All posts tagged: دیکتاتوری

«دیکتاتور خیراندیش»

نقد و بررسی مفهوم سلسله‌مراتب

نوشته‌ی: داریوش راد


مفهوم عقب‌ماندگی، دینامیسم اجتماعی عقب‌ماندگی، تاثیرپذیری از جوامع پیش‌رفته‌ی سرمایه‌داری، رادیکالیزم انقلابی گروه‌های اجتماعی، خصوصیت‌های عینی توسعه‌ی اجتماعی، جداناپذیری سیاست از جامعه یا فعالیت انقلابی از واقعیت‌های اجتماعی، و غیره، همگی مبنای نظریه‌ی انقلاب است که با آن نام لئون تروتسکی و نظریه‌ی انقلاب مداوم شناخته می‌شود. اما جنبه‌ی مرکزی نظریه‌ی انقلاب عقب‌ماندگی برای ایران این است که توسعه‌ی اجتماعی این جامعه با وجود تاثیرپذیری از جوامع پیش‌رفته، با دیگر جوامع و به‌خصوص با تجارب توسعه‌ی تاریخی جوامع اروپایی (غربی) متفاوت است، بنابراین بدیل مدیریت اجتماعی- سیاسی برای نظام سلسله‌مراتبی، استبدادی، دینی- نظامی کنونی درواقع همان‌گونه که گفته شد متناسب خواهد بود با شکل‌های اجتماعی ارگانیک موجودی که حاصل همان توسعه‌ی تاریخی بوده است. درحقیقت آینده‌ی ایران انتخابی خواهد بود بین از یک‌سو ادامه‌ی استبداد کهن ایرانی‌- اسلامی و از سوی دیگر نظام دموکراسی انجمنی (شورایی)، چرا که تجربه‌ی تبلور انجمن‌های غیبی و نقش آن‌ها در خیزش سیاسی و تحقق انقلاب مشروطه و هم‌چنین شکل‌گیری شوراها در قدرت اجتماعی برای تحقق انقلاب بهمن، هر دو تجربه‌های تاریخی و عملی حضور سازمان اجتماعی شهروند مطلع در تعیین سرنوشت خود و جامعه‌ی معاصر ایران بوده است. درنتیجه شناخت تطبیقی نظریه‌ی دموکراسی مستقیم ژان ژاک روسو برای کاربردی‌کردن امکانات و محدویت‌های نهادهای انجمنی در رابطه با ساختار سیاسی- اجتماعی بدیل جامعه‌ی آینده‌ی ایران، شاید پاسخی باشد برای تسریع مباحث نظری کنونی در جامعه‌ی کارگری و جامعه‌ی مدنی در حال تکوین.

گامی کوچک ولی ضروری برای تقويت ميدان‌های واقعیِ مبارزه‌

نفی «انتخابات»

گامی کوچک ولی ضروری برای تقويت ميدان‌های واقعیِ مبارزه‌

نوشته‌ی: علی‌مُسيو


«واقع‌بينانی» که بار ديگر به‌طور داوطلبانه يا استخدامی به صحنه‌آرايی ميدان تبليغات سياسی جمهوری اسلامی مشغول‌اند به ما می‌گويند «قهر با انتخابات» نه فقط راه موثری برای مخالفت با نظام سياسی حاکم نيست، بلکه به‌معنی ازدست‌دادن فرصت‌هاست. آن‌ها بنا بر درونی‌سازی منطق بازار يادگرفته‌اند که همه‌چيز را به‌چشم فرصت ببينند، حتی فاجعه‌ها را؛ و روشن است که پيش‌درآمد اين بينش راهبردی، وفق‌يابی يا سازگاری هرچه بيشتر با شرايط فاجعه‌بار است. پس اينک آن‌ها که بنا به جايگاه اجتماعی و طبقاتی‌شان تنها از فرسنگ‌ها دورتر (فاصله‌ی ايمن) آوار فجايع را بر سر «ديگران» نظاره می‌کنند، همان ديگران را به واقع‌بينی دعوت می‌کنند. طبعا بنا به منظر محدودی که جايگاه طبقاتی و زيستی‌شان در اختيارشان قرار می‌دهد، آن‌ها قادر به فهم اين موضوع نيستند که بسياری از اين «ديگران» اصولاً در موقعيتی نيستند که همانند آن‌ها «توان نامحدودی برای سازگاری» داشته باشند؛ هرچند حتی فهم فرضی اين مساله هم ماهيت وظايف «ميسيونری»ای که آن‌ها برعهده گرفته‌اند را تغيير نمی‌دهد. اين موضوع خود به‌تنهايی گويای آن است که چرا در ايران امروز مساله‌ی بی‌خاصيتی مانند «انتخابات» هم می‌تواند محملی سياسی برای تحکيم ستم طبقاتی باشد.