نظریههای ارزش اضافی
دستنوشتههای 1863-1861
نوشتهی: کارل مارکس
ترجمهی: کمال خسروی
پیش از فیزیوکراتها، ارزش اضافی ــ یا سود، ‹یا ارزش اضافی› در پیکر سود ــ صرفاً با عزیمت از مبادله تبیین میشد، همانا با فروش کالا بالاتر از ارزشش. سِر جیمز استوارت در اساس از این کوتهبینی فراتر نمیرود، برعکس، او را باید بازتولیدکنندهی این کوتهبینی در جامهی علم تلقی کرد. میگویم بازتولیدکنندهاش «در جامهی علم». استوارت البته در این توهم شریک نیست که گویا ارزش اضافیای که با فروش کالا بالاتر از ارزشش نصیب تکْ سرمایهدار میشود، آفرینش ثروتی تازه است. بنابراین او بین سود مثبت و سود نسبی فرق میگذارد.
«سود مثبت، زیانی برای هیچکس ندارد؛ این سود منتج از افزایش و گسترش کار، صنعت یا مهارت است و این اثر را دارد که بر ثروت اجتماعی بیفزاید یا فربهش کند … سود نسبی سرآخر به زیان این یا آن فرد تمام میشود؛ این سود نشانهی نوسانی در توازن ثروت در میان بهرهوران از ثروت است، اما بر کل اندوخته، افزودهای نمیافزاید … مجموعهی بههم پیوسته ‹ی سودها› به آسانی قابل فهم است؛ این، همان نوعی از سود است … که پارهایش نسبی است، پارهایش مثبت… هر دو نوع میتوانند در معاملهای واحد بهنحوی گسستناپذیر بههم پیوسته و حاضر باشند.» («اصول اقتصاد سیاسی»، جلد اول، آثار سِر جیمز استوارت، ویرایش ژنرال سِر جیمز استوارت، پسر او، در مجموعهی 6 جلدی، لندن 1805، صفحات 6 ـ 275).

