All posts tagged: حسن مرتضوی

زایشِ «دولت و انقلاب»

زایشِ «دولت و انقلاب»


نوشته‌ی: ماریان ساور
ترجمه‌ی: حسن مرتضوی

استدلال‌های دولت و انقلاب را نمی‌توان به‌منزله‌ی سازشی موقت از سوی یک سیاست‌مدار بزرگ با وضعیت انقلابیِ پیش‌بینی‌نشده‌ای کنار گذاشت. این متن نماد آمیختن آرمان‌های سنت سوسیالیسم غربی با آرزوهای نیمه‌پنهان مردمی در حرکت است؛ همان لحظه‌ای که نظریه و آرزو درهم می‌آمیزند، در آن «شعر اجتماعی» که سورل از آن سخن می‌گفت.

ادوارد پالمر تامپسون، یک زندگی پربار

ادوارد پالمر تامپسون، یک زندگی پربار


نوشته‌ی: حسن مرتضوی

ادوارد تامپسون را به‌حق باید یکی از اثرگذارترین تاریخنگاران سده‌ی بیستم دانست؛ مورخی که نه تنها تاریخنگاری اجتماعی را در بریتانیا دگرگون کرد، بلکه افق‌های تازه‌ای برای تاریخنگاری انتقادی در سراسر جهان گشود. اهمیت تامپسون نه فقط در پژوهش‌های آرشیوی دقیق و روایت‌گری پرمایه‌اش، بلکه در تعهد نظری و سیاسی‌اش به انسان‌باوری رادیکال و تأکید بی‌وقفه‌اش بر عاملیت انسانی نهفته است. او هم‌چون تاریخنگاری عمل می‌کرد که نه فقط گذشته را توصیف می‌کند، بلکه برای رهایی در اکنون می‌نویسد.

تلاش برای ورود به جرگه‌ی سفیدها



نوشته‌ی: رضا ضیا- ابراهیمی
ترجمه‌ی: حسن مرتضوی

در منطقه‌ی ما همه‌ی مبارزه‌ها به‌هم پیوسته‌اند. رهایی فلسطین از نسل‌کشی به رهاییِ ایران از تحریم‌ها و حملاتِ نظامی، و رهاییِ سوریه، یمن و سودان از جنگ‌های استعماری، بمباران‌های هوایی و درگیری‌های نیابتی پیوند می‌خورد. همه‌ی این‌ها از یک منطقِ امپریالیستیِ واحد سر برمی‌آورند که جانِ ما را به‌دردنخور می‌داند. وقتی ما با مقاومتِ فلسطینی هم‌راه می‌شویم، سلطه‌ی غرب بر سراسر منطقه‌مان را به چالش می‌کشیم. وقتی نابودیِ آن‌ها را تشویق می‌کنیم، نیروهایی را تقویت می‌کنیم که همه‌ی ما را تحت ستم قرار می‌دهند. پرچمِ فلسطین نمادِ مبارزه‌ی مشترکِ ما برای کرامت و حاکمیت است.

مارکس در مقام ماتریالیست تاریخی

مارکس در مقام ماتریالیست تاریخی

بازخوانی هجدهم برومر

نوشته‌ی: ماسیمیلیانو تومبا
ترجمه‌ی: حسن مرتضوی

نه فاشیسم ایتالیایی و نه ناسیونال‌سوسیالیسم آلمانی هیچ‌یک گسستی واقعی با سازوکار دولت مدرن و سرمایه‌داری نبودند … و بحران امروز، بورژوازی را وادار می‌کند که از حاکمیت قانون دست بکشد و برخی تضمین‌های قانون اساسی را تعلیق کند تا زمان‌مندی‌های متفاوت را هم‌گام سازد. بورژوازی حتی منتقد دموکراسی می‌شود. در مقابل، سوسیال‌دموکراسی وظیفهی خود را در حفظ حاکمیت قانون از راه «کودنی و سفاهت پارلمانی» می‌بیند.

هجدهم برومر لویی بناپارت اثر مارکس

هجدهم برومر لویی بناپارت اثر مارکس

دموکراسی، دیکتاتوری و سیاست مبارزه طبقاتی

نوشته‌ی: ترل کارور
ترجمه‌ی: حسن مرتضوی

پیش از آن‌که هجدهم برومر مارکس را بررسی کنیم تا ببینیم این اثر چه چیزی برای گفتن به ما درباره‌ی دموکراسی، دیکتاتوری و مبارزه‌ی طبقاتی دارد، باید به‌دقت بسنجیم که این متن چگونه به‌دست «تمام نسل‌های درگذشته»‌ی تفسیرها و نظراتْ چارچوب‌بندی شده است. این بررسی دربرگیرنده‌ی بحثی خواهد بود درباره‌ی متن در مقام تاریخ، متن در مقام مارکسیسم، و متن در مقام نثر انگلیسی.

مارکس جوان درباره‌ی دولت


نوشته‌ی: آرتور اف. مگ‌گاورن
ترجمه‌ی: حسن مرتضوی

مارکس جوان در دهه‌های اخیر کانون توجه چشم‌گیری بوده است. اما این توجه عمدتاً بر مفهوم «بیگانگی» و انسان‌باوری مارکس متمرکز شده و اغلب اندیشه‌ی سیاسی او را نادیده گرفته‌اند. این غفلت نسبی تعجب‌برانگیز است، چرا که مسئله‌ی دولت به‌وضوح موضوع محوری تمامی نوشته‌های مارکس پیش ازدست‌نوشته‌های اقتصادی و فلسفی ۱۸۴۴ بود و دست‌کم پس از آن نیز اهمیت خود را حفظ کرد. بنابراین، مطالعه‌ی حاضر تنها به مسئله‌ی دولت می‌پردازد. تلاش می‌کنیم تا تحول اندیشه‌های سیاسی مارکس را از ۱۸۴۰تا ۱۸۴۵ دنبال کنیم و نشان دهیم که چگونه حتی معنای واژه‌ی «دولت» نیز تغییر می‌کند تا تحولات فکری او را بازتاب دهد.

نقد مارکس بر فلسفه حق هگل


نوشته‌ی: کریستف شورینگا
ترجمه‌ی: حسن مرتضوی

به‌رغم تأکید فراوانی که در نوشته‌های گوناگون بر رابطه‌ی مارکس با هگل و اهمیت آن شده است، این رابطه تاکنون به‌هیچ‌وجه با جدیت کافی بررسی نشده است. آن‌چه روشن است این است که مارکس هگل را با وارونه کردن ایده‌آلیسم به ماتریالیسم «سرپا» نمی‌کند. هم‌چنین آشکارا خطاست که مارکس را کسی بدانیم که ساختار دیالکتیک هگلی را در آثار بعدی‌اش تکرار می‌کند؛ رابطه‌ی او با رویه‌های فلسفی هگلْ بسیار پیچیده‌تر و جالب‌تر از آن است.

درکِ نقد مارکس بر فلسفه‌ی حق هگل

درکِ نقد مارکس بر فلسفه‌ی حق هگل


نوشته‌ی: لینوس رشت
ترجمه‌ی: حسن مرتضوی

سلسله مقالاتِ پروژه‌ی تازه‌ی «نقد» پیرامون «دولت»، از نقد فلسفه‌ی حق هگل آغاز می‌شود؛ نقدی که دولت مدرن را نه تجسدِ عقل، که تجلی ازخودبیگانگی اجتماعی می‌داند. در ادامه، آثار تاریخیِ مارکس و انگلس کاویده می‌شود، آن‌جا که دولت به‌مثابه‌ی زرهِ سختِ منافعِ بورژوازی رخ می‌نماید. سپس، نگاهِ لنین به دولت در دولت و انقلاب بررسی می‌شود. در جستارهای بعد، گرامشی از هژمونیِ خزنده‌ی دولتِ مدنی سخن می‌گوید، در حالی که پولانزاس و میلی‌باند در جدالِ نظری، دولت مدرن را میانِ وابستگی به سرمایه و خودمختاریِ نسبی، معلق می‌بینند.

لیبرالیسم چپ پسامدرن: هارت و نگری و نفی نقد

لیبرالیسم چپ پسامدرن

هارت و نگری و نفی نقد

نوشته‌ی: کالین کرمیت و جان میچل رابرتس
ترجمه‌ی: حسن مرتضوی

در این مقاله قصد داریم آن‌چه را سیاست‌های لیبرالیسم چپ می‌نامیم، نقد کنیم. به‌طور کلی، ما لیبرالیسم چپ را حول چهار اصل قرار می‌دهیم. اول، لیبرالیسم چپ نظریه‌ی کار پایه‌ی ارزش مارکس را رد می‌کند. دوم، لیبرالیسم چپ معتقد است که سرمایه‌داری ذاتاً ستیزآمیز است. سوم، لیبرالیسم چپ مفهوم مقاومت در برابر ماهیت ستیزآمیز سرمایه‌داری جهانی را از طریق سیاست‌های تفاوت فرهنگی می‌پروراند. چهارم، لیبرالیسم چپ معتقد است که سرمایه‌داری جهانی اکنون از طریق نوعی پسا‌صنعت‌گرایی اطلاعاتی تشکیل شده است. ما این نکات را از طریق نقد هارت و نگری، که معتقدیم نسخه‌ی پسامدرن لیبرالیسم چپ را بیان می‌کنند، بررسی می‌کنیم.

امپراتوری و انبوهه

امپراتوری و انبوهه

امپراتوری پساامپریالیستی یا گسترش مجدد امپریالیسم؟

نوشته‌ی: سمیر امین
ترجمه‌ی: حسن مرتضوی

تقلیل سوژه‌ی تاریخ به «فرد» و ترکیب چنین افرادی در قالب «انبوهه» موجب نادیده‌گرفتن مسائل واقعی مربوط به بازسازی سوژه‌های تاریخ می‌شود که بتوانند با چالش‌های عصر ما روبه‌رو شوند.. در مقابل، من تحلیلی ارائه داده‌ام که سوژه‌ی تاریخ را بلوک‌های اجتماعی خاصی می‌بیند که در مراحل متوالی مبارزه‌ی مردمی قادر به تغییر مؤثر روابط اجتماعی قدرت به‌نفع طبقات و مردمان تحت سلطه هستند. در زمان حاضر، پذیرفتن این چالش مستلزم حرکت در جهت تشکیل بلوک‌های هژمونیک دموکراتیک، مردمی و ملی است که بتوانند بر قدرت‌های اعمال‌شده توسط بلوک‌های امپریالیستی هژمونیک و بلوک‌های وابسته هژمونیک غلبه کنند.