All posts tagged: مارکس

مارکس درباره‌ی جنسیت و خانواده

مارکس درباره‌ی جنسیت و خانواده

به‌مناسبت 8 مارس روز جهانی زن

نوشته‌ی: هتر براون
ترجمه‌ی: رویا دارابی


از لحاظ تاریخی، رابطه‌ی مارکسیسم با فمینیسم در بهترین حالت رابطه‌ای ضعیف بوده است، آن هم اغلب به دلیل جای خالی بحث درباره‌ی جنسیت و مسائل سنتی زنان نزد بسیاری از مارکسیست‌ها. علاوه بر این، حتی در جایی‌که به جنسیت و خانواده پرداخته شده است، این مطالعات تمایل دارند که استدلال کم‌تر ظریف و اقتصادمحور‌تر انگلس را دنبال کنند. با این‌حال، من فکر می‌کنم آثار مارکس در مورد جنسیت و خانواده تفاوت‌های قابل‌توجهی را با آثار انگلس نشان می‌دهد. پرسش‌های مهمی در رابطه با ارزش احتمالی دیدگاه‌های مارکس در مورد جنسیت و خانواده پابرجاست: مارکس چه چیزی به بحث‌های فمینیستی معاصر ارائه می‌دهد؟ آیا امکان وجود یک فمینیسم مارکسیستی وجود دارد که در واکاوی جامعه‌ی سرمایه‌داری معاصر درباره‌ی جنسیت به جبر‌گرایی اقتصادی یا طبقه‌ی ممتاز درنیفتد؟

دفترهای پژوهشی مارکس و جهانی‌سازی

دفترهای پژوهشی مارکس و جهانی‌سازی

دریافت‌های جدید از نوشته‌های مارکس

نوشته‌ی: فرد موزلی
ترجمه‌ی: کاووس بهزادی


دفترهای مارکس در بخش چهارم پرتو نوینی بر فرآیند پژوهش ژرف و توان‌فرسای او می‌افکنند. مارکس در تمام زندگی بزرگ‌سالی‌اش گزیده‌برداری‌ها و گفتاوردهای گسترده‌ای را چه از تمام کتاب‌های «نظری‌ای» که می‌خواند، چه از کتاب‌های تاریخ اقتصاد و وضعیت اقتصادی آن‌دوره جمع‌آوری کرده بود (به‌ویژه گزیده‌برداری‌ها و گفتاوردهای متأخرتر پیرامون بحران‌های اقتصادی 1857 و 1867)، (این کار مدت‌ها قبل از اختراع دستگاه‌ کپی انجام گرفت که طبیعتاً می‌توانست چنین پژوهش‌هایی را سهل‌تر کند). نمونه‌ی برجسته و قابل‌توجهی که از طریق کتاب پرادلا از آن اطلاع پیدا کردم این است که مارکس از سپتامبر 1846 تا دسامبر 1847 از کتاب پنج جلدی تاریخ اقتصادی جهان با عنوان (ترجمه‌شده از آلمان) توصیف تاریخی تجارت، صنعت و کشاورزی مهم‌ترین کشورهای تجاری که بین سال‌های 1830 تا 1945 توسط گوستاو فون گولیخ، سرمایه‌دار آلمانی و تاریخ‌نویس غیرحرفه‌ای و نه چندان مشهور منتشر شده بود، به گزیده‌برداری و یادداشت‌نویسی پرداخت. گزیده‌ها و یادداشت‌های مارکس در مگا مجلد IV/6 منتشر شده‌اند که بالغ بر 900 صفحه هستند! این دفترها مدت کوتاهی پس از نگارش ایدئولوژی آلمانی توسط مارکس و انگلس که در آن جهان‌بینی‌شان را از ماتریالیسم تاریخی و شالوده‌ی مادی جامعه و تاریخ تبیین کردند، نوشته شدند. این مجلد نشان‌گر کار و تلاش جدی و توان‌فرسای مارکس برای نائل‌شدن هر چه سریع‌تر به تازه‌ترین سطح تاریخ اقتصادی جهان است.

نظریه‌‌های ارزش اضافی (جلد اول) (ترجمه‌ی ‌فارسی – پاره‌ی 22) کمال خسروی

نظریه‌‌های ارزش اضافی

پیوست‌ها: پاره نخست: هابز، پتی، لاک

نوشته‌ی: کارل مارکس
ترجمه‌ی: کمال خسروی


اگر به آموزه‌ی لاک درباره‌ی کار به‌طور اعم و آموزه‌ی او درباره‌ی خاستگاه بهره و رانت، یک‌جا نگاه کنیم ــ ارزش اضافی نزد او فقط در این شکل‌های معین پدیدار می‌شود ــ آن‌گاه ارزش اضافی چیزی نیست جز کار بیگانه، کار مازاد، که زمین و سرمایه ــ همانا شرایط کار ــ صاحبان خود را به تصرف آن قادر می‌سازند. و بنا بر نظر لاک، مالکیت بر حجم و حوزه‌ی بزرگ‌تری از شرایط کار، حجم و حوزه‌ای بزرگ‌تر از آن‌چه یک شخص به تنهایی با کار خود قادر به ارزش‌زایی و ارزش‌افزایی آن باشد، اختراعی سیاسی است که با شالوده‌ی مالکیت خصوصیِ مبتنی بر حق طبیعی در تناقض است.

نظریه‌‌های ارزش اضافی (جلد اول) (ترجمه‌ی ‌فارسی – پاره‌ی 21) کمال خسروی

نظریه‌‌های ارزش اضافی

گردش کالا و پول در جدول اقتصادی

نوشته‌ی: کارل مارکس
ترجمه‌ی: کمال خسروی


کنارنهادن نویسندگان سوسیالیست و کمونیست به‌طور کلی از بررسی تاریخی، مطابق با طرح و برنامه‌ی نوشتار من است. بررسی‌های تاریخی فقط باید نشان دهند که اقتصاددانان بعضاً در چه شکلی خود را، و بعضاً شکل‌های تاریخاً تعیین‌کننده‌ای را که در قالب آن‌ها قوانین اقتصاد سیاسی نخستْ بیان ‌شده و سپس شرح و بسط یافته‌اند، مورد انتقاد قرار می‌دهند. از همین‌رو من در بررسی ارزش اضافی، نویسندگان سده‌ی هیجدهمی مانند بریسو (Brissot)، گودوین (Godwin) و دیگرانی از این دست را کنار می‌گذارم، درست همان‌گونه که به سوسیالیست‌ها و کمونیست‌های سده‌ی نوزدهم نمی‌پردازم. چند نویسنده‌ی سوسیالیستی که من در این بررسی عمومی درباره‌شان سخن خواهم گفت، یا خود در موضع اقتصاد بورژوایی قرار دارند یا از موضع خودِ اقتصاد بورژوایی به مبارزه علیه آن می‌پردازند.
اما لانگه سوسیالیست نیست. {برعکس، بیش‌تر فردی ارتجاعی بود.} مناقشه‌ی او علیه آرمان‌های بورژوا ـ لیبرالیِ هم‌عصران روشنگرش، علیه سلطه‌ی رو به آغازِ بورژوازی در پوسته‌ی فرانمودی ارتجاعی، نیمی به‌جِد و نیمی به هزل، پوشیده شده است. او از مستبدان آسیایی، در قیاس با شکل‌های اروپاییِ متمدن آن‌ها، دفاع می‌کند؛ و به همین‌گونه از برده‌داری در مقایسه با کار مزدی.

نظریه‌‌های ارزش اضافی (جلد اول) (ترجمه‌ی ‌فارسی – پاره‌ی 20) کمال خسروی

نظریه‌‌های ارزش اضافی

گردش پول بین سرمایه‌دار و کارگر

نوشته‌ی: کارل مارکس
ترجمه‌ی: کمال خسروی


سودی که سرمایه‌دار می‌برد، همانا ارزش اضافه‌ای که او متحقق می‌کند از آن‌جا منشاء می‌گیرد که کارگر نه کاری تحقق‌یافته در کالا، بلکه خودِ توانایی کار را به‌مثابه کالا به او فروخته است. اگر کارگر در شکل نخست و در مقام دارنده‌ی کالا رو در روی سرمایه‌دار قرار می‌گرفت [93]، سرمایه‌دار نمی‌توانست سودی ببرد یا ارزش اضافی‌ای را متحقق کند، زیرا بر اساس این قانون که ارزش‌های هم‌ارز با یکدیگر مبادله می‌شوند، کمیت هم‌سانی از کار با کمیتی به همان اندازه از کار با یکدیگر مبادله می‌شدند. ‹ارزش› اضافی سرمایه‌دار همانا از آن‌جا منشاء می‌گرفت که او نه کالای کارگر، بلکه خودِ توانایی کارِ او را می‌خرد و این توانایی کار ارزش کم‌تری دارد از محصول ‹کاربست› آن، یا به‌عبارت دیگر، این توانایی کار خود را در کار شیئیت‌یافته‌ی بیش‌تری از آن‌چه در خودِ آن تحقق یافته است، متحقق می‌کند. اینک اما برای توجیه سود، خودِ سرچشمه‌اش از دیده پنهان می‌شود و کل تراکُنشی که سود از آن منشاء می‌گیرد، فراموش می‌شود. از آن‌جا که درواقع ــ مادام که این فرآیند، فرآیندی متداوم است ــ سرمایه‌دار ‹مزدِ› کارگر را فقط به‌وسیله‌ی محصول خودِ او پرداخت می‌کند، ‹یعنی مزدِ› کارگر فقط به‌وسیله‌ی بخشی از محصول خودِ او پرداخت می‌شود، و بنابراین ‹ادعای› پیش‌پرداخت فقط فرانمود صِرف است، اینک می‌توان گفت: کارگر سهم خود از محصول را، پیش از آن‌که به پول دگردیسی یافته بوده‌باشد، به سرمایه‌دار فروخته است. (شاید بتوان گفت: پیش از آن‌که قابلیت دگردیسی‌یافتن به پول را داشته باشد، زیرا هرچند کارِ کارگر در محصولی مادیت یافته است، اما هنوز فقط تکه‌ای از کالایی قابل فروش را متحقق کرده است، مثلاً قسمتی از یک خانه.) این‌چنین، سرمایه‌دار دیگر آن کسی نیست که مالک محصول است و به این ترتیب کل فرآیندی که او از طریق آن کار بیگانه را به رایگان به تصرف خویش درآورده است، رفع و ملغا می‌شود. بنابراین اینک دارندگان کالا رو در روی یکدیگر قرار دارند. سرمایه‌دار صاحب پول است و کارگر به او نه توانایی کارش، بلکه کالایی را می‌فروشد که ‹فقط› بخشی از محصول است و در آنْ کارش تحقق یافته است.

نظریه‌‌های ارزش اضافی (جلد اول) (ترجمه‌ی ‌فارسی – پاره‌ی 19) کمال خسروی

نظریه‌‌های ارزش اضافی

جدول اقتصادی کِنِه

نوشته‌ی: کارل مارکس
ترجمه‌ی: کمال خسروی


این وجه وجودیِ جریان بازگشت ‹پول› ــ این جریان ویژه‌ی بازگشت پول که به میانجی بازتولید تعین نیافته است ــ باید همه جا در شرایطی صورت گیرد که درآمد با سرمایه مبادله می‌شود. آن‌چه در این‌جا موجب جریان بازگشت پول می‌شود، نه بازتولید، بلکه مصرف است. درآمد در قالب پول پرداخت شده است، اما فقط می‌تواند در قالب کالاها مصرف شود. بنابراین پولی که در مقام درآمد از تولیدکنندگان دریافت شده است، برای این‌که بتواند در اِزای مبلغی برابر با ارزش آن کالا دریافت کند، یعنی برای این‌که از طریق درآمد به مصرف برسد، باید دوباره به تولیدکنندگان بازگردد. پولی که در قالب آن درآمد پرداخت می‌شود، مثلاً رانت یا بهره یا مالیات‌ها {سرمایه‌دار صنعتی |424|| درآمد خود را یا مستقیماً از محصول برمی‌دارد، یا با فروش همین بخش از محصول به‌دست می‌آورد}، شکل عام وسیله‌ی پرداخت را دارد.

نظریه‌‌های ارزش اضافی (جلد اول) (ترجمه‌ی ‌فارسی – پاره‌ی 18) کمال خسروی

نظریه‌‌های ارزش اضافی

متن کامل فصل‌های اول تا چهارم

نوشته‌ی: کارل مارکس
ترجمه‌ی: کمال خسروی


به این ترتیب همان تمایزی که نظام پولی بین طلا و نقره و کالاهای دیگر قائل است، اسمیت بین کالاها و خدمات قائل می‌شود. در این‌جا نیز مسئله بر سر انباشت است، اما نه دیگر در شکل گنج‌اندوزی، بلکه در شکل واقعی، همانا در شکل بازتولید. در مصرف، کالا از بین می‌رود، اما سپس دوباره کالایی با ارزش بالاتر ایجاد می‌کند، یا، اگر به این شیوه به‌کار بسته نشود، خودش همان‌گونه که هست ارزشی است و با آن می‌تواند کالای دیگری خریداری شود. این خصلتِ محصول کار است در ارزش مصرفی‌ای بیش‌وکم پایدار و بنابراین دوباره قابل واگذاری ‹یا فروش› که وجود واقعی دارد، در ارزش مصرفی‌ای که در ‹پیکرِ› آن کالای قابل فروش، همانا حامل ارزش مبادله‌ای، خودْ کالاست، یا در حقیقت در ‹پیکرِ› آن، خودْ پول است. خدمات کارگران نامولد دوباره به پول بدل نمی‌شوند. من با خدماتی که از وکیل دعاوی، پزشک، کشیش، خنیاگر و از این قبیل، ‹یا› کارمند دولت، سرباز و دیگرانی مانند اینان خریده‌ام، نمی‌توانم بدهی‌ای را پرداخت کنم، کالایی بخرم یا کار آفریننده‌ی ارزش مازاد خریداری کنم. این خدمات مانند اجناسِ گذرای مصرفی ‹هم‌هنگام با مصرف› سپری شده‌اند.

نظریه‌‌های ارزش اضافی

نگرش غیرتاریخی به روابط بین تولید مادی و فکری

نوشته‌ی: کارل مارکس
ترجمه‌ی: کمال خسروی


اغلب نویسندگانی که علیه ‹نظریه‌ی› اسمیتی کار مولد و نامولد جنگیده‌اند، مصرف را به‌مثابه خاری اجتناب‌ناپذیر در پیکر تولید تلقی می‌کنند و از این‌رو از دید آن‌ها کارمزدبگیران، یعنی کسانی‌که از راه درآمد زندگی می‌کنند، همانا کارگران نامولدی که ‹اقدام به› خرید ‹از سوی› آن‌ها ثروتی تولید نمی‌کند، بلکه خودِ این خریدْ مصرف تازه‌ای از ثروت است، به‌همان اندازه‌ی کارگران مولد، حتی برای ثروت مادی مولدند، زیرا آن‌ها میدان مصرف مادی، و از این‌طریق میدان تولید، را فراخ‌تر می‌کنند. این ‹رویکرد› عمدتاً توجیه‌گری و پوزش‌طلبی از منظر اقتصاد بورژوایی بود، بخشی در دفاع از تن‌آسایان ثروتمند و «کارگران نامولد»ی که اینان، خدمات‌شان را مصرف می‌کنند، بخشی در دفاع از «دولت‌های قدرت‌مند»ی که هزینه‌های بزرگ دارند، از افزایش بدهی‌های دولتی، از صاحب‌منصبان کلیسا و دولت، از مقامات عالیجاه و بی‌کاره، و دیگرانی از این قبیل. زیرا این «کارگران نامولد» ــ که خدمات‌شان با صرف هزینه‌های تن‌آسایان ثروتمند قابل اجراست ــ همه در یک چیز مشترکند، همانا، هرچند «محصول غیرمادی» تولید می‌کنند، اما «محصول مادی»، یعنی محصول کارگران مولد را مصرف می‌کنند.

گروندریسه، سرمایه و پژوهش مارکسیستی

گروندریسه، سرمایه و پژوهش مارکسیستی


نوشته‌ی: یورگن ساندِموس
ترجمه‌ی: سهراب نیکزاد


خطای روسدولسکی بدیهی‌انگاشتن این بود که مارکس در این‌جا درون‌مایه‌ی مبادله‌ی بی‌واسطه‌ی محصول‌ها و موضوعیت بی‌چون‌و‌چرای آن با تکوین پول را تعیین می‌کند، گرچه محتمل‌تر است که او درحال توصیف گردش و دوگانگی کالا در سطحی از تجلی آن به‌عنوان محصولی مادی ناب و ساده، مزین به برچسب قیمت (باز هم یک «نشانه») است. از این گذشته، خطا این بود که روسدولسکی فرض را بر این گذاشته بود که «فصل درباره‌ی پولِ» گروندریسه به‌‌شیوه‌ای نظام‌مند پی ریخته شده و به‌شیوه‌ای حساب‌شده از مفاهیم مقدماتی می‌آغازد و ادامه می‌یابد. پیداست که چنین نیست. چراکه این دست‌نوشته با یادداشت‌هایی آغاز می‌شود که مارکس از کتاب اصلاح بانکداری برگرفته بود‌ که آلفرد داریمونِ پرودونیست در سال 1856 منتشر کرده بود. این فصل از وسط ماجرا شروع می‌کند، و حتی در مورد محتوای آن نیز چنین است، چرا که مارکس با جدلی علیه ایده‌ی پرودونیِ جایگزینیِ «پول» با برگه‌های گواهی‌ زمان کار شروع می‌کند، یعنی، مجموعه‌ای که (بنا به نظر پرودون) بر گردش متمرکز است و نه بر مبادله‌ی بی‌واسطه.

نظریه‌‌های ارزش اضافی (جلد اول) (ترجمه‌ی ‌فارسی – پاره‌ی 16) کمال خسروی

نظریه‌‌های ارزش اضافی

نگرشی ولنگارانه نسبت به سرچشمه‌ی سود

نوشته‌ی: کارل مارکس
ترجمه‌ی: کمال خسروی


آقای دستو تا حد معینی کاملاً محق است، البته نه به هیچ‌وجه در چیزی‌که او قصد توضیحش را دارد. در دوران افول سده‌های میانه و برآمد تولید سرمایه‌دارانه‌، ثروت‌اندوزی شتابان صنعتی را باید تا اندازه‌ای با اتکا بر تحت فشار قراردادن زمینداران تبیین کرد. زمانی‌که در پی کشف آمریکا ارزش پول سقوط کرد، اجاره‌داران همان مبلغ اسمی، و نه ‹بهای› واقعی اجاره‌ی قدیمی را به زمینداران پرداخت می‌کردند، در حالی‌که هم‌هنگام صاحبان مانوفاکتور کالاهای‌شان را نه فقط بر اساس پولی که ارزشش بالا رفته بود، بلکه به مبلغی بالاتر از ارزش این کالاها به زمینداران می‌فروختند. هم‌چنین در همه‌ی کشورها، مثلاً در کشورهای آسیایی، یعنی جایی‌که درآمد اصلی زمین در شکل اجاره‌ی زمین به‌دست زمینداران، حاکمان محلی و دیگرانی از این قبیل می‌رسید، شُمار اندک مانوفاکتورداران مقید به رقابت نبودند و از این‌رو کالاهای‌شان را با قیمت‌های انحصاری به زمینداران می‌فروختند و از این‌راه بخشی از درآمد آن‌ها را به تصاحب خویش درمی‌آوردند؛ |405| به این ترتیب آن‌ها نه فقط از این‌طریق ثروت می‌اندوختند که به زمینداران کارِ «پرداخت‌نشده» را می‌فروختند، بلکه کالاها را بالاتر از کمیت کاری که در آن‌ها گنجیده است به آن‌ها می‌فروختند. اینک اما آقای د[ستو] در این‌مورد محق نیست که معتقد است وام‌دهندگانِ پول نیز به این تقلب تسلیم می‌شدند. برعکس، آن‌ها با بهره‌های بالایی که دریافت می‌کردند در سودهای بالایی که حاصل تحت فشار قرارگرفتن زمینداران بود، به‌طور مستقیم و غیرمستقیم سهیم بودند.