All posts tagged: فمینیسم مارکسیستی

بازنگری جنسیت، نژاد و طبقه در مفهوم کار

بازنگری جنسیت، نژاد و طبقه در مفهوم کار


مصاحبه با نانسی فریزر
ترجمه‌ی: فرزانه‌ راجی

چرا کار، آن مفهوم قدیمی به نقطه شروعی برای بازاندیشیِ جنسیت، نژاد و طبقه تبدیل می‌شود؟ آیا کار به دیدگاهی که طبقه را بر جنسیت و نژاد اولویت می‌دهد، گره نخورده است؟ و چرا این سه چهره‌ی کارِ سرمایه‌دارانه در وهله‌ی اول نیاز به بازاندیشی دارد؟ یکی از چهره‌های اساسی کارِ سرمایه‌دارانه، طبقه‌ی کارگر به‌عنوان کارگران آزادِ کارخانه‌ها برای تولید کالای سودآور است. دوم، کار مصادره‌شده یا کار غیرآزاد یا نیمه آزاد است. و سرانجام چیزی‌که من آن‌را کار خانگی‌شده می‌نامم.

«نظریه‌ی بازتولید اجتماعی» و بازتولید اجتماعی و تولید خانگی

«نظریه‌ی بازتولید اجتماعی»

بازتولید اجتماعی و تولید خانگی

نوشته‌ی: کریستین مونرو
ترجمه‌ی: فرزانه راجی

این نقد از تولید ــ از جمله تولید خانگی ــ در سرمایه‌داری مجموعه‌ای از پرسش‌ها را برای تحقیق و استراتژی‌هایی برای ارتقای شکوفایی انسان، متفاوت از آن‌چه در نظریه‌ی باتاچاریا از مفهومِ بازتولید اجتماعی مطرح شده، پیشنهاد می‌کند. «نیازها» چیست، نیازها چگونه تعیین می‌شوند، و چه چیزی اجزای «سبد کالا» را تعیین می‌کند که این نیازها را برآورده کند؟ چه روش‌ها، موقعیت‌ها و مقیاس‌های دیگری را می‌توان برای رفع نیازهای مردم به کار گرفت؟ آیا همان‌طور که باتاچاریا می‌گوید، کار مزدی و بی‌مزد منبع همه‌ی ثروت است؟ یا، این کار ــ و فرآیندهای تولیدی که از آن استفاده می‌کنند ــ صرفاً وسیله‌ای برای بازتولید واقعیت اجتماعی مذکور در بالاست که مانعِ رشد بیش‌تر همه‌ی آن انسان‌های زنده‌ی امروزی می‌شود و موجودیت کره‌ی زمین و نسل‌های آینده را تهدید می‌کند؟

جدال فمینیسم‌های پسااستعماری و مارکسیستی

جدال فمینیسم‌های پسااستعماری و مارکسیستی


نوشته‌ی: سمیه رستم‌پور

نظریه‌ی پسااستعماری، در گفت‌وگو با سنت غالبِ پیش از آن یعنی مارکسیسم، با روشی ساختارشکنانه و با تأکید بر عرصه‌های مقاومت در برابر شکل‌های استعماری و نواستعماریِ قدرت، دعاوی معرفت‌شناسانه و هستی‌شناسی نوینی را برای درک مناسبات سلطه و شالوده‌شکنی از امتیازها و تبعیض‌ها و استعمارزدایی از گفتمان‌ها مطرح کرده و به‌صورت‌های فرهنگی چندگانه‌ای مشروعیت می‌بخشد که به مطالعات حوزه‌ی جنسیت نیز غنا داده‌اند. مباحثات میان مارکسیسم و نظریه‌ی پسااستعماری اساساً حول ماهیت مدرنیته سرمایه‌داری در جنوب جهانی است. نظریه‌ی پسااستعماری ادعا می‌کند که در حرکت سرمایه از «غرب» به «شرق»، سرمایه‌داری دست‌خوش تحولاتی شده که آن را از پیکربندی غربی‌اش متمایز کرده است؛ به عبارت دیگر، هنگامی که سرمایه از طریق استعمار به کشورهای غیرغربی رسید، نتوانست رویه‌های نسخه اصلی را که بر اساس آن روش تولید سرمایه‌دارانه همه‌ی حوزه‌های زندگی اجتماعی را دگرگون می‌کند، تکرار کند.

قیام ژینا در پرتو مرکز- حاشیه

قیام ژینا در پرتو مرکز ـ حاشیه

مازادهای ضداستعماری و ضدطبقاتی مبارزات پیرامونی

نوشته‌ی: سمیه رستم‌پور

پرسش این است که آیا می‌توان تمام این تفاوت‌ها و تبعیض‌هایی را که ملل تحت ستم تجربه می‌کنند نادیده گرفت و سوژه‌های انقلاب ژینا در مرکز و حاشیه را صرفاً با شباهت‌های‌شان، و به‌ویژه امر مشترک «نفی جمهوری اسلامی» تعریف کرد، طوری‌که انگار تفاوتی در مطالبات و تصویر آن‌ها از جامعه‌ی آینده وجود ندارد؟ آیا «کشف» حاشیه توسط مرکز طی قیام انقلابی ژینا، توانسته است به شکل مادی در به‌رسمیت‌شناختن انباشتی از ستم‌ها که موجب اقلیت‌بودگی آن‌ها شده، نقشی موثر ایفا کند؟ آیا این شناخت آن قدری هست که تکثر اشکال سیاست‌ورزی در مرکز و حاشیه را بپذیرد؟