جنگ و روابط بینالملل
یک تحلیلِ مارکسیستی
نوشتهی: : بِنو تِشکه
ترجمهی: طه رادمنش
این نوشته پیشنهاد میکند که رهایی از شیءوارهسازیهای نهفته در مدلسازیهای کلان روابط بینالملل، چه مارکسیستی و چه غیرمارکسیستی، نیازمند ردِ مفهوم قانونشناختی از نظریه است؛ مفهومی که منطقها و قوانین عام — یعنی انتزاعهای کلی — را مفروض میگیرد که روند تاریخ را بهشکلی فراتر از افراد هدایت میکنند؛ خواه این انتزاعها بر الزامات ساختاریِ سرمایهداری (یا هر چیز دیگری) استوار باشند. در مقابل، یادآوریِ «امر پیشینیِ» معرفتشناختیِ مارکس دربارۀ پراکسیس انسانی که در نوشتههای فلسفیِ اولیۀ او توسعه و نضج یافته بود — از جمله «تزهایی دربارۀ فوئرباخ»، «گامی در نقد فلسفۀ حق هگل»، «دستنوشتههای اقتصادی و فلسفی ۱۸۴۴»، و نقد او بر روش بورژواییِ «انتزاع کلی» در کتاب «گروندریسه» — چرخشی به سمت یک چشمانداز تاریخگرایانه را پیشنهاد میکند.

