All posts tagged: نقد اقتصاد سیاسی

در آستانه‌ی سال نهم فعالیت «نقد»

در آستانه‌ی سال نهم




«نقد»، همزادِ جنبش‌های اجتماعی و خیزش‌های انقلابی علیه نظام زندان و شکنجه و کشتار است. اسفند 96 و در سایه‌ی خروش دی‌ماه 96 پای در راه نهادیم و گزارش‌های هر ساله‌مان نشان می‌دهد که تا امروز گواه، راوی و واکاونده‌ی نقاد خیزش‌های پس از دی‌ماه بوده‌ایم. هرچند قلمرو کار «نقد»، کار و مبارزه‌ی نظری است و از همان نخستین واژه‌ها تأکید داشتیم که پراکسیس اجتماعی و تاریخی انسان یگانه نقطه عزیمت عینی شناخت همه‌ی وجوه هستی اجتماعی و تاریخی است و انتقادی و انقلابی بودن در مقام سرشت درون‌ماندگار این پراکسیس، ضامن و متضمن تاریخیت و آفرینندگی آن است، اما دستور کار خود را چنین تعریف می‌کنیم که «بهترین، انقلابی‌ترین و نبوغ‌آمیزترین نظریه بدون پیوند با نبض، متن و کنش‌گران یک جنبش اجتماعی و سیاسی واقعی، بی‌واسطه، هیچ هوده‌ای ندارد.»

در آستانه‌ی سال هشتم فعالیت «نقد»

در آستانه‌ی سال هشتم فعالیت «نقد»

سال ۱۴۰۳ را شاید بتوان در جمع‌بندی کوتاهی، سالِ چشم‌اندازهای ناروشن جهان و به‌ویژه خاورمیانه نامید: قدرت‌گیری روزافزون گرایش فاشیستی راست در جهان، انتخاب ترامپ در آمریکا و جهت‌گیری‌های جدید آن در همه‌ی عرصه‌های داخلی و خارجی، عملاً جهان سرمایه‌داری را به تلاطم واداشته و موج‌های سرکش آن رفته رفته به توفانی غیرقابل‌پیش‌بینی بدل می‌شوند که آوار ویرانی‌های آن در نهایت بر سر تهی‌دستان و ستم‌دیدگان فرود خواهد آمد

مقدمه به ترجمه نظریه‌هایی پیرامون ارزش اضافی کمال خسروی

نظریه‌هایی پیرامون ارزش اضافی

مقدمه به ترجمه‌ی ‌فارسی

نوشته‌ی: کمال خسروی

دستنوشته‌های 1863-1861 مارکس مجموعه‌ی بسیار بزرگی در سی دفتر است که علاوه بر بخش مربوط به نظریه‌هایی پیرامون ارزش اضافی، شامل آثار بسیار مهم دیگر او از جمله مجلدهای دوم و سوم کاپیتال نیز هست که پس از مرگ مارکس از سوی انگلس منتشر شدند. به بخش نظریه‌هایی پیرامون ارزش اضافی، که مجموعه‌ی بررسی‌های انتقادی مارکس از دیدگاه‌های نظریه‌پردازان «اقتصاد سیاسی» و طرح دیدگاه‌های خود او در نقد اقتصاد سیاسی است، نخستین‌بار انگلس در 22 مه 1884، در نامه‌ای به لورا لافارگ، و سپس در نامه‌ی دیگری در 16 فوریه‌ی همان سال به کائوتسکی، اشاره می‌کند و آن را «تاریخ اقتصادی و تفصیلی هسته‌ی مرکزی اقتصاد سیاسی، همانا نظریه‌ی ارزش» می‌نامد.

در آستانه‌ی سال هفتم فعالیت «نقد»

در آستانه‌ی سال هفتم فعالیت «نقد»

در سال ششم فعالیت «نقد» پروژه‌‌ی خاورمیانه و گروندریسه را به پایان رساندیم و در قالب دو کتاب منتشر کردیم که در دست‌رس علاقه‌مندان هستند. علاوه بر این، پروژه‌ی جدید امپریالیسم را آغاز کرده‌ایم و تاکنون در ۱۵ مقاله به بررسی آرا و نظرات اندیش‌مندان در این حوزه پرداخته‌ایم. ما در این پروژه کوشیده‌ایم عمده تغییرات و تحولات نظری مرتبط با نظریه‌ی مارکسیستی مقوله‌ی امپریالیسم را در اختیار خوانندگان بگذاریم. انتشار این مقاله‌ها هم‌چنان ادامه خواهد داشت و امیدواریم در سال آینده بتوانیم مجموعه‌ی این مقالات را همانند پروژه‌های پیشین در قالب کتاب گردآوری و ارائه کنیم.

کارل مارکس و نقد

در سالگرد خاموشی «پیرمرد»

نوشته‌ی: کمال خسروی


کارل مارکس زنده است؛ در حضور بی‌میانجی اندیشه‌ی انقلابی و مبارز. کارل مارکس معاصرِ ماست، معاصر نسل ما، نسل‌های پیش از ما و نسل‌هایی که از پسِ ما، تا برچیده‌شدنِ بساط سلطه و ستم و استثمار، زاده خواهند شد و با سلاح اندیشه‌ی مبارز و انقلابیِ او پا در راه نبرد برای رهایی خواهند نهاد. کارل مارکس زنده است، حتی آن‌گاه که ستم‌دیدگانی که قلب او برای زندگی و سرنوشتشان می‌تپید، از خستگی کار روزانه، از دل‌مردگیِ زمان کش‌دار و ملال‌آور بی‌کاری، از غرقه‌شدن در روزمرگی و در لابلای چرخ‌دنده‌های رنج و جنگ و گرسنگی و آوارگی او را فراموش می‌کنند. دشمنان خیره‌سر کارل مارکس گواه همیشهْ زنده‌ی سرزندگی و شادابیِ اندیشه‌ی مبارز و انقلابی او هستند. کارل مارکس، انقلابیِ اندیشمند و اندیشمندِ انقلابی، انسانِ معاصرِ ماست؛ امروزین و به‌روز.

«نقد» در آستانه‌ی سال ششم

از همه‌ی این نشانه‌های پنهان و آشکار می‌توان تصور کرد که در آستانه‌ی سالی دشوار، پرمخاطره و تعیین‌کننده قرار گرفته‌ایم. ستیزندگی و دلیری زنان و مردانی که در شش ماه گذشته با واقع‌بینی مننتج از «خوش‌بینی اراده» ناممکن‌ها را طلبیدند و امکان تصور مناسباتی را فراهم ساختند که بر بنیان‌های دیگری استوار است، بی‌شک در ماه‌های پیش‌رو به سوخت و توان انقلابی و انتقادی مضاعفی نیاز دارد.

نقدی پیرامون شعار جدایی دین از دولت


نوشته‌ی: محمود بیگی


غلبه بر دین و دولت درعمل غلبه بر ایدئولوژی‌هایی‌اند که وارونگی‌ها را به‌مثابه‌ی واقعیت و برداشت از آن‌ها را به‌عنوان آگاهی حقیقی جا می‌زنند که خود عامل بیگانگی است. جامعه‌ی سرمایه‌داری به معنای یک کلیت عام مشخص در مقام مقایسه با جوامع پیشاسرمایه‌داری، خود در شکل وجودی‌اش جامعه‌ای وارونه است. به جای حکومت کل (جامعه‌ی مدنی) بر جزء (دولت سیاسی) حال جزء بر کل سلطه دارد، یعنی به‌جای سلطه‌ی انسان بر دین، سرمایه و دولت، برعکس آن‌ها حاکم بر سرنوشت انسان‌اند. به‌دیگرسخن سیر تاریخ انسان در جامعه‌ی کنونی در عمل سیر هرچه بیش‌تر جد‌ا شدنش از آفریده‌های خویش است و عملاً آگاهی به این جدایی‌هاست که به‌عنوان هژمونی سیاسی در مبارزه‌ی طبقاتی می‌تواند این آگاهی را به آگاهی عظیم اکثریت مبدل و از این طریق به چالش کشیدن قاطعانه‌ی این نظام ممکن سازد، یعنی شناخت واسطه‌ها و انتزاعات پیکریافته که دولت سرمایه‌داری خود یکی از این انتزاعات است. بنابراین صرفِ خواسته‌ی جدایی دین از دولت به‌طور قطع فهم هر دو انتزاع پیکریافته‌ی دین و دولت و ناگزیر ستیز با آن‌ها را غیرممکن می‌سازد. مطالبه‌ی دولت سکولار را باید در واقع خدمتی به خدا تلقی کرد، زیرا «تنها خدمتی که امروز هنوز می‌توان به خدا نمود، این است که بی‌دینی را به‌عنوان یک بند اجباری اعلام کرد»

مزد و تورم

مزد و تورم

به‌مناسبت اول ماه مه، یازده اردیبهشت، روز جهانی کارگر

نوشته‌ی: کمال خسروی

کالاهای درون سبد معاش، هریک ارزشی دارند و مجموع مقدارِ ارزش‌های‌شان ــ که برابر است با مقدار معینی کارِ اجتماعاً لازم ــ هم‌چنین برابر است با مقدار ارزش کالای دیگری به‌نام «نیروی کار»، که با آن مبادله می‌شود. بنابراین زمانی‌که مقدار ارزش نیروی کار وارد مقدار ارزش محصول کار، یا کالا، می‌شود، چه این مقدار بر حسب زمان کارِ اجتماعاً لازم محاسبه شود و چه بر حسب بیان پولی‌اش یا قیمت، نمی‌تواند دو بار در محاسبه‌ی مقدار ارزش محصول نقش ایفا کند. بنابراین «تورم»ی که در قیمت کالاهای سبد معاش لحاظ شده است، نمی‌تواند یک‌بارِ دیگر، این‌بار به‌مثابه مزد، نقش تورم‌آفرین داشته باشد. شکل مزد، به‌مثابه مبلغ معینی پول که در اِزای مقدار معینی کار (روزانه، ماهانه، سالانه) پرداخت شده است، رابطه‌ی بین این مقدار با مقدار معادل آن، یعنی مجموع قیمت کالاهای مابه‌اِزای مزد، را قطع می‌کند و این توهم را به‌وجود می‌آورد که افزایش مزد به‌عنوان عاملی قائم به‌ذات، می‌تواند در افزایش قیمت محصول نقشی مضاعف ایفا کند. آن‌چه در کالای خریداری‌شده، یعنی نیروی کار از یک‌سو، با مجموع مقدار ارزش کالاهای درون سبد معاش، از سوی دیگر، برابر است، مقدار ارزش نیروی کار، یا مقدار معینی زمان کارِ اجتماعاً لازم است و ربطی به ارزش مصرفیِ نیروی کار ندارد. برعکس، ارزش مصرفی‌اش خاصیتی است که وقتی مورد استفاده قرار‌گیرد، می‌تواند کار (مجردی) ایجاد کند که زمانش، به‌مراتب بیش‌تر از زمان کارِ اجتماعاً لازمی است که نماینده‌ی ارزش مبادله‌ای آن است. بنابراین مزد، یا در حقیقت مقدار ارزش نیروی کار، نه تنها نمی‌تواند در افزایش تورمیِ قیمت نقشی داشته باشد، بلکه حتی اگر مقدار این مزد، جبران‌کننده‌ی کلِ بارآوریِ کار نیز باشد ــ امری که نافی و ناقض سرشت و شیوه‌ی هستیِ تولید سرمایه‌داری است و رویدادش محال است ــ باز هم نمی‌تواند چنین نقشی را ایفا کند. تجاوز مقدار مزد از مرزِ جبرانِ ارزش نیروی کار، تنها به‌معنای کاهش ارزش اضافی و نهایتاً سود سرمایه‌دار است. مزدها علت افزایش قیمت‌ها نیستند؛ برعکس، افزایش قیمت‌ها و تورم به معنای کاهش مزدها و کاهش ارزش نیروی کار است.
بنابراین همه‌ی دعاویِ یاوه‌سرایانه‌ی اقتصاد سرمایه‌دارانه در نقش تورمیِ افزایش مزدها، چیزی جز توجیهی ایدئولوژیک برای سرپوش‌نهادن بر این وارونگی واقعی، بر همین حقیقت نیست؛ همان‌گونه که آشکارساختنِ این حقیقت، چیزی جز ستیزه‌جوییِ هم‌هنگام با شیوه‌ی تولید سرمایه‌دارانه نیست.
.

مارکس ناشناخته

مارکس ناشناخته


نوشته‌ی: مارتین نیکلاوس
ترجمه‌ی: حسن مرتضوی


نخستین و مهم‌ترین چیزی که لازم است درباره‌ی جایگاه گروندریسه در بالندگی فکری مارکس روشن شود این است که این اثر نقد از همه‌ی این ایده‌های گذشته را نشان می‌دهد. «نقد» به معنای «طرد» نیست، بلکه در این مورد به معنای نفوذ به تراز عمیق‌تر است. پیشرفت بزرگی که گروندریسه در اندیشه‌ورزی مارکس مظهر آن است، نتیجه‌ی طرد این تز به دلیل تنک‌مایگی‌اش است که سازوکار بازار عامل برانگیزاننده، علّی یا بنیادین است‎؛ و از سوی دیگر نتیجه‌ی بازشناخت بازار به عنوان ابزاری صرف برای هماهنگ‌کردن جنبه‌های فردی گوناگون فرایندی بنیادی‌تر از مبادله است. در حالی که نظریه‌ی اقتصادی پیشین مارکس پیرامون حرکت رقابت سامان یافته بود، او در گروندریسه به نحو نظام‌مندی و برای نخستین بار در آثارش به واکاوی اقتصاد تولید می‌پردازد.
پیش از بررسی دقیق‌تر متن، شاید آوردن چند مثال برای داشتن نظرگاهی درباره‌ی آن به قاعده باشد:
1. آشکارترین و ساده‌ترین تفاوت قابل ردگیری بین نظریه‌ی اقتصادی مارکس پیش و پس از 1850 تغییر در اصطلاحات است. قبلاً مارکس به نحو منسجمی به کالایی که کارگر برای فروش عرضه می‌کرد با عنوان «کار» اشاره و تصریح می‌کرد که این کالا دقیقاً مانند هر کالای دیگر است. اگر جامعه‌ی بورژوایی را منحصراً نظامی از بازارها ببینیم، این تعریف کاملاً درست است. اما مارکس در گروندریسه و پس از آن به این دیدگاه می‌رسد که کار کالایی مانند هر کالا نیست و در واقع یگانه است و کالایی را که کارگر می‌فروشد، باید «نیروی کار» نامید. مارکس و انگلس در بازویراست‌های بعدی آثار اقتصادی قدیم خود، چنانکه باید این اصطلاح را تغییر دادند تا با دیدگاه جدید منطبق شود و در پیش‌گفتارهای گوناگون دلایل خود را برای این تغییر و اهمیت این تغییر بیان کردند.[16]

سوسیالیسم دموکراتیک چیست؟ دموکراسی سوسیالیستی چیست؟

سوسیالیسم دموکراتیک چیست؟

دموکراسی سوسیالیستی چیست؟

نوشته‌ی: پیتر هیودیس
ترجمه‌ی: تارا بهروزیان


پذیرش مفهوم «دموکراسی حقیقی» از سوی مارکس او را به چپ‌گراترین دموکرات‌های زمان خودش نزدیک می‌سازد، چراکه او بر ضرورت همراه‌بودن نقد سیاسی دولت با نقد اقتصادی جامعه‌ی مدنی انگشت می‌گذارد. اما در این مقطع مارکس هنوز به‌طور کامل به‌حوزه‌ی نقد اقتصادی وارد نشده است. هم‌چنین او هنوز آن عنصر سوبژکتیو ــ یعنی پرولتاریا ــ که قادر به دگرگون‌ساختن جامعه‌ی مدنی از درون و در نتیجه حل تضاد میان دارندگان مالکیت و فاقدان آن باشد، را شناسایی نکرده است. این امر ماه‌ها بعد با گسست او از جامعه‌ی بورژوایی، پس از اتمام نقد فلسفه‌ی سیاسی هگل در «مقدمه‌ای بر نقد فلسفه‌ی حق هگل» (درست در پایان 1843) و عزیمت به پاریس اتفاق اقتاد، که در آن‌جا با کارگران انقلابی کمونیست ارتباط برقرار کرد (اوایل 1844). با این‌حال مسیر حرکت او دیگر آشکار است. او در نقد هگل در 1843 به ایده‌ی «اصلاح صلح‌آمیز و تدریجی ساختار موجود از طریق قوه مقننه» حمله می‌کند زیرا «همواره برای یک ساختار جدید، به یک انقلاب واقعی نیاز بوده است.» اما «انقلاب واقعی» به چه معناست؟ و این «انقلاب واقعی» به چالش‌هایی که امروز با آن روبه‌رو هستیم چه ارتباطی دارد؟