ترجمه
Leave a Comment

خیزش‌ها، بسیج‌ها و جنبش‌های اجتماعی در ایران

خیزش‌ها، بسیج‌ها و جنبش‌های اجتماعی در ایران

نسخه‌ی چاپی (پی دی اف)

 

پائولا ریوِتی

ترجمه‌ی: مهرداد امامی

 

توضیح مترجم: پائولا ریوتی فعال ایتالیایی و استاد علوم سیاسی و روابط بین‌الملل در دانشکده‌ی حقوق و حکم‌رانی دانشگاه دوبلین است. ریوتی در آثار خود توجه ویژه‌ای به سیاست و جنبش‌های اجتماعی و مبارزات فمینیستی در ایران و خاورمیانه دارد. از او تا کنون کتاب «مشارکت سیاسی در ایران: از خاتمی تا جنبش سبز» (2020) به زبان انگلیسی انتشار یافته است. مهم‌ترین مقالات او در رابطه با ایران عبارتند از «ارزیابی مجدد امکان‌ها و محدودیت‌های فمینیسم لیبرال و کنش‌گری حقوق زنان در ایران» (به هم‌راه شیرین سعیدی، 2022)، «اهمیت روش‌شناسی در ایران: پژوهش در باب جنبش‌های اجتماعی در بسترهای اقتدارگرا» (2017)، «هم‌گرایی سیاسی، مازادهای کنش‌گری و تبارشناسی: بررسی وضعیت شبه‌انقلابی ایران» (هم‌راه با شیرین سعیدی، 2023) و «استقبال راست افراطی ایتالیا از تبلیغات دولت ایران: بازنویسی اشاعه‌ی گفتمان و روایت‌های اقتدارگرایانه» (2023). ریوتی هم‌چنین از فعالان آکادمیسین حامی مبارزات فلسطینی‌ها و از مخالفان قتل‌عام اسرائیل در غزه است. ریوتی در مقاله‌ی حاضر که جدیدترین مقاله‌ی اوست، می‌کوشد مروری اجمالی بر آثار پژوهشی متأخر در باب جنبش‌های اجتماعی و قیام‌های مردمی در ایران داشته باشد. هدف از ترجمه‌ی این مقاله معرفی بخشی از آرای پائولا ریوتی به پژوهش‌گران و دانشجویان ایرانی فعال در حوزه‌ی پژوهش‌های مرتبط با جنبش‌های اجتماعی در ایران است.

***

چکیده: با توجه به تأثیر وقایعی مثل انقلاب 1979 و چرخه‌های متوالی بسیج [سیاسی]، مطالعه‌ی خیزش‌ها و بسیج‌های مردمی و جنبش‌های اجتماعی رکن اساسی پژوهش‌گری حول ایران معاصر است. پژوهش‌گرانْ سیاست ستیزنده (contentious) در ایران را از خلال دیدگاه‌های رشته‌های مختلف و با استفاده از چارچوب‌های تحلیلی متفاوت بررسی کرده‌اند و پیکره‌ای غنی از دانش را به وجود آورده‌اند. پژوهش‌گری در این حوزه متأثر از دگرگونی سیاست و جامعه‌ی ایران مثل تغییر فرهنگی و نسلی پس از پایان جنگ ایران و عراق، آزادسازی سیاسی محدود و بازگشت اقتدارگرایی بین اوایل دهه‌ی 2000 و دهه‌ی 2010 و تغییر استراتژی‌های بسیج فعالان شکل گرفته است. آثار پژوهشیْ این تغییرات را در چارچوب‌های مورد استفاده برای بررسی سیاست ستیزنده و موضوع‌های مورد بحث بازتاب داده‌اند. بسیج‌های سیاسی از خلال چارچوب‌های تحلیلیِ کنش‌های پراکنده‌ی مقاومت روزمره و مطالعات جنبش‌های اجتماعی و با استفاده از رویکردهای ساختاری که بر وجوه متمایز خیزش‌ها، جنبش‌های اجتماعی و ناجنبش‌ها در ایران تأکید داشته‌اند، مورد بررسی قرار گرفته‌اند. موضوع‌های [بررسی] نیز تغییر کردند و توجه پژوهش‌گران به کنش‌گران مشخصی مثل روحانیت پس از انقلاب، «جوانان» پس از دهه‌ی 1990، جنبش زنان و سازمان‌های دانشجویی جلب شده است. انقلاب 1979 در آثار پژوهشی این حوزه به عنوان یک موضوع در کنار تفاسیر موضوعی (و غایت‌گرایانه) از تاریخ ایران هم‌چون مبارزه‌ی ناتمام جنبش‌های اجتماعی لیبرال، ضداقتدارگرا و ناموفق برای دموکراسی حضور برجسته‌ای دارد. این پیکره‌ی دانش حول بسیج‌ها، خیزش‌ها و جنبش‌های اجتماعی در ایران می‌تواند از برجسته‌سازی تحلیل تقاطعی (intersectional analysis) و چگونگی شکل دادن آن به ائتلاف‌سازی و تقسیم کار و نقش‌های درونی [در جنبش‌ها] و نیز از توجه به پیوند بین امیال امپریالیستی، جنگ و فرصت‌های بسیج بهره‌مند شود.

***

پژوهش حول سیاست ستیزنده و بسیج‌ها در ایرانْ گسترده اما پراکنده است. تقریباً تمام پژوهش‌گران اجتماعی که در زیرشاخه‌ی سیاست معاصر ایران فعالیت دارند، به نوعی با مسائل انقلاب، خیزش‌ها و اعتراض‌ها سروکار داشته‌اند. فقدان آثار پژوهشی نظام‌مند در واقع معادل فقدان علاقه به بسیج‌های سیاسی نیست. در واقع، برای پژوهش‌گر ایران معاصرْ اجتناب از موضوع انقلاب و میراث آن دشوار است. این واقعیت که پژوهش‌گران ایران معاصر علاقه‌ی چندانی به مطالعه‌ی نظام‌مندتر اعتراض‌ها ندارند، منجر به این شده که گفت‌وگویی فراملی با سایر پژوهش‌گران جنبش‌های اجتماعی شکل نگیرد. این امر پیامدهای مثبت و منفی داشته است. از جنبه‌ی مثبت، باعث حفظ حدی از تنوع رویکردها و شناخت‌شناسی‌ها شده و از یک‌دست‌سازی‌ای که برآمده از این واقعیت است که تمام گفت‌وگوهای دیگر حول سیاست ستیزنده جذب سنت مطالعات جنبش‌های اجتماعی شده‌اند، اجتناب کرده است. با این حال، از جنبه‌ی منفی، در تقویت تلقی از استثناگرایی ایرانی موفق بوده است، تلقی‌ای که بر اساس آن، سیاست ایران و فرهنگ‌های مخالفت در واقع منحصربه‌فرد و قیاس‌ناپذیرند.

تلاش مقاله‌ی حاضر، نقشه‌نگاریِ آثار پژوهشیِ در دست‌رس است[1] و محدودیت‌های خود را دارد. این نقشه‌نگاری عمدتاً بر آثار منتشرشده در زبان انگلیسی تمرکز خواهد داشت و آثار منتشره در زبان فارسی، در ایران یا در سایر بسترهای فارسی‌زبان و هم‌چنین آثار انتشاریافته در زبان‌های عربی، کُردی و تُرکی از جانب دانشجویان ایرانی ساکن کشورهایی که به این زبان‌ها سخن می‌گویند، شامل این بررسی نمی‌شوند. چند عامل این مسئله را توجیه می‌کند، یکی دشواری دست‌رسی به این آثار پژوهشی است و دیگری این واقعیت که پژوهش‌گرانْ زمانی که آثار خود را در کنار آثار پژوهشی موجود قرار می‌دهند، احتمالاً برای آثاری که به زبان انگلیسی نوشته شده‌اند، اولویت قائل می‌شوند. این کنارگذاری، خوانشی هژمونیک از سیاست ستیزنده را تداوم می‌بخشد. مقاله‌ی حاضر نه مدعی آن است که مجموعه‌ی آثار [این حوزه] در زبان‌های غیراروپایی بی‌ربط‌اند و نه این نظر را دارد که آثار پژوهشی مورد نظر در اینجا بی‌طرف‌اند. آثار پژوهشی حول ایران، چه آثار منتشره در زبان انگلیسی یا در زبان‌های دیگر، اغلب از درون مواضع سیاسی مشخص در قبال انقلاب 1979 سربرآورده‌اند، رخدادی که بسیاری از پژوهش‌گران سیاست و تاریخ ایران شخصاً یا از نزدیک تجربه‌ی آن را داشته‌اند. از این رو، این افراد تحلیل‌هایی از انقلاب ارائه داده‌اند که بی‌طرفانه نبوده‌اند. این نقد و بررسیِ آثار پژوهشی موجود اگرچه ناتمام است اما امیدوارم بتواند برای خوانندگان مفید باشد. هم‌چنین امید دارم که این نقد و بررسی را پژوهش‌گران و دانشجویانی تکمیل کنند که حول پژوهش‌های انجام‌شده در خارج از مرزهای آکادمیِ هژمونیک کار و تأمل می‌کنند.

تلاش حاضر برای نقشه‌نگاری در ابتدا با یادداشتی در باب واژگان می‌آغازد. تفاوت بین آثاری که به بررسی خیزش‌ها، جنبش‌های اجتماعی، اعتراضات یا انقلاب می‌پردازند در چیست؟ از منظری شناخت‌شناسانه، دلالت‌های به‌کارگیری اصطلاحات خاص چیست؟ اگرچه در این مقدمه این اصطلاحات به صورت نسبتاً مترادفی به کار رفته‌اند، اما حاکی از رویکردهای متفاوتی در این باره‌اند که چه چیز مهم و شایان توجه است و چه چیز چنین خصلتی ندارد و این مسئله توانایی «دیدن» یا «ندیدن» برخی روندها یا پدیده‌های سیاسی را ممکن می‌کند.

در بخش دوم، آثار پژوهشی موجود حول سیاست ستیزنده، جنبش‌های اجتماعی و بسیج‌ها در ایران به بحث گذاشته می‌شوند. با تأمل بر خطوط چارچوب‌های به‌کاررفته در خوانش سیاست ستیزنده‌ی ایران و رویکردهای موضوع‌محور نسبت به آن، ما در این نقشه‌نگاری می‌کوشیم آثار پژوهشی را تا حدی سامان دهیم، بدون آن‌که ادعای پوشش تمام آثار منتشره را داشته باشیم، هدفی که تقریباً دست‌نیافتنی است، چرا که سیاست ستیزنده ماهیت برسازنده‌ی تمام تحلیل‌های مرتبط با سیاست ایران است. بخش «چارچوب‌ها» شامل سه زیربخش می‌شود و بر موفق‌ترین رویکردهایی تمرکز خواهد داشت که پژوهش‌گران برای خوانش سیاست ستیزنده در ایران به کار برده‌اند (رویکردهای ساختاری، مقاومت روزمره و مطالعات جنبش‌های اجتماعی). بخش «موضوع‌ها» به بررسی تفاسیر هژمونیک از تاریخ سیاست ستیزنده در ایران پس از انقلاب و نیز توجهی که پژوهش‌گران به کنش‌گران مشخصی معطوف کرده‌اند، مثل جنبش‌های اجتماعی و سازمان‌های کمابیش ساختاریافته می‌پردازد. هدف این نقشه‌نگاری ارائه‌ی مروری ناکامل اما مستدل است که برای کسب رویکردی انتقادی در باب نقاط ضعف و قوت این حوزه از پژوهش به درد هم‌کاران باتجربه و بی‌تجربه‌تر بخورد.

واژگان

جنبش‌های اجتماعی، اعتراض‌ها، بسیج‌ها، انقلاب: این‌ها تعابیری‌اند که مقاله‌ی حاضر و نیز پژوهش‌گران ایران معاصر در جهت بحث پیرامون بسیاری از شکل‌های سیاست ستیزنده از آن‌ها استفاده می‌کنند. این تعابیر معانی متمایزی دارند و به‌کارگیری‌شان به انواع خاصی از پژوهش مرتبط می‌شود.

آثار متمرکز بر جنبش‌های اجتماعی در گذشته تمرکز خود را بر جنبش‌ها و گروه‌های واحد یا خاص گذاشته‌اند و بدین ترتیب بستر بزرگ‌تر را نادیده گرفته‌اند، بستری که وقتی رویکردهای بدیلی را به کار می‌بریم که کنش‌گرمحور نیستند یعنی بر جنبش‌های اجتماعی خاص (مثل جنبش زنان) یا سازمان‌های جنبش‌های اجتماعی خاص متکی نیستند، آشکار می‌شود. به گفته‌ی شُوِدلِر (2018، 2022) پرداختن به اعتراض‌ها به جای پرداختن به کنش‌گران به معنای فهم و تبیین پویش‌های برهم‌کنشی‌ای است که در طول دوره‌های ستیز (episodes of contention) رخ می‌دهند. پژوهش‌گران با تمرکز بر اعتراض‌ها هم‌چون رخدادهایی که در جغرافیا و زمان مشخصی روی می‌دهند، می‌توانند پویش‌هایی را درک کنند که تمرکز صرف بر جنبش‌ها و سازمان‌های جنبش‌های اجتماعی خاص تمایل به پنهان کردن آن‌ها دارند. برای مثال، مشاهده‌ی اعتراض‌ها در طول کل دوره‌ی زمانی‌ خودْ می‌تواند ترکیب متغیر جمعیت معترضان طی زمان را آشکار کند و بنابراین پویش‌های پیچیده‌تر برهم‌کنش میان گروه‌های مشارکت‌کننده و پویش‌های بین این گروه‌ها و نیروهای امنیتی را نمایان کند. شُوِدلِر با بررسی اعتراض‌ها در نزدیکی مسجد کالوتی در آمّان پایتخت اردن، توضیح می‌دهد که فهم این اعتراض‌ها به عنوان اعتراض‌هایی‌ «مشخصاً اسلام‌گرایانه» می‌تواند توصیف دقیقی برای لحظاتی باشد که جمعیت در بیش‌ترین حالت خود است و نه در لحظات (حیاتی‌ترِ) تقابل با نیروهای امنیتی (Schwedler, 2018, p. 362; see also Bennani-Chraïbi & Fillieule, 2010). به بیان شُوِدلِر، گروه‌های اسلام‌گرا معمولاً در چنین لحظاتِ تقابلی صحنه را ترک می‌کنند و چپ‌گرایان و سایر نیروها را برای مقابله با پلیس تنها می‌گذارند. بینش‌های دیگر مرتبط با معنای کنش‌هایی است که در طول یک اعتراض انجام می‌شوند. معناسازی یا تولید معنا تنها زمانی که در مکان‌ها و شرایط مشخص بسترمند شود، آشکار می‌شود. برخی از پژوهش‌گران ایران در تحلیل‌های خود از اعتراضات مشخص در خلال خیزش زن، زندگی، آزادی توانستند کنش‌های خاص نوآوری اجرایی (performative) و معناسازی یگانه را در بستر خود آشکار کنند (Alemzadeh, 2023b; Karimi, 2023; Khajehi et al., 2023; L, 2022; Rouhi, 2024; Siamdoust, 2023; Zavarei, 2023).

رویکردهای سایر پژوهش‌گران شامل بسترمندسازی خیزش زن، زندگی، آزادی در روندهای کلان‌تر جنبش‌سازی و در تاریخ چندپارگیِ سیاسی جنبش‌های مخالف دولت می‌شود (Khalili, 2023; Moghaddam, 2024; Molana et al., 2023; Rivetti & Saeidi, 2022). این رویکرد به تحلیل سیاست ستیزنده نزدیک است، تحلیلی که می‌کوشد مخالفت سیاسی را به نحوی جامع بررسی کند. این تحلیل به دنبال فراروی از اعتراض‌ها و جنبش‌های اجتماعی به عنوان واحد تحلیل است تا بتواند تمام شکل‌های بسیج‌ که هدفی سیاسی دارند، اعم از اعتراض‌ها ولی نه فقط محدود به آن‌ها را دربر بگیرد و رویکردی «رابطه‌مند و برهم‌کنشی» را در مرکز توجه قرار دهد (Cavatorta & Clark, 2022, p. 2; Tilly & Tarrow, 2015). جنبش‌ها زمانی که با متحدان، رقیبان و طرف‌های سوم تعامل می‌کنند، مشروط به عوامل بیرونی و درونی می‌شوند. به گفته‌ی شماری از پژوهش‌گران، این به معنای توجه به استراتژی‌های متفاوت کنش‌گران و فراروی از تمرکز سنتی مطالعات جنبش‌های اجتماعی بر اعتراض‌های مسالمت‌آمیز در برابر دولت است تا بتواند شیوه‌هایی را دربر بگیرد که فعالان از طریق آن کوشیده‌اند فضایی برای بسیج در رابطه با و گاهی در هم‌کاری با دولت-ملت پسااستعماری به وجود آورند (Asadi Zeidabadi, 2023; Chalcraft & Mendis, 2016; Schwedler & Harris, 2016).

زمانی که از چارچوب تحلیلی مبتنی بر اعتراض‌ها و جنبش‌های اجتماعی به چارچوبی گسترده‌تر حرکت می‌کنیم، دلالت‌های شناخت‌شناسانه‌ای در کارند (Fillieule & Broqua, 2020). ریوتی در تحلیل خود از جنبش سبز در سال‌های 2009 و 2010 بر اهمیت مشارکت و بسیج انتخاباتی که شکل‌هایی از سیاست ستیزنده هستند، در تحول و خط‌سیر سیاسی این جنبش اعتراضی تأکید کرده است. ریوتی با اتخاذ رویکرد سیاست ستیزنده بر تناظر بین کارزار انتخاباتی پیش از انتخابات ژوئن 2009 ، که پلتفرمی ایجاد کرد که فعالان پیش از شکل‌گیری جنبش سبز در آن دست به بسیج و شبکه‌سازی زدند، و بروز جنبش پس از انتخابات که مبتنی بر آن بسیج انتخاباتی از پیش موجود بود و بر آن اساس امکان‌پذیر شد، تأکید داشته است. کدیور و عابدینی (2020) در مقاله‌ی خود در باب مشارکت انتخاباتی مشاهده‌های مشابهی عرضه می‌کنند. بدین ترتیب، با گسترش تمرکز به کمیته‌ها و فرهنگ انتخاباتی، تبلیغات سیاست حزبی و انتخابات هم‌چون اجزای جدایی‌ناپذیر میدان وسیع‌تر سیاست ستیزنده، برهم‌کنش‌ها و وابستگی متقابل بین سازمان‌های جنبش‌های اجتماعی به تحلیل وارد می‌شوند و رویکرد متفاوتی در باب خاستگاه، طول مدت، ترکیب و تحول یک جنبش ارائه می‌دهند.

انقلاب بی‌شک یکی از واژگان کلیدی در پژوهش حول ایران معاصر است. در غالب آثار پژوهشی مرتبط با انقلاب 1979 تمرکز بر دلایل این رخداد است و پژوهش‌گران شکست نیروهای سکولار در راستای تقویت نیروهای مذهبی را از خلال عوامل ایدئولوژیک و ساختاری تبیین می‌کنند. انقلاب‌ها روندهایی پیچیده‌اند و آثار پژوهشی در این حوزه هنوز نتوانسته‌اند به نحو شایسته‌ای بازتاب پویش‌های غیرخطی‌ای باشند که مسیر انقلاب را در ایران دهه‌ی 1970 شکل داده‌اند. به همین دلیل است که از اوایل قرن بیست‌ویکم، مورخان ایران معاصر به بازیابی تاریخ‌های مسکوت‌مانده‌ی انقلاب 1979 پرداخته‌اند. سهرابی (2018) برای درک این قبیل سکوت‌ها بر تاریخ‌نگاری انقلاب 1979 تمرکز دارد. آثار پژوهشی حول انقلاب 1979 بسته به گرایش‌های ایدئولوژیک‌شان یا نقش ایدئولوژی‌های چپ و جهان‌سوم‌گرایانه را به نفع رویکردی سیره‌نویسانه (hagiographic) در قبال شخصیت خمینی، نقش روحانیت و دین مسکوت گذاشته‌اند یا بر نقش چپ و سایر نیروهای غیراسلام‌گرا تأکید کرده‌اند. این جریان دوم نیز تأملاتی حول انگاره‌ی «شکست پساانقلابی» تعبیه کرده است تا بتواند حذف نیروهای سکولار را در راستای تقویت هواداران خمینی، که در اوایل دهه‌ی 1980 به قدرت رسیدند، تبیین کند.

جای شگفتی نیست که رخداد انقلاب 1979 توجه چشم‌گیری را به خود جلب کرده است، اما خود مفهوم «انقلاب» برای شناسایی و بیان گسست‌های چشم‌گیر در تاریخ ایران نیز به کار رفته است. در این راستا، فعالانْ جنبش زن، زندگی، آزادی را هم‌چون یک انقلاب تعریف کرده‌اند، این در حالی است که پژوهش‌گران تأکید داشته‌اند بهتر است آن را خیزشی با هدف انقلابی تعریف کرد (e.g., Jafari, 2023). از نظر این پژوهش‌گران، خیزش زن، زندگی، آزادی اگرچه نیرومند و براندازانه (subversive) بود، اما موجب به حرکت درآوردن روندی انقلابی نشد. پژوهش‌گران در سطح کلان‌تری از تحلیلْ حول کاربست واژه‌ی «انقلاب»، سیاست انقلابی، اینکه این واژه چطور بر خوانش‌های متفاوتی از یک پدیده‌ی سیاسی دلالت دارد و بنابراین چگونه صف‌بندی‌های سیاسی متمایزی را شکل می‌دهد، تأمل کرده‌اند (Bolourchi, 2023; Rivetti & Saeidi, 2023; Sohrabi, 2020). این مسئله در رابطه با خیزش زن، زندگی، آزادی قابل توجه است که فعالان داخل و خارج از ایران آن را «انقلاب» نامیدند و این واژه را بازپس‌گرفتند. در واقع، به مدت چند دهه فعالان ایرانی دموکراسی‌خواه از به‌کارگیری واژه‌ی انقلاب اجتناب می‌کردند زیرا آن را به دولت ایران و ایدئولوژی آن مرتبط می‌دانستند. در نتیجه، کاربرد واژه‌ی «انقلاب» هم‌چون لنزی برای خوانش روندهای سیاست ستیزنده، به‌ویژه پیش از آن‌که بتوان از پیروزی انقلاب سخن گفت، حکایت از سیاست خاصی دارد که به نظر می‌رسد بیش‌تر بیان‌گر موقعیت‌مندی سیاسی نویسندگان و دل‌خواست‌های فعالان است تا این‌که با واقعیات میدانی و ظرفیت‌های آن مرتبط باشد.

چارچوب‌ها

رویکردهای ساختاری

رویکردهای ساختاری به سیاست ستیزنده در ایران غالباً با پژوهش‌گری حول انقلاب 1979 مرتبط هستند. در واقع پژوهش‌گران ایران در طول دهه‌ی 1980 و بخشی از دهه‌ی 1990 بر تبیین دلایل و ریشه‌های انقلاب و نیز این پرسش تمرکز داشتند که چرا نیروهای مذهبی پس از انقلاب توانستند نیروهای سکولار را شکست دهند. این پژوهش‌گران آثار خود را با استفاده از دو چارچوب تبیینی نگاشتند: نظریه‌ی نوسازی و شکست آن و تحلیل اقتصادی نومارکسیستی. نمونه‌های این نوع از پژوهش شامل هوگلاند (1982)، کاظمی (1980)، پارسا (1989)، اشرف و بنوعزیزی (1985)، کدی (1981) و فرحی (1990) می‌شوند. این پژوهش‌ها بر ساختارها تمرکز دارند و استدلال می‌کنند که نیروی محرکه‌ی مردمی-انقلابی از دل تنش و تضادی سربرآورد که ناشی از اقتصادی در حال توسعه و بهبود شاخص‌های اجتماعی از یک سو و اقتدارگرایی سیاسیِ تقویت‌شده از جانب امپریالیسم، از سوی دیگر بود. از اوایل قرن بیست‌ویکم به بعد، پژوهش‌گران چارچوب‌های متنوعی را برای خوانش سیاست و جامعه‌ی ایران به کار گرفته‌اند و از رویکرد ساختاری دور شده‌اند. در واقع، پس از چرخش قرن، آثار پژوهشی این حوزه نیز چارچوب‌هایی مثل سیاست ستیزنده و مطالعات جنبش‌های اجتماعی را به کار برده‌اند و در نتیجه، جعبه ابزار روش‌شناختی و رویکردهای شناخت‌شناسانه‌ی خود را تنوع بخشیده‌اند و بر عواطف، شکل‌های مقاومت روزمره، [کنش‌های] غیررسمی و مناسبات صمیمانه تأکید داشته‌اند.

مطالعات جنبش‌های اجتماعی

در طول دهه‌ی 1980، توجه پژوهش‌گران از مسائل جنبش‌های اجتماعی و بسیج‌های مخالفان دور شد. در واقع، در برداشت غالب، تحکیم جمهوری اسلامی و جنگ ایران و عراق (1988-1980) مانعی در برابر روند عاملیت مردمی قلمداد شد و آن را در قالب تلاشی ناسیونالیستی برای ایجاد دولت انقلابی و مقاومت در برابر دشمن ادغام کرد. با این حال، از اوایل دهه‌ی 2010 به این سو، این تحلیل از سیاست ایران در طول دهه‌ی 1980 از جانب شمار فزاینده‌ای از پژوهش‌گران زیر سوال رفته است، پژوهش‌گرانی که به بررسی دوباره‌ی آن دهه و تلاش‌های جنگی با هدف کشف نمونه‌های مقاومت در برابر جمهوری اسلامی تازه تأسیس و جغرافیاهای پراکنده‌ی نافرمانی، در بحبوحه‌ی شرایط دشوار آن زمان پرداخته‌اند (Ehsani, 2017; Saeidi, 2010, 2022; see also Shahidian, 1997). با این حال، به‌رغم این مباحث، پژوهش‌گران عموماً توجه کم‌تری به بسیج‌ها و سیاست ستیزنده در طول دهه‌ی 1980 داشته‌اند تا به دولت‌سازی و بسیج مردمی برای جنگ. تنها پس از نیمه‌ی دهه‌ی 1990 بود که پژوهش در این حوزه مجدداً به این مسائل پرداخت. انتخاب رئیس‌جمهور اصلاح‌طلب، محمد خاتمی در 1997 بی‌شک در ترسیم تصویر فضای سیاسی بازتر در ایران نقشی داشت که برای سیاست ستیزنده مطلوب‌تر بود، امری که پژوهش‌گران را ترغیب کرد تا دوباره به مطالعه‌ی سیاست ستیزنده بپردازند. در این بستر، پژوهش‌گرانی مثل عادل‌خواه (2000)، میرحسینی (1988، 2005)، پایدار (1997، 2002)، صادقی (2007)، هودفر (1999)، هودفر و صادقی (2009) و سایرین نقش برجسته‌ای در تأکید بر حضور و قدرت جنبش‌های اجتماعی مترقی در ایران ــ مثل جنبش زنان (برای رویکردی متفاوت بنگرید به مغیثی، 1994) ــ و بر اهمیت تغییرات فرهنگی ناشی از انقلاب داشتند. چنین تغییراتی که ناشی از تغییرات فرهنگی مترقی و ناخواسته بودند (پووی 2001) از منظر رویکرد ساختارگرایانه نامرئی بودند و نامرئی باقی ماندند.

در طول دهه‌های 2000 و 2010، مطالعات جنبش‌های اجتماعی تبدیل به چارچوب غالب برای تحلیل سیاست ستیزنده و جنبش‌های اجتماعی در ایران شد. به قدرت رسیدن محمد خاتمی در 1997 بر نقش سازمان‌ها و جنبش‌های اجتماعی خاص که در تضمین پیروزی دولت اصلاح‌طلب خاتمی و ائتلاف سیاسی لیبرال وی تأثیرگذار بودند، پرتو افکند. این قبیل تحلیل‌ها برای تبیین دگرگونی فرهنگی سیاست و جامعه‌ی ایران از نظریه‌ی بسیج منابع استفاده می‌کنند. قدرت‌گیری دولت خاتمی و ائتلاف اصلاح‌طلبانه در واقع فرصت‌هایی برای جنبش‌های اجتماعی و سازمان‌های آن‌ها فراهم آورد تا دست به بسیج بزنند و مطالبات سیاسی را طرح کنند، امری که بر درک گسترده‌تری از فضای عمومی، عاملیت سیاسی، دموکراسی و چیستی حقوق شهروندی تأثیر گذاشت (ریوتی، 2020). تغییر نسلی نیز به شکل برجسته‌ای هم‌چون تبیینی برای این قبیل تغییرات سیاسی و فرهنگی مطرح شد. نمونه‌های این آثار پژوهشی شامل مطالعاتی در باب فعالیت دانشجویان و خط‌سیر سیاسی سازمان‌های آن‌ها می‌شود (Mahdi, 1999; Mashayekhi, 2001; Rivetti & Cavatorta, 2013, 2014; Safshekan, 2023).

از دهه‌ی 2000 به بعد، مجموعه عواملی دست به دست هم دادند تا موجب تغییر پارادایمی در مطالعه‌ی جامعه و سیاست ایران شوند. تغییر نسلی در میان پژوهش‌گران (هم‌راه با کسانی که تمرکز کم‌تری بر مسئله‌ی انقلاب 1979 داشتند) و ادغام جنبش‌های ساختارنیافته در سازمان‌های جامعه‌ی مدنی و نیز سازمان‌های جنبش‌های اجتماعی پایدارتر در ایران موجب شد تا پژوهش‌گران به شیوه‌ای نظام‌مندتر به استفاده از زبان و چارچوب تحلیلی مطالعات جنبش‌های اجتماعی بپردازند. این تغییر پارادایم به موازات روندی بود که در میدان بزرگ‌تر مطالعات خاورمیانه و شمال آفریقا رقم خورد، جایی که پژوهش‌گری در این حوزه دست‌خوش تغییر مسیر مشابهی به سوی مطالعه‌ی سیاست ستیزنده و جنبش‌های اجتماعی بود. در مورد ایران، نظریه‌ی بسیج منابع و ساختار فرصت‌ها برای تبیین ظهور جنبش‌ها و بسیج‌ها (Adelkhah, 2012; Foran & Goodwin, 1993; Povey, 2016; Reisinezhad & Farhadi, 2016; Tofangsazi, 2020) یا افول آن‌ها به کار گرفته شدند (Barlow, 2018; Hoominfar, 2021; Niakooee, 2020). پژوهش‌ها هم‌چنین به بررسی استراتژی‌های ارتباطی جنبش‌های اجتماعی و سازمان‌های آن‌ها با تمرکز بر شعارها، تولید فرهنگی، هویت‌ها و تغییر در باورها و تخیل سیاسی پرداختند (Fadaee, 2012; Reisinezhad, 2015). عواطف و حساسیت‌های فرهنگی مشترک هم‌چون عواملی برجسته در خط‌سیرهای جنبش‌های اجتماعی تحلیل شدند (Karimi Malh & Garshasbi, 2020; Reisinezhad & Farhadi, 2016) که این امر به موازات تحولات در پژوهش‌گری حول منطقه‌ی وسیع‌تر ]خاورمیانه و شمال آفریقا] بود (Biagini, 2021; Chamas, 2021; Pearlman, 2013). مطالعه‌ی رسانه‌های اجتماعی به عنوان عرصه‌ای برای سیاست ستیزنده نیز در کانون مطالعه‌ی سیاست ستیزنده در ایران قرار گرفت (Abbasgholizadeh, 2014; Batmanghelichi & Mouri, 2017; Honari, 2018a; Michaelsen, 2011; Safshekan, 2014) و پژوهش‌گران حول ظرفیت‌ها و محدودیت‌های آن به بحث پرداختند (Harris, 2012; Michaelsen, 2018; Rivetti & Saeidi, 2022).

البته نقدهایی به اتخاذ رویکرد مطالعات جنبش‌های اجتماعی وارد شده است، آن هم به دلیل تمرکز سنتی این مطالعات بر دموکراسی‌های غربی. مطالعات جنبش‌های اجتماعی هم‌چون یک میدان پژوهشی، دیدگاهی منفی به جنبش‌های اجتماعی در منطقه‌‌ی [خاورمیانه و شمال آفریقا] را همچنان حفظ کرده‌اند، چنان‌که سیدنی تارو به شکل انگشت‌نمایی جنبش‌های اجتماعی این منطقه را ارتجاعی و «زشت» توصیف کرده و آغشته به عواطف نژادپرستانه و افراطی‌گری مذهبی دانسته است (Tarrow, 1998, p. 203). برخی از پژوهش‌گران کوشیده‌اند جعبه ابزار بدیلی را برای بررسی سیاست ستیزنده، خیزش‌ها و بسیج‌ها در منطقه و در ایران ایجاد کنند با این استدلال که خصوصیات فرهنگی از قبیل اهمیت دین در عرصه‌ی عمومی حاوی دلالت‌هایی برای تحلیل متمایز و نظریه‌سازی است (Pourmokhtari, 2017). دیگران بر خصلت‌های بسترمندی تأکید داشته‌اند که مطالعه‌ی بسیج‌ها در منطقه را از مطالعه‌ی موارد مشابه در دموکراسی‌های غربی متمایز می‌کنند، مواردی مثل فرصت‌های محدودتر برای بسیج، سطوح بالاتر سرکوب دولتی و دست‌رسی کم‌تر به نخبگان سیاسی جهت انتقال مطالبات سیاسی جنبش‌ها به عرصه‌ی سیاست‌گذاری (Beinin & Vairel, 2013; Bennani-Chraïbi & Fillieule, 2003; Khatib & Lust, 2014). در حالی که این ارزیابی مجددِ کلی و انتقادیِ مطالعات جنبش‌های اجتماعی مرتبط با ظهور جنبش سبز سال 2009 در ایران و به‌اصطلاح بهار عربی در سالهای 2011-2010 است، حرکت به سمت تنوع‌بخشی به جعبه ابزار نظری جهت تحلیل سیاست ستیزنده پیشتر آغاز شده بود.

از دهه‌ی 1990 به این سو، با تکیه بر آثار پیشین جک گلدستون، گودین و یاسپر در میان دیگران، پژوهش‌گرانْ انتقاداتی را در قبال ساختارگرایی افراطی که خصلت‌نشان رویکرد ساختار فرصت‌های سیاسی است که به منظور تحلیل شکل‌گیری و تحول جنبش‌های ستیزنده به کار گرفته می‌شد، مطرح کرده‌اند. آثار چارلز کورزمن با تمرکز بر انقلاب 1979 ایران بر عواطف، ادراکات و معانی کنش‌گران دخیل در ستیز تأملاتی مطرح کرده‌اند. انگاره‌ی کورزمن مبنی بر «تلقی از فرصت‌ها» (perceptions of opportunities) در تبیین شیوه‌های غیرمنتظره‌ای که در دهه‌ی 1970 مخالفان در ایران از آن طریق توانستند به رغم غیاب ظاهری شرایط ساختاری، فرصت‌هایی برای بسیج به وجود آورند و نهایتاً منتهی به انقلاب 1979 شد، نقشی اساسی داشته است (Kurzman, 1996, 2004, 2009). سایرین تأکید کرده‌اند که اگرچه قیدها و محدودیت‌های سیاسی وجود دارند و این امر به‌ویژه در نظام‌های اقتدارگرا صادق است، فعالان حتی در زمان نبودِ فرصت‌های آشکارْ امکان‌هایی برای بسیج می‌یابند. [کنش‌های] غیررسمی، مقاومت روزمره و مدت زمان بین دوره‌های ستیز تبدیل به عرصه‌های مهم مشارکت سیاسی شده‌اند. این موارد رویکرد متفاوتی حول استراتژی‌های بقا و بسیج‌ها از جانب شبکه‌های کمابیش ساختاریافته‌ی کنش‌گران ارائه می‌دهند (Honari, 2018b; Rivetti, 2020b).

مقاومت روزمره

از اواخر دهه‌ی 1990 به بعد، در ایران و منطقه، کنش‌گری سیاسی شکل تلاشی مداوم برای به عقب راندن مرزها را به خود گرفت که شامل شکل‌های مختلف بسیج، از کارزارها و اعتراض‌های علنی تا شکل‌های کم‌تر علنی ستیز مثل مقاومت روزمره، رویگردانی‌ها (refusals) و «پیش‌روی آرام مردمان عادی» می‌شد (بیات 2013). در عرصه‌ی مطالعات ایران، پیکره‌ی فزاینده‌ای از آثار پژوهشی که به ثبت این شکل‌های کنش‌گری می‌پرداختند، به نحوی گسترده از رویکردهای فمینیستی و پژوهش حول بسیج‌های فمینیستی و جنبش حقوق زنان بهره بردند. این خط پژوهشی تأکید داشته که چگونه فعالان، ولو به شکلی آرام، همواره فضاهایی برای پرورش مخالفت در ایران، به رغم وجود یک دولت اقتدارگرای نیرومند ایجاد کرده‌اند، شرایطی که جنبش‌های اجتماعی در دموکراسی‌های لیبرال کم‌تر آن را تجربه کرده‌اند، چرا که در آنجا خشونت دولتی معمولاً چندان رایج نیست. شهیدیان (1997) تحلیلی دقیق و ارزش‌مند از این موضوع ارائه می‌کند.

این حیطه از پژوهش هم‌چنین نشان داده که سازمان‌یابی فمینیستی در فضاهای غیررسمی و مختص به زنان به بقای خود ادامه داده است، فضاهایی که امنیت بیش‌تری برای فعالان به هم‌راه دارند و سهمی در شکست تصاویر شرق‌شناسانه از زنان ایرانی به عنوان قربانیان منفعل (آغشته به نجات‌بخشی سفیدپوستان) دارند. مشخصاً پس از یازده سپتامبر، نیاز به بازنمایی‌های دقیق از ایران هم‌چون کشوری تغییرناپذیر و درگیر در جنگ و خشونت منجر به این شد که تأکید بر پژوهش پیرامون تغییرات اجتماعی و فرهنگی در حال وقوع، از آموزش دانشگاهی زنان تا مشارکت آن‌ها در نیروی کار و نیز نقش زنان به عنوان تولیدکنندگان فرهنگی و رهبران سیاسی، معطوف شود. این قبیل تغییرات فرهنگی شرایطی برای ایفای نقش بیش از پیش مشهود زنان در جامعه و دگرگونی‌ها در انتظارات زنان از زندگی و مشاغل‌شان ایجاد کرد (Bahramitash & Hooglund, 2011; Honarbin-Holliday, 2009). چنین تغییراتی هم‌چنین شرایط را برای ظهور سوژگی‌های سیاسی جدید در میان زنان ایرانی فراهم آورد.

گردهم آمدن تأکید پژوهش فمینیستی بر [کنش‌های] غیررسمی، سکوت و سیاست روزمره هم‌راه با توجه به ناجنبش‌ها و نیاز به مقابله با اسلام‌هراسی و شرق‌شناسی منجر به آثاری شد که بر شکل‌های پراکنده‌ی کنش‌گری، مبتنی بر پیوندهای عاطفی بین افراد و نیز وجوه سیاسی زندگی روزمره تأکید داشتند. در واقع، اگرچه سازمان‌یابی و بسیج سیاسی به طور علنی ممکن نبود، این امر بدین معنا هم نبود که زنان ایرانی و ایرانیان به صورت کلی مخاطبان منفعل سیاست‌های دولتی اقتدارگرا و پدرسالارانه بودند.

این رویکرد در حال حاضر هژمونیک است. پژوهش‌گران سیاست ستیزنده تمایل دارند بر قدرت سیاست غیررسمی و روزمره تأکید کنند. در حالی که این عناصر با توجه به فضای محدود برای کنش‌گری امن در سایه‌ی اقتدارگرایی دولت، به لحاظ تحلیلی در مرکز توجه هستند، برخی پژوهش‌گران خواستار بازاندیشی در تعهد بیش از حد آثار پژوهشی جریان اصلی به امکان‌های دگرگونی مترقی از طریق کنش‌های معمولی قانون‌گریزانه شده‌اند، کنش‎هایی که مسائل مرتبط با سازمان‌یابی سیاسی، استراتژی‌های جنبش‌سازی و چگونگی پاسخ به خشونت وحشیانه‌ی دولت را کنار می‌گذارند (Chabot & Sharifi, 2013; Rivetti & Saeidi, 2022, 2023). در بستر وسیع‌تر مطالعات حول سیاست ستیزنده در منطقه‌ی خاورمیانه و شمال آفریقا، خیزش‌های سالهای 2011-2010 نیز منجر به بازاندیشی در مسئله‌ی سازمان‌یابی، خشونت و مشروعیت استفاده از خشونت در مقابل سرکوب دولتیِ مهارناپذیر شده‌اند و دیدگاه‌های مختلفی در این زمینه مطرح شده‌اند (Abdelrahman, 2013; Ghazzawi, 2021; Pace et al., 2021; Rivetti & Cavatorta, 2021). به همین نحو، مسئله‌ی سازمان‌یابی سیاسی افقی و غیاب رهبری که معمولاً اموری مثبت ارزیابی می‌شوند، نیازمند بررسی انتقادی بیش‌تر هستند.

موضوع‌ها

انقلاب 1979

یکی از رویکردها به موضوع‌های رایجْ تمرکز بر مطالعه‌ی رخدادهای مشخص در بستری بلندمدت است. برخی از پژوهش‌گران توجه زیادی را به انقلاب 1979 و ایدئولوژی حامی آن معطوف کرده‌اند و رویکردهای متفاوتی را در قبال اهمیت اسلام‌گرایی، پوپولیسم، جهان‌سوم‌گرایی و ایدئولوژی‌های چپ‌گرایانه ارائه داده‌اند. پژوهش‌گران دیگر تحلیل‌های تاریخی، بلندمدت (longue durée) و روایتی از «تاریخ بسیج‌ها» مطرح کرده‌اند. فوران (1994) و پولسن (2005) دو نمونه از این رویکرد هستند هم‌راه با تحلیل‌هایی که اگرچه منحصراً بر جنبش‌های اجتماعی تمرکز ندارند اما تاریخ ایران را هم‌چون تاریخی آکنده از چرخه‌های اعتراض‌های دموکراسی‌خواهانه و جنبش‌های آزادی‌خواهانه تفسیر کرده‌اند (Azimi, 2009; Gheissari, 2009; Jahanbegloo, 2011).

در حالی‌که این رویکرد به درک انقلاب ۱۹۷۹ و پیامدهای آن در چارچوبی گسترده‌تر از تاریخچه‌ی‌ بسیج‌ها و خیزش‌های پیشرو کمک کرده است، اما در کل تصویری غایت‌گرایانه و جبرگرایانه از تاریخ ارائه می‌دهد؛ تصویری که در آن جنبش‌ها و رخدادهای پی‌درپیِ سیاست اعتراضی (قیام تنباکو، انقلاب مشروطه، انقلاب سفید، انقلاب ۱۹۷۹، جنبش سبز و غیره) هم‌چون مبارزه‌ای پیوسته برای دموکراسی به هم پیوند می‌خورند (ریوتی، 2013). یکی از پیامدهای این رویکرد جبرگرایانه، نادیده‌انگاری اتفاقاتی است که بین و در طول این دوره‌های ستیز رقم می‌خورند. همان‌طور که الغوباشی (2021) و هالیدی و ریوتی (2016) در تحلیل خود از انقلاب مصر و جنبش سبز ایران تأکید داشته‌اند، انقلاب‌ها و بسیج‌ها روندهایی‌اند که خط‌سیرشان به واسطه‌ی عوامل گوناگون اعم از منابع، ایدئولوژی، دعاوی رقیب برای مشروعیت و روایت‌های پیرامون هویت جمعی تعیین می‌شود. در حالی که ما در زمان گذشته به دنبال سرنخ‌هایی برای تأیید گریزناپذیری رخدادهای تاریخی می‌گردیم، مبارزات برای هژمونی در سطح خُرد و میانی که در طول دوره‌های ستیز و دوره‌های بین آن‌ها رخ می‌دهند، از قلم می‌افتند. خلاصی از شر این رویکرد جبرگرایانه کمک می‌کند توجه‌مان را به بسیج‌ها، خیزش‌ها و انقلاب‌ها هم‌چون روندهایی آکنده از امکان‌ها و ناهمگونی‌ها جلب کنیم.

سیاست فراملی نیز هم‌چون عاملی مرتبط و موثر بر سیاست و جنبش‌های اجتماعی ایران، به‌ویژه پس از انقلاب 1979، تحلیل می‌شود. به مدت چند دهه، انقلاب ایران هم‌چون انقلابی منحصربه‌فرد، متمایز از هر آنچه در سایر نقاط جهان رخ می‌داد و در نتیجه، به عنوان پدیده‌ای بی‌همتا (unicum) در جهان سیاست تلقی شده است. از دهه‌ی 2010 به این سو، پژوهش‌ها با تأکیدی بیش‌تر از گذشته این رویکرد را زیر سوال برده‌اند و این کار را از طریق گنجاندن انقلاب ایران، ریشه‌ها و پیامدهای آن در چارچوب روندهای سیاسی فراملی انجام داده‌اند. نقش ایدئولوژی‌های چپ‌گرایانه و نمونه‌ی جنبش‌های انقلابی در آسیا و آمریکای لاتین، جهان‌سوم‌گرایی، ناسیونالیسم لیبرال و گردش ایده‌ها حول مدرنیته و الگوهای توزیع و اِعمال قدرت (Haugbolle & Elling, 2024; Keshavarzian & Mirsepassi, 2021; Masoumi & Ghorbani, 2023; Matin-Asgari, 2018) تبدیل به موضوعات مطالعه شده‌اند و تأکید کرده‌اند که چگونه انقلاب 1979 و سیاست ایران عمیقاً متأثر از ایده‌های فراملی حول دولت و دموکراسی، شایسته‌سالاری بورژوایی و شکل‌های قابل‌قبول سیاست ستیزنده بوده‌اند (Amin, 2008; Chubin, 2020; Morgana, 2022; Ritter, 2015; Sadeghi-Boroujerdi, 2019).

کنش‌گران

بخشی از آثار پژوهشی حول نقش کنش‌گران سیاسی و اجتماعی خاص در مشارکت، سازمان‌دهی و رهبری بسیج‌ها تمرکز یافته‌اند. این آثار داده‌های اولیه و ثانویه‌ی فراوانی در باب گروه‌های خاص حاضر در سیاست ستیزنده و پویش‌های آن‌ها ارائه می‌دهند. تمرکز این آثار عمدتاً به بستر تاریخی‌ای بستگی دارد که در آن تولید شده‌اند. علاقه‌ی پژوهش‌گران به گروه‌های سیاسی خاص اغلب متأثر از عوامل بیرونی بوده است. برای مثال، جنبش دانشجویی در اوایل دهه‌ی 2000 یعنی زمانی که دانشجویان نقش مهمی هم‌چون عامل دموکراتیک‌ساز در برابر دولت حاکم داشتند، به نسبت دوران پیش از آن توجهات بیش‌تری را جلب خود کرد. پیش و پس از آن دوره، به نظر می‌رسد توجه پژوهش‌گران به سمت سایر مسائل و کنش‌گران جلب شده است. یک استثنا در این جریان آثار حول جنبش‌های زنان و جنبش‌های فمینیستی در ایران است که اگرچه پژوهش‌گران محدودی حول آن کار کرده‌اند اما توجه مداومی به آن وجود داشته است.

مطالعه‌ی روحانیت و چپ (اغلب با هدف تبیین شکست سیاسی چپ) در سال‌های پس از انقلاب 1979، مشابه توجهی که به جنبش دانشجویی در اوایل دهه‌ی 2000 شد، خصلت‌نمای تولید فکری اهالی علوم اجتماعی در مطالعات ایران بوده است. با پایان جنگ ایران و عراق و نقطه‌ی عطفی که سال 1989 برای کل جهان حکایت از آن داشت، کنش‌گران سیاسی که در سیاست ستیزنده مهم تلقی می‌شدند نیز تغییر یافتند. در طول این دوره، کتاب‌ها و مقالاتی منتشر شدند که ادعا می‌کردند جمهوری اسلامی «در دوراهی» بین سنت و مدرنیته قرار دارد، دوگانه‌ای که اغلب هم‌چون انتخابی بین «لیبرال دموکراسی و اسلام» مطرح شده است (Esposito & Ramazani, 2016). در این بستر پس از سال 1989، روحانیت و چپ جای خود را به کنش‌گران دیگری دادند که هم‌چون عاملان دموکراتیک‌سازی و تغییر اجتماعی تلقی می‌شدند: زنان، دانشجویان و «جوانان».

جنبش زنان و فراز و فرودهای سیاست فمینیستی در طول دهه‌ها به لطف پژوهش‌گران فمینیست توجه مداومی را جلب کرده‌اند. به هر حال، از دهه‌ی 1990 به این سو، شاهد افزایش آثار منتشره در باب جنبش زنان و نیز تغییر در کانون تحلیلی مورد استفاده بوده‌ایم. پژوهش‌گران بر رویت‌پذیری فزاینده‌ی زنان در نقش‌های اجتماعی و سیاسی که دامنه‌اش از ورود انبوه به دانشگاه‌ها و دست‌یابی به دستاوردهای آموزشی به حضور زنان در ورزش و سیاست می‌رسید، تأکید کرده‌اند. در طول این سالها، حتی نشریات کم‌تر آکادمیک اما پژوهشی دست به انتشار مقالاتی زده‌اند که نقش شخصیت‌هایی مثل فائزه رفسنجانی را برجسته کرده‌اند (میرحسینی، 2001) یا دستاوردهای دختران در ورزش را ترویج داده‌اند. پس از وقایع یازده سپتامبر، هدف بخش چشم‌گیری از آثار پژوهشی مطالعات ایرانْ افشای بازنمایی‌های اسلام‌هراسانه از زنان هم‌چون افرادی مطیع و از اسلام هم‌چون کلیتی سرکوب‌گر بوده است (بهرامی‌تاش، 2005). بسیاری از پژوهش‌گران کوشیده‌اند تصویر متفاوتی از کشور ارائه دهند، تصویری که بتواند تصاویر جریان اصلی از جنگ و افراطی‌گری مذهبی را که خود متأثر از آگاهی در حال رشد از اسلام‌هراسی بودند، پیچیده‌تر سازند (Povey, 2001; Sherkat et al., 2009). در چارچوب این تحلیل‌ها، در حالی که این آثار نقش عاملیت زنان را برجسته کردند، هم‌چنین بر پیامدهای ناخواسته‌ی سیاست‌های دولتی تأکید نمودند. اگرچه دولت به دنبال ایجاد شهروند اسلامی ایدئال بود، تجربه‌ی بسیج‌های انقلابی و جنگ، آموزش و دست‌رسی به بازار کار برای زنان به معنای توانایی در بیان عاملیت سیاسی خود بود که مسیرهایی متفاوت از آنچه دولت برایشان تدارک دیده بود، در پیش می‌گرفت (Hoodfar & Sadr, 2009; Moallem, 2009; Shahrokni, 2019; Sharifi, 2018). جنبش زن، زندگی، آزادی از دل همان روند متناقضی درآمد که در آن، دولت به دنبال ایجاد شهروند زن مدرن-مذهبی و به لحاظ اقتصادی آزادی‌یافته بود در عین آن‌که عاملیت و آزادی او را محدود می‌کرد (Sadeghi-Boroujerdi, 2023; Shahrokni & Sofos, 2022).

جنبش دانشجویی و جوانان نیز توجه زیادی را در آثار پژوهشی جلب کرده‌اند. آثار پژوهشی فزاینده‌ای در باب نقش دانشجویان پیش و پس از انقلاب وجود دارند که در آن پژوهش‌گران مشخصاً بر مخالفان ضدشاه در خارج از کشور (Aquilina, 2011; Matin-Asgari, 2002; Moradian, 2022; Nasrabadi, 2014) و در طول ماه‌های پس از انقلاب متمرکزند (Rezamand, 2017; Safshekan, 2017). آثار پژوهشی حول جنبش دانشجویی پس از جنگ ایران و عراق و به قدرت رسیدن اصلاح‌طلبان نیز قابل توجه‌اند.[2] توجه به «جوانان» نیز پس از دهه‌ی 1990 و بیش از آن، از دهه‌ی 2000 به این سو افزایش یافته است. پژوهش‌گران ایران به رغم مباحث جامعه‌شناختی حول مقوله‌ی جوانان و نسل‌ها (Ghaffari & Ruspini, 2020; Hashemi, 2020) از دهه‌ی 2000 به این سو، توجه بیش‌تری را صرف جوانان هم‌چون کنش‌گران جمعی خواهان سیاست لیبرال‌تر و مترقی‌تر کرده‌اند و به شکل‌های مختلف مقاومت روزمره و کنش‌گری سازمان‌یافته پرداخته‌اند (Khosravi, 2008; Khosrokhavar, 2002).

مطالعات اقلیت‌ها به ویژه اقلیت‌های اتنیکی و بسیج‌های آن‌ها دیگر موضوع حائر اهمیت در مطالعات ایران است. اگرچه آثار پژوهشی به نسبت گذشته در تأکید بر نقش برتری‌طلبی فارسی در ناسیونالیسم ایرانی و دلالت‌های آن برای بسیج‌های سیاسی پس از قتل مهسا ژینا امینی در سپتامبر 2022 موثر بوده‌اند، اما آثار قبلی نیز این موضوع را به بحث گذاشته بودند (Elling, 2013; Zia-Ebrahimi, 2014, 2016). نژادپرستی، تقاطع‌انگاری (intersectionality) و برتری‌طلبی تنها اخیراً تبدیل به بخشی از واژگان پژوهش‌گران مطالعات ایران شده‌اند (میزگرد مطالعات ایران در باب اجتماعات اقلیتی‌شده در ایران، 2024) اما پژوهش‌گران مدت‌ها توجه چشم‌گیری را وقف اجتماعات اقلیت‌سازی‌شده‌ی اتنیکی و مذهبی در ایران کرده‌اند. به طور سنتی، آثار پژوهشی دو دیدگاه اصلی برای پرداختن به مسئله‌ی اقلیت‌ها داشته‌اند: دیدگاه هویت ملی و دیدگاه قانون اساسی که اقلیت‌ها در تقابل با شرایط زندگی‌شان از آن برخوردارند (Akbarzadeh et al., 2019; Elling & Saleh, 2016; Hosseini, 2023; Saleh, 2013; Samii, 2000; Sanasarian, 2000; Tohidi, 2009). رویکرد سومی را باید در اینجا افزود یعنی رویکرد کنش‌گری سیاسی اقلیت‌ها که اغلب در چارچوب وسیع‌تر امنیت ملی ایران قرار می‌گیرد. بسیج‌های اجتماعات اقلیت‌ها در واقع اغلب هم‌چون تهدیدی برای امنیت ملی هم از جانب دولت ایران و از سوی پژوهش‌گران تلقی شده‌اند (در رابطه با تحلیلی مخالف این بنگرید به علامه‌زاده، 2023؛ کیان، 2024؛ لاب، 2024). در این چارچوب، پژوهش‌گران نقش قدرت‌های خارجی را در تهییج «نارضایتی اتنیکی» به منظور بی‌ثبات‌سازی دولت ایران بررسی کرده‌اند (Hourcade, 2006; Souleimanov et al., 2013).

برخی از پژوهش‌گران چارچوب امنیتی حاکم بر این آثار پژوهشی را به‌ویژه پس از ظهور خیزش زن، زندگی، آزادی در ایران به چالش کشیده‌اند، آن هم با توجه به نقش مهمی که کُردها و بلوچ‌ها در کنار همبستگی فرااتنیکی، که خصلت این جنبش بود، به رغم حضور برتری‌طلبی فارسی ایفا کردند (Bahmany, 2024; Barry, 2024; Eliassi, 2024; Ghaderi & Goner, 2022; Matin-Asgari, 2024).

غلبه‌ی رویکرد امنیتی به مطالعه‌ی بسیج‌های اجتماعات اقلیت‌ها هم‌چنین ناشی از گرایشی درون آثار پژوهشی به تمرکز بر تهران هم‌چون آینه‌ی جغرافیای وسیع‌تر ایران است. با در نظر گرفتن تنوع فرهنگی و تفاوت‌های جغرافیایی عمده‌ی موجود در سرزمین ایران، این رویکرد نارساست اما می‌توان آن را به واسطه‌ی شماری از عوامل از جمله ملت‌سازی پایتخت‌محور ایران از زمان حضور نواستعماری اروپاییان به بعد و نیز دست‌رسی دشوارتر پژوهش‌گران به نواحی از لحاظ جغرافیایی در حاشیه تبیین کرد. این مسئله در حالی است که مناطق به‌حاشیه‌رانده‌شده‌ی ایران به کانون روندهای سیاست ستیزنده تبدیل شده‌اند (AleAhmad, 2024; Alemzadeh, 2023a; Bayat, 2018; Ehsani & Keshavarzian, 2018; Fathollah-Nejad, 2020; Shahi & Abdoh-Tabrizi, 2020; Sydiq, 2020).

چهار عرصه‌ی پژوهش

مورخان، جامعه‌شناسان، زبان‌شناسان و عالمان علوم سیاسی به میانجی ابزارهای شناخت‌شناسانه‌شان سهمی در تحلیل خیزش‌ها، اعتراضات و ستیزهای سیاسی در ایران داشته‌اند و آثار پژوهشی ارزش‌مندی را نگاشته‌اند. تنوع این رویکردها نقطه‌ی ضعف‌شان نیست؛ برعکس، فرصتی برای فراروی از مرزهای میان رشته‌هاست. با این حال، چهار عرصه‌ی پژوهشی نیازمند توجه و کار بیش‌تر در آینده هستند.

نخست، این عرصه‌ی پژوهشی می‌تواند درگیری نظام‌مندتری با تقاطع‌انگاری (intersectionality) در جنبش‌های اجتماعی داشته باشد و به بررسی این مسئله بپردازد که چگونه تقاطع به جنبش‌های اجتماعی و تقسیم کارها و نقش‌های درونی شکل می‌دهد و چطور ائتلاف‌سازی بین سازمان‌های متفاوت جنبش‌های اجتماعی را در دوره‌های بسیج‌کنندگی و بسیج‌زُدایی تعیین می‌کند. دوم، نیاز مبرمی به ادغام برجسته‌تر نقش اجتماعات اقلیت‌های دینی و اتنیکی در مطالعه‌ی سیاست ستیزنده در ایران وجود دارد. این به معنای تغییر نقطه‌ی تمرکز از تهران و توجه به نواحی به حاشیه‌رانده‌شده، شهرهای کوچک و استان‌های دیگر است. این تغییر امکان روایت و تحلیل تاریخ‌های اجتماعی بیش‌تر در ارتباط با کنش‌گری و بسیج‌ها را فراهم خواهد ساخت.

سوم، توجه پژوهش‌گران به اقدامات سرکوب‌گرانه‌ی دولت باید دیدگاه تحلیلی متفاوتی را نسبت به دیدگاهی که اقتدارگرایی و دموکراسی را در تقابل قرار می‌دهد، اتخاذ کند. در حالی که تکنیک‌های نظارتی و تکنولوژی‌های سرکوب اغلب هم‌چون تجلی‌های اقتدارگرایی دولت تلقی می‌شوند، این مسائل به سرمایه‌داری نولیبرالی و گردش جهانی تکنولوژی مرتبط‌اند. این شبکه‌ها که گردش استراتژی‌های سرکوب را امکان‌پذیر می‌سازند، به رغم رژیم تحریم‌های اِعمال‌شده بر ایران وجود دارند و شامل دولت‌های اقتدارگرا و دموکراتیکی می‌شوند که در سطح بین‌المللی به تجارت ابزارهای سرکوب با جمهوری اسلامی می‌پردازند. این وجه از مسئله به ندرت مورد بررسی قرار گرفته و پژوهش‌گرانْ کم‌تر به این پرسش پرداخته‌اند که دلالت‌های این امر برای بسیج‌های سیاسی و «یادگیری دولت‌های اقتدارگرا از یک‌دیگر» چیست (Heydemann & Leenders, 2011). در نهایت، باید توجه بیش‌تری را معطوف به تقاطع بین سیاست ستیزنده و ژئوپولیتیک کرد و بر پیوند میان امیال امپریالیستی، جنگ و فرصت‌های بسیج [سیاسی] تأکید نمود.

 

* مقاله‌ی حاضر ترجمه‌ای است از Uprisings, Mobilizations, and Social Movements in Iran از Paola Rivetti که در این لینک یافته می‌شود.

یادداشت‌ها

[۱].‌ تلاش برای نقشه‌نگاری در این مقاله مبتنی بر مقاله‌ای است که در کنفرانسی به نام «جنبش‌های اجتماعی و کنش جمعی در زمانه‌ی بحران‌های چندگانه» ارائه شد، کنفرانسی که برگزارکنندگان مشترک آن مجله‌ی Partecipazione e conflitto و گروه تخصصی جنبش‌های اجتماعی و مشارکت سیاسی انجمن علوم سیاسی ایتالیا بودند و در تاریخ 26 و 27 می 2023 در دانشگاه کاتانیای ایتالیا برگزار شد.

[2].‌ در سطح فراتحلیل، این امر پیامد نقش مهمی است که دولت اصلاح‌طلب خاتمی در طول کارزارهای انتخاباتی و به قدرت رسیدن خود برای دانشجویان قائل بود و نیز منش سیاسی سهل‌گیرانه‌تر دولت ایران در آن دوره. عامل دوم پژوهش‌گران را ترغیب کرد تا برای پژوهش میدانی در باب جنبش‌های اجتماعی و سیاسی به ایران سفر کنند. ریوتی (2017) با تأمل بر این مسئله هم‌چنین از رابطه‌ی بین توجه پژوهش‌گران به برخی از کنش‌گرانی که معمولاً لیبرال و مترقی تلقی می‌شدند و جذابیت کار آن‌ها برای مخاطبان بین‌المللی بحث می‌کند. از آن‌جایی که پژوهش‌گری فعالیتی انسانی و اجتماعی است، پژوهش‌گران نیز از جهت‌گیری‌های عمومی حول اهمیت موضوعات خاص مصون نیستند. در پی و پس از دوره‌های مهم بسیج‌های سیاسی مثل اعتراضات دانشجویی 1999 و جنبش سبز، جای شگفتی نیست که دانشجویان هم‌چون کنش‌گران اجتماعی-سیاسی حائز اهمیت در روندهای عظیم‌تر ستیزندگی و چانه‌زنی با دولت تلقی شدند و به همین خاطر پژوهش‌های بیش‌تری در مورد آن‌ها انتشار یافته است.

 

منابع

Ahmadi Khorasani, N. (2008). Iranian women’s one million signatures campaign for equality: The inside story. Women’s Learning Partnership.

Abbasgholizadeh, M. (2014). “To do something we are unable to do in Iran”: Cyberspace, the public sphere, and the Iranian women’s movement. Signs: Journal of Women in Culture and Society, 39(4), 831–840.

Abdelrahman, M. (2013). In praise of organization: Egypt between activism and revolution. Development and Change, 44(3), 569–585.

Adelkhah, F. (2000). Being modern in Iran. Columbia University Press.

Adelkhah, F. (2012). The political economy of the Green movement: Contestation and political mobilization in Iran. In N. Navabi (Ed.), Iran: From theocracy to the Green movement (pp. 17–38). Palgrave Macmillan.

Akbarzadeh, S., Ahmed, Z. S., Laoutides, C., & Gourlay, W. (2019). The Kurds in Iran: Balancing national and ethnic identity in a securitised environment. Third World Quarterly, 40(6), 1145–1162.

AleAhmad, Y. (2024). Quiet strength: Kurdish women Kolbars and the feminization of poverty. Iranian Studies, 57(2), 335–339.

Alemzadeh, M. (2023a). Iran protests and patterns of state repression. Iranian Studies, 56(3), 557–561.

Alemzadeh, M. (2023b). Revolutionary politics of the normal. International Journal of Middle East Studies, 55(4), 724–728.

Amin, C. M. (2008). Globalizing Iranian feminism, 1910–1950. Journal of Middle East Women’s Studies, 4(1), 6–30.

Aquilina, S. (2011). Common ground: Iranian student opposition to the Shah on the US/Mexico border. Journal of Intercultural Studies, 32(4), 321–334.

Asadi Zeidabadi, P. (2023). Political identity: Feminists and feminism in Iran. Gender, Place & Culture, 30(12), 1712–1732.

Ashraf, A., & Banuazizi, A. (1985). The state, classes and modes of mobilization in the Iranian revolution. State, Culture, and Society, 1(3), 3–40.

Azimi, F. (2009). Quest for democracy in Iran: A century of struggle against authoritarian rule. Harvard University Press.

Bahmany, L. R. (2024). Monolingualism in Iran: The politics of writing in Azeri Turkish. Iranian Studies, 57(2), 329–334.

Bahramitash, R. (2005). The war on terror, feminist orientalism and orientalist feminism: Case studies of two north American bestsellers. Critique: Critical Middle Eastern Studies, 14(2), 221–235.

Bahramitash, R., & Hooglund, E. (Eds.). (2011). Gender in contemporary Iran: Pushing the boundaries. Taylor & Francis.

Barlow, R. (2018). The women’s movement and state responses to contentious campaigns in Iran. In D. Conduit & S. Akbarzadeh (Eds.), New opposition in the Middle East (pp. 15–40). Palgrave Macmillan.

 Barry, J. (2024). The Armenian community and changing Iranian perceptions of minority. Iranian Studies, 57(2), 341–345.

Batmanghelichi, K. S., & Mouri, L. (2017). Cyberfeminism, Iranian style: Online feminism in post-2009 Iran. Feminist Media Histories, 3(1), 50–80.

Bayat, A. (2013). Life as politics: How ordinary people change the Middle East. Stanford University Press.

Bayat, A. (2018, January 27). The fire that fueled the Iran protests. The Atlantic.

Beinin, J., & Vairel, F. (Eds.). (2013). Social movements, mobilization, and contestation in the Middle East and North Africa. Stanford University Press.

Bennani-Chraïbi, M., & Fillieule O. (2003). Résistances et protestations dans les sociétés musulmanes. Presses de Sciences Po.

Bennani-Chraïbi, M., & Fillieule, O. (2010). Pour Une sociologie des situations révolutionnaires: Retour Sur les révoltes arabes. Revue française de science politique, 60(5), 767–796.

Biagini, E. (2021). What’s love got to do with it? Women, the Egyptian Muslim brotherhood and organisational identity. Partecipazione e conflitto, 14(2), 547–564.

Bolourchi, N. (2023). What’s in a name? To call or not to call the revolutionary guards a terrorist organization. International Journal of Middle East Studies, 55(4), 729–738.

Cavatorta, F., & Clark, J. A. (2022). Political and social mobilization in the Middle East and North Africa after the 2011 uprisings. Globalizations, 1–14.

Chabot, S., & Sharifi, M. (2013). The violence of nonviolence: Problematizing nonviolent resistance in Iran and Egypt. Societies Without Borders, 8(2), 205–232.

Chalcraft, J., & Mendis, N. (2016). Modern movements and histories: The Middle East from the bottom-up. The Brown Journal of World Affairs, 23(1), 51–59.

Chamas, S. (2021). Activism as a way of life: The social world of social movements in middle-class Beirut. Partecipazione e conflitto, 14(2), 530–546.

Chubin, F. (2020). Glocalizing women’s empowerment: Feminist contestation and NGO activism in Iran. Journal of Contemporary Ethnography, 49(6), 715–744.

Ehsani, K., & Keshavarzian, A. (2018, November 1). The moral economy of the Iranian protests. Jacobin.

El-Ghobashy, M. (2021). Bread and freedom: Egypt’s revolutionary situation. Stanford University Press.

Eliassi, B. (2024). Minoritized communities in Iran: The struggle for unconditional equality. Iranian Studies, 57(2), 303–309.

Elling, R. (2013). Minorities in Iran: Nationalism and ethnicity after Khomeini. Springer.

Elling, R. C., & Saleh, A. (2016). Ethnic minorities and the politics of identity in Iran. Iranian Studies, 49(1), 159–171.

Esposito, J. L., & Ramazani, R. K. (Eds.). (2011). Iran at the crossroads. Palgrave Macmillan.

Fadaee, S. (2012). Social movements in Iran: Environmentalism and civil society. Routledge.

Farhi, F. (1990). States and urban-based revolutions: Iran and Nicaragua. University of Illinois Press.

Fathollah-Nejad, A. (2020). The Islamic Republic of Iran four decades on: The 2017/18 protests amid a triple crisis. Brookings Doha Center.

Fillieule, O., & Broqua, C. (2020). Sexual and reproductive rights movements and counter movements from an interactionist perspective. Social Movement Studies, 19(1), 1–20.

Foran, J. (Ed.). (1994). A century of revolution: Social movements in Iran. University of Minnesota Press.

Foran, J., & Goodwin, J. (1993). Revolutionary outcomes in Iran and Nicaragua: Coalition fragmentation, war, and the limits of social transformation. Theory and Society, 22, 209–247.

Ghaderi, F., & Goner, O. (2022, November 1). Why “Jîna”: Erasure of Kurdish women and their politics from the uprisings in Iran. Jadaliyya.

Ghaffari, R., & Ruspini, E. (2020). Locating millennial feminism beyond the western context: The Iranian case. Partecipazione e conflitto, 13(1), 665–690.

Ghazzawi, R. (2021). Reading the term white Syrian through fanon: An anti-colorist feminist critique. In N. C. Gibson (Ed.), Fanon today: Reason and revolt of the wretched of the earth (pp. 155–171). Daraja Press.

Gheissari, A. (2009). Democracy in Iran: History and the quest for liberty. Oxford University Press.

Harris, K. (2012). The brokered exuberance of the middle class: An ethnographic analysis of Iran’s 2009 Green movement. Mobilization: An International Quarterly, 17(4), 435–455.

Hashemi, M. (2020). Coming of age in Iran: Poverty and the struggle for dignity. New York University Press.

Haugbolle, S., & Elling, R. C. (2024). The fate of Third Worldism in the Middle East: Palestine, Iran and beyond. Oneworld Academic.

Heydemann, S., & Leenders, R. (2011). Authoritarian learning and authoritarian resilience: Regime responses to the “Arab awakening.” Globalizations, 8(5), 647–653.

Holliday, S., & Rivetti, P. (2016). Divided we stand? The heterogeneous political identities of Iran’s 2009–2010 uprisings. In P. Leech & S. Holliday (Eds.), Political identities and popular uprisings in the Middle East (pp. 7–35). Rowman & Littlefield.

Honarbin-Holliday, M. (2009). Becoming visible in Iran. I.B. Tauris.

Honari, A. (2018a). From “the effect of repression” toward “the response to repression. Current Sociology, 66(6), 950–973.

Honari, A. (2018b). “We will either find a way, or make one”: How Iranian Green movement online activists perceive and respond to repression. Social Media + Society, 4(3), 1–23.

Hoodfar, H. (1999). The women’s movement in Iran: Women at the crossroads of secularization and Islamization. Women Living Under Muslim Laws.

Hoodfar, H., & Sadeghi F. (2009). Against all odds: The women’s movement in the Islamic Republic of Iran. Development, 52(2), 215–223.

Hoodfar, H., & Sadr, S. (2009). Can women act as agents of a democratization of theocracy in Iran? United Nations Research Institute for Social Development.

Hooglund, E. J. (1982). Land and revolution in Iran, 1960–1980. University of Texas Press.

Hoominfar, E. (2021). Social movements in Iran: How well does the dominant narrative work? Critical Sociology, 47(7–8), 1313–1329.

Hosseini, S. B. (Ed.). (2023). Ethnic religious minorities in Iran. Springer Nature.

Hourcade, B. (2006). Iran’s internal security challenges. Chaillot Paper, 89, 41–60.

Iranian Studies roundtable on minoritized communities in Iran. (2024). Iranian Studies, 57(2), 303–345.

Jafari, P. (2023). Revolt with a revolutionary perspective. Iranian Studies, 56(3), 569–575.

Kadivar, M. A., & Abedini, V. (2020). Electoral activism in Iran: A mechanism for political change. Comparative Politics, 52(3), 493–514.

Karimi, P. (2023). Art of protest in five acts. Iranian Studies, 56(3), 585–595.

Karimi Malh, A., & Garshasbi, R. (2020). The sociology of emotions of the protest action of Iranians on 28 December 2017. Asian Journal of Political Science, 28(3), 334–355.

Kazemi, F. (1980). Poverty and revolution in Iran: The migrant poor, urban marginality and politics. New York University Press.

Keddie, N. R. (1981). Roots of revolution: An interpretive history of modern Iran. Yale University Press.

Keshavarzian, A., & Mirsepassi, A. (Eds.). (2021). Global 1979: Geographies and histories of the Iranian revolution. Cambridge University Press.

Khajehi, Y., Zamani, M. A., & Schechner, R. (2023). Fragments of a revolution: Performativity vs. theatricality in Iran, September 2022–January 2023. TDR: The Drama Review, 67(3), 81–89.

Khalili, M. (2023). From “Green Movement” to “Woman, Life, Freedom”: Continuity and change in the evolution of the protest movement in Iran. Protest, 3(1), 133–140.

Khatib, L., & Lust, E. (Eds.). (2014). Taking to the streets: The transformation of Arab activism. Johns Hopkins University Press.

Khosravi, S. (2008). Young and defiant in Tehran. University of Pennsylvania Press.

Khosrokhavar, F. (2002). Post revolutionary Iran and the new social movements. In E. Hooglund (Ed.), Twenty years of Islamic revolution: Political and social transition in Iran since 1979 (pp. 3–18). Syracuse University Press.

Kian, A. (2024). The nation-state and the (re) construction of religious, ethnic and gender relations. Iranian Studies, 57(2), 323–328.

Kurzman, C. (1996). Structural opportunity and perceived opportunity in socialmovement theory: The Iranian revolution of 1979, 61(1),. American Sociological Review, 153–170.

Kurzman, C. (2004). The unthinkable revolution in Iran. Harvard University Press.

Kurzman, C. (2009). The Iranian revolution. In J. Goodwin & J. M. Jasper (Eds.), The social movements reader: Cases and concepts (pp. 42–52). Wiley-Blackwell.

  1. (2022, October 5). Figuring a women’s revolution: Bodies interacting with their im ages. Jadaliyya.

Lob, E. (2024). The security–development nexus and the Jina Mahsa Amini protests in Iran’s border provinces. Iranian Studies, 57(2), 317–322.

Mahdi, A. A. (1999). The student movement in the Islamic Republic of Iran. Journal of Iranian Research and Analysis, 15(2), 5–32.

Mashayekhi, M. (2001). The revival of the student movement in post-revolutionary Iran. International Journal of Politics, Culture, and Society, 15(2), 283–313.

Masoumi, A., & Ghorbani, R. (2023). Spatial histories: Geography, memory, and alternative narratives of the Iranian revolution of 1979. International Public History, 6(1), 31–41.

Matin-Asgari, A. (2002). Iranian student opposition to the Shah. Mazda.

Matin-Asgari, A. (2018). Both eastern and western: An intellectual history of Iranian modernity. Cambridge University Press.

Matin-Asgari, A. (2024). Iranian identity and national oppression: Crafting the modern Iranian nation–state. Iranian Studies, 57(2), 311–316.

Michaelsen, M. (2011). Linking up for change: The Internet and social movements in Iran. Social Dynamics, 2, 105–125.

Michaelsen, M. (2018). Transforming threats to power: The international politics of authoritarian Internet control in Iran. International Journal of Communication, 12, 3856–3876.

Mir‐Hosseini, Z. (1998). Rethinking gender: Discussions with Ulama in Iran. Critique: Journal for Critical Studies of the Middle East, 7(13), 45–59.

Mir-Hosseini, Z. (2001). The rise and fall of Fa’ezeh Hashemi: Women in Iranian elections. Middle East Report, 218, 8–11.

Mir-Hosseini, Z. (2005). Women and politics in post-Khomeini Iran: Divorce, veiling an emerging feminist voices. In H. Afshar (Ed.), Women and politics in the third world (pp. 145–173). Routledge.

Moallem, M. (2009). The revolution will not be fabricated. Radical History Review 2009(105), 123–131.

Moghaddam, R. (2024). The roots of the revolutionary women’s movement in 2022 in Iran: Women, Life, Freedom. Journal of Middle East Women’s Studies, 20(1), 132–140.

Moghissi, H. (1994). Populism and feminism in Iran: Women’s struggle in a male-defined revolutionary movement. Palgrave Macmillan.

Molana, H., Ranjbar, A. M., & Razavi, S. (2023). Woman, Life, Freedom: Decoding the feminist uprising in Iran. Political Geography, 103, 102834.

Moradian, M. (2022). This flame within: Iranian revolutionaries in the United States. Duke University Press.

Morgana, M. S. (2022). Trajectories of resistance and shifting forms of workers’ activism in Iran. International Labor and Working-Class History, 101, 164–183.

Naraghi, A. R. (2023). A social history of modern Tehran. Cambridge University Press.

Nasrabadi, M. (2014). “Women can do anything men can do”: Gender and the affects of solidarity in the US Iranian student movement, 1961–1979. Women’s Studies Quarterly, 42(3/4), 127–145.

Niakooee, S. A. (2020). Explaining the crisis of the Green movement in Iran (2009–2017). Democracy and Security, online first, 1–31.

Pace, M., Shehada, M., & Mustafa, Z. A. (2021). Interpolating Gazans’ non-violence: Responsibilities in the academy and the media. Partecipazione e conflitto, 14(2), 584–603.

Paidar, P. (1997). Women and the political process in twentieth-century Iran. Cambridge University Press.

Paidar, P. (2002). Encounters between feminism, democracy and reformism in contemporary Iran. In M. Molyneux & S. Razavi (Eds.), Gender justice, development, and rights (pp. 239–276). Oxford University Press.

Parsa, M. (1989). Social origins of the Iranian revolution. Rutgers University Press.

Pearlman, W. (2013). Emotions and the microfoundations of the Arab uprisings. Perspectives on Politics, 11(2), 387–409.

Poulson, S. C. (2005). Social movements in twentieth-century Iran: Culture, ideology, an mobilizing frameworks. Lexington Books.

Pourmokhtari, N. (2017). Protestation and mobilization in the Middle East and North Africa: A Foucauldian model, 22, Foucault Studies, 177–207.

Povey, E. R. (2001). Feminist contestations of institutional domains in Iran. Feminist Review, 69(1), 44–72.

Povey, T. (2016). Social movements in Egypt and Iran. Springer.

Povey, T. (2019a). Reformism, economic liberalization and popular mobilization in Iran. Middle East Critique, 28(4), 365–380.

Povey, T. (2019b). The Iranian women’s movement in its regional and international context. In E. Rostami-Povey (Ed.), Women, power and politics in 21st century Iran (pp. 169–182). Routledge.

Reisinezhad, A. (2015). The Iranian Green movement: Fragmented collective action and fragile collective identity. Iranian Studies, 48(2), 193–222.

Reisinezhad, A., & Farhadi, P. (2016). Cultural opportunity and social movements: The Iranian Green movement and the Egyptian Tahrir revolution. Sociology of Islam, 4(3), 236–260.

Rezamand, A. (2017). Justice interrupted: The university and the Imam. In P. Vahabzadeh (Ed.), Iran’s struggles for social justice: Economics, agency, justice, activism (pp. 127–144). Springer.

Ritter, D. P. (2015). The iron cage of liberalism: International politics and unarmed revolutions in the Middle East and North Africa. Oxford University Press.

Rivetti, P. (2013). Democracy and secularism in Iran: Lessons for the Arab spring? Mediterranean Politics, 18(1), 125–132.

Rivetti, P. (2017). Methodology matters in Iran: Researching social movements in authoritarian contexts. Anthropology of the Middle East, 12(1), 71–82.

Rivetti, P. (2020a). Political participation in Iran from Khatami to the Green movement. Palgrave Macmillan.

Rivetti, P. (2020b). What happens in-between mobilizations? Building and organizing contentious politics at the University of Tehran (2007–2017). Partecipazione e conflitto, 13(1), 587–606.

Rivetti, P., & Cavatorta, F. (2013). “The importance of being civil society”: Student politics and the reformist movement in Khatami’s Iran. Middle Eastern Studies, 49(4), 645–660.

Rivetti, P., & Cavatorta, F. (2014). Iranian student activism between authoritarianism and democratization: Patterns of conflict and cooperation between the Office for the Strengthening of Unity and the regime. Democratization, 21(2), 289–310.

Rivetti, P., & Cavatorta, F. (2021). Revolution and counter-revolution in the Middle East and North Africa: Global politics, protesting and knowledge production in the region and beyond. Partecipazione e conflitto, 14(2), 511–529.

Rivetti, P., & Saeidi, S. (2022). Re-assessing the possibilities and limits of liberal feminism and women’s rights activism in Iran. Afriche e Orienti, 25(2), 74–92.

Rivetti, P., & Saeidi, S. (2023). Political convergence, surpluses of activism, and genealogy: Examining Iran’s quasi-revolutionary situation. Iranian Studies, 56(3), 563–568.

Rouhi, M. (2024). Woman, Life, Freedom in Iran. Survival, 64(6), 189–196.

Sadeghi-Boroujerdi, E. Revolution and its discontents: Political thought and reform in Iran (Vol. 7). Cambridge University Press.

Sadeghi-Boroujerdi, E. (2023). Iran’s uprisings for “Women, Life, Freedom” Overdetermination, crisis, and the lineages of revolt. Politics, 43(3), 404–438.

Saeidi, S. (2010). Creating the Islamic Republic of Iran: Wives and daughters of martyrs, and acts of citizenship. Citizenship Studies, 14(2), 113–126.

Saeidi, S. (2022). Women and the Islamic Republic: How gendered citizenship conditions the Islamic state. Cambridge University Press.

Safshekan, R. (2014). The matrix of communication in social movements: A comparison of the 1979 revolution and 2009 Green movement in Iran. Sociology of Islam, 2(3–4), 328–345.

Safshekan, R. (2017). An unfinished Odyssey: The Iranian student movement’s struggles for social justice. In P. Vahabzadeh (Ed.), Iran’s struggles for social justice: Economics, agency, justice, activism (pp. 237–254). Springer.

Safshekan, R. (2023). The rise and fall of the student movements in postrevolutionary Iran. In M. Mahdavi (Ed.), The myth of Middle East exceptionalism: Unfinished social movements (pp. 192–206). Syracuse University Press.

Saleh, A. (2013). Ethnic identity and the state in Iran. Springer.

Samii, A. W. (2000). The nation and its minorities: Ethnicity, unity, and state policy in Iran. Comparative Studies of South Asia, Africa and the Middle East, 20(1), 128–137.

Sanasarian, E. Religious minorities in Iran (Vol. 13). Cambridge University Press.

Schwedler, J. (2018). New directions in the study of Islamist politics. In H. Kraetzschmar & P. Rivetti (Eds.), Islamists and the politics of the Arab uprisings: Governance, pluralization and contention (pp. 359–374). Edinburgh University Press.

Schwedler, J. (2022). Protesting Jordan: Geographies of power and dissent. Stanford University Press.

Schwedler, J., & Harris, K. (2016). What is activism? Middle East Report, 281, 2–5.

Sedghi, H. (2007). Women and politics in Iran: Veiling, unveiling, and reveiling. Cambridge University Press.

Shahi, A., & Abdoh-Tabrizi, E. (2020). Iran’s 2019–2020 demonstrations: The changing dynamics of political protests in Iran. Asian Affairs, 51(1), 1–41.

Shahidian, H. (1997). Women and clandestine politics in Iran, 1970–1985. Feminist Studies, 23(1), 7–42.

Shahrokni, N. (2019). Women in place: The politics of gender segregation in Iran. University of California Press.

Shahrokni, N., & Sofos, S. A. (2022, October 28). Students in Tehran protest gender segregation in university dining hall. Truth Out.

Sharifi, N. (2018). Female bodies and sexuality in Iran and the search for defiance. Springer.

Sherkat, S., Bromberger, C., & Hempartian, A. (2009). Zanân: Le journal de l’autre Iran. CNRS Editions.

Siamdoust, N. (2023). Women reclaiming their voices for life and freedom: Music and the 2022 uprising in Iran. Iranian Studies, 56(3), 577–583.

Sohrabi, N. (2018). The “problem space” of the historiography of the 1979 Iranian revolution. History Compass, 16(11), 1–10.

Sohrabi, N. (2020, May 21). Where the small things are: Thoughts on writing revoluti ons and their histories. Jadaliyya.

Souleimanov, E., Pikal, K., & Kraus, J. (2013). The rise of nationalism among Iranian Azerbaijanis: A step toward Iran’s disintegration? Middle East Review of International Affairs, 17(1), 71–91.

Sydiq, T. (2020). Asymmetries of spatial contestations: Controlling protest spaces and coalition-building during the Iranian December 2017 protests. Contention, 8(1), 49–69.

Tarrow, S. (1998). Power in movement. Cambridge University Press.

Tilly, C., & Tarrow, S. G. (2015). Contentious politics. Oxford University Press.

Tofangsazi, B. (2020). From the Islamic Republic to the Green movement: Social movements in contemporary Iran. Sociology Compass, 14(1), 1–16.

Tohidi, N. (2009). Ethnicity and religious minority politics in Iran. In A. Gheissari (Ed.), Contemporary Iran: Economy, society, politics (pp. 299–323). Oxford University Press.

Yaghmaian, B. (2012). Social change in Iran: An eyewitness account of dissent, defiance, and new movements for rights. State University of New York Press.

Zavarei, S. (2023). The revolutionary mourner, and the collective body: The performativity of grief in the Woman, Life, Freedom movement. Performance Research, 28(5), 118–121.

Zia-Ebrahimi, R. (2014). “Arab invasion” and decline, or the import of European racial thought by Iranian nationalists. Ethnic and Racial Studies, 37(6), 1043–1061.

Zia-Ebrahimi, R. (2016). The emergence of Iranian nationalism: Race and the politics of dislocation. Columbia University Press.

 

لینک کوتاه شده در سایت «نقد»: https://wp.me/p9vUft-4L5

 

پاسخی بگذارید