All posts tagged: مارکس

مقدمه بر دست‌نوشته‌ی اقتصادی 1865-1864 مارکس

تلاش ارجمند انگلس و ناتمامی سرمایه؟


نوشته‌ی: فرد موزلی
ترجمه‌ی: حسن مرتضوی


از نظر مارکس جنبه‌ی اصلی ساختار منطقی سرمایه به طور عام و رقابت عبارتست از تولید ارزش اضافی و توزیع ارزش اضافی، یعنی تعیین کل ارزش اضافی قبل از تقسیم آن به اجزای منفرد. مارکس مشخصاً این فرض کمی بنیادی نظریه‌ی خود را پس از ۱۸۶۳ کنار نگذاشت و بنابراین ساختار منطقی سرمایه به طور عام و رقابت را کنار نگذاشت.

رزا لوکزامبورگ: نقد نظریه‌ی انباشت مارکس

رزا لوکزامبورگ: نقد نظریه‌ی انباشت مارکس


نوشته‌ی: کمال خسروی

به‌نظر رزا لوکزامبورگ تئوری بازتولید ساده، نه تنها به‌هیچ وجه ویژگیِ جامعه‌ی سرمایه‌داری نیست، بلکه ویژگیِ هیچ جامعه‌ی دیگری هم نیست. در جوامع ماقبل‌سرمایه‌داری هم می‌بایست در هر دوره بیشتر از سطح دوره‌ی گذشته تولید شود. حتی در جامعه‌ی سوسیالیستی هم درهر دوره‌ی کار، ناگزیریم بیش از حدِ احتیاجِ بلاواسطه، تولید کنیم.

گزیده‌برداری‌های‌ قوم‌شناختی مارکس

گزیده‌برداری‌های‌ قوم‌شناختی مارکس


نوشته‌ی: لاورنس کِرادِر
ترجمه‌ی: لیلا حسین‌زاده


تمدن برای مارکس وضعیتی است محدود و متناقض که نقدِ آن مقید به پراکسیس انقلابی است، نقدی که نخستین گام آن چیرگی بر شرایط محدودیت و تناقض است: درونی و بیرونی. با این‌حال همین شرایط تمدن، ابزاری منحصر به‌فرد برای غلبه بر تقسیم اجتماعی و محدودیت درونی در دستان ماست. این متونِ قوم‌شناسانه، با مستندسازیِ مراحل و راستای عمومی تاریخِ تطور، تعریفی از این تطور و بُعد زمانی آن را میسر ساختند

بازگشت به آدام اسمیت!

بازگشت به آدام اسمیت!


نوشته‌ی: رزا لوکزامبورگ
ترجمه‌ی: کمال خسروی


حتی امروز نیز نظریه‌پردازان بورژوا دهه‌هاست که به اضطرار از انبانِ آموزه‌ی مارکسی می‌خورند و هر گاه هم که اندیشه‌ای کمابیش ارزشمند به ذهنشان خطور می‌کند، آن را مستقیم یا غیرمستقیم از همین آموزه وام گرفته‌اند.

خوانش سرمایه در سده‌ی بیست‌ویکم

خوانش سرمایه در سده‌ی بیست‌ویکم


نوشته‌ی: کمپل جونز
ترجمه‌ی: تارا بهروزیان


هنگامی که بدیو نتیجه‌گیری می‌کند که «تنها نقدِ خطرناک و رادیکال، نقد سیاسی دموکراسی است» از مدار آن‌چه می‌توان منطقاً ماتریالیسم نامید خارج می‌شود. این حرف به معنای انکار جایگاه ضروری نقدِ آنچه امروزه دموکراسی نامیده می‌شود نیست. بلکه می‌خواهیم بگوییم در این نقطه بدیو مانند بسیاری از فیلسوفان رادیکال معاصر، بسیار صادقانه، جدایی سیاست و اقتصاد را بازتولید می‌کند

کار مولد و کار نامولد: گامی به پیش

کار مولد و کار نامولد: گامی به پیش


نوشته‌ی: کمال خسروی


نقطه‌ی عزیمت نظریه‌ی ارزش مارکس برای تعریف و نقد مقولات اقتصادیِ کار مولد و کار نامولد در شیوه‌ی تولید سرمایه‌داری ــ هرچند با عبور از دهلیز برخی آشفتگی‌های استدلالی، روش‌شناختی و ساختاریِ متن نزد خودِ مارکس نیز ــ دستگاه «دورپیمایی‌های سرمایه» است که در بخش نخست جلد دوم کاپیتال طرح شده‌است. پیشاپیش بگویم که این دستگاه مفهومی، تنها و شایسته‌ترین شالوده برای شناخت دیدگاه مارکس در این‌باره است و تنها و شایسته‌ترین پایه برای بازاندیشی نظریه‌ی ارزش او، پالایش آن از آشفتگی‌هایی که اشاره شد و پیش‌برد و تنقیح این نظریه برای سرمایه‌داریِ روزگار کنونی است.

ارزش بدون بت‌وارگی

ارزش بدون بت‌وارگی!


نوشته‌ی : النا لوئیزا لانگه
ترجمه‌ی: حسن آزاد


برخلاف خوانش اونو از شکل ارزش نشان خواهم داد، که طرح ویژه‌ی مارکس از مساله‌ی تحلیل شکل ارزش و قائل‌شدن نقش ساختاری و توضیحی برای نظریه ارزش‌ ـ کار در کل تشریح کتاب «سرمایه» در «رمزگشایی بت‌وارگی» تحول اَشکال هرچه مه‌آلودتر کار و جلوه‌های شئ‌واره‌ی آن در شکلِ ارزش نقش کلیدی ایفا می‌کند. بنابراین، برخلاف کسانی که به اونو باور دارند، نقد اَشکال سرشت‌نما و بت‌واره‌ی ارزش یا «بت‌وارگی» در کانون برنامه مارکس قرار دارد.