ترجمه
Comments 2

درک تجاوز غیرقانونی امریکا و اسرائیل علیه ایران

تجاوز غیرقانونی امریکا و اسرائیل علیه ایران

نسخه‌ی چاپی (پی دی اف)

 

کریگ موخیبر

ترجمه‌ی: احمد سیف

 

حمله غیرقانونی آمریکا ـ اسرائیل به ایران ادامه‌ی یورشِ ویرانگری است که کشورها و نهادهای بین‌المللی را برای حذف همه‌ی موانع بر سر راه هژمونی آمریکا نابود کرده است. محور آمریکا ـ اسرائیل هنوز موفق به این امر نشده و این به جهان بستگی دارد که آنان را متوقف کند.

***

 

بار دیگر، محور آمریکا ـ اسرائیل حمله‌ای غیرضروری، تحریک‌نشده و عمیقاً غیراخلاقی را علیه کشور ایران آغاز کرده است.

اما آن‌چه تا حد زیادی در پوشش رسانه‌های شرکتی غربی از این حمله غایب است، این واقعیت است که این اقدام کاملاً غیرقانونی و در واقع یک عمل مجرمانه است. و این‌که پاسخ مسلحانه ایران، از منظر حقوق بین‌الملل، هم موجه و هم کاملاً قانونی است.

مخاطبان رسانه‌های غربی با روایت کاذب همیشگی تغذیه می‌شوند؛ روایتی که توسط عاملان دولتی تجاوز، سوداگران جنگ و نیابتی‌های صهیونیستی چارچوب‌بندی شده است. جنگ صلح است. صلح تهدید است. تجاوز دفاع از خود است. دفاع از خود تجاوز است. قربانی، مجرم است و مجرم، قربانی.

صبح شنبه، بمب‌های محور بر پایتخت تهران و شهرهایی در سراسر ایران فرود آمد و اهداف غیرنظامی و نظامی را به یکسان هدف قرار داد و ردّی عظیم از خون و ویرانی بر جا گذاشت.

محور، ویرانی گسترده‌ای بر زیرساخت‌های کشور تحمیل کرد، صدها نفر را در نخستین حملات کشت، صدها نفر دیگر را زخمی کرد، رهبران ایرانی را ترور کرد و در یک حمله به یک مدرسه حدود ۱۵۰ غیرنظامی ــ که بسیاری از آنان دختران ۱۰ تا ۱۲ ساله بودند ــ را به قتل رساند.

در الگوی آشنای فریب‌کاری که محور به آن بدنام شده است، آمریکا وانمود کرد در یک روند دیپلماتیک مذاکره مشارکت دارد تا آن را به‌عنوان پوششی برای آمادگی‌های جنگی خود به کار گیرد و سپس همراه با متحد رژیم اسرائیلی خود حمله‌ای برق‌آسا و خائنانه را آغاز کرد.

در واقع، این حمله تنها ساعاتی پس از آن صورت گرفت که میانجی‌گران عمانی به‌طور علنی اعلام کردند پیشرفت بزرگی حاصل شده است؛ پیشرفتی که بر اساس آن ایران هم تأیید کرده بود به دنبال سلاح هسته‌ای نخواهد رفت و هم در واگذاری حقوق حاکمیتی خود برای توسعه انرژی هسته‌ای صلح‌آمیز، متعهد شده بود مواد هسته‌ای قابل استفاده برای ساخت سلاح را انباشته نکند.

ریاکاری هسته‌ای

ایران مدت‌هاست از پی‌گیری سلاح هسته‌ای دست کشیده، این امر را در قوانین و دستورالعمل‌های ملی خود ثبت کرده، معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای [NPT] را تصویب کرده، خود را در معرض بازرسی‌های بین‌المللی قرار داده و حتی وارد توافق رسمی با آمریکا و دیگران شده بود که مانع توسعه سلاح هسته‌ای شود (برجام)، توافقی که نه ایران بلکه دونالد ترامپ به اصرار حامیان نیابتی اسرائیل آن را کنار گذاشت.

اما البته هر کس که توجه کرده باشد می‌داند که ایران به دلیل داشتن سلاح هسته‌ای هدف حمله قرار نگرفت. بلکه به این دلیل بمباران شد که سلاح هسته‌ای ندارد و بنابراین از سوی محور، هدفی قابل شکست تلقی می‌شود و آخرین دومینوی بزرگ در برابر هژمونی محور و سلطه اسرائیل در منطقه غرب آسیا است.

افزون بر این، ریاکاری ادعاهای محور حیرت‌آور است. تنها طرف منطقه که ذخایر سلاح هسته‌ای دارد (کاملاً اعلام‌نشده و بدون نظارت) رژیم اسرائیل است که در حمله به ایران با یک قدرت هسته‌ای دیگر یعنی آمریکا همراه شد.

به بیان دیگر، دو قدرت هسته‌ای سرکش کوشیده‌اند حملات خود به کشوری فاقد سلاح هسته‌ای را با استناد به کنترل و عدم اشاعه هسته‌ای توجیه کنند.

این را نیز به این واقعیت بیفزایید که در حالی که ایران طی حدود دو قرن گذشته هیچ جنگی را با کشور دیگری آغاز نکرده است، ایالات متحده و رژیم اسرائیل در کنار یکدیگر مسئول بخش عمده‌ای از تجاوزات نظامی در جهان امروز هستند؛ با حملاتی در سال‌های اخیر به فلسطین، لبنان، سوریه، عراق، یمن، سومالی، نیجریه، لیبی، پاکستان، ونزوئلا، قطر و ایران، و هم‌چنین به قایق‌ها در دریای مدیترانه و در دریای کارائیب.

هیچ کشور دیگری در این سیاره حتی به سابقه خشونت‌آمیز ایالات متحده یا اسرائیل نزدیک هم نمی‌شود.

در عین حال، هر دو کشور توسط دولت‌هایی خشن، راست افراطی و نژادپرست با سوابقی از قانون‌گریزی شدید اداره می‌شوند. هر دو با یک‌دیگر متحد شده‌اند تا در فلسطین مرتکب نسل‌کشی شوند. و هر دو توسط جنایتکاران جنگی تکراری رهبری می‌شوند.

در واقع، ترامپ بیش از هر رئیس‌جمهور دیگری در تاریخ ایالات متحده (۱۰ کشور) به کشورهای مختلف حمله کرده است (که شکستن چنین رکوردی کار آسانی نیست)، و بازگشت بی‌سابقه‌ای به جرم تجاوز نشان داده است؛ او خدمه قایق‌ها را در کارائیب به قتل رسانده، به دانشجویان و مدافعان حقوق بشر در داخل کشور حمله کرده، و نیروهای شبه‌نظامی مسلح، خشن و بیگانه‌هراس را علیه مردم در شهرهای آمریکا به راه انداخته است.

از سوی دیگر، نتانیاهو عملاً یک فرد تحت تعقیبِ متهم است که به دلیل ارتکاب جنایت علیه بشریت در دیوان کیفری بین‌المللی با اتهام روبه‌رو شده است، و او رهبری رژیمی را برعهده دارد که به ارتکاب آپارتاید، جنایات جنگی، جنایت علیه بشریت و نسل‌کشی محکوم شده است.

هر ارزیابی منصفانه‌ای تنها می‌تواند به این نتیجه برسد که تمرکز بر رهبری و تسلیحات ایرانی، در این چارچوب، همان‌قدر که خطرناک است، مضحک نیز هست.

روسپی‌گری حقوق بشر

ضعف آشکار توجیه هسته‌ای برای تجاوز محور به ایران آنان را وادار کرده است روایت تبلیغاتی جایگزینی بسازند؛ ادعایی که دست‌کم به همان اندازه حیله هسته‌ای پوچ است.

این ادعا که از تجاوزهای پیشین آمریکا در عراق و لیبی بازیافت شده، چنین است که محور برای حفاظت از حقوق بشر مردم ایران مداخله می‌کند.

اجازه دهید دوباره بگویم: آمریکا و رژیم اسرائیل تلاش کرده‌اند حملات خونین خود را بر مبنای حقوق بشر توجیه کنند؛ ادعایی که اگر تا این اندازه مرگبار نبود، مضحک می‌نمود.

این به معنای آن نیست که ایران مشکل حقوق بشر ندارد. هر کشوری دارد و ایران نیز استثنا نیست.

اما این تصور که این دو دولت سرکش ــ که هر دو سابقه‌ای فاجعه‌بار در حقوق بشر دارند و طی هشت دهه از اصلی‌ترین منابع رنج در سراسر غرب آسیا بوده‌اند ــ با انگیزه نگرانی برای حقوق بشر دست به اقدام زده‌اند، پوچ است.

ادعای این‌که همان نیروهایی که دهه‌ها حقوق بشر در ایران را نقض کرده‌اند اکنون ایرانیان را می‌کشند تا حقوق بشرشان را احیا کنند، توهینی است به مردم ایران، به قربانیان محور آمریکا ـ اسرائیل در سراسر جهان و به خود مفهوم حقوق بشر.

رژیم اسرائیل، که به‌طور گسترده به‌عنوان یکی از بی‌رحم‌ترین رژیم‌ها در تاریخ معاصر شناخته می‌شود، ادعا کرده است که یکی از انگیزه‌هایش برای حمله به ایران، دفاع از حقوق بشر است.

همان رژیم اسرائیلی با کارنامه‌ای شامل هشت دهه استعمار خشونت‌بار، پاکسازی قومی، آپارتاید، حاکمیت بر پایه برتری قومی، زندان‌های گسترده مبتنی بر نژاد، شکنجه و آزار سیستماتیک، اعدام‌های فراقضایی، پوگروم‌های مورد حمایت دولت، جنایات جنگی، جنایت علیه بشریت و نسل‌کشی.

همان رژیم اسرائیلی که به اتهام نسل‌کشی در دیوان بین‌المللی دادگستری تحت محاکمه است و رهبران آن به دلیل جنایت علیه بشریت از سوی دیوان کیفری بین‌المللی تحت پی‌گرد قرار گرفته‌اند.

همان رژیم اسرائیلی که طی دهه‌ها، در ترورهای پیاپی، حملات نظامی و اقدامات خرابکارانه، شمار بی‌شماری از ایرانیان را به قتل رسانده است.

همان رژیم اسرائیلی که تنها دو ماه پیش با به‌کارگیری سازمان‌های جاسوسی و گروه‌های مسلح، تلاش کرد اعتراضات مسالمت‌آمیز را منحرف کرده و برای اجرای حملات خشونت‌آمیز و بی‌ثبات‌سازی کشور از آن‌ها سوءاستفاده کند.

همان رژیم اسرائیلی که به همراه متحد آمریکایی خود، تنها هشت ماه پیش در حملات غیرقانونی بیش از هزار ایرانی را به قتل رساند.

و همان دولت ایالات متحده که با اقدامات مکرر تجاوزکارانه و خشونت‌بار، جهان را به وحشت انداخته، مدافعان حقوق بشر را در داخل آمریکا و خارج از آن هدف قرار داده، و مقام‌های حقوق بشر سازمان ملل و نیز قضات و دادستان‌های دیوان کیفری بین‌المللی را تحریم کرده است.

همان دولت ایالات متحده که با استفاده از ارتش و سازمان‌های اطلاعاتی خود، حقوق بشر را در سراسر جهان نقض کرده، خدمه قایق‌ها را در کارائیب به قتل رسانده، و رئیس‌جمهور ونزوئلا را ربوده است.

همان دولت ایالات متحده که به‌طور سیستماتیک با دستورکار حقوق بشر سازمان ملل مخالفت می‌کند، معاهدات بین‌المللی حقوق بشر را رد می‌کند و برای تضعیف سازوکارهای بین‌المللی حقوق بشر تلاش می‌نماید.

همان دولت ایالات متحده که در داخل کشور خود اقلیت‌ها، مهاجران، مخالفان، معترضان، فعالان صلح و دانشجویان را تحت پی‌گرد قرار داده، با سرکوبگرترین نیروها در خاورمیانه و فراتر از آن متحد شده، و به‌طور فعال در نسل‌کشی در فلسطین مشارکت داشته است.

و همان دولت ایالات متحده که بیش از ۷۰ سال حقوق بشر مردم ایران را نقض کرده است؛ با سرنگونی دولت منتخب دموکراتیک و نصب یک دیکتاتور بی‌رحم پیش از انقلاب، و سپس با اعمال تحریم‌های فلج‌کننده، انجام خرابکاری، اجرای حملات نظامی، بی‌ثبات کردن ارز، و دامن زدن به خشونت علیه غیرنظامیان در تلاش برای سرنگونی حکومت است.

این ادعا که همان نیروهایی که دهه‌ها حقوق بشر را در ایران نقض کرده‌اند اکنون برای بازگرداندن حقوق بشر، ایرانیان را می‌کشند، توهینی است به مردم ایران، به قربانیان بی‌شمار محور آمریکا ـ اسرائیل در سراسر جهان، و به خود مفهوم حقوق بشر.

سگ را تکان دادن با دم

ایالات متحده این حملات جنایت‌کارانه را انجام داده است، با وجود آن‌که آشکارا مغایر با تعهدات آمریکا طبق حقوق بین‌الملل، مغایر با قوانین داخلی آمریکا، مغایر با منافع اقتصادی، امنیت ملی، دیپلماتیک و اعتباری ایالات متحده، و نیز برخلاف خواست اکثریت مردم آمریکا است.

این کشور میلیاردها دلار هزینه نظامی برای اجرای این تجاوز اختصاص داده و جنگی را آغاز کرده است که بازارهای جهانی انرژی را مختل خواهد کرد؛ به‌گونه‌ای که قطعاً اقتصاد آمریکا (و اقتصاد جهانی) را به‌طور منفی تحت تأثیر قرار خواهد داد.

هم‌چنین روابط خود را با متحدان کلیدی آمریکا در منطقه به خطر انداخته است؛ متحدانی که سخت تلاش کرده بودند تا از حملات محور علیه ایران جلوگیری کنند.

علاوه بر این، جان سربازان خود را در معرض خطر جسمی قرار داده است (در حالی که نخستین تلفات سربازان آمریکایی نیز اعلام شده)، و فرماندهان و سیاست‌مدارانش را در معرض خطر بالقوه پی‌گرد قانونی به اتهام تجاوز و جنایات جنگی قرار داده است.

چه چیزی می‌تواند تصمیم ترامپ برای وارد کردن چنین آسیب‌های خودخواسته‌ای به منافع آمریکا را توضیح دهد؟ پاسخ، در یک کلمه، اسرائیل است.

چه چیزی می‌تواند تصمیم ترامپ برای وارد کردن چنین آسیب‌های خودخواسته‌ای به منافع آمریکا را توضیح دهد؟

پاسخ، در یک کلمه، اسرائیل است.

رژیم اسرائیل و نیروهای نیابتی و لابی‌های آن در ایالات متحده دهه‌ها برای دست‌یابی دقیقاً به چنین نتیجه‌ای تلاش کرده‌اند.

به قدرت رسیدن دونالد ترامپ، انتصاب گروهی از صهیونیست‌های افراطی از سوی او، و دریافت صدها میلیون دلار کمک مالی از نیروهای نیابتی و لابی‌گران اسرائیل (و شاید افشای نام او در پرونده‌های اپستین) فرصت بی‌نقصی را برای رژیم اسرائیل فراهم کرده است تا آمریکا را وادار کند منافع خود را به سود آن رژیم قربانی کند. و به شادی بنیامین نتانیاهو، که به ارتکاب جنایات جنگی متهم شده است، این روند دقیقاً در حال تحقق است.

 تغییر رژیم

سناریوی شکل‌گرفته به‌طرزی نگران‌کننده آشناست و آشکارا از تجربه عراق دیکته شده است: فریاد «سلاح‌های کشتار جمعی»، سپس چرخش به «حقوق بشر» وقتی ادعای اول شکست می‌خورد و در نهایت پس از آغاز جنگ، اعتراف به این‌که هدف از ابتدا «تغییر رژیم» بوده است. و واقعاً پس از آغاز تجاوز به ایران، ترامپ و نتانیاهو آشکارا انگیزه واقعی حمله را اعلام کردند: تغییر رژیم.

بنابراین، هدف نهایی محور آمریکا ـ اسرائیل نابودی دولت ایران و یا نصب یک رژیم دست‌نشانده‌ی وفادار و هدایت‌شونده از سوی امپریالیسم آمریکا و مطیع صهیونیسم اسرائیلی است؛ و در صورت ناکامی در این امر، بی‌ثبات‌سازی، درهم‌کوبیدن و تجزیه ایران تا منابع طبیعی آن توسط غرب مصادره شود و هرگز نتواند هژمونی این محور را به چالش بکشد.

به نظر می‌رسد گزینه ترجیحی آنان برای حاکم دست‌نشانده، رضا پهلوی باشد؛ فرزند مقیم آمریکا‌ی دیکتاتور پیشین ایران، محمدرضا پهلوی، که با حمایت سیا بر سر کار آمده بود و در سال ۱۹۷۹ در پی یک انقلاب مردمی سرنگون شد.

پهلوی در تبعید زندگی مرفهی داشته است؛ با ثروتی که پیش از انقلاب از ایران خارج شده بود، با حمایت سلطنت‌طلبان ثروتمند، و نیز با پشتیبانی نهادهای اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل.

او پس از درگذشت پدرش در سال ۱۹۸۰، خود را «رضا شاه دوم، شاه ایران» نامید و بنا بر گزارش‌ها، طی دهه‌ها با کمک سیا و موساد کوشیده است در میان ایرانیان مهاجر پایگاهی برای خود ایجاد کند و برای تغییر خشونت‌آمیز رژیم در ایران لابی‌گری کند.

در حالی که او حمایت برخی سلطنت‌طلبان محافظه‌کار و صهیونیست‌ها را به دست آورده، از سوی تبعیدیان ایرانی مترقی‌تر رد شده، گاه با تمسخر «شاهزاده دلقک» خوانده شده است و در داخل خود ایران نیز از حمایت بسیار اندکی برخوردار است.

البته حتی اگر این محور در اهداف شوم خود برای تغییر رژیم موفق شود، هیچ تضمینی وجود ندارد که پهلوی واقعاً به عنوان دست‌نشانده آنان منصوب شود.

آنچه برای آنان اهمیت دارد این نیست که چه کسی بر نخ‌ها می‌رقصد، بلکه این است که چه کسی نخ‌ها را در دست دارد. و امپراتوری‌ها و استعمارگران هرگز برای یافتن هم‌دستان بی‌اخلاق و دست‌نشاندگان مطیع که پوششی برای پروژه‌های سلطه‌جویانه‌شان باشند، با دشواری چندانی روبه‌رو نمی‌شوند.

جنایتِ جنایت‌ها

حمله به ایران توسط محور آمریکا ـ اسرائیل نه‌تنها آشکارا غیراخلاقی، نابخردانه و غیرقابل دفاع است، بلکه به‌وضوح غیرقانونی است.

محور، سخنگویان همیشگی امپریالیسم آمریکا، صهیونیسم اسرائیلی، نئومحافظه‌کاریِ غارت‌گر و سلطنت‌طلبی ایرانی را به صف کرده است تا استدلال‌های کهنه و بی‌اعتبار درباره «جنگ پیش‌دستانه» و «دفاع مشروع پیش‌گیرانه» را دوباره مطرح کنند.

این ادعاها، همان‌گونه که هر حقوقدان بین‌المللی می‌تواند بگوید و همان‌گونه که پیش‌تر نوشته‌ام، مطلقاً بی‌اساس است.

به بیان ساده، حمله بدون تحریک قبلی به ایران از سوی محور آمریکا ـ اسرائیل، طبق حقوق بین‌الملل یک جنایت است.

ماده ۵۱ منشور ملل متحد تنها در پاسخ به یک «حمله مسلحانه» یا در صورت صدور مجوز مشخص از سوی شورای امنیت، حق دفاع مشروع را به رسمیت می‌شناسد.

هر حمله مسلحانه دیگری، جنایت تجاوز محسوب می‌شود؛ جرمی که شرکت‌کنندگان در دادگاه نورنبرگ آن را «عالی‌ترین جنایت بین‌المللی» و «جنایتِ جنایات» نامیدند.

این بدان معناست که محور، با نقض ماده ۲(۴) منشور ملل متحد که تهدید یا توسل به زور را ممنوع می‌کند، به‌طور غیرقانونی علیه ایران از زور استفاده می‌کند و در نتیجه مرتکب جنایت تجاوز می‌شود.

در این مورد، از منظر حقوقی، حق استفاده از زور (در چارچوب دفاع مشروع) متعلق به ایران است، نه اسرائیل یا ایالات متحده.

علاوه بر این، برخلاف ادعاهای محور، حقوق بین‌الملل چیزی به نام «دفاع مشروع پیش‌گیرانه» یا «حملات پیش‌دستانه» را مجاز نمی‌داند. این‌ها از نظر حقوقی صرفاً اعمال تجاوزکارانه‌اند.

حمله به ایران نمونه بارزی از تجاوز غیرقانونی است؛ عالی‌ترین جرم در حقوق بین‌الملل، و برای بدتر شدن اوضاع، توسط همان محوری انجام می‌شود که هم‌اکنون مرتکب جنایتِ دیگرِ جنایات، یعنی نسل‌کشی، است.

در واقع، هدف منشور ملل متحد (که یک معاهده الزام‌آور است) این بود که ادعاهای دفاع مشروع را ممنوع کند مگر آن‌که حمله مسلحانه‌ای واقع شده باشد یا شورای امنیت استفاده از نیروی نظامی را مجاز اعلام کرده باشد؛ که هیچ‌یک در این مورد صدق نمی‌کند.

حتی نظریه منسوخ قرن نوزدهمیِ «دفاع پیش‌گیرانه» که برخی پیش از تصویب منشور به آن استناد می‌کردند نیز تا این حد پیش نمی‌رفت که تحریف‌های مطرح‌شده از سوی محور و نیروهای نیابتی آن را توجیه کند.

پیش از تصویب منشور در سال ۱۹۴۵، آزمون کارولین اجازه دفاع پیش‌گیرانه را تنها در صورتی می‌داد که تهدید «فوری، قاطع، و بدون هیچ انتخابی از نظر ابزار یا فرصتی برای تأمل» باشد؛ که آشکارا در حملات محور به ایران چنین وضعیتی وجود ندارد.

همان‌گونه که پیش‌تر نوشته‌ام، برخی دیگر کوشیده‌اند موضعی میانه اتخاذ کنند و ادعا کرده‌اند اقدام پیش‌گیرانه زمانی مجاز است که حمله‌ای «قریب‌الوقوع» تلقی شود.

اما این استدلال نیز محل تردید است، زیرا هیچ نشانه‌ای از چنین استثنایی در حقوق بین‌الملل معاصر وجود ندارد. و در هر صورت، در وضعیت کنونی، هیچ تهدید قریب‌الوقوعی وجود نداشت و حتی خود محور نیز چنین ادعایی نمی‌کند.

و همان‌گونه که در موارد پیشینِ اقدامات تجاوزکارانه آمریکا و اسرائیل علیه ایران دیده‌ایم، محور اغلب می‌کوشد مفهوم دفاع پیش‌گیرانه را بیش از پیش تحریف کند و مدعی شود حق دارد به هر کسی که ممکن است روزی در آینده تصمیم به حمله به اسرائیل یا آمریکا بگیرد، حمله کند.

استدلال آنان، که در ظاهر نیز پوچ است، این است که ایران ممکن است روزی سلاح هسته‌ای تولید کند، ممکن است در صورت دست‌یابی به آن از آن علیه اسرائیل یا آمریکا استفاده کند، و بنابراین محور، اکنون چاره‌ای جز حمله به ایران ندارد.

از منظر حقوق بین‌الملل، این استدلال کاملاً فاقد وجاهت است.

آشکار است که اگر چنین قاعده‌ای پذیرفته شود، هر کشوری می‌تواند در هر زمان با ادعای یک تهدید احتمالی در آینده به کشور دیگری حمله کند. و این عملاً منشور ملل متحد را بی‌اثر کرده و جهان را به وضعیتی از خشونت دائمی و بی‌وقفه فرو می‌برد.

اما حتی بر اساس گسترده‌ترین تفسیرهای ممکن از دفاع پیش‌گیرانه (که بار دیگر باید گفت تقریباً از سوی کل رشته حقوق بین‌الملل عمومی رد شده است)، حملات به ایران هم‌چنان غیرقانونی خواهد بود.

این پرونده پیچیده‌ای نیست: (۱) ایران سلاح هسته‌ای ندارد، (۲) هیچ مدرکی مبنی بر توسعه سلاح هسته‌ای وجود ندارد، (۳) هیچ مدرکی وجود ندارد که حتی در صورت دست‌یابی، از آن علیه رژیم اسرائیل استفاده کند، (۴) هیچ تهدید قریب‌الوقوعی وجود نداشت، و (۵) قدرت‌های محور، همان‌گونه که حقوق بین‌الملل اقتضا می‌کند، راه‌های مسالمت‌آمیز را به‌طور کامل طی نکرده‌اند.

و برای پایان دادن قطعی به بحث، حتی در اختیار داشتن واقعی سلاح هسته‌ای توسط یک دولت نیز توجیه قانونی برای حمله مسلحانه به آن دولت نیست. اگر چنین بود، هر کشوری می‌توانست در هر زمان به آمریکا یا رژیم اسرائیل حمله کند، زیرا هر دو دارای سلاح هسته‌ای هستند.

در مجموع، حمله به ایران نمونه‌ای بارز از تجاوز غیرقانونی، عالی‌ترین جرم در حقوق بین‌الملل است، و برای بدتر شدن وضعیت، توسط همان محوری انجام می‌شود که هم‌اکنون مرتکب جنایت دیگرِ جنایات، یعنی نسل‌کشی، است.

با این حال، در این منازعه یک طرف وجود دارد که حق قانونی استفاده از نیروی مسلحانه را دارد: ایران.

و در واقع، ایران که هدف یک حمله مسلحانه غیرقانونی از سوی آمریکا و اسرائیل قرار گرفته است، در چارچوب دفاع مشروع و مطابق حق خود بر اساس ماده ۵۱ منشور ملل متحد پاسخ داده و مراتب را نیز به‌طور مقتضی به شورای امنیت سازمان ملل متحد اطلاع داده است.

جنایات جنگی

فراتر از جنایتِ تجاوز، حملات محور به ایران شامل نقض‌های جدی حقوق بشردوستانه‌ی بین‌المللی ــ یعنی جنایات جنگی ــ نیز بوده است.

تا زمان نگارش این مقاله، حملات، صدها ایرانی ــ بسیاری از آن‌ها غیرنظامی ــ را به‌کام مرگ کشانده است.

علاوه بر اهداف نظامی، محور، محله‌های مسکونی، ساختمان‌های آپارتمانی، زیرساخت‌های شهری و دست‌کم یک دبیرستان و یک مدرسه ابتدایی دخترانه را مورد حمله قرار داده است.

این اقدامات، از نظر ظاهر، اصل تفکیک و ممنوعیت هدف قرار دادن اشخاص و زیرساخت‌های غیرنظامی محافظت‌شده را نقض می‌کند.

هدف‌گیریِ زیرساخت‌های غیرنظامی توسط محور (مثلاً ساختمان‌های آپارتمانی) نمی‌تواند از نظر حقوق بشردوستانه بین‌المللی از آزمون‌های احتیاط، تفکیک و تناسب عبور کند و بنابراین غیرقانونی است.

از نظر حقوقی و انسانی، حملات محور به تأسیسات هسته‌ای ایران (برای دومین بار در چند ماه) به‌ویژه جدی است.

حملات به تأسیسات خطرناک، مانند نیروگاه‌های هسته‌ای و سایر تأسیساتی که قانون آن‌ها را «نیروهای خطرناک» می‌نامد، عموماً در حقوق بشردوستانه بین‌المللی ممنوع است. آژانس بین‌المللی انرژی اتمی خود تأکید کرده که چنین حملاتی در حقوق بین‌الملل ممنوع بوده و نقض منشور ملل متحد است.

این تأسیسات به دلیل احتمال آسیب شدید به جمعیت غیرنظامی در صورت حمله، تحت حفاظت حقوق بین‌الملل قرار دارند. و گرچه به‌صورت نظری ممکن است شرایطی وجود داشته باشد که چنین حملاتی مجاز باشد، در عمل، تقریباً غیرممکن است که طرف درگیر بتواند شرایط حمله قانونی به چنین تأسیساتی را برآورده کند.

تنها شرایطی که ممکن است چنین حملاتی مجاز باشد عبارت‌اند از: (۱) تأسیسات به‌طور مستقیم برای اهداف نظامی استفاده شود (مانند پرتاب حملات)، (۲) هدف نظامی مشروع وجود داشته باشد، (۳) حمله برای دست‌یابی به آن هدف ضروری باشد، (۴) هشدار مؤثری داده شود، و (۵) عملیات نظامی مطابق آزمون‌های حقوقی احتیاط، تفکیک و تناسب باشد.

برآورده کردن چنین استانداردی در مورد یک تأسیسات هسته‌ای تقریباً غیرممکن است، به دلیل خطر نشت و انتشار تشعشعات و احتمال آسیب گسترده به غیرنظامیان.

و در مورد ایران، هیچ‌یک از شرایط لازم وجود ندارد.

حقوق بشردوستانه بین‌المللی هم‌چنین هر وسیله جنگی که موجب آسیب گسترده، طولانی‌مدت و شدید به محیط زیست طبیعی شود را ممنوع می‌کند.

و قانون بی‌طرفی ایجاب می‌کند که طرف‌های درگیر نباید به یک کشور بی‌طرف آسیب فرامرزی وارد کنند، که با انتشار تشعشعات هسته‌ای اجتناب‌ناپذیر خواهد بود.

بنابراین، حملات محور آمریکا ـ اسرائیل به تأسیسات هسته‌ای ایران غیرقانونی است.

اتحاد نامقدس

محور آمریکا ـ اسرائیل بیش از دو سال است که در مسیر خشونت و ویرانی قرار داشته و در هر جا که گام نهاده، رد خون و نابودی به جا گذاشته است. ایران تنها آخرین هدف در زنجیره‌ای از تجاوز و نسل‌کشی است که در قرن‌های گذشته بارها رخ داده، اما در تاریخ مدرن پس از جنگ جهانی دوم بی‌سابقه است.

در واقع، محور با انگیزه همان نوع ایدئولوژی امپریالیستی، راست افراطی، برتری‌طلب، استعماری و نظامی‌گرایانه که جهان را با جنگ جهانی دوم نفرین کرد، مصمم است شکل بی‌رحمانه سلطه خود را در غرب آسیا و فراتر از آن تحمیل کند و ساعت تاریخ را به فصل تاریک‌تری از گذشته جمعی ما بازگرداند.

هسته مرکزی این پروژه شریرانه، از بین بردن سیستماتیک هرگونه محافظت و محدودیت پس از جنگ بوده است؛ حمله به سازمان ملل، دادگاه‌های بین‌المللی مانند دیوان کیفری بین‌المللی و دیوان بین‌المللی دادگستری، سازوکارهای مستقل حقوق بشر مانند گزارش‌گر ویژه فلسطین و حتی خود حقوق بین‌الملل، همه به منظور تضمین مصونیت مطلق رژیم اسرائیل و امپراتوری آمریکا.

آن‌ها حساب کرده‌اند که کشورها و نهادهای بین‌المللی یا می‌توانند مرعوب یا فاسد شده و به اطاعت مطلق تن دهند، یا در گردوغبار تاریخ له شوند. حتی محکم‌ترین خطوط قرمز نظام حقوقی مدرن ــ ممنوعیت تجاوز و نسل‌کشی ــ می‌تواند به اراده عاملان آن محو شود.

و درواقع، تاکنون، تعداد زیادی از رهبران دولت‌ها و نهادهای بین‌المللی، درستی این فرض را ثابت کرده‌اند. ملت‌های آزاد مانند دومینو سقوط کرده‌اند. قواعد حقوق بین‌الملل فرو ریخته است. نهادها در برابر غرش فاشیستی محور به لرزه درآمده‌اند. قربانیان و آسیب‌پذیران رها شده‌اند تا تنها خون بریزند و بمیرند، در حالی که رهبران ترسو در سایه‌ها پنهان شده و از مقابله با این هجوم وحشت دارند.

شکست ارتوس دو سر

اما اُرتوس دو سرِ امپریالیسم آمریکا و صهیونیسم اسرائیل هنوز پیروز نشده است.

مردم ایران در حال مقاومت‌اند. گروه‌های مقاومت در سراسر منطقه آماده‌اند تا همبستگی نشان دهند. مردم فلسطین معنای صمود و پایمردی را به جهان می‌آموزند. عاملان جنایت در محاکم قانونی پاسخگو می‌شوند. اتحادیه‌ها، کارگران بنادر و جنبش‌های اجتماعی در سراسر غرب ایستاده‌اند تا از درون شکم هیولا علیه آن مبارزه کنند.

دانشجویان، مدافعان حقوق بشر، فعالان صلح و مردم عادی در همه جا با شمار بی‌سابقه‌ای برخاسته‌اند تا در برابر تاریکی مقاومت کنند و با کسانی که در تیررس فاشیسم و امپریالیسم قرار دارند همبستگی نشان دهند، حتی در مواجهه با سرکوب بی‌سابقه.

آن‌ها با میلیون‌ها نفر مقاومت می‌کنند، اعتراض می‌کنند، تظاهرات می‌کنند، اعتصاب می‌کنند، تحریم می‌کنند، سرمایه‌گذاری را متوقف می‌کنند، اقدام مستقیم و نافرمانی مدنی انجام می‌دهند، عاملان جنایت را افشا و محاکمه می‌کنند، به فاسدان و هم‌دستان رأی منفی می‌دهند و مه تبلیغات را کنار زده و حقیقت را به همسایگان خود می‌آموزند.

پیام آن‌ها مسیری روشن از این تاریکی است: نه به مصونیت از مجازات. نه به امپریالیسم. نه به صهیونیسم. نه به فاشیسم. نه به نظامی‌گری. نه به تجاوز. و نه به نسل‌کشی.

جهانی بدون خطوط قرمز اخلاقی یا قانونی، جهانی قابل زیست نیست. اما این سرنوشت ما خواهد بود اگر برنخیزیم و لحظه را غنیمت نشماریم. و لحظه، همین اکنون است.

لینک این مقاله به انگلیسی.

 

لینک کوتاه شده در سایت «نقد»: https://wp.me/p9vUft-5sp

2 Comments

  1. nejati62's avatar
    nejati62 says

    فقر این مقاله در عدم درک عملکرد رژیم در بسط نفوذ منطقه‌ای آن است که سهم مهمی در ترغیب هرچه بیشتر امریکا و متحدانش در به راه انداختن این جنگ خانمان‌سوز داشته است. در نظر این نویسنده ظاهراً ظلم و ستمی که کارگران و زحمتکشان، زنان و ملت‌های پیرامون تحت حاکمیت این رژیم ضد بشری متحمل شده‌اند ، امریست طبیعی و ذاتی این جوامع که حتی نیازی به پرداخت ندارد. از آن فقیرتر آنجاست که استراتژی ناظر بر جنگ از طرف امریکا را نمی‌بیند و همچون جنبش MAGA همه چیز را به لابی اسرائیل نسبت می‌دهد که گویا این طفل معصوم بازیچه ماجراجویی اسرائیل در غالب شخص نتانیاهو ست. در نمی یابد که آمریکا و متحدانش مدت هاست در انتظار روزی بوده‌اند که یک بار دیگر جایگاه ایران را دوباره به شرایط قبل از انقلاب ۵۷ به عنوان متحد مهم منطقه‌ای بلوک غرب ابقا نمایند که قرار است در فردای جهان چند قطبی در جبهه غرب نقشی بسزا در مقابل قطب‌های دیگر ایفا نماید. در قاموس امپریالیستها «قوانین بین‌المللی» روی دیگر سیاستهای جنگ طلبانه و ویرانگر در جهت منافع شوم آنان بوده است.

  2. شهباز راد's avatar
    شهباز راد says

    فقر این مقاله ندیدن عملکردهای رژیم در بسط نفوذ منطقه‌ای خود است که نقش مهمی در ترغیب آمریکا و متحدانش در آغاز این جنگ خانمانسوز داشته است. ظلم و ستمی که کارگران، زنان و ملت‌های پیرامون تحت حاکمیت این رژیم خونریز متحمل شده‌اند، ظاهرا ذاتی جوامع نوع ایران است که نیازی حتی به اشاره‌ نداشته است. فقیرتر آن است که استراتژی ناظر بر جنگ را از طرف آمریکا نمی‌فهمد و همه چیز را همچون پیروان MAGA به ماجراجویی‌های اسرائیل در غالب شخص نتانیاهو حواله می‌دهد که این طفل معصوم را توانسته بالاخره از راه به در برده بازيچه منافع خود نماید. درنمی‌یابد که آمریکا و متحدانش در جمعبندی خود از شرایط روز رژیم، زمان را برای ابقای جایگاه ایران به سان دوران قبل از انقلاب ۵۷ به عنوان متحد مهم بلوک غرب مناسب ارزیابی کرده‌اند که قرار است در فردای جهان چند قطبی نه در مقابل آنها که در خدمت بلوک غرب باشد. “قوانین بین‌المللی” همیشه روی دیگر جنگ‌طلبی و گردنکشی امپریالیستی بوده است برای انقیاد مردم داغدیده و به تنگ آمده. دوران خوش اتکا به این قوانین بسر آمده است.

پاسخی بگذارید