All posts tagged: دیالکتیک

امتناع از کار و آتونومیسم

امتناع از کار و آتونومیسم


نوشته‌ی: ساسان صدقی‌نیا


در سرمایه‌داریِ معاصر نقطه تولید و بازتولید رفته رفته تمایز خود را از دست می‌دهند. اکنون زمان فراغت نیز با رخنه‌یِ کارِ منعطف نئولیبرالی، ابزار سودآوریِ سرمایه محسوب
می‌شود. امتناع از کار یعنی رهاسازی زمانِ زیستن و آری‌گویی به‌زندگی، که توسط فضیلت‌هایی مانند امید، مهارت، تلاش، پول، مفیدبودن، مرارت، موفقیت و فداکاری و… به تسخیرِ کار درآمده است. امتناع از کار، قلمروزداییِ میل است که در حصار سرمایه اسیر شده‌است، تاکیدی نامشروط بر اراده به‌خاطر خودِ اراده و نه به‌خاطرِ ابژه، یکی‌شدنِ ابزار بیان و هدف را می‌طلبد که هنر «پرفورماتیو» نامیده می‌شود. به‌تعویق‌نینداختن تفاوت با خویشتن و مبارزه با وساطت‌گرایی، رهبرطلبی، نمایندگی و میانجی‌گرایی که اکنون به نهادهای بی‌خاصیت و کهنه در سرمایه‌داری تبدیل شده‌اند، نشان می‌دهد که منطقِ جدال نیروی کار با سرمایه براساس اراده‌های بی‌واسطه‌ی نیروی کنشی برای غلبه بر کارعمل می‌کند.

مارکسیسم، پارادکس‌ها و تضادها

مارکسیسم، پارادکس‌ها و تضادها


نوشته‌ی: برتل اولمن
ترجمه‌ی: تارا بهروزیان


در نظامی که همانند سرمایه‌داری با سرعت تحول می‌یابد، مقوله‌ی «تضاد»، با تاکید بر تنش فزاینده میان فرایند‌های متقابلاً وابسته و انحلال نهایی‌شان، جایگاهی محوری دارد. به عقیده‌ی مارکس، «ویژگی‌های اجتماعاً متعیّن و متضاد عناصر سرمایه‌داری، خصیصه‌ی مسلط شیوه‌ی توسعه‌ی سرمایه‌دارانه است» و «در سرمایه‌داری همه چیز متضاد به نظر می‌رسد و در واقع متضاد هم هست». زیرا، از آن‌جا که سرشت رابطه‌ایِ سرمایه‌داری کاملاً با سرشت فرایندیِ آن هم‌بسته است…، تضاد را در همه جا می‌توان یافت، از جمله در آن‌چه ممکن است حرکت کاملاً اندام‌وار «هویت/تفاوت»، «میانجی‌گری» و «دگردیسی» به نظر برسد.

بازگشت به آدام اسمیت!

بازگشت به آدام اسمیت!


نوشته‌ی: رزا لوکزامبورگ
ترجمه‌ی: کمال خسروی


حتی امروز نیز نظریه‌پردازان بورژوا دهه‌هاست که به اضطرار از انبانِ آموزه‌ی مارکسی می‌خورند و هر گاه هم که اندیشه‌ای کمابیش ارزشمند به ذهنشان خطور می‌کند، آن را مستقیم یا غیرمستقیم از همین آموزه وام گرفته‌اند.

درباره‌ی نقد اندیشه

درباره‌ی نقد اندیشه


نوشته‌ی: ع. چلیاوی


نقد، ذاتی حقیقی و قانونمند دارد و بازتاب صحیحی از جهان پوینده‌‌ی بیرونی‌ست که بقاء‌اش در عدم‌اش و عدم‌اش در‌ بقاء‌اش است. نقد، انعکاس نفی است که اساس حرکت است؛ نفی‌ای که وحدت ضدین را می‌پاید و از تداخلِ مداومِ دو جنبه‌ی متضاد سر بیرون‌می‌آورد. حقانیتِ نقد، به‌عنوان جزءِ ناگزیرِ فرآیندِ حقیقت‌یابی، قبل از هر چیز ضرورت‌یافتنِ روشِ نقد صحیح را تداعی می‌کند.

انسان‌گرایی در نسبت ادبیات و جامعه

انسان‌گرایی در نسبت ادبیات و جامعه


نوشته‌ی: حسین ایمانیان


تجربه‌ی انسان‌ها را اگر چنان فهم کنیم که آن‌ها را درونِ مناسبتِ اجتماعی و تاریخی، و در افقی تمام‌نماتر از روایتِ ادبیِ اکنون ابژه‌ی نقّادی، بتوانیم تبیین کنیم، پیشاپیش در مسیرِ نقدِ علمی‌ـ‌هنری قرار گرفته‌ایم؛ گام‌هایِ بعد را دقّت بر چه‌گونه‌گیِ کارکردهایِ استراتژی‌ها، شیوه‌ها، تکنیک‌ها و سبک‌های مختلف ادبی و هنری، و این‌که چه‌طور در روند بازسازیِ واقعیت عمل‌گر می‌شوند، فراهم می‌سازد.

کمال خسروی: دیالکتیک نوآوری

دیالکتیک نوآوری


نوشته‌ی: کمال خسروی


نقد همچون روشنگری نه تنها مقید است به استدلال منطقی، به تحلیل عینی و به تفکر اصولی، بلکه هم‌هنگام منوط است به پرسش از منطق، از عینیت و از اصول. نقد همچون ستیزه‌جویی و رزمندگی نه تنها پروایی از شکستن سدها و سنگرهای پوشالی و از فروریزاندنِ دیواره‌های تحجرِ فکری ندارد و در یافتن راه حل‌ها و پاسخ‌ها گستاخ است، بلکه درعین حال خود همواره سنگری است در جبهه‌ی مبارزه علیه سلطه و استثمار

برتل اولمن - نقد اقتصاد سیاسی

چرا دیالکتیک؟ چرا اکنون؟


نوشته‌ی: برتل اولمن
ترجمه‌ی: هوشنگ رادیان


تصور مارکس از آن‌چه پس از انقلاب رخ می‌دهد، عمدتاً برآمده از پیش‌بینی شکل‌هایی است که انحلالِ تضادهای عمده‌ی سرمایه‌داری، به دستان طبقه‌ی حاکم جدید، یعنی کارگران، احتمالاً به این شکل‌ها منتهی خواهد شد؛ همان کارگرانی که پیش‌تر به دلیل مشارکتشان در یک انقلاب موفق و هم‌چنین به واسطه‌ی این‌که منافع طبقاتی‌شان راهنمای آن‌ها برای تصمیم‌گیری‌های مهم بوده است، به‌شکلی چشم‌گیر تغییر کرده‌اند. مهم‌ترینِ این منافعْ الغای روند استثمارِ خود به‌عنوان یک طبقه و هم‌گام با آن، تمامی شرایطِ پشتیبان این استثمار است.