All posts tagged: سوسیالیسم

ونزوئلا: «انقلاب بولیواری» در بحران


نوشته‌ی: آرون تاوس
ترجمه‌ی: مریم فرهمند


مسئله‌ی تعیین‌کننده در فهم بحران تنها مشکلات ساختاری‌ای نیست که از سال‌ها پیش در اقتصاد این کشور نقش اساسی دارند، بلکه فرآیند تحول سیاسی و اجتماعی- اقتصادی‌ای نیز هست که از زمان روی کار آمدن چاوز آغاز شده بود. احزاب بزرگ بورژوایی قبل از چاوز بیش از چهار دهه قدرت سیاسی را مابین خود در یک پیمان لیبرال ـ دمکراتیک تقسیم کرده بودند. از زمانی که این نظام «جمهوری چهارم» در اواخر سال‌های 1980 در بحران عمیق اقتصادی ـ سیاسی فرو رفت، صدای اعتراضات برای تغییرات اساسی درکشورهم بالا گرفت. پیروزی چاوز در اواخر سال 1998 معرف گسستی تعیین‌کننده در تاریخ ونزوئلا بود.

فوروم اجتماعی جهانی 2006

فوروم اجتماعی جهانی 2006


نوشته‌ی: بهرام قدیمی


فضای حاکم بر فوروم، فضایی رسمی و نظامی بود. بهترین و مرکزی‌ترین مکان برگزاری این جلسات، در میدان «هنرهای زیبا» متلعق به چادر دولت برزیل و «بازار جنوب» (MercoSur) بود. در عوض حضور جریان‌هایی مانند جنبش کارگران روستایی بدون زمین بسیار کمرنگ بود.

پ.ک.ک و «سوژه‌ی انقلاب» در روژاوا‌

پ.ک.ک و «سوژه‌ی انقلاب» در روژاوا‌


نوشته‌ی: یحیی مرادی


سوژه‌ی تغییر برای پ.ک.ک نه کارگرانِ کردستان‌اند، نه دهقانان، نه خرده‌‌بورژوازیِ شهری؛ سوژه‌ی تغییر، کادرهای این حزبِ بی‌اندازه بزرگ‌اند. گریلا از این رو سوژه‌ی تغییر است که قرار است فیگورِ آرمانی و هدفِ جامعه باشد. حزب از طریق آموزش ایدئولوژیک و عضوگیری و کنترل سیاسی/اجتماعی قصد دارد این فیگور را در بسیاری از ویژگی‌هایش بازتولید کند.

رابطهٔ طبقهٔ کارگر و دموکراسی در کشورهای توسعه نیاب

رابطه‌ی طبقه‌ی کارگر و دموکراسی در کشورهای توسعه نیاب


نوشته‌ی: علی فرزانه


هموارگیِ دخالتِ سیاسیِ در روندِ پیشرفتِ تحولاتِ اجتماعی با خاصیتِ تسریع در رشدِ کیفیِ این تحولات، از هر نقطه‌ی مفروضی، تمِ اصلیِ تدوینِ تاکتیکْ کمونیستی است، و گرایشِ اصلیِ رشد و تکوینِ این تحولات یا استراتژیِ کمونیستی، که همپای این روندهای تاکتیکی همواره تدقیق و تقویت می‌شود، قانونمندی‌های ماتریالیسمِ تاریخی و سوسیالیسمِ علمی است.

دورنمای آرمانی آینده - آنگاه و اکنون

دورنمای آرمانی آینده – آنگاه و اکنون


نوشته‌ی: برتل اولمن
ترجمه‌ی: حسن مرتضوی


امروزه برای ما دغدغه‌ی اصلی این است که آیا دلایلی که مارکس را از آمیختن هر چه بیش‌تر دورنمای خود از کمونیسم در واکاوی‌اش از سرمایه‌داری دور می‌کرد به قوت خود باقی است یا خیر، و من پاسخم منفی است. مثلاً احتمال اندکی وجود دارد که مارکسیسم، حتی با برداشتی صریح‌تر از کمونیسم، با رقیبان آرمان‌شهری که حتی به یادآوردن نام‌شان دشوار است، اشتباه گرفته شود… به همین منوال، بعید است که جایگاه علمی مارکسیسم از این امر متأثر شود، زیرا تحولات سرمایه‌داری از زمان مارکس به بعد، بخش اعظم آینده‌ی مارکس را روی زمین سخت قرار داده است و شواهد لازم را برای امکان‌پذیری کمونیسم چندبرابر کرده است.

بی‌همتایی مارکس - نثد اقتصاد سیاسی

بی‌همتایی مارکس

مارکس بی‌همتاست همچون نقطه عطفی در تاریخِ زندگی و اندیشه‌ی بشری؛ بی‌همتاست همچون مرزی که تاریخ را به پیش و پس از خود تقسیم می‌کند؛ بی‌همتاست همچون نقطه‌ی بی‌بازگشتِ نقد. بی‌همتاست از آن رو که بهشتی دروغین را وعده نمی‌دهد، بلکه راز بهشت‌های دروغینی را فاش می‌کند که خود را پایان تاریخ می‌نامند؛ مارکس بی‌همتاست، هم برای دوستان و هم دشمنانش؛ اگر دوستانش از این بی‌همتایی آگاه نباشند، دشمنانش همیشه از آن آگاه بوده‌اند و هستند: در ژرف‌ترین تاریک‌خانه‌ی هراس‌شان از توانِ روشنگرانه و ستیزه‌جویانه‌ی نقد