All posts tagged: ارزش اضافی

نقد واکاوی اسمیت ترجمه‌ی کمال خسروی

نقد واکاوی اسمیت

انباشت سرمایه: بخش نخست، فصل سوم

نوشته‌ی: رزا لوکزامبورگ
ترجمه‌ی: کمال خسروی

نخست مارکس بود که در ارزشْ یک رابطه‌ی اجتماعیِ ویژه و برخاسته از شرایط معین تاریخی را برشناخت و به این ترتیب به تشخیص تمایز بین دو جنبه‌ی کارِ تولیدکننده‌ی کالا نائل شد: کار مشخص فردی و کار بی‌تمایز اجتماعی؛ و به میانجی این تمایز بود که او نخست توانست معمای پول را با افکندن پرتو درخشان چراغی روشنایی‌بخش بر آن، حل کند.

انباشت سرمایه: بخش نخست، فصل دوم رزا لوکزامبورگ، ترجمه کمال خسروی

واکاوی فرآیند بازتولید نزد کِنِه و اسمیت

انباشت سرمایه: بخش نخست، فصل دوم

نوشته‌ی: رزا لوکزامبورگ
ترجمه‌ی: کمال خسروی

آن‌چه برای یکی سرمایه است، برای دیگری درآمد است، و برعکس. تحت این شرایط چطور می‌تواند چیزی به‌مثابه‌ کل سرمایه‌ی جامعه شکل بگیرد؟ در حقیقت نیز تقریباً تمامی اقتصاد علمی تا پیش از مارکس به این نتیجه رسید که چیزی به‌مثابه‌ سرمایه‌ی اجتماعی نمی‌تواند وجود داشته باشد. نزد اسمیت هنوز نوسانات و تناقضاتی در مورد این مسئله می‌بینیم، نزد ریکاردو نیز، اما سِه … عجله داشت با اطمینان قاطع این خطای کلاسیک را در ابتذالی ولنگارانه کژدیسه کند و به فساد بکشاند.

انباشت سرمایه ـ رزا لوکزامبورگ ـ کمال خسروی

انباشت سرمایه

بخش نخست ـ فصل نخست: موضوع پژوهش

نوشته‌ی: رزا لوکزامبورگ
ترجمه‌ی: کمال خسروی

بازتولید در جامعه‌ی سرمایه‌داریْ پیکره و قالبی خودویژه و متمایز با همه‌ی شکل‌های دیگر تولید در تاریخ به‌خود می‌گیرد. نخست این‌که هر شاخه‌ی تولید در مرزهای معینی دست به حرکاتی مستقل می‌زند که هربار از نو به وقفه‌های کوتاه‌تر یا درازمدت‌تر در بازتولید منجر می‌شوند. دوم، انحراف‌های بازتولید از نیاز اجتماعی در شاخه‌های منفرد تولید به‌طور دوره‌ای در یک ناهم‌خوانی و ناسازگاری عمومی مجتمع می‌شوند که پی‌آمد وقفه‌ای عمومی در بازتولید است. به این ترتیب بازتولید سرمایه‌دارانهْ عرضه‌کننده‌ی شکل و قواره‌ای کاملاً خودویژه است. در حالی‌که بازتولید در هر شکل اقتصادی دیگر ــ صرف‌نظر از مداخله‌های بیرونی و قهرآمیز ــ چرخه‌ای بی‌وقفه و یک‌نواخت دارد، بازتولید سرمایه‌دارانه ــ به روایت از اصطلاح مشهور سیسموندی ــ فقط می‌تواند به‌مثابه‌ی زنجیره‌ای پی‌درپی از دایره‌ی مارپیچ‌ها بازنمایانده شود که پیچش آن‌ها رو به سوی مارپیچ بعدیْ نخست کوچک، سپس هماره بزرگ‌تر و نهایتاً چنان بزرگ است که در پایان مچاله می‌شود و مارپیچ بعدی دوباره با پیچش‌های کوچک آغاز می‌شود تا راه را تا رسیدن به گسست نهایی طی کند.

در کاپیتال سکوتی نیست

نوشته‌ی: کمال خسروی

در کاپیتال ناگفته بسیار است، اما سکوتی نیست؛ اگر جز این بود، شگفتی‌آور بود. انتظار این‌که در این کتاب همه‌ی آنچه پیرامون همه‌ی جوامع و همه‌ی اعصار گفتنی است، نوشته شده‌باشد، حتی در حوزه‌ی ویژه و محدود نقد اقتصاد سیاسی، انتظاری بی‌هوده و نابخردانه است. چگونه می‌توان از اثری که شالوده‌اش بر نقد، عینیت پراتیک، سرشت انتقادی و انقلابی پراتیک و بر تاریخیت دوران‌ها و برش‌های زمانی‌ـ‌مکانی زندگی اجتماعی انسان استوار است، انتظار داشت کتابی آسمانی و موعظه‌ای خطاب به رمّه‌ی امتی با ایمان باشد؟ چنین انتظار و ادعایی چیزی نیست جز بلاهت و خشک‌اندیشیِ مدعی و منتظرش