کنش زبانیِ پرسیدن ـ بخش سوم
نوشتههای دریافتی/دیدگاهها
لطفعلی راجی
وقتی میپرسیم دقیقا چه میکنیم؟
به ندرت چنین پرسشی طرح میشود ولی اینگونه پرسشها و تلاش برای پاسخگویی به آنها در فلسفه تحلیلی زبان و ذهن غیر معمول نیست. برای اینکه به این پرسش بتوانیم پاسخی درخور دهیم ابتدا میبایست آنرا درست بفهمیم. این پرسش را میتوان به اشکال دیگری نیز طرح کرد. برای مثال: در روند پرسیدن یک پرسش چه چیزهایی از قوه به فعل تبدیل میشوند؟ لازم به توضیح مشروح و استدلال نیست که میتوان پرسید، بدون اینکه بتوان توضیح داد که وقتی میپرسیم دقیقا چه میکنیم. همانطور که میتوان شنا کرد بدون اینکه بتوان مشروح توضیح داد که وقتی شنا میکنیم دقیقا چه میکنیم. تفاوت این دو گستره را میتوان تفاوت بین پراکسیس یک چیز و تئوری آن چیز قلمداد کرد. مورد دیگری که لازم است به آن توجه داشته باشیم این است که با این پرسش بدنبال روشنکردن این نیستیم که مثلا با پرسش و سوالی میتوان بگونهای غیرمستقیم هدف دیگری غیر از آشکارکردن موردی نا آشکار را دنبال کرد. در پاسخگویی به این پرسش، پرسشهای مستقیم و مشخص مد نظر هستند و نه پرسشهای غیرمستقیم، نامشخص، پیشارادی، پیشآگاهانه، انحرافی، تلقینی و یا فکاهی.
روش مناسب برای پاسخگویی به این پرسش میتواند طرح یک پرسش باشد و توجه و دقت به آنچه قبل و حین طرح پرسش از قوه به فعل تبدیل شدهاند و قابل تشخیص و تفکیک هستند. برای اینکار تا حدی محدود از اِپوخهی روش پدیدارشناسی [Phänomenologie, Epoché] استفاده میشود. به عبارتی دیگر از واردشدن در جنبههایی خودداری میکنم.
چرا نمیتوان بدون پرسیدن و پرسش، شناختی بدست آورد؟
را برای مثال در نظر میگیریم. سعی میکنم به آن چه در پروسهی پرسیدن این سوال از قوه به فعل تبدیل شدهاند توجه کنم و آنها راتشخیص دهم. به آن دسته چیزها میپردازم که در بُعدی شناختشناسانه اهمیت دارند. به تحلیل خودِ این پرسش نمیپردازم بلکه به تحلیل افعال و کنشها و عملکردهای دخیل در روند طرح کردن این پرسش میپردازم. پرسش:
«چرا نمیتوان بدون پرسیدن و پرسش شناختی بدست آورد؟»
را با حروف اختصاری اینگونه مینویسیم:
«پرسش ج»
و این را نیز مختصر اینگونه میتوان ترسیم کرد:
«پ؟ج»
همچنین روند پرسیدن پرسش ج را بهاختصار به این شکل مشخص میکنیم:
پ؟ج« ╔»
یک پرسش توسط یک شخص حقیقی یا حقوقی و یا بوسیلهی سیستمهای رایانهای بر مبنای الگاریتمها طرح میشود که البته پیش زمینهی طرح و پخش این نوع پرسشهای مجازی نیز اشخاص حقیقی و حقوقی هستند. تفاوتهای این سه پرسشگر قابل تفکیک و تشخیص را میتوان در نظر گرفت. در اینجا وارد این موضوع نمیشویم. پرسش توسط پرسشگری در یک بافتار و زمینه و موقعیت و وضعیت طرح و بیان میشود. پرسیدن یک پرسش یک روند و پروسه است و آغاز و انجامی دارد که قابل تفکیک و تحلیل و تشخیص است. یک پرسش دارای مطالب و مواردی پیشفرض و پیشمقدم یا به عبارتی دیگر پیش انگاشتهایی [Präsupposition; Presupposition] [1] است که در پرسش بیان نمیشوند. یک پرسش دارای فرم و شکل و نوع قابل تفکیک از باقی پرسشها است که قابل تحلیل است. یک پرسش نکاتی ضمنی یا تضمن [Implikaturen; Implicatur] [2] همراه دارد که در پرسش بیان نمیشوند و منفک از پیشفرضها و پیشمقدمههای پرسش هستند. به این تفکیک سر انگشتی نه چندان دقیق فعلا بسنده میکنیم و فقط روی یک قسمت از این تفکیک و این برشماری سرانگشتی و سطحی متمرکز میشویم: روند طرح پرسش ج. آنچه در این روند فعلا در این نوشتار کنکاش و تحلیل میشود جنبههایی شناختشناسانه است که در روند پرسیدن پرسش ج قابل تفکیک و تحلیل و تشخیص هستند.
برای طرح و عنوان کردن پرسش ج میبایست از حافظهی کوتاه مدت و بلند مدت بگونهای فعال استفاده میشد. همچنین بدون انگیزهی کافی و خواست این پرسش طرح نمیشد. باید توجه معطوف به مورد و موضوعی میشد که در بارهاش سوال شده. به عبارتی دیگر موردی همچون مورد ناآشکار پرسش مورد توجه قرار گرفته. پرسش ج نوشتاری (و گفتاری) است و برای نوشتن آن از دستها با کمک ابزار نوشتن استفاده شده. پرسش ج به زبان فارسی معاصر و رایج است. از نظر دستوری و املایی ایراد و اشتباهی ندارد و برای جملهبندی آن بدینگونه میبایست درجهای از دقت در رعایت و بکارگیری درست قواعد زبان فارسی عملی میشد. پرسشی نسبتا مشخص برای دریافت یک پاسخ مشخص و یا به عبارتی دیگر تحلیلی مشروح و مستدل است. قبل از نوشتن و کتبی کردن پرسش ج موضوعِ پرسش ج از باقی موضوعها تفکیک شده. برای بیان و کتبی کردن پرسش ج تصمیمی گرفته شده. پرسش ج دارای لحن و آهنگ و دستور زبان پرسیدن و علامت خاص سوال و پرسش است. با واژهها و کلماتی از زبان فارسی معاصر و رایج و علامت سوال، موردی بهعنوان مورد ناآشکار یک سوال توصیف و وصف و مشخص شده. در روند تصمیمگیری برای برای بیان کتبی پرسش ج انتخابی صورت گرفته. در روند نوشتن پرسش ج تداعی، مقایسه، فکر و اندیشه شده. پرسش ج دو یا سه بار تغییر کرده تا در این شکل کتبی بیان و نوشته شود و در هر تغییر در وجهی در جملهبندی نوعی تجدید نظر صورت گرفته.
حال به این روند نگاهی کنیم و ببینیم کدام کنشها و افعال، قبل و حین طرح پرسش ج از دیدگاهی شناختشناسانه اهمیت دارد و کدام ندارد. اینکه پرسش ج به زبان فارسی است به نوعی تصادفی است و اهمیتی در اینجا ندارد چرا که پرسش ج را به هر زبان رایج دیگری میشد نوشت و بیان کرد. همچنین نوشتاری و گفتاری بودن پرسش ج با حروف الفبای یک زبان روزمره اهمیتی در این بحث در اینجا ندارد چرا که شیوههای دیگری نیز برای طرح پرسش ج هست. برای نمونه زبان اشارهی ناشنوایان یا زبان بساوایی نابینایان. تکلم کردن و نوشتن به عنوان افعالی اساسی این پرسش را بدینگونه ممکن کرده. همچنین مطالب و پاسخ و موارد نامعلوم و توضیحاتی به مثابه مواردی نا آشکار مشخص و درخواست شده.
آنچه در بحث فعلی اهمیت دارد:
بدون انگیزه و التفات [3] و خواست و توجه معطوف به مواردی که دربارهشان پرسش ج طرح شده، ممکن نمیشد که در روندی پرسش ج از قوه به فعل تبدیل شود. بدون یادآوری و فعال کردن حافظهی کوتاه مدت و میان مدت و دراز مدت این پرسش بدینگونه طرح نمیشد. بدون تداعی کردن موضوع و موردهای گوناگون و مقایسه آنها پرسش ج بدینگونه ممکن نمیشد. بدون مقایسهای که مابین این موارد و موضوعهای پرسش با برخی موارد و موضوع دیگر که در سوالها مطرح نشدهاند انتخابی ممکن نمیشد. این انتخاب با مشخص کردن موارد ناآشکارِ پرسش ج ممکن شده. مواردِ ناآشکار پرسشها میبایستی بگونهای توصیف و وصف یا به عبارتی نشانهدار شوند. (برای اینکار از حروف و واژههای زبان فارسی و علامت سوال استفاده شده). بدون این وصف کردن به شکل بالا، پرسش ج فهمیده و درک نمیشد، یا اگر با علامات و واژههایی دیگر نشانهگذاری و وصف میشدند میبایست حتما پرسش ج را در شکل رایج و معمولی به زبان رایج فارسی ترجمه میکردیم تا خوانندهی فارسی زبان پرسش ج را بتواند اینجا بخواند و بفهمد. در روندهای انتخاب کردن، تصمیم گرفتن، وصف و توصیف کردن و مشخص کردن پرسش ج در مقایسههایی که انجام شده، تغییراتی صورت داده شده و یا به عبارتی دیگر تجدید نظر شده. سوالی در شکل جملهبندیِ دیگری ابتدا اندیشیده و نوشته شده، مورد سوالی انتخاب و بعد مورد تجدید نظر واقع شده. بدون این تجدید نظرها و تغییرات، پرسش ج در شکل و فرم فعلی خود ممکن نمیشد. بیان کردن پرسش ج در شکل گفتاری و کتبی آن را قابل شنیدن و خواندن کرده. برای بیان کردن پرسش ج تصمیمی گرفته شده که در تعاقب تصمیمهای دیگر در رابطه با انتخاب موضوع پرسش ج بوده.
حال افعال و کنشهایی را که هر یک به نوعی عملکردی را از دیدگاهی شناختشناسانه در تحلیل مختصر روند طرح کردن پرسش ج مشخص و متعین میکند تفکیک نموده و برمیشمریم، بدون اینکه به متعلقات هر یک از این افعال بپردازیم. حال مشروط و با احتیاط، این تحلیل کوتاه و فشرده را به پرسشهایی دیگر تعمیم میدهیم:
خواستن: برای پرسیدن پرسشها باید انگیزه وتمایل و خواستی از قوه به فعل تبدیل شود. با پرسشها خواسته میشود مواردی ناآشکار و نامعلوم آشکار و معلوم گردند. این خواست یک درخواستکردن توضیحات و پاسخهای معطوف و مربوط به پرسشهاست.
یادآوری کردن: موضوع هر پرسش یادآوری موقعیت و وضعیت و زمینهای مشابه و مرتبط را ملزم میکند که در آن پرسش موضوعیت داشته.
توجه کردن: به موارد ناآشکار پرسشها همچون مواردی ناشناخته و ناآشنا و نامعلوم توجه میشود.
تداعی کردن: در پرسشها موارد آشکار و ناآشکاری دیگراز موقعیتها، وضعیتها و زمینههایی دیگر تداعی میشوند. همچنین واژههایی دیگر برای جملهبندی پرسشها تداعی میشوند.
مقایسه کردن: موارد تداعی و اندیشیده شده با هم مقایسه میشوند.
دقت کردن: در پرسشها روی یک موضوع و یک مورد ناآشکار همچون موردی نامعلوم توجه متمرکز میشود. همچنین در بکارگیری قواعد دستور زبان پرسیدن و جملهبندی آنها دقت میشود.
اندیشیدن: کلمات و واژههایی که با آنها موارد ناآشکار مورد توجه و دقت قرار گرفتهاند در جملاتی پیوسته و ممتد، معنیدار، قابل داوری و سنجش، مرتبط با هم بگونهای مفهوم و قابل بیان و توضیح و مستدل نمودن در بافت یک جملهی سوالی مرتب و منظم میشوند. منظور از «توضیحی» و «استدلالی» کیفیت نسبتا مرتب و منظم و عقلانی جملات پرسشهاست.
مشخص کردن: موارد ناآشکار پرسشها بوسیلهی کلمات رایج و معلوم و قابل فهم مشخص میشوند.
توصیف کردن: در پرسشها موارد نا آشکار مشخص شده با واژهها و مفاهیم و کلماتی در جملهای وصف و توصیف میشوند .
تفکیک کردن: در پرسشها موارد نا آشکار از باقی موارد آشکار، معلوم، بیربط با موضوع پرسشهای دیگر تفکیک میشوند. همچنین واژههایی که با آنها موردهای ناآشکار پرسشها مشخص و توصیف میشوند از واژههایی دیگر تفکیک میشوند.
تصمیم گرفتن: طرح کردن و جملهبندی هر پرسش و بیان کردن آن تصمیمی لازم دارد. همچنین تصمیمی لازم است تا درخواست روشن کردن موردی ناروشن و ناآشکار در روند پرسیدن پرسشها با مشخص کردن و توصیف کردن از قوه به فعل تبدیل شود.
تجدید نظر کردن: در جملهبندی هر پرسش و درجه دقت و تمرکز وصف یک مورد ناآشکار تصمیمی گرفته میشود که در برخی از واژههای جملهبندی پرسشها، در جنبههایی تجدید نظر را ضروری میکند.
انتخاب کردن: از بین چندین پرسش با جملهبندی مشابه پرسشهایی انتخاب میشوند.
بیان کردن: هر یک از پرسشها قابل دیدن، خواندن، شنیدن و فهمیدن بگونهای نوشتاری و گفتاری بیان میشوند.
بایستی به این مطلب توجه کافی کرد که روند طرح پرسش ج بدون اندام و بدن وحواس پنجگانه و رفتار و عمل اندامی نوشتن با دستها توسط شخص حقیقی پرسشگر ممکن نمیشد.
میتوان تا اینجا گفت که درروند پرسیدن مستقیم و مشخص و قوی، افعال، عملکردها و کنشهای بالا قابل تشخیص و تفکیک هستند. این دسته کنش و فعل و عملکرد بگونهی یک ریسمان که از رشتههای متفاوتِ بافتهشده هدفمند، از قوه به فعل تبدیل میشوند و هر یک از آنها در روند پرسیدن پرسشها نقشی ضروری ایفا میکنند. از اینرو میتوان با جرح و تعدیل نتیجهگیری کرد: کنش زبانی درخواستی پرسیدن ترکیبی است که از چهارده فعل بالا ترکیب شده است.
روند پرسیدن پرسش ج را میتوان مختصر اینگونه تصویر کرد:
پ؟ج= ╔
{خواستن، یادآوری کردن، توجه کردن، تداعی کردن، مقایسه کردن، دقت کردن، اندیشیدن، مشخص کردن، توصیف کردن، تفکیک کردن، تصمیم گرفتن، تجدید نظر کردن، انتخاب کردن، بیان کردن: پ؟ج}
لازم به توضیح مشروح نیست که میشد چهارده فعل فوق را در روند پرسیدن پرسش ج با متعلقات هر یک از افعال دقیقتر توضیح داد.
حال پیش از آنکه در قدمک بعدی به این تحلیل نسبتا فشرده که آن را تا حدی از هم تفکیک و مشخص کردیم نگاهی دیگر بکنیم، به مواردی باید اشاره شود که مهم هستند:
ترتیب و ترتب زمانی و مکانی این عملکردها و افعال وکنشها در روند و پروسهی همبافته و هدفمند پرسیدن مستقیم و مشخص و قوی فقط تا حدی محدود، روشن و معلوم است. برخی از آنها در موازات و همراه هم و گاهی نیز با فاصله ولی وابسته بههم در پروسهی طرح یک پرسش از قوه به فعل تبدیل میشوند. برای معلوم سازی ترتیب و ترتب روند پرسیدن یک پرسش میتوان بهطور تجربی بررسی و آزمون و آزمایش کرد. تمامی این افعال را میتوان شناخت ساز تلقی کرد. یعنی هر یک برای خود به تنهایی اولا در روند بدست آوردن شناخت با درجاتی متفاوت کارآمد هستند. دوما در کنش زبانی پرسیدن همچون بافتهای همروند و هدفمند شناخت سنج هستند. شناخت سنج بدین معنی که هر گونه ادعا وگزاره، حکم و برهان و شناخت به وسیله پرسش و پرسیدن قابل سنجش و آزمون میشود و هر یک از افعال بالا در روند کسب شناخت و آزمون شناخت بکار برده میشوند. روند پرسیدن پرسش ج را میتوان به پرسشهایی دیگر تعمیم داد و مدعی شد که گاهی پرسشی بگونهای ارادی و آگاهانه بگونهای حسابشده و سنجیده طرح میشود. گاهی پرسشی پیش ارادی و پیش آگاهانه طرح میشود. گاهی غیر ارادی و نا آگاهانه. در رابطه با مفاهیم غیر ارادی، پیش ارادی، ارادی و نا آگاهانه، پیش آگاهانه، آگاهانه و توضیح تک تک و تلفیقی آنها نیاز به فرصتی دیگر در جایی دیگر هست و در اینجا فقط آنها را در همین حد بکار میبرم و اشاره میکنم که این شش حالت را میتوان برای مشخص کردن سه لایهی پیوستهی ذهن و رفتار از هم تفکیک کرد. مورد دیگری که باید به آن اشاره شود این است که اصطلاحات «عملکرد» و «عملکردهای شناختشناسانه»، «عملکردهای شناخت ساز» و «عملکردهای شناخت سنج» شاید برای برخی از خوانندگان نا مفهوم و ناروشن باشد. مفهوم «عملکرد» برگردانی آزاد برای مفهوم «فونکسیون» است که در این جا از آن استفاده میکنم. اگر این اصطلاحات را از زمینه[4]ی عنوان شدنشان در این نوشته جدا کرده و در کاربردهای دیگری این واژهها را در زمینهای با موضوعی دیگر بکار ببریم بعید است که اشتباه نشود. بدنبال معنی یک واژه در لغتنامه گشتن اگر چه در جای خود مفید است ولی همواره باید به زمینه و موضوع و جملاتی توجه و دقت کرد که آن واژه و اصطلاح و مفهوم در آن بکار برده شده است. مفهوم «شناخت شناسی» برگردان فارسی برای «اپیستمولوژی» یا «تئوری شناخت» است و منظور از عملکرد شناختساز این است که آن عملکرد پیششرط بدستآوردنِ شناخت قلمداد میشود و بدون آن شناختِ موردی ممکن نمیگردد و یا در روند تولید شناخت نقشی ایفا میکند. مثلا بدون رویآورندگی و توجهکردن امکان ندارد که دربارهی موضوع و موردی سوالی طرح شود تا در پاسخ آن پرسش، شناختی بدست آید، یا بدون مشخص کردن مورد نا آشکار پرسش با علامتها و واژههای آشنا و مفهوم امکان ندارد که سوالی در آن باره مشخص طرح و عنوان شود و پاسخی مشخص بگیرد، یا بدون تصمیمگرفتن نمیتوان پرسش را شفاهی یا کتبی یا به شکلی دیگر بیان کرد.
حال بعد از تذکر و توضیح مواردی که به فهم درست این نوشته و پژوهش کنش زبانی پرسیدن کمک میکند، برگردیم به عملکردهای شناختشناسانهی کنش زبانی پرسیدن و روند طرحِ پرسش. آیا میتوان آنها را بیشتر توضیح داد؟ در ابتدا میتوان بدرستی گفت که کنش زبانی پرسیدن از عملکردهایی شناخت ساز و شناخت سنج که قابل تفکیک هستند، تشکیل شده است. وقتی میپرسیم چهارده فعل و کنش از قوه به فعل تبدیل میشوند. این دسته افعال در روند پرسیدنِ یک پرسش جریان دارند و آنها را بگونهای تیپیک و یا سنخی با ذکر نام افعال مشخص کردیم: خواستن و درخواست کردن، یادآوری کردن، توجه کردن، تداعی کردن، مقایسه کردن، دقت کردن، اندیشیدن، مشخص کردن، تفکیک کردن، توصیف کردن، تصمیم گرفتن، تجدید نظر کردن، انتخاب کردن و بیان کردن.
میتوانیم بدرستی بگوییم که برای طرح هر پرسش آگاهانه و ارادی ما به موردی باید توجه کنیم که میخواهیم در بارهاش سوالی طرح کنیم و عموما در حین این توجه تا حدی یادآوری میکنیم. در حین یادآوری کردنِ مورد و موضوع پرسشمان را تداعی میکنیم و آنهم موارد و موضوعهایی را که به دلایل متفاوت و گوناگون اولا با مورد و موضوع پرسشمان ارتباط دارند، دوما با موقعیت و وضعیت و زمینهای ارتباط دارند که ما در آن پرسش میکنیم. در این تداعی کردن و یادآوری کردن، موضوعها و مواردی را با هم مقایسه میکنیم و موردی نا آشکار را مشخص و بارز وصف و توصیف میکنیم تا در ذهن خود آگاه، ارادی قابل تشخیص و یادآوری باشد و ما بتوانیم در ادامه به آن ارجاع دهیم و آن را از باقی مواردی که نامربوط، علیالسویه و یا آشکار و معلوم هستند تفکیک کنیم. در این تفکیک کردن مورد نا آشکار پرسش از موارد دیگر برای توصیف کردن مورد نا آشکار با واژهها و کلمات یک زبان، تصمیمی میگیریم. این واژه را از آن واژه تفکیک میکنیم و برای این تفکیک کردن واژهها از هم تصمیمی میگیریم. توصیف کردن مورد ناآشکار هر پرسش با واژههای یک زبان در یک جملهی پرسشی عملکردهای توجه کردن، فکر کردن، مقایسه کردن، مشخص کردن، تفکیک کردن، انتخاب کردن و تصمیم گرفتن را به نوعی بهعنوان پیشمقدمه و پیششرط همراه دارد. بدون آنها وصف و توصیف مورد سوال میسر نمیشود. بین انتخاب کردن و تصمیم گرفتن و تجدید نظر کردن آنچه در پرسش با واژهها توصیف میشود میتوانیم پیوندی نزدیک تشخیص دهیم و آنهم در این جنبه که گزینش یک واژه برای توصیف کردن مورد ناآشکار یک پرسش، تصمیمی را لازم میکند. همانگونه که تجدید نظر در انتخاب واژهها برای توصیف مورد پرسش خود تصمیمی دیگر لازم دارد. از شروع خواستن و درخواست کردن (که با رویآورندگی و شکلگیری انگیزه)، یادآوری کردن، توجه کردن به موردی تا آخرین عملکرد پرسیدن، یعنی بیان کردن پرسش مدام و پی در پی، همروند و همبافته در لایههایی ناخود آگاه، پیش خود آگاه، خود آگاه و غیر ارادی، پیش ارادی و ارادی تفکیک کردن و تصمیم گرفتن و باقی عملکردها به درجاتی متفاوت جریان دارند تا در پایان پروسهای پویا پرسشی مشخص و مستقیم بگونهای هدفمند برای دریافت پاسخی مشخص و مستقیم، طرح و بیان شود.
روند کنش پرسیدنِ پرسشِ ج بگونهای که بالا کوتاه تحلیل شد یک روند ممکن برای روند کنش پرسیدن سوالهایی دیگر است و البته روندهای متعدد دیگری نیز ممکن هست. نمیتوان اما بدون توضیح و استدلال درست و کافی به سادگی پذیرفت که در روند پرسیدن سوالها و پرسشهای ارادی و آگاهانهی دیگر، عملکردها و افعالی که تفکیک و برشمرده شد، وجود ندارند. البته این بدین معنی نیست که همواره و همیشه تمامی عملکردهای برشمرده در روند پرسیدن هر گونه سوالی همچون یک مجموعهی جامع و مانع از قوه به فعل تبدیل میشوند. مثلا در سوالی پیش ارادی و پیش آگاهانه تصمیمی گرفته نمیشود یا در سوالی پیش ارادی و پیش آگاهانه فکر و اندیشهای صورت نمیگیرد.
با یک جمعبندی میتوان پرسش اصلی این بخش را اینگونه پاسخ داد:
پرسیدن یک پرسش ارادی و آگاهانه بگونهای مستقیم و مشخص، وقوع یک فعل واحد و تک به یکباره نیست، بلکه مرکب از چهارده کنش و فعل و عملکرد به شکلی همبافته و همروند و هدفمند است که در لایههای ذهنی و رفتاری ناخود آگاه، پیش آگاه، آگاه و غیر ارادی، پیش ارادی و ارادی در موقعیت، وضعیت و زمینهای مشخص در روندی دینامیک و دارای مدت از قوه به فعل تبدیل میشود: وقتی میخواهیم سوالی بپرسیم به موردی نا آشکار توجه میکنیم، یادآوری میکنیم، تداعی میکنیم، مقایسه میکنیم، تفکیک میکنیم، مشخص میکنیم، دقت میکنیم، میاندیشیم، توصیف میکنیم، تصمیم میگیریم، تجدید نظر میکنیم، انتخاب میکنیم و آن سوال را بیان میکنیم. این چهارده فعل در روند پرسیدن یک پرسش مستقیم، مشخص و قوی به درجاتی متفاوت فعال میشوند.
یادداشتها:
[1] Präsupposition; Presupposition.
با این مفهوم به آندسته جملات و گزارهها و مقدماتی اشاره میکنیم که پیشفرض و پیشمقدمهی طرح پرسش هستند. در پرسش ج یکی از پیشانگاشتها این است که میتوان شناختی بدست آورد.
[2] Implikaturen; Implicatur؛ با این مفهوم به آن دسته موارد و نکات اشاره میکنیم که ضمنی در پرسش ج مطرح هستند ولی در پرسش ج بیان نمیشوند. یکی از نکات ضمنی پرسش ج این است که گویا فقط و فقط با پرسش و پرسیدن میتوان شناخت بدست آورد.
[3] در اینجا از این مفهوم کوتاه استفاده میکنم و آنرا جداگانه برنمیشمارم و آن را در کنار انگیزه و خواست و توجه قرار میدهم. حیث التفات و یا به عبارتی دیگر رویآورندگی، مفهومی فلسفی است که دربارهی آن پژوهش و بحثِ نه چندان کمی شده است. منظور از رویآورندگی و یا حیث التفات،
Intentionality; Intentionalität است.
[4] Kontext برگردان این مفهوم به «سیاق» بهجای زمینه یا بافتار مناسب نیست هر چند که زمینه یا بافتار نیز بهعنوان معادل فقط با توضیحات کافی بهعنوان معادل مناسب قابل استفادهی درست و بهجا است. «سیاق» معمولا برای بیان یک روش و طریقه و اسلوب بکار برده میشود و یا در کاربرد محدودتر میتوان از آن برای طرز و شیوهی جملهبندی یک جمله استفاده کرد. در کنار این دو کاربرد «سیاق» به معنی راندن چارپایان و احشام نیز استفاده میشود. همچنین فن تحریر محاسبات به روش قدیم با علایم اختصاری اخذشده از اعداد عربی، مثلا عشره، خمسه را سیاق مینامند. زمینه یا بافتار اما نه روش و طریقهی بیان یک جمله است و نه طرز جملهبندی آن جمله و نه فن تحریر اختصاری با واژههای اعداد و نه راندن چارپایان! اگر چه سیاق یک جمله را (طرز جملهبندی جمله را؟) میتوان بهعنوان یکی از فاکتورهای زمینه و یا بافتار یک جمله تلقی کرد اما نگارنده بین موقعیت، وضعیت، زمینه و بافتار و زیرمتن و طرز جملهبندی یک جمله و بیان آن جمله تفکیک قائل میشود.
مفهوم زمینه یا بافتار به مجموعه فاکتورهایی اطلاق میشود که در آن یک جملهی سوالی یا غیرسوالی بیان میشود و در صورت شناخت آن فاکتورها جملهی سوالی یا غیرسوالی را دقیقتر و بهتر میتوان فهمید و سنجید. به این نیز باید توجه کافی داشت که بین Kontextprinzip که توسط فرگه طرح و عنوان شده است و رویکرد پراگماتیستی به زبان و بکارگیری مفهوم زمینه بگونهای که نگارنده آنرا مد نظر دارد تفاوتهایی بسیار هست. مفهوم زمینه در رویکرد و چرخش عملگرایانهی فلسفهی تحلیلی زبان ریشهایتر از «اصل بافت» فرگه است که طبق آن کلمات در واقع فقط در بافت یک جمله، معنی دارند. نگاه کنید به:
Frege, Gottlob: Die Grundlagen der Arithmetik. Eine logisch mathematische Untersuchung über den Begriff der Zahl. Centenarausgabe. Mit ergänzenden Texten kritisch herausgegeben von Christian Thiel. Hamburg 1986. IV. Der Begriff der Anzahl. §60; S. 69:
(…) Man muss immer einen vollständigen Satz ins Auge fassen. Nur in ihm haben die Wörter eigentlich eine Bedeutung. (…).
میبایست همیشه یک جملهی کامل را مد نظر داشت. در واقع فقط در یک جملهی کامل، کلمات معنی دارند. (برگردان از نگارنده).
فرگه این اندیشه را چندین بار با جملاتی متفاوت بیان کرده است. برای توضیحات مشروح نگاه کنید به:
Kühne, Wolfgang: Die Philosophische Logik Gottlob Frege. Ein Kommentar. Kapitel 4: Frege über Gedankengefüge.S.589-676. Frankfurt 2010.
برای توضیح مختصر مفهوم «زمینه» برای مثال به سوالی چون «زمین مسطح نیست؟» توجه کنیم. انتخاب این مثال برای توضیح مفهوم «زمینه» عمدی است. میتوان جملههای دیگری، چه سوالی و چه غیر سوالی مثال زد.
«زمین مسطح نیست؟» را در موقعیتهای گوناگون میتوان بههمین شکل بکار برد و بیان کرد. اما چون جمله در این شکل ثابت میماند نباید تصور کرد که کنشهای غیرعبارتی و فراعبارتی این جملهی سوالی هم ثابت میمانند. جملهای غیر سوالی و معمولی را در نظر بگیریم: «امروز دوشنبه است.» بیان این جمله فقط در روز دوشنبه از هفت روز هفته صدق میکند و در روزی دیگر اشتباه است.
تاریخ و مکانی که جملهی سوالی «زمین مسطح نیست؟» بیان شده است (میشود و خواهد شد) موقعیت این جمله است. بیان این جمله در قرن نهم میلادی در شهر بابل با بیان همین جمله در قرن بیستویکم در تهران دو موقعیت بسیار متفاوت هستند. این جمله در موقعیتهای متفاوت میتواند بیان شود و هر بار با تغییر موقعیت، کنشِ غیرعبارتی و فراعبارتی این جمله تغییر میکند، ولی عموما کنش بیانی و کنش گزارهای ثابت میماند. لازم به توضیح مشروح نیست که در دو موقعیت بابل قرن نهم میلادی و تهران قرن بیستویکم کارکردهای این جملهی سوالی تفاوتهایی بسیار دارند.
بیان این جمله توسط گوینده یا نویسندهای در موقعیت بابل قرن نهم میلادی یا موقعیت تهران قرن بیستویکم، میتواند در وضعیتی هنگام معامله و چانهزدن حین خرید و فروش یک قطعه زمین برای ساختن خانه، یا بحثی جدلی دربارهی دریانوردی و کشتیرانی باشد که دو وضعیت متفاوت بیان همان جمله با دو کارکرد و منظور و هدف متفاوت است.
گوینده و نویسندهای این جملهی سوالی را در قاب و چهارچوب یک موضوع و بحث و گفتگو و متن با جملاتی دیگر همراهِ این جملهی مشخص، بهکار میبرد که به آن زمینهی این جمله میگوئیم. در موقعیتی قابل تحقیق، وضعیتی قابل تشخیص، و زمینهای قابل بررسی و تحلیل وتفکیک از باقی زمینههای ممکن و محتمل، این جمله بکار برده میشود. در گفتگو یا متنی دربارهی ورزش تنیس، زمینهی کاربرد و منظور و هدف از بیان این جمله به کلی متفاوت است از زمینهی کاربرد و منظور و هدف این جمله در گفتگو و متنی دربارهی معاملهی قطعه زمینی برای ساختن یک پارکینگ. یا در گپی دوستانه و فکاهی این سوال متفاوت بیان و فهمیده میشود.
گوینده و نویسندهای میتواند این جمله را با شیوهای خاص و طرز جملهبندی دیگری از طرز جملهبندی این جمله به شکل بالا با کنش گزارهای نسبتا ثابت و واحد در «سیاقی» دیگر بیان کند. برای مثال: زمین مثل کف دست نیست؟
زمین صاف نیست؟
در بارهی اینکه کنش گزارهای این جملات مترادف همان کنش گزارهایِ جملهی سوالی بالا است جای بحث هست ولی در اینجا وارد آن نمیشوم. برای خوانندگانی که عادت به تداعی کردن بگونهای شدید دارند و تمرینی هم در تفکیک و تحلیل واژههای بهاصطلاح مترادف ندارند یا با سهلانگاری در تداعی آزاد تسلیم شباهات املایی و صوتی واژهها و مفاهیم میشوند مثال «زمین مسطح نیست؟» برای توضیح مفهوم «زمینه» میتواند در صورت توجه و تمرکز نوعی تمرین باشد.
برای تشخیص و درک درست یک واژه یا یک جمله یا یک متن باید به موقعیت، وضعیت، زمینه و بافتارِ بکارگیری جمله و طرز جملهبندی و بیان کتبی یا شفاهی آن واژه در جمله و آن جمله در پیوستگیاش با جملات دیگر در متن یا گفتگو و باقی فاکتورهای دخیل توجه و دقت کرد. چون قصدم بحث بر سر ترجمهی درست یا غلط یک مفهوم به فارسی نیست، بلکه توضیح دقیقتِر آنچه موضوع این پژوهش است، باید به تفکیک و توضیحیکه دادم اضافه کنم که حالت بدنی و رفتاری، لحن و آهنگ یک پرسش نیز در اشکال متفاوت در کارکردهای پرسش تغییر ایجاد میکند. مثلا سوالی با لحن و آهنگ عصبانی با چهرهای خشمگین با همان سوال با لحنی شوخ و چهرهای خندان دو بکارگیری متفاوتِ یک سوال هستند که البته واژهها و جملهبندی یکسان دارند. همچنین اضافهکردن حروفِ ندا یا تأکیدی، کنش غیر عبارتی و فراعبارتی و همچنین کنش بیانیِ همان سوال و جمله را تغییر میدهد. از این رو علاوه بردقت کافی به موقعیت، زمینه، وضعیت، بافتار و طرز جملهبندی و بیانِ یک پرسش و سوال و جمله باید به لحن و آهنگ خاص آن و همچنین به واژههای اضافهای که در سوال و پرسش بکار برده شدهاند توجه کافی کرد. توضیح مشروح چرخش پراگماتیستی در فلسفهی تحلیلی زبان و بحث مربوط به فاکتورهای تاثیرگذار و دخیل در بکارگیری و بیان واژهها و جملات، زیر عنوان عام مفهوم «زمینه» و مفاهیم وابسته، جایی دیگر و فرصتی دیگر لازم دارد.
برای اطلاعات بیشتر در این باره نگاه کنید به مقالهای از جان سرل که در نوع خود جالب و آموزندهاست. هر چند که سرل تقسیمبندی فاکتورهای گوناگون به شیوهی بالا را ممکن نمیداند و بر علیه هرگونه تقسیمبندی برای این موضوع استدلال میکند. اما به نظر نگارنده تا حدی میتوان در این موضوع تفکیک کرد و البته از تفکیک و تقسیم بندی کلی نباید نتیجهگیری کرد که تمامی فاکتورهای مرتبط با یک جمله را که در صدق و کذب و کاربردها و کارکردهای دیگر آن جمله تاثیرگذار هستند، در یک تقسیمبندی کلی میتوان بازیافت یا جای داد.
Saerle, R. John: Expression and Meaning. Studies in the Theory of Speech Acts. Cambridge University Press 1979. In der Deutschen Übersetzung: Ausdruck und Bedeutung. Untersuchungen zur Sprechakttheorie. Kapitel 5. S.139-159. Frankfurt 1982.
لینک کوتاه شده: https://wp.me/p9vUft-19O

