All posts tagged: انباشت سرمایه

واکاوی دیسه‌نمای مارکسی انباشت گسترده

انباشت سرمایه: بخش نخست، فصل هفتم

نوشته‌ی: رزا لوکزامبورگ
ترجمه‌ی: کمال خسروی

این‌جا وابستگی متقابل انباشت در هردو بخش آشکارا بیان می‌شود. اما این وابستگی سرشتی خودویژه دارد. انباشت در این‌جا از بخش I عزیمت می‌کند و بخش II فقط پیروِ حرکت است، آن‌هم به این ترتیب که حجم و دامنه‌ی انباشت نهایتاً از سوی بخش I تعیین می‌شود. مارکس این‌جا انباشت را از این‌طریق به سرانجام می‌رساند که در بخش I نیمی از ارزش اضافی را به سرمایه‌ی تازه بدل می‌کند، اما از بخش II فقط همان میزانی را که برای تأمین و تضمین تولید و انباشت در بخش I ضرورت دارد. او در این راه رخصت می‌دهد که سرمایه‌داران بخش II، m600 به مصرف [شخصی] برسانند، در حالی ‌که سرمایه‌داران بخش I که ارزشی دو برابر و ارزش اضافی‌ای بسیار بزرگ‌تر به تصرف خویش درمی‌آورند، فقط m500 مصرف کنند. او در سال دوم مجال می‌دهد که سرمایه‌داران بخش I دوباره نیمی از ارزش اضافی‌شان را به سرمایه بدل کنند و این‌بار سرمایه‌داران بخش II را «مجبور می‌کند» که بیش‌تر از سال پیش و به‌ضرب زور آن مقدار سرمایه‌گذاری مجدد کنند که بخش I به آن نیاز دارد، در عین‌حال که مصرف سرمایه‌داران بخش II این‌بار m560 برجای می‌ماند؛ یعنی کم‌تر از سال پیش، امری که در هرحال نتیجه‌ای نسبتاً عجیب و غریب برای انباشت است.

بازتولید گسترده فصل ششم رزا لوکزامبورگ کمال خسروی

بازتولید گسترده

انباشت سرمایه: بخش نخست، فصل ششم

نوشته‌ی: رزا لوکزامبورگ
ترجمه‌ی: کمال خسروی

تمایز تعیین‌کننده بین بازتولید گسترده و بازتولید ساده عبارت است از این‌که در بازتولید ساده کل ارزش اضافی از سوی طبقه‌ی سرمایه‌دار و هم‌راهانش مصرف می‌شود، در حالی‌‌که در دیگری، بخشی از ارزش اضافی از دست مصرف شخصی صاحبش خارج می‌شود، البته نه برای گنج‌اندوزی، بلکه افزوده‌شدن بر سرمایه‌ی فعالِ جاری و بدلْ شدنش به سرمایه.

انباشت سرمایه: بخش نخست، فصل دوم رزا لوکزامبورگ، ترجمه کمال خسروی

واکاوی فرآیند بازتولید نزد کِنِه و اسمیت

انباشت سرمایه: بخش نخست، فصل دوم

نوشته‌ی: رزا لوکزامبورگ
ترجمه‌ی: کمال خسروی

آن‌چه برای یکی سرمایه است، برای دیگری درآمد است، و برعکس. تحت این شرایط چطور می‌تواند چیزی به‌مثابه‌ کل سرمایه‌ی جامعه شکل بگیرد؟ در حقیقت نیز تقریباً تمامی اقتصاد علمی تا پیش از مارکس به این نتیجه رسید که چیزی به‌مثابه‌ سرمایه‌ی اجتماعی نمی‌تواند وجود داشته باشد. نزد اسمیت هنوز نوسانات و تناقضاتی در مورد این مسئله می‌بینیم، نزد ریکاردو نیز، اما سِه … عجله داشت با اطمینان قاطع این خطای کلاسیک را در ابتذالی ولنگارانه کژدیسه کند و به فساد بکشاند.