پسامارکسیسم و دیالکتیک آنتونیو نگری
نوشتهی: مارکو کاپولو
ترجمهی: تارا بهروزیان
بهنظر میرسد در نظریههای نگری شاهد نوعی نوسان میان چشماندازهای استراتژیک و تحلیلیای هستیم که لوکزامبورگ گشود. برای مثال نگری در آثار نخستیناش به چرخهی دائمی انباشت سرمایه از طریق پویهی مزد نیز توجه داشت. اما دیگر گمان نمیکرد سرنگونی سرمایهداری اجتنابناپذیر باشد، و نقش حیاتی مداخلهی دولت در مرحلهی جدید تکامل سرمایهداری را برجسته میکرد. نگری بعدها بیشتر بر کل پویهی انباشت سرمایه تمرکز کرد. طبعاً جهتگیری پیشین جهتگیری دوم را هم شامل میشود، اما اینکه بر کدامیک از این جهتگیریها تاکید کنیم، باعث آشکارشدن عاملیتهای انقلابی متفاوتی میشود، یا شاید بهتر است بگوییم، بر عاملیتهای انقلابی متفاوتی تاکید میکند. در حالت اول، واکاوی الگوی انباشت سرمایهی ناب، رهبری انقلابی علیه سرمایه را به کارگران کارخانه واگذار میکند. اما در حالت دوم، امتیاز نقش انقلابی جنبشها به انبوههها تعلق میگیرد. این دلالتها نباید باعث سادهسازی تعاریف نگری از عاملیت انقلابی شوند. طبقهی کارگر انقلابی را درواقع میتوان همان انبوههی تودهی کارگران ناماهر یا کارگرانی با آموزشهای اولیه در خطوط مونتاژ دانست، بههمان نحو که انبوههها میتوانند در نتیجهی بازیابی افراد و بهکارگیری کار زندهی خلاق آنان به سوژهی انقلابی تبدیل شوند. امپراتوری این نکته را روشنتر میکند.

