مارکسیسم و سلطنت
نوشتهی: دُنی گلاکستین و ایان تیلور
ترجمهی: بهرام صفایی
مرگ ملکه الیزابت تضادی حیاتی را در سلطنت پیش چشم آورد. در میان سوگواران معمول بود که بگویند ملکه «درست مثل مادربزرگ تکتکمان» بود، و با این حال، اگر این «معمولی بودن» از حد بگذرد، هیبتی را که برای توجیه سلطنت در وهلهی اول لازم میآید از بین میبرد. سلطنت میان غرایزش برای اسرافکاری دیوانهوار و پرهیزکاری و حفظ جایگاهش در حکم تجسم غرور ملی گیر کرده است. این تنش خلاصهی چیزی است که این نهاد در سدهی بیستم از سر گذراند. ادوارد هفتم و ادوارد هشتم نمایندهی غریزهی اول بودند، جرج پنجم و جرج ششم نمایندهی دومی. دستگاه حکومتی بریتانیا خوشاقبال است که، جدا از طول عمر ملکه، او «انجاموظیفه» و «رازگونگی» را در آنِ واحد داشت. این وضعیت، و شکوفایی اقتصادی بلندمدت سرمایهداری پس از جنگ جهانی دوم، توضیح میدهد که چرا سلطنت چنین مستحکم از آب درآمد. چندان روشن نیست که در ادامه هم دستگاه حکومتی بریتانیا چنین خوشاقبال باشد. آیا از ملکه هرگز مثل شاه چارلز به هنگام پیادهرویاش در یورک در نوامبر 2022 با پرتاب تخممرغ پذیرایی میشد؟ نقشی که الیزابت ایفا کرد با خودش به گور سپرده شد.

