پس از اکتبر
بهسوی نظریهی دولت سوسیالیستی
نوشتهی: رولاند بوئِر
ترجمهی: دلشاد عبادی
لنین بیش از هرچیز علاقهمند به دو تقابل دیالکتیکی است که خط وبری آن را نادیده گرفته است، یعنی، تقابل وابستگیـعاملیت و سوبژکتیوـابژکتیو. از این منظر او بیشتر به انگلس نزدیک است (نکات 1 تا 3 و 6 مستقیماً از انگلس گرفته شدهاند). اما همچنین سردرگمیِ انگلس در رابطه با دولت بهمثابهی یک ارگان یا بهمثابهی [سازمانی] که ضرورتاً از سوی طبقهی مورد بحث شکل گرفته است، در لنین نیز تکرار میشود ــ تنشِ سوبژکتیوـابژکتیو. دولت از یکسو ارگان یا ابزاری است که از سوی طبقهای به کار گرفته میشود.[13] [از این منظر] سازوکارهای متنوعش برای اِعمال نظم، از جمله نظام قضایی، ارتش ثابت، پلیس، زندانها و غیره خنثی جلوه میکنند. اما از سوی دیگر، دولت و سازوکارهای متنوعِ آن، همگی تا حد زیادی جزیی از مبارزاتِ [طبقاتی] محسوب میشوند، چراکه سازوکارهایی حیاتی برای حکومتِ طبقاتیِ بورژوازی هستند. این طبقه نظم مختص به خود را بر جامعه تحمیل میکند، ارزشهای خودش را ارزشهایی جهانروا اعلام میکند، نظام اقتصادی مشخصی را برپا میدارد و محدودیتهایی در رابطه با مواضعِ قابلقبول در بحث سیاسی تعیین میکند. مهمتر از همه، طبقه[ی حاکم] این کار را با محدود ساختنِ فرصتهای دشمنانش انجام میدهد، با محروم ساختن آنها از ابزارها و روشهای مبارزه برای سرنگونیِ خودِ نظام، از جمله با محروم ساختن آنها از امکانِ مسلح ساختنِ خود. بنابراین، دام موجود در این مسیر، تسلیم شدن به وسوسهی کار کردن درونِ چارچوبِ دولت بورژوایی با پیکرهی لیبرال دموکراتیک آن است

