کنکاشی پیرامون جایگاه عنصر آگاهی و آگاه
نوشتهی: راوی
کمونیسم راه حل و پاسخی تاریخی به ضرورتی تاریخی است و اصلاً سرمایهداری خود بهعنوان یک عصر و دورهی مشخص تاریخی با سطح معینی از رشد و تکامل نیروهای مولدهء تولیدی، امکان و ظرفیت کمونیسم را آفرید و با بازتولید هر بارهی خود این ظرفیت عینی را نیز به اشکال مختلف بازتولید میکند. توان و ظرفیتی که در نظامات ماقبلاش وجود نداشت و نمیتوانست وجود داشته باشد. اما این تنها امکان و ظرفیت آفریدهشده در این عصر و مرحله نیست و امکانات رئالی مانند بربریت یا حتی نابودی بشر نیز عینیاند و کمونیسم، آینده و سرنوشت اجتنابناپذیر و حتمی بشر نخواهد بود. اما چگونه میتوان این ظرفیت و امکان صِرف در میان امکان و ظرفیتهای مخرب دیگر در وضع موجود را به جهانی فعلیتیافته تبدیل ساخت؟ اگر کمونیسم «راه حل راستين تعارض بين وجود و هستی، بين عينيتيافتگی و اثبات خويشتن، بين آزادی و ضرورت، بين فرد و نوع» است و جایگاهش بدینسان در امر رهائی انسان برجسته و تعیینکننده میشود پس کمونیستها بهعنوان پیشگامان آگاه به این راه حل تاریخی چه نقش و جایگاهی در امر رهایی انسان پیدا میکنند؟ موضوع مهمی که دغدغهی این نوشته است و صحبت اینجا عمدتاً حول چند و چون این تبدیل و «حركت درك شده و شناخته شدهي شدايند آن» خواهد بود.

