All posts tagged: مارکس

پالایش گفتمان نقد – یادداشت سوم

کالا شدن یا کالایی شدن

پالایش گفتمان نقد – یادداشت سوم

نوشته‌ی: کمال خسروی


دیدگاهی که با کالاشدنِ محصولاتِ کار، چه محصولات مادی مانند اجناس و چه محصولات پراتیکی یا باصطلاح «خدمات»، مخالفت می‌کند و خواستار لغو این سیاست و روند است، حتی زمانی‌که تحققِ خواست‌هایش به‌راستی گامی در راه رفاه قشرهای به‌مراتب بزرگ‌تری در جامعه و به‌ویژه فرودستان باشد، دیدگاهی است کماکان محصور در چارچوب منطقِ سرمایه. دیدگاهی که با کالایی‌شدنِ امکانات و فضاهای تولید و زندگی اجتماعی مخالفت می‌کند، دیدگاهی است ضدِ سرمایه‌دارانه که تحقق خواسته‌هایش در چارچوب سرمایه‌داری ممکن نیست. برای بازشناخت ایدئولوژی‌های سازگار با منطق سرمایه و ساز و کار سرمایه‌داری در لباس رویکردهای «رادیکال» و «ضدِ سرمایه‌داری»، نباید این نگاه انتقادی را ترک کرد.

کار مجرد و سوسیالیسم

کار مجرد و سوسیالیسم


نوشته‌ی: کمال خسروی


کار مجرد، مفهومِ عامِ کار نیست؛ کار مجرد خاصیتِ فیزیولوژیکیِ عامِ استفاده از قوای جسمانی نیست؛ کار مجرد، انتزاعی است از واقعیتِ روابطِ اجتماعیِ تولید در شرایط اجتماعی و تاریخی معینی، که در هویتی عینی به‌نام ارزش، پیکر یافته‌است؛ عینیتی اجتماعی مانند همه‌ی انتزاعاتِ پیکریافته‌ی دیگر. این‌که مارکس کار مجرد را با انتزاعی فیزیولوژیک، یعنی کارِ صِرف، یا صَرفِ بی‌تمایزِ مغز و عضله و اعصاب و اعضای حسی توصیف می‌کند، هرچند توصیفی کجراه‌کننده است، اما هدفش تأکید بر ویژگیِ کار مجرد به مثابه‌ی واقعیتی انسانی است و متمایزساختن آن از مفهومی عام در معنای منطقی‌اش.

دفترهای قوم‌شناختی: «درآمد» به ترجمه‌ی آلمانی

دفترهای قوم‌شناختی: «درآمد» به ترجمه‌ی آلمانی


نوشته‌ی: لاورنس کرادر
ترجمه‌ی: کمال خسروی


در جریان سده‌ی نوزدهم، علمِ خودشناسیِ ‌انسان از دانش‌رشته‌ای فلسفی به دانش‌رشته‌ای برخوردار از شالوده‌های تجربی مبدل شد. در آغاز این سده انسان‌شناسی دانشی فلسفی عمدتاً استوار بر شالوده‌ای نظری تلقی می‌شد که گواهان آن نوشته‌های فیخته، شِلینگ و هگل بودند. در دهه‌های سی‌ام و چهلمِ سده‌ی نوزدهم وجه نظریِ مکتب‌های هگلیانِ راست و چپ گسترش بیش‌تری یافت؛ کارل مارکس به عنوان ناقد این جنبش در آن نقش و سهم داشت. مارکس در فاصله‌ی سال‌های 1843 ـ 1846 به موقعیت‌های گوناگون بیگانگیِ انسان از خویشتنِ خویش، از طبیعت و از نوعِ خویش پرداخت و این موقعیت‌ها را رو در روی یکدیگر قرارداد: خودآفرینیِ نوعِ انسانی و آفرینش جهان عینی، شیئیت‌یابیِ انسان و جهان از مجرای فرآیندهای بیگانگی و خودآفرینی و کنش و واکنش این فرآیندها بر، و با، یکدیگر.

گزیده‌برداری‌های قوم شناختی مارکس: دفتر مورگان

گزیده‌برداری‌های قوم شناختی: دفتر مورگان


نوشته‌ی: لاورنس کِرادر
ترجمه‌ی: لیلا حسین زاده – علی علوی


بنا بر نظر مورگان، از یک‌سو کل به جزء تعین می‌‌‌بخشد، یعنی کل نظام اجتماعی رشد و توسعه‌‌‌ی خانواده را هدایت می‌‌‌کند؛ و از سوی دیگر شکلِ خانواده نیز تأثیر تعیین‌کننده‌ای بر نظام خویشاوندی دارد. مورگان زندگی اجتماعی را متغیر و بی‌ثبات می‌بیند، هم در روابط بین جمعیت‌ها یعنی روابط خارجیِ جامعه و هم به‌طور درونی در روابط بین اجزای جامعه. اما فرهنگ نوع بشر را به همان‌سان تغییرپذیر نمی‌داند، چرا که فرهنگ تکین و محصول کلی یک دوره‌‌‌ی قوم‌شناختی است، نه همچون ابزار تربیت ارگانیسم زیستی انسان یا یک جامعه‌‌‌ی خاص.

کمون پاریس همیشه زنده است !

کمون پاریس همیشه زنده است‌!


نوشته‌ی: رحمت خوشکدامن


«نام کارگرانِ پاریس، با کمون‌شان، برای همیشه به عنوان پیام‌آور پرافتخار جامعه‌ی نوین با احترامِ تمام یاد خواهد شد. خاطره‌ی کشته‌شدگانش، سرشار از احترام در قلب طبقه‌ی کارگر برای همیشه باقی خواهدماند؛ و آنان‌که دست به نابودی‌اش زدند از هم اکنون به چرخ عذاب و مذمت تاریخ بسته شده‌اند و دعای همه‌ی کشیشان‌شان با هم نیز برای آمرزش گناهان‌شان کفایت نخواهد کرد.» (کارل مارکس)

طبقه از منظر وبر

طبقه از منظر وبر


نوشته‌ی: دلشاد عبادی


برخی اشتراکات لفظی بین وبر و مارکس، هرگز به معنای یکسان بودن برداشت آن‌ها از موضوع نیست. برای مثال، وقتی وبر می‌نویسد «… «دارایی» یا «فقدان دارایی» مقولات بنیادینِ همه‌ی موقعیت‌های طبقاتی هستند»، مسلم است که اشاره‌ای به این ندارد که مالکیت بر ابزار تولید، مقوله‌ی اصلی تعیّن‌بخشِ موقعیت‌ طبقاتی بورژوازی و پرولتاریا است. از منظر او، دارایی یا فقدان آن (فارغ از این‌که شامل مالکیت بر ابزار تولید شود یا شکل دیگری از دارایی را دربر بگیرد) تنها از آن‌رو اهمیت دارد که موقعیت فرد را در بازار بهبود می‌بخشد.

بازاندیشی نظریه‌ی ارزش ـ بخش پنجم

تولید و تحقق ارزش


نوشته‌ی: کمال خسروی


برابریِ کمّیِ مقادیر ارزش در کنش مبادله و برابری صوریِ کنش‌گرانِ دو سوی این رابطه، ماهیت و کیفیتِ نابرابرِ مبادله بین پول و کالای نیروی کار را که شالوده‌ی شیوه‌ی تولید سرمایه‌داری است پنهان می‌کند. سرمایه با خرید نیروی کار، همه‌ی ارزش این کالا را پرداخت می‌کند. در اینجا مقادیر کمّیِ دوسرِ مبادله و جایگاه حقوقی و صوریِ کنش‌گران برابرند. اما در این مبادله مقدار ارزشِ پرداخت‌شده در اِزای نیروی کار، برابر با مقدار ارزش نیروی کار است، نه برابر با مقدار ارزشی که با صَرفِ این نیروی کار تولید می‌شود.