مارکس و انگلس به مثابه کمونیستهای رمانتیک
نوشتهی: میشل لووی
ترجمهی: امانوئل شکریان
به تبعیت از مانهایم، تعدادی از جامعهشناسان یا مورخان ادبیات به ارتباط میان رمانتیسیسم و مارکسیسم اشاره کردند. آلوین گولدنر بر وجود «مولفههای مهم رمانتیک» در اندیشه مارکس اصرار داشت؛ ارنست فیشر بر این نظر بود که مارکس«شورش رمانتیک علیه دنیایی که همه چیز را تبدیل به کالا کرده و انسان را به جایگاه ابژه تنزل داده است» را در دیدگاه سوسیالیستی خود جای داده است. بیتردید، مفهوم از خودبیگانگی مارکسیستی قویا با رمانتیسیسم آمیخته است. همانطور که اشتفان مزاروش نشان داده است، یکی از مهمترین منابع اندیشه مارکس، نقد روسو از بیگانگی خود به عنوان «فروختن آزادی فرد» است. هم فیشر و هم گولدنر رویای انسان کامل و فراتر از چندپارگی، دستهبندی و از خودبیگانگی را به عنوان پیوند اصلی میان مارکس و میراث رمانتیسم در نظر میگیرند.

