سرشت بتوارهی کالا و راز آن
نوشتهی: کارل مارکس
ترجمه و تالیف: کمال خسروی
اگر چنین است که خاستگاه و سرچشمهی سرشت رازآمیز کالا محتوای هیچکدام از این سه تعینِ ارزش نیست، نه محصولِ کاربودنِ کالاست، نه مقدار زمان تولیدِ آن و نه شکل اجتماعیِ کارِ سازندهاش، پس خاستگاه و سرچشمهاش چیست و کجاست؟ سرشتِ معماگونهی محصول کار، بهمحض آنکه شکل کالایی بهخود میگیرد، از کجا سرچشمه میگیرد؟ آشکارا، از خودِ همین شکل. اما چرا؟ چه محتوایی در قالب چه شکلی فرو میرود که خودِ شکل سرچشمهی رازآمیزی میشود؟ کالاهایی که تولیدکنندهی این محصولات هستند، درعینِ حال که کارهایی مشخص و مفیدند، بهمثابه کار، در مقام کار مجرد، همسان و همجنساند و سرشتی یگانه دارند… بنابراین اولاً همسانی کارهای انسانها، شکل عینیِ شیئیتِ یکسانِ ارزشِ محصولات کار را بهخود میگیرد، یعنی کارِ مجرد بدل میشود به محتوا یا گنجیده یا جوهر یک هویت عینی برای محصولات کار، هویتی بهنام ارزش. چون کارهای تولیدکنندهی محصولات بهمثابه کار مجرد همساناند، تبلور یا عینیتیافتگیِ آنها در محصول نیز، شکلی عینی و یکسان بهخود میگیرد بهنام ارزش. ثانیاً مقدارِ صرفشدنِ نیروی کار انسانی، شکل مقدارِ ارزشِ محصولاتِ کار را بهخود میگیرد، یعنی امری که عبارت از مقدار صرف نیروی جسمی، فکری و روانی انسان است، به قالب یک مدتزمانِ معین، مثلاً چند ساعت یا روز، فرو میرود و سرانجام، روابط تولیدکنندگان با یکدیگر که مؤید تعینهای اجتماعیِ کارهایشان است، شکل روابط اجتماعیِ محصولات کار را بهخود میگیرد. به این ترتیب، رازآمیزشدنِ محصول کار در مقام کالا، ناشی از این است که محتواهای آن سه تعینِ ارزش، شکلی تازه پیدا میکنند و برای محصول کار هویتِ عینیِ اجتماعیِ تازهای میسازند، بهنام ارزش که مختص این شیوهی تولید است. اینکه برای تولید محصول، کار لازم است، اینکه این کار عبارت از صرف مقدار معینی نیروی کار انسان است و اینکه انجامِ این کار مستلزم روابط اجتماعی انسانهاست، محتواهای تعیناتی هستند که با پذیرفتن شکلهای تازه، شیوهی وجود تازهای برای محصول کار در مقام کالا میسازند. اولی بدل میشود به عینیت اجتماعی ارزش، دومی بدل میشود به مقدار این ارزش و سومی به رابطهی اجتماعی بین این محصولات. چنین است که حالا محصول کار در مقام کالا، در این شیوهی وجود تازه، روی سر ایستاده است.










