]. Norman Geras, Discourses of Extremity: Radical Ethics and Post-Marxist Extravagances, London 1990, 128.
[20]. Michel Foucault with D. Trombadori, Remarks on Marx, New York 1991.
[21]. Judith Butler, ‘Merely Cultural’, in: New Left Review 227/1998, Nancy Fraser, ‘Heterosexism, Misrecognition and Capitalism: A Response to Judith Butler’ in: New Left Review 228/1998.
[22]. Herbert Marcuse, Eros and Civilisation.
[23]. برای مثال بنگرید به مقالات زیر:
Birch, Thorneyscroft, Weeks and Sreeves, Cant, Otitoju and Shiers in Brian Cant/Steve Hemmings, Radical Records: Thirty Years of Lesbian and Gay History, London 1988.
[23-1]. Permissiveness یا نگرشهای سهلگیرانه دربارهی رابطهی جنسی بهعنوان چشمپوشی از رابطهی جنسی تصادفی و رابطهی جنسی با شرکای متعدد تعریف میشود -م.
[24]. Red Collective, The Politics of Sexuality in Capitalism London 1978, 8.
[25]. Gay left Collective (ed), Homosexuality, Power and Politics, London (بدون تاریخ).
بهطور خاص بنگرید به مقالاتی بهقلم:
Weeks, Altman, Watney Birch and Derbyshire.
[26]. For example in David Evans, Sexual Citizenship, 146.
[27]. John Binnie, ‘Trading Places: Consumption, Sexuality and the Production of Queer Space’, in: David Bell / Gill Valentine (eds.), Mapping Desire: Geographies of Sexualities, London 1995, and Amy Gluckman / Betsy Reed (eds.), Homoeconomics: Capitalism, Community, and Lesbian and Gay Life, London 1997.
[28]. Nicola Field, Over the Rainbow, 167, 172.
[28-1]. Gay-friendly or LGBT-friendly places/zones مکانها، سیاستها، افراد یا مؤسسات دوستدار همجنسگرایان یا دگرباشان جنسی، مکانهایی هستند که از همجنسگرایان یا دگرباشان استقبال میکنند -م.
[28-2]. Genderfuck با اختلاط یا منحرفکردنِ بیان یا نمایشِ هویتیِ فرد بهدنبال براندازی دوتایی سنتیِ جنسیتی است. برای مثال زنی تراجنسیتی که لباس زنانه میپوشد و ریش دارد ممکن است جندرفاک و مشغول به این گونه روابط جنسی تلقی شود -م.
[29]. برای نظریهی کوئیر افزون بر Butler and Sedgwick بنگرید به:
Jacqueline N. Zita, Body Talk: Philosophical Reflections on Sex and Gender, New York 1998.
[30]. See Dana Cloud, ‘ Socialism of the Mind: The New Age of Post-Marxism’, in Herbert Simons / Michael Billig (eds.), After Postmodernism: Reconstructing Ideology Critique, London 1994, 222–251.
[31]. Indicatively, Jürgen Habermas, On the Pragmatics of Communication, Cambridge 1998.
[31-1]. Pride که قبلا بهعنوان غرور همجنسگرا شناخته میشد، به رسمیت شناختن هویت LGBTQ، تأیید حقوق برابر، و تجلیل از دیده شدن، کرامت و تنوع در جامعهی LGBTQ است.
[32]. Jeffrey Escoffier, ‘Culture Wars and Identity Politics: The Religious Right and the Cultural Politics of Homosexuality’, in David Trend (ed.), Radical Democracy: Identity, Citizenship and the State London 1996, 165–178.
لینک کوتاه شده در سایت «نقد»: https://wp.me/p9vUft-3S1

