گرامشی و نظريهی سياسی
نوشتهی: اریک جی. هابسبام
ترجمهی: حسن مرتضوی
گرامشی هرگز فراموش نكرد كه جوامع چيزی بيش از ساختارهای سلطهی اقتصادی و قدرت سياسیاند، و حتی هنگامی كه با مبارزات طبقاتی دستخوش شقاق میشوند، انسجام معينی دارند (نكتهای كه مدتها پيش انگلس مطرح كرده بود) و آزادی از قيد استثمار امكان برساختن جامعه را به عنوان جماعتهايی متشكل از انسانهای آزاد فراهم میآورد. او هرگز فراموش نكرد كه برعهدهگرفتن مسئوليت يك جامعه ــ بالفعل يا بالقوه ــ چيزی بيش از جستوجو برای منافع بیواسطه طبقاتی يا جناحی يا حتی حكومتی است: مثلاً چنين تعهدی پيوند «با گذشته، با سنت يا با آينده» را پيشفرض میگيرد. اين است كه گرامشی بر انقلاب نه تنها به عنوان سلبمالكيت از سلبمالكيتكنندگان بلكه ــ در ايتاليا ــ به عنوان آفرينش مردم، تحقق يك ملت ــ هم به عنوان نفی و هم به عنوان تحقق گذشته ــ تأكيد میكند. در حقيقت، نوشتههای گرامشی معضلِ بسيار مهمی را مطرح میكند كه بهندرت موردبحث قرار گرفته است: دقيقاً چه چيزی از گذشته درون يك انقلابْ انقلابی میشود، چه چيزی حفظ میشود و چرا و چگونه؛ يا به عبارتی ديالكتيك بين تداوم و انقلاب.

