نوشتههای دریافتی/دیدگاهها
رناتو پاستورینو
ترجمهی: مهرزاد شجاعی
ما سالهای پرتنش و بسیار چالشبرانگیزی هم در زمینهی تدوین استراتژی و هم در زمینهی نبرد برای سازماندهی پشت سر گذاشتهایم. همهگیری قرن مانند زمینلرزهای تاریخی بود که باشگاههای کارگری ما را بهشدت تکان داد.[1] در مه ۲۰۲۰، ما به سخنان آرریگو چروتتو بازگشتیم: «گاهی به این موضوع کمتر توجه میشود: همان رویدادهایی که باعث سردرگمی و تضعیف برخی جریانهای سیاسی میشود، جریانهای دیگر را آموزش داده و آبدیده میکند.»
همهگیری و جنگ
در یک ارزیابی، که ضرورتاً ناقص است، میتوان گفت که حزب ما از نبرد سخت در همهگیری قرن آبدیده بیرون آمده است. بهمحض اینکه همهگیری کووید-۱۹ ضعیفتر شد، آتش جنگ به اوکراین و اروپا رسید. امروز ما با نیرویی بیشتر و حوزهی نفوذی گستردهتر از قبل، درگیر دفاعی سرسختانه از انترناسیونالیسم در برابر جنگ و نظم جهانی هستیم، نظمی که تحت فشار امپریالیسم چین و قدرتهای نوظهور قرار دارد. همچنین آمادگی خود را برای همکاری با جریانهایی درون جنبش کارگری که در طول تاریخ به انترناسیونالیسم وفادار ماندهاند اعلام کردهایم، ولی تأکید میکنیم که مبارزهی ما در درجهی اول مبارزه علیه دشمن داخلی خودمان، یعنی امپریالیسم اروپایی، است که نقشی اصلی در درگیریهای کنونی جهان دارد.[2]
ما مجبور شدیم بهسرعت شرایط عینی جدیدی را که همهگیری کووید به نیروهای مولده و مبارزات طبقاتی تحمیل کرد، در نظر بگیریم. این موضوع فعالیت باشگاههای کارگری را بهشدت تحت تأثیر قرار داد و باعث تغییر آن شد. بهعنوان مثال، هجوم عظیم داوطلبان همبستگی که با بحران کووید-۱۹ به حرکت درآمدند، بیانگر همبستگی واقعی طبقاتی بود.[3] این فعالیت داوطلبانه حتی پس از همهگیری ادامه یافت، تثبیت شد و همچنان در حال رشد است، و به برنامههای توسعهی باشگاهها اضافه شده و بهطور چشمگیری فعالیت آنها را تغییر داده است.
پویایی دورهای
این تغییری است که امروز، با نگاهی عمیقتر، شایستهی تأمل است. در جلد دوم از سهجلدی تاریخچهی حزب ما «لوتا کمونیستا. به سوی حزب استراتژی. ۱۹۵۳ تا ۱۹۶۵»، گوئیدو لاباربرا بخشی از نامهی آرریگو چروتتو به لورنزو پارودی در سپتامبر ۱۹۶۱ را بازگو میکند: «لنین نظریهی حزب را نه در یک کتاب و نه در یک نوشته، بلکه در سی سال فعالیت سیاسی تدوین کرد […] اگر اندیشهی او را تحلیل کنیم، خواهیم دید که نظریهی حزب او مانند الماسی بود که دائماً روی آن کار شده، و وجوه آن در آتش مبارزه، جدل و تجربه تراشیده میشد. […] دکترین حزب بهطور مستمر شکل گرفت و غنیتر شد.» بنابراین حزب مانند یک فرایند نظری و عملی مستمر است که از مبارزهی سیاسی تغذیه شده و مفهوم حزب در این مبارزه به طور مستمر غنی میشود.
این مفهومی است که همواره در نظریهی چروتتو حاضر است. در فوریهی ۱۹۷۶، به مناسبت بیست و پنجمین سالگرد کنگرهی پونتهدچیموی جنوا، لحظهی تأسیس گروه اولیهی ما، چروتتو با قدرتی خاص به این مفهوم بازمیگردد. در آن سالهای میانی دههی ۱۹۷۰، در اوج بحران بازسازی جهانی و عقبگرد عمیق مبارزات کارگری بودیم،[4] در یک عقبنشینی بسیار بینظم طبقاتی.[5] وضعیت عینی، که بهسرعت تغییر کرده بود، حزب ما را تحت تأثیر قرار داد و بهطور بالقوه میتوانست فعالیت آن را مختل کند. بهطوری که چروتتو این پرسش را مطرح کرد: «آیا در دههی 1970 شاهد بحران حزب هستیم؟» این مسئله با در نظر گرفتن بحران حزب بلشویک پس از ۱۹۰۵، بحرانهای دهههای ۱۹۳۰ و ۱۹۵۰ بررسی شد. پاسخ به این پرسش منفی بود؛ حزب میتوانست حتی در آن شرایط دشوار هم توسعه یابد، به شرط آن که تغییر را بهطور دقیق تحلیل کند و نتایج لازم را بگیرد.
پاسخ منفی بود، اما مهم این است که پرسش مطرح شده بود. چروتتو دوباره در همان سال ۱۹۷۶ مینویسد: «حزب همیشه دارای یک پویایی تاریخی است که توسط توسعهی نیروهای مولده و روند مبارزهی طبقاتی تعیین میشود»، و بنابراین یک پویایی دورهای دارد. «فقط با پرداختن به مسئلهی توسعهی حزب در دیدگاه دورهای […] میتوان یک رویکرد عام ماتریالیستی به مسئلهی حزب داشت»، و این امکان غلبه بر دیدگاههای ذهنیگرایانه و مکانیکی را فراهم خواهد کرد.
دههی اول
در کتاب «لوتا کمونیستا. بهسوی حزب-استراتژی. ۱۹۵۳ تا ۱۹۶۵» بیان میشود که شکلگیری مدل بلشویکی حزب در ایتالیا و اروپا و تأمل بر نظریههای مرتبط با آن باید بهعنوان «نتیجهی مجموعهای از نبردها در طول دههها» دیده شود. بنابراین، میتوان با تمام احتیاطهایی که دورهبندیهای تاریخی لازم دارند، در مورد دهههای توسعه و فعالیت انقلابی ما، که دائماً در حال تغییر بوده، بحث کرد.
در سالهای ۱۹۴۳ تا ۱۹۴۵، بنیانگذاران ما اولین تجربهی سیاسی خود را در مبارزهی مسلحانه علیه نازیسم و فاشیسم تجربه کردند. چروتتو و پارودی، دو نوجوان ۱۶ و ۱۷ ساله بودند، که با مقیاس امروز دو دانشآموز دبیرستانی به حساب میآمدند، اما در آن زمان، آنها دو کارگر فلزکار بودند، یکی در کارخانهی ایلوای ساوُنا و دیگری در کارخانهی آنسالدوی جنوا. آنها از تجربهی مقاومت پارتیزانی علیه فاشیسم و نازیسم راه خود را کاملاً از استالینیسم جدا کردند و جستوجوی خود را «کورمال کورمال» برای یافتن جایگزینی آغاز کردند که در نهایت به کمونیسم لیبرتاریان، «آن کمونیسم دیگر» بهگفتهی پارودی، منتهی شد. به این ترتیب، رابطهی نزدیکی با پییِر کارلو مازینی، که چند سالی از آنها بزرگتر بود، شکل گرفت. مازینی این نقش تاریخی را داشت که چروتتو و پارودی را در تلاشی برای گرد هم آوردن نیروهای سیاسی مایل به نبرد انترناسیونالیستی علیه ایدئولوژیهای تقسیم یالتا،[6] با هم آشنا کند. مازینی نیز مانند چروتتو از حزب کمونیست ایتالیا (PCI) جدا شده بود، در حالی که پارودی از همان دوران فعالیت زیرزمینی با یک گروه کمونیست لیبرتاریان در ارتباط بود.
مازینی به آنارشیسم پیوسته بود و حتی مدیر روزنامهی «اومانیته نوا» شد. در نتیجه گروههای آنارشیستی اقدام پرولتری (GAAP) در سال ۱۹۵۱ در پونتهدچیموی جنوا تأسیس شدند. فعالیت حزبی در آن دهه شامل کار بیوقفه برای برقراری ارتباط، عمدتاً با جوانان آنارشیست، بود. این فعالیت را چروتتو در «یادداشتهای ۱۹۵۴»، که ماجرای یک سفر طولانی سازماندهی در طول شبهجزیرهی ایتالیاست، به شکلی بسیار زنده توصیف کرده است («آثار»، جلد «اعلام»).
کار برقراری ارتباط با فعالیت در کمیتههای دفاع از اتحادیههای کارگری همراه بود که در داخل کنفدراسیون عمومی کارگران ایتالیا (CGIL) در زمینههای مطالبهگرایانه فعالیت میکردند. وجه مشخصهی آن سالها بازسازی اقتصادی پس از جنگ، تغییرات گسترده و اخراجها بود. خود چروتتو نیز در دسامبر ۱۹۵۰ از ایلوا اخراج شد. فعالیت با جوانان آنارشیست مدت زیادی دوام نیاورد. چروتتو هرگز بهطور کامل متقاعد نشده بود که آنارشیست است و همیشه احتیاطها و تمایزات خود را حفظ میکرد. او در سال ۱۹۴۹ به مازینی نوشته بود: «من آنارشیست نیستم، باید این را هر بار تکرار کنم؟»
دههی دوم
فعالیت اعضای گروههای آنارشیستی اقدام پرولتری (GAAP) بهطور رسمی توسط فدراسیون آنارشیستهای ایتالیا (FAI) متوقف شد، زیرا به آنها اجازهی شرکت در کنگرهی ۱۹۵۳ داده نشد. به این ترتیب، دههی دومی از ۱۹۵۵ تا ۱۹۶۵ آغاز شد که چروتتو آن را «دههی از دست رفته» توصیف میکند. این سالها دورهی رشد سریع اقتصادی و رونق بودند، بهطوری که در بازار نیروی کار اولین تنشها ظاهر شدند. سالهایی که اقدام پرولتری سعی داشت حوزهی فعالیت خود را به جنبشهای انترناسیونالیستی موجود، مانند بردیگیستها [7] و تروتسکیستها، و همچنین به انشقاقی که در صفوف حزب کمونیست ایتالیا (PCI) به وجود آمده بود، گسترش دهد. این انشقاق از مبارزه بر سر جانشینی استالین و بحرانهای پیرامونی که امپریالیسم روسیه را تحت تأثیر قرار داده بود، ناشی میشدند، یعنی حتی پیش از رویداد مهم ۱۹۵۶ یعنی قیام مجارستان.
در حزب کمونیست ایتالیا در میلان، یک جریان ماکسیمالیست به نام «آتزیونه کمونیستا» (اقدام کمونیستی) شکل گرفته بود؛ رهبران آن عبارت بودند از: جولیو سِنیگا، که دستیار پیِترو سِککیا در سازمان حزب کمونیست بود، برونو فورتیکیاری، از بنیانگذاران حزب کمونیست ایتالیا [8] و لوچانو ریموندی، معلمی که همراه با سنیگا در درهی اوسولا مبارزه کرده بود. ارتباطات نزدیکی با اونوراتو دامِن از گروه باتتالیا کمونیستا (نبرد کمونیستی)، که از آمادِئو بوردیگا جدا شده بود، و همچنین با تروتسکیستهای لیویو مایتان برقرار شد. در سال ۱۹۵۶، سال قیام مجارستان، همایشی در سینما دانتهی میلان توسط گروههای آنارشیستی اقدام پرولتری، باتتالیا کمونیستا، بینالملل چهارم و آتزیونه کمونیستا برگزار شد که مشارکت زیادی را به خود جلب کرد: چروتتو در «دفترچهها» به این قضیه اشاره میکند. بوردیگا با لحنی تحقیرآمیز دربارهی آن صحبت کرده و این چهار گروه را «شبدر چهار برگ» نامیده بود. چروتتو مینویسد «سخنرانیها به طرح مسائل پرداختند، اما آنها را حل نکردند».
اتحاد گروههای آنارشیستی اقدام پرولتری، که اکنون به فدراسیون کمونیستی لیبرتارین تبدیل شده بود، با ماکسیمالیستهای میلان در جنبش کمونیست چپ (MSC) تحقق یافت و «آتزیونه کمونیستا» نشریهی آن شد. چروتتو این تصمیم را بهخاطر انضباط پذیرفت، اما ترجیح میداد گروههای آنارشیستی اقدام پرولتری را منحل نکند و از بیرون بر جنبش کمونیست چپ تأثیر بگذارد. در همین حال، اختلافات بین چروتتو و مازینی تشدید میشد، زیرا مازینی نگران بود که جنبش کمونیست چپ دچار نوعی انحراف بوردیگیستی شود، یعنی به گروهی کوچک و بسته بدون ارتباط با جنبش واقعی بدل شود. مازینی در سال ۱۹۵۷ پیشنهاد مشارکت در انتخابات را میدهد ولی این پیشنهاد رد میشود. او شروع به ترویج دیدگاهی جدید میکند که بهنظر او حزب سوسیالیست پیِترو نِننی میتوانست به آن جامهی عمل بپوشاند. مازینی معتقد بود یک حزب سوسیالیست متحد (PSU) میتواند حزب کمونیست ایتالیایی (PCI) را به یک «حزب درجه چهارم» تقلیل دهد، همانطور که در بلژیک و اتریش اتفاق افتاده بود. از نظر مازینی جنبش کمونیست چپ باید از تشکیل یک حزب بزرگ کارگری حمایت میکرد تا سپس درون آن یک جریان طبقاتی و انقلابی ایجاد کند. جدایی اجتنابناپذیر بود و حتی سنیگا نیز با پیِترو نِننی همراه شد.
جدایی مازینی باعث سردرگمی و آشفتگی میان اعضای گروه شده و اندکی بعد لوچانو رِیموندی در گروه میلان به سمت مائوئیسم متمایل شد. چروتتو و پارودی سعی میکنند گروه را تقویت کرده و نشریه را با انتقال تحریریه به جنوا نجات دهند، اما نمیتوانند جلوی ادعای قانونی برای تصاحب عنوان نشریه را بگیرند. «آتزیونه کمونیستا» مدت کوتاهی بعد، پیش از آنکه به انحرافی مائوئیستی بیانجامد، به پایان کار خود میرسد.
ارزیابی اولیه
در ژوئن ۱۹۶۵، در کنگرهی رم، «گروههای لنینیستی کمونیست چپ» شکل گرفتند و در دسامبر همان سال اولین شمارهی «لوتا کمونیستا» (مبارزهی کمونیستی) منتشر شد. دههی ۱۹۶۵ تا ۱۹۷۵ حتی از نظر شکلی دههای سرشار از فعالیتهای بسیار متفاوت از فعالیتهای دورههای قبلی بود: از گروههای آنارشیستی اقدام پرولتری و نشریهی «ایمپولسو» (نبض) تا جنبش کمونیست چپ و «آتزیونه کمونیستا». فعالیتهای اعضای گروههای آنارشیستی اقدام پرولتری در آن دهه بهطور مستمر متمرکز بر ایجاد هستهای همگن در جنبشی بسیار ناهمگون ــ مانند جنبش کمونیست چپ ــ بود. این فعالیتها با کار فشردهی سندیکایی در هم آمیخته بودند. پارودی عضو هیئت رئیسهی ملی کنفدراسیون عمومی کارگران ایتالیا بود و در سال ۱۹۵۶ تنها صدای انترناسیونالیستی بود که به دفاع از کارگران و جوانان بوداپست مجارستان، که علیه امپریالیسم روسیه و سرمایهداری دولتی آن قیام کرده بودند، برخاست.
این گروه در پایان دههی ۱۹۶۰، به گروهی بسیار همگن ولی در عین حال بسیار کوچکتر تبدیل شده بود، تقریباً تنها نیمی از نیروهایی که گروههای آنارشیستی اقدام پرولتری در سال ۱۹۵۲ داشت. این همان معنای ارزیابی چروتتو از «دههی از دست رفته» است، هرچند این ارزیابی دربارهی تدوین استراتژی درست نیست. در سال ۱۹۵۷، «تزهایی دربارهی توسعهی امپریالیستی، مدتزمان مرحلهی ضد انقلابی و توسعهی حزب طبقاتی» منتشر شد. این تزها در کنگرهی لیوُرنوی جنبش کمونیست چپ در موضع اقلیت بودند، اما مختصات استراتژیک حزب ما را در دهههای بعد تثبیت کردند. علاوه بر این، در سال ۱۹۶۴، «مبارزات طبقاتی و حزب انقلابی»، متن اساسی ما در مورد حزب، بهصورت سلسلهمقالاتی، در «آتزیونه کمونیستا» منتشر شد و توانست مسئلهی سازماندهی انقلابی را به سطحی علمی برساند.
دههی جدیدی آغاز شد که مملو از تحولات بزرگ بود؛ حزب ما با نفراتی اندک اما با یکدستیای که با بهایی گزاف به دست آمده بود و با ابزارهای علمی جدید وارد این دهه شد. اراده و شور انقلابی باقی ماجرا را رقم خواهند زد.
از «معجزهی اقتصادی» تا همهگیری
در دههی ۱۹۶۵ تا ۱۹۷۵، رشد شتابان «معجزهی اقتصادی»[9] به اوج خود رسید که در اواسط دههی 1970 به بحرانِ جهانیِ بازسازی منجر شد. نیمهی اول این دهه با مطالبات دستمزدی و مبارزات کارگری بدون مانع همراه شد که با شورشهای دانشجویی ناشی از بحران نظام آموزشی، یکی از جلوههای بحران عمومیتر عدم تعادل در ایتالیا،[10] در هم تنیده بودند.
مبارزات کارگری و شورشهای دانشجویی
در نیمهی دوم دههی ۱۹۶۰، با ورود ناگهانی خیل قابل توجهی از جوانان کارگر و دانشجو، فعالیت حزبی بهطور عمیقی تغییر کرد و شاهد جهشی در ابعاد آن بودیم. این نقطهی شروع فعالیت سیاسی نسل دوم حزب ما در فعالیت مبارزاتی است که ابعاد گسترده و متنوعتری به خود گرفت. ما با جدیت زیادی در مبارزات کارگری شرکت کردیم و از گرایشی که به سوی سندیکای صنفی (تریدیونیونیستی) در حال شکلگیری بود، حمایت کردیم. جهتگیری ما بر اساس جزوهی لورنزو پارودی با عنوان «چشمانداز تریدیونیونیسم» بود. این گرایش عمر کوتاهی داشت و تحت فشار اتحاد طبقاتی و پارلمانگرایی، که از سوی حزب کمونیست ایتالیا (PCI) و حزب دموکرات مسیحی (DC) به سندیکاها تحمیل شده بود، خفه شد.
ما در مذاکرات بر سر قرارداد و سپس در نبرد برای همسانسازی وضعیت کارگران و کارمندان در کارخانهی آنسالدوی جنوا مشارکت کردیم. همزمان، در شورشهای دانشجویی نیز بهصورتی فعال درگیر بودیم: اشغال خانهی دانشجوی جنوا در پاییز ۱۹۶۸ و در دانشکدهی مهندسی در ۱۹۶۹.
قطبنمای ما در خصوص جنبش دانشجوییْ «تزهایی دربارهی تاکتیک لنینیستی در بحران آموزشی»، نوشتهی آرریگو چروتتو در بهار ۱۹۶۸، بود. چروتتو در «دفترچهها» مینویسد: «[ایدهی من] آنقدر ساده بود که برخی جوانان توانستند آن را درک کنند و با موفقیت بهکار ببرند: جنبش دانشجویی در نهایت تماماً به دام فرصتطلبی خواهد افتاد. میتوانستیم بخشی از آن را بازیابی کنیم تا کادرهای لازم برای سازماندهی کارگران آگاهتر را تشکیل دهیم. […] برخی از مبارزان پرولتری ما که نتوانستند از سطح تبلیغات اولیهی خود فراتر بروند، این ایدهی ساده را درک نکردند. کسانی که آن را درک کردند، همراه با نیروهای جدید حزب را توسعه دادند.»
شبکهی باشگاههای کارگری
نقش جنوا در این دو فعالیت کارگری و دانشجویی به وضوح نمایان میشود: پایتخت سرمایهداری دولتی، با طبقهی کارگر صنعتیِ بسیار متمرکز و با مهارت که حزب کمونیست ایتالیایی (PCI) با بخشهای مختلف خود در آن مستقر بود. اینها دلایلی بودند که چند سال پیش از آن، چروتتو را واداشت تا سرمقالهای با عنوان «جنوا، پیشگام استراتژی انقلابی» بنویسد. مقاله با امیدواری و پیشبینیای به پایان میرسید که جنوا را بهعنوان نقطهی پیوند میان «نظریه، سازمان لنینیستی و تجربهی طبقه» میدید، نقطهای که میتوانست مانند «پوتیلوف ایتالیا» به سراسر شبهجزیره اشاعه یابد. این موضوع در چشمانداز در مقام یک امکان بود، «اما در ارادهی انقلابی» یک یقین بود.
چند سال بعد، نتایج رشد حزب در میلان، تورین و در بقیهی نقاط شبهجزیره آشکار شد. طی دههها، تأییدات قدرتمندی از آن «پیشبینی» سال ۱۹۶۶ به وجود آمد. در حوزهی فعالیتهای سازماندهی، هنوز باشگاههای کارگری یا دفاتر محلی شکل نگرفته بودند. بار دیگر، جنوا پیشرو شد و اولین باشگاهها را در محلههای کارگری تأسیس کرد: در شهر سِستری در نزدیکی جنوا (۱۹۷۰) و محلهی سامپیردارنای جنوا (۱۹۷۱). بدین شکل کار تشکیلاتی در لایههای عمیق طبقهی کارگر آغاز شد. پخش گستردهی روزنامه، فعالیت اصلی باشگاههای ما را در دههی بعد تشکیل میدهد و این بار دیگر فعالیتهای حزب را تغییر خواهد داد.
در اوایل دههی 1970، در جنوا و میلان درگیری شدیدی با حزب کمونیست ایتالیا (PCI) و گروههای حول آن، رخ داد. در جنوا، حزب کمونیست ایتالیا کارزار خشنی از تهمت و افترا علیه «لوتا کمونیستا» راه انداخت. در میلان، گروههای خردهبورژوا و روشنفکرانی که هنوز دوام آورده بودند، در صف مقدم بودند. حزب این درگیری را تاب آورد. چروتتو در «دفترچهها» مینویسد: «این حمله خشونتآمیز بود و چندین سال ادامه داشت، اما نسل جدید از این آزمون عبور کرد. این مهمترین دستاورد زندگی من بهعنوان یک مبارز و یک انسان بود، زیرا دستاوردی جمعی بود.» این تجربهای اساسی بود: ما ضد انقلاب را در عمل تحت لوای حزب کمونیست ایتالیا، تا حد تهدید و تعرض فیزیکی مشاهده کردیم.
در عمق تودههای کارگر
این تجربهای بود که یک نسل را در آغاز فعالیت سیاسی خود آبدیده و آن را در برابر فرصتطلبی و هر شکلی از میانهروی مقاوم کرد. این همان نسلی بود که با دههی بعد، ۱۹۷۵ تا ۱۹۸۵، دههای که با بحران بازسازی و عقبنشینی عمیق مبارزات کارگری مشخص میشد، مواجه شد. در این دهه چرخشی قاطع بهسمت کار در عمق تودهها رخ داد، و تمرکز اصلی بر تقویت و گسترش سازماندهی قرار گرفت. سرمقالهی سپتامبر ۱۹۷۵ با عنوان «وظیفهی عمومی» راه را ترسیم کرد؛ در آغاز بحران همهگیری قرن ما از همان سرمقاله آغاز کردیم تا مسیر نبرد را تعیین کنیم. چروتتو راهحل سیاسی را نشان داد ــ گرفتن حلقهی سازماندهی که میتوانست از تبدیل عقبنشینی مبارزات کارگری به بحران حزبی جلوگیری کند. این چرخش قاطع و حتی شدید بود؛ مقاومتهایی وجود داشت و کسانی بودند که در برابر توزیع نشریه به صورت خانهبهخانه تردید داشتند، درست مانند کسانی که سالها قبل تاکتیک فعالیت میان دانشجویان را نپذیرفته بودند.
این انتخاب ما را در برابر نوسانات سیاسی محافظت کرد، اما همچنین به حزب این امکان را داد که حتی در دورهی رکود نیز از این مزیت برخوردار شود. ما از بحران بازسازی قویتر بیرون آمدیم، با فعالیتی که بهطور قابل توجهی تغییر کرده بود: توزیع انبوه نشریه با اهداف قابل اندازهگیری و قابل بررسی به فعالیتها اضافه و چشمانداز جدیدی گشوده شد. همچنین جهشی کیفی در رابطه با خوانندگان منظم نشریهی ما رقم خورد.
چروتتو در اواخر دههی 1970 شروع به کار روی این موضوع کرد. در گزارشی در ژوئن ۱۹۷۷، مقالات لنین دربارهی توزیع سازمانیافتهی نشریهی انقلابی را بررسی کرد: «در کار آهستهی آموزش و سازماندهی پرولتاریا، حزب ما باید از تجربهی بلشویکی در کمپین برای حامیان نشریهی کارگری بهرهبرداری کند.» و در سپتامبر ۱۹۷۸، در گزارش مقدماتی کمیتهی جنوا، جهش کیفی اعلام شد: «تصمیم گرفته شد که کیفیت کار باشگاهها نسبت به خانوادهها را با کار تبلیغاتی پیش ببریم تا شبکهای از حامیان نشریهمان را شکل دهیم.» این نبرد بزرگ سازماندهی در دههی ۱۹۸۵ تا ۱۹۹۵ خواهد بود: ایجاد سازمانی از هواداران[11] با شبکهای از حامیان نشریه.[12]
تحول در دههی هشتاد
در این دهه، تغییرات اجتماعی مرتبط با بلوغ کامل امپریالیسم، که در دههی ۱۹۸۰ پدیدار شده بودند، تثبیت شدند. اشتغال زنان همچنان افزایش مییافت و صفوف پرولتاریا را تقویت میکرد؛ در عین حال، پدیدهی خانوادههای چنددرآمدی با افزایش درآمدها و داراییها و رشد مالکیت تودهای گسترش مییافت. کاهش نرخ زاد و ولد آغاز شد و ترکیب نیروی کار، با رشد قابل توجه تکنسینها و لایههای کارمندی در صنعت و خدمات، تغییر کرد. گوئیدو لاباربرا مینویسد: «باید ویژگیهای اجتماعی، ایدئولوژیک و سیاسی این لایهبندیهای جدید طبقاتی را درک میکردیم، در غیر اینصورت ریشهدوانی مدل بلشویکی ممکن نمیشد.»
یک تغییر بسیار قابل توجه در سطح نیروهای تولیدی در جریان بود؛ ما نبردی را بر سر لایهبندیهای دستمزدی آغاز کردیم. باید گفت که هرگز در کارخانهها توجه ما به لایههای کارمندی از بین نرفته بود. نبرد بر سر همسانسازی وضعیت در آنسالدو و سطوح مختلف نیروی کار در کارخانه این موضوع را تأیید میکرد. مقالهی چروتتو در سال ۱۹۹۰ با عنوان «تکنسینهای تولیدکننده» مسئلهی پیچیدهی لایهبندیهای دستمزدی را از منظری تازه بررسی کرد، در حالی که اولین جریانهای مهاجرت نیز برای پیچیدهتر کردن این مسئله ظاهر میشدند.
در کنگرهی ملی سال ۱۹۸۶، چروتتو با قاطعیت بر لزوم پیوند جدید و شدیدتر با نسلهای جدید تأکید کرد. جوانانی که وارد صحنه میشدند، نمایندهی تغییرات اجتماعی و ایدئولوژیک در حال وقوع بودند. چروتتو مینویسد: «چگونه یک جوان (دانشجو یا کارگر) میتواند در سال ۱۹۸۷ به لوتا کمونیستا بپیوندد؟ با وجود فروپاشی اسطورهها، فساد کلانشهرها، بینظمی اخلاقی و آشفتگی، یک جوان به لوتا کمونیستا میپیوندد، چون آن را علم میبیند»؛ علمی که به مبارزهی روزمره در میان تودهها با روزنامهی ما در دست تبدیل میشود.
جوانان و تکنسینها
کار با جوانان بهطور کامل بازبینی شد و نسل سوم حزب نقش اصلی را در پیوند موفقیتآمیز با نیروهای جدید ایفا کرد. رفقای آن نسل سوم امروز مسئولیتهای مرکزی را بر عهده گرفتهاند، در تحریریهی روزنامه، در انتشارات، در رهبری نهادهای محلی، که نشان از فرآیند تربیت کادرهایی دارد که به ثمر نشسته است.
در این سطور نتوانستیم به مبارزات جهانی میان قدرتهای امپریالیستی که بهطور طبیعی بر پویایی دورهای آن دههها تأثیر گذاشت، اشاره کنیم. نمیتوان از فروپاشی امپراتوری مسکو و انحلال اتحاد جماهیر شوروی یاد نکرد در حالی که پیامدهای آن هنوز هم در جنگ اوکراین مشهود است. امپراتوری روسیه تحت فشار دوگانهی ظهور آسیا و چین و مسابقهی تسلیحاتی که توسط ایالات متحده تحمیل شد، تاب نیاورد و با پیامدهایی فروپاشید که چروتتو آن را به جنگ جهانی سوم تشبیه کرد.
از پیامدهای سیاسی این فروپاشی در ایتالیا، تسریع در زوال حزب کمونیست ایتالیا (PCI) بود. ابتدا یک انشعاب و ظهور کوتاهمدت یک «حزب کوچک» نوستالژیک و سپس تلاشی برای تغییر از حزب کمونیست به حزب دموکراتیک چپ (PDS)، سپس دموکراتهای چپ (DS) و در نهایت حزب دموکراتیک (PD) رخ داد. بهمرور، بخشهای محلی و کارخانهای بسته شدند، بدون هیچ ابتکار سیاسی در محلهها و محیطهای کار: تنها کمیتههای انتخاباتی باقی ماندند که موفقیت چندانی نداشتند.
تحول باشگاهها
در دههی ۱۹۹۵ تا ۲۰۰۵، پیوند با نسلهای جوان به اوج خود رسید و زندگی باشگاههای ما را تغییر داد. گروههای جوانان و گروههای کمونیستی محلهها شکل گرفتند که در باشگاهها بیشتر بر کار جمعی خانهبهخانه متمرکز بودند. در ابتدا تطبیق با شرایط جدید با دشواری و مشکلاتی همراه بود، اما بهلطف نتایج مثبت و آشکار این شکل از فعالیت مشکلات بهسرعت حل شدند. در دههی آخر قبل از همهگیری، یعنی سالهای ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۵، بخشی از نیروهایی که از گروههای جوانان جذب شده بودند، به گروههای کمونیستی منتقل شدند تا کار جمعی را تقویت کنند، در حالی که فعالیت در میان نسلهای جوان ادامه داشت: شبکهی حامیان ما گسترش چشمگیری یافت، اما رابطه با جوانان در خطر تضعیف بود. نیاز به تنظیم دقیق نیروها بود.
این دهه با بحران روابط جهانی مشخص شد: پس از سالهای جهانیسازی رو به رشد، شوکی شدید به وقوع پیوست. نه تنها بازارها بلکه ایدئولوژیهای لیبرالی توسعهی ابدی نیز به لرزه درآمدند. برای ما این سالها زمان آزمایش نیروهای جدید نسل چهارم حزب بود، نسلی که متولد اواخر دههی ۱۹۸۰ بود و اولین گامهای سیاسی خود را در اوج بحران برمیداشت.
داوطلبی همبستگی
و به آخرین دهه، یعنی از سال ۲۰۱۵ تاکنون، میرسیم. ما مشغول کار بر روی تعادل مجدد نیروهای سرمایهگذاری شده بودیم و تمرکز خود را بر تقویت کار جذب جوانان بازمیگرداندیم، زمانی که شکاف ویرانگر همهگیری رخ داد. در طول تاریخ حزب ما شرایط عینی و در نتیجه نیاز به تطبیق شکلهای فعالیت ما هرگز به سرعتی مانند مارس ۲۰۲۰ تغییر نکرده بود. همهگیری قرن و اثرات آن بر دورهها، سبکهای زندگی و روانشناسی اجتماعی تهدیدی بود که میتوانست ما را به عقب براند.
ما توانستیم به آن تغییر ناگهانی واکنش نشان دهیم و داوطلبی همبستگی که پیرامون باشگاههای ما شکل گرفت، برای مقابله با شرایطی که چشمانداز کاهش شدید فعالیت ما را نشان میداد، بسیار حیاتی بود. ما در این صفحات بهطور گسترده به آن نبرد پرداختهایم، نبردی که حزب ما، با حجم کاری در داوطلبی که پیش از آن وجود نداشت، از آن قویتر بیرون آمد. این فعالیت اکنون بخشی از برنامهی حزبی است، اما همچنان نیاز به مطالعهی عمیق دارد.
واضح است که ما وارد دور جدیدی از توسعهی حزب خود شدهایم، دوری که چشماندازهای قابلتوجهی در نبرد برای جبران تأخیر تاریخی حزب ارائه میدهد. طی دههها، هر بار تطبیق با شرایط عینی جدید باعث افزایش ابتکار سیاسی باشگاهها شده است، و بخشهای جدید فعالیت سازمانیافته به فعالیتهای قبلی افزوده شدهاند. این امر در مورد پخش گسترده و خانهبهخانهی نشریه، سپس تشکیل شبکهی حامیان و ارتباط جدید با جوانان صادق بود؛ و اکنون با داوطلبی همبستگی نیز چنین است. و در هر دور جدید، ما باید با «اصطکاک کلی» مبارزه کنیم. اصطکاک در جذب، در اجرای عملی، در تخصیص نیروها و در استفاده از کادرها و متخصصین. بنابراین، مبارزهی عمیق با این اصطکاکها، تقویت حداکثری کار با نسلهای جدید، تقویت و تثبیت داوطلبی، محدود نشدن به فعالیت در محلههای کارگری، بلکه با فعالیت بیشتر در محیطهای کار ضروری است.
رقابت جهانی تنشهای فزایندهای را به همراه دارد: باید سطح کار را بالا ببریم تا به چالشهای جدید پاسخ دهیم.
* این مقاله ترجمهای است از Cicli di sviluppo del partito در ماهنامهی لوتا کمونیستا (مبارزهی کمونیستی)، شمارهی ۶۳۶-۶۳۵، ژوییه- اوت ۲۰۲۳ که در اینجا یافته میشود.
یادداشتها
[1]. باشگاههای کارگران انترناسیونالیست شبکهای از دهها دفتر در محلات کارگری شهرهای بزرگ و صنعتی اروپا و بهخصوص ایتالیاست که وظیفهی اصلی آنها هماهنگی توزیع نشریه (در محلهای کار، دانشگاهها، دبیرستانها و محلات کارگری بهصورت خانهبهخانه)، عضوگیری و برگزاری جلسات آموزشی و تحلیلی است. بعد از شروع همهگیری کووید-۱۹، هماهنگی فعالیتهای داوطلبانه نیز به وظایف شبکهی باشگاهها اضافه شده است. دوری از فعالیت مجازی و شبکههای اجتماعی جزو استراتژیهای سازمانی باشگاههای کارگران انترناسیونالیست است. به همین دلیل تأکید بر حضوری بودن همهی فعالیتها و چاپی بودن نشریات و کتابهاست تا حلقهی ارتباطی اعضاء، هواداران و حامیان بهصورت فیزیکی برقرار باشد. کلیهی هزینهها از طریق شبکهی گستردهی حامیان تأمین میشود ولی بهمنظور حفظ استقلال سیاسیْ حامیان هیچ نفوذ سیاسی بر حزب ندارند و مسئولان حزب تنها از طریق راه طولانی فعالیت تماموقت در فعالیتهای باشگاهها تعیین میشوند.
[2]. در همین راستا ۱۵ و ۱۶ ژوئیهی ۲۰۲۴ لوتا کمونیستا میزبان نشست ۲۴ سازمان چپ (از ژاپن، هند، ترکیه، آرژانتین و کشورهای اروپایی) در میلان بود (گزارش به ایتالیایی و فرانسوی). همچنین نشست مشترکی با جناح چپ حزب نوین ضد سرمایهداری (NPA-Révolutionnaires) در پاریس با عنوان «بدون وطن و مرزها: اتحاد طبقاتی علیه سیاست مهاجرتی دژ اروپا» برگزار شد. (فراخوان و گزارش، سخنرانیها: نمایندهی اول لوتا کمونیستا، نمایندهی شاخهی فرانسهی لوتا کمونیستا: نشریهی انترناسیونالیست و نمایندهی دوم لوتا کمونیستا). «دژ اروپا» پروژهای است که راستگرایان اروپایی برای ایجاد موانع بیشتر علیه ورود مهاجران در مرزهای زمینی و دریایی دارند.
[3]. در ۲۳ فوریه منطقهی لُمباردی و از ۹ مارس ۲۰۲۰ در سراسر ایتالیا بهخاطر همهگیری کووید-۱۹ قرنطینه و مقررات منع رفتوآمد اعلام شد. تنها با پر کردن یک مدرک با آدرس محل سکونت و آدرس نزدیکترین فروشگاه و اطلاعات شخص امکان خروج از خانه برای خرید مایحتاج ضروری وجود داشت. این قضیه دو پیامد بلاواسطهی بسیار مهم داشت: کارگرانی بسیاری شغلشان را از دست دادند که بخش بزرگی از آنها فاقد قرارداد و بیمه بودند. بخش بزرگی از مهاجران فاقد مدرک در رستورانها و بخشهای دیگر خدماتی کار میکنند و با بسته شدن این کسبوکارها بدون هرگونه درآمدی ماندند. از سوی دیگر بخش قابل توجهی از سالمندانْ برای خرید مایحتاج خود به آشنایان وابسته بودند؛ با وجود قرنطینهْ امکان سفر درونشهری برای کمک به این سالمندان نبود. در چنین موقعیتی باشگاههای کارگران انترناسیونالیست تصمیم گرفتند با رعایت پروتکلهای اعلامی باشگاهها را فعال نگه دارند و شروع به پخش تراکتهایی برای سازماندهی «داوطلبی همبستگی طبقاتی» کردند. این فراخوان با واکنش گستردهای مواجه شد. از کمک به سالمندان در خرید و تحویل مایحتاج روزانه تا جمعآوری مایحتاج اولیه در جلوی فروشگاهها و تقسیم آن بین خانوادههای کارگری که بدون درآمد مانده بودند یا پرداخت قبوض آنها. باشگاهها با وجود درگیریهای حقوقی بر باز بودن خود و ضرورت ارائهی خدمات در شرایط بحران بهداشتی تأکید کردند و وکلایی از میان شبکهی حامیان روزنامه نیز در این مورد به باشگاهها کمک کردند. لازم به تأکید است که باشگاههای کارگران انترناسیونالیست و فعالین آن همیشه با جنبشهای ضدقرنطینه مرزبندی قاطعی داشتند. جنبشهای ضد قرنطینه که توسط صاحبان کسبوکارهایی مانند رستورانها (همانهایی که کارگران را بدون قرارداد بهکار میگرفتند و با بسته شدن کسبوکار آنها را بدون هیچ حمایتی رها کرده بودند) سازماندهی میشدند، در پوشش جنبشهای طرفدار آزادی ظاهر شدند و حتی برخی جریانهای چپ روشنفکری خردهبورژوایی نیز با آنها همراه شدند ولی خیلی زود این جنبشها به محل تبلیغ عقاید ضدعلمی، نظریههای توطئه و افکار راست افراطی تبدیل شد. برای نمونه مهمترین این جنبشها (#IoApro یا من [مغازهام را] باز میکنم) که بارها تظاهرات کرده، با پلیس درگیر شده و حتی در رم دفتر مرکزی کنفدراسیون عمومی کارگران ایتالیا را اشغال کردند، توسط اشخاص مشخصی که صاحب رستورانهای متعددی بودند سازماندهی میشدند و بدنهی افراد شرکتکننده در آن را صاحبان مغازههایی تشکیل میدادند که با قرنطینه از سود خود محروم میماندند.
[4]. بحران بازسازی زمانی رخ میدهد که بخش قابلتوجهی از یک اقتصاد سرمایهداری دچار دورهای از اختلال شود و تغییرات اساسی در ساختار، فرآیندها یا سازمان آن ضروری شود. در چنین بحرانهایی، سیستمهای موجود ناپایدار و مشکلاتی مانند بیکاری، تعطیلی بنگاهها یا بیثباتی مالی ایجاد میشود. بحرانهای بازسازی نیازمند سازگاریهایی مانند اصلاح سیاستها هستند تا ثبات بازگردانده شود و رشد بلندمدت سرمایه تضمین گردد. بحران بازسازی دههی ۱۹۷۰ میلادی یک تحول اقتصادی جهانی بود که با پایان دوران رونق اقتصادی پس از جنگ جهانی دوم آغاز شد و با رکود رشد اقتصادی و افزایش بیکاری در کشورهای صنعتی همراه بود. عوامل اصلی این بحران شامل بحران نفتی سال ۱۹۷۳ بود، زمانی که تحریم اوپک باعث افزایش شدید قیمت نفت شد، صنایع را مختل کرد و تورمی همراه با رکود اقتصادی (رکود تورمی) ایجاد کرد: ترکیبی نادر از رکود و تورم. علاوه بر این، رقابت جهانی افزایشیافته از سوی کشورهای تازه صنعتیشده، تغییر از صنایع تولیدی به اقتصادهای خدماتمحور، و افزایش بیکاری به صنایع سنتی در غرب فشار وارد کرد. دولتها و بنگاهها با بازسازی اقتصادی، آزادسازی مقررات به این بحران پاسخ دادند و زمینه را برای جهانیشدن و سیاستهای اقتصادی لیبرالی در دهههای بعد فراهم کردند. این دوره شاهد حملهای گسترده به طبقهی کارگر و معیشت آن بود، ولی حزب کمونیست ایتالیا، که نمایندهی جناحی از سرمایهداری دولتی ایتالیا بود، سیاست پذیرش کاهش دستمزدها را تبلیغ میکرد. دفاع لوتا کمونیستا از منافع طبقهی کارگر و معیشت آن باعث حملهای گسترده از سوی حزب کمونیست ایتالیا به لوتا کمونیستا و حتی آتش زدن باشگاههای کارگران انترناسیونالیست شد. گزارشهای روزنامهی حزب کمونیست ایتالیا در اوباش خواندن فعالان لوتا کمونیستا در آرشیوها موجود است.
[5]. در مباحث نظامی عقبنشینی دو شکل دارد: عقبنشینی منظم و عقبنشینی نامنظم. عقبنشینی منظم و با برنامهریزی باعث کاهش تلفات میشود و فرصت تخلیهی ادوات جنگی و مهمات را فراهم میکند. در مقابل عقبنشینی نامنظم باعث هرج و مرج در سازمان نیروهای خودی و فروپاشی جبهه و تحمیل تلفات سنگین، و افتادن ادوات و مهمات بهدست دشمن میشود . وقتی رابطهی نیروها ایجاب کند، فرمانده باید ترتیب یک عقبنشینی منظم را بدهد و مانع تحمل تلفات ناشی از هرج و مرج شود. عدم چنین تدبیری لاجرم منجر به عقبنشینی نامنظم و فروپاشی سازمان میشود.
[6]. در دورهی پس از جنگ جهانی دوم، دو ابرقدرت فاتح جنگ یعنی ایالات متحده آمریکا و اتحاد شوروی برای تقسیم امپریالیستی حوزههای نفوذ بین خود به توافق رسیدند و شرق اروپا حوزهی نفوذ شوروی و غرب اروپا حوزهی نفوذ آمریکا شد. از این نظر جنگ سرد توافقی بین شوروی و آمریکا برای تقسیم اروپا و بهخصوص آلمان برای جلوگیری از قدرتگیری آن بود. فروپاشی شوروی این فرصت را به آلمان و اروپا داد تا قدرتی اقتصادی و نظامی در سطح قدرتهای امپریالیستی ردهی اول ایجاد کنند، هرچند ایالات متحده سعی دارد با گسترش پیمان ناتو این قدرت را به خود مشروط کند.
[7]. آمادئو بوردیگا نخستین دبیرکل حزب کمونیست ایتالیا بود. بوردیگا به جناح چپ انترناسیونال سوم تعلق داشت و علناً با جناح استالین در کمینترن مقابله میکرد و بعد از غلبهی جناح استالین بر کمینترن از حزب کمونیست ایتالیا اخراج شد. او معتقد به ماهیت سرمایهداری دولتی شوروی بود و کتاب مفصلی در این مورد با عنوان «ساختار اقتصادی و اجتماعی روسیهی امروز» دارد. بوردیگیستها گروهی هستند که هر شکلی از فعالیت در سندیکاهای کارگری را به این عنوان که سندیکاها ابزار بورژوازی هستند نفی میکنند و بدون تلاش برای ارتباط با بدنهی طبقهی کارگر معتقدند وظیفهی آنها «حفظ برنامه» تا بحران اساسی امپریالیسم هستند و به دلیل همین انزوا، به گروههای بسیار کوچک و گمنام تبدیل شدهاند.
[8]. حزب کمونیست ایتالیا (Partito Comunista d’Italia) بهعنوان شاخهای از انترناسیونال سوم و نه حزبی ملی تحت تأثیر انقلاب بلشویکی اکتبر تشکیل شد. نخستین دبیرکل آن آمادئو بوردیگا و دومین دبیرکل آن آنتونیو گرامشی بودند. در مقابل حزب کمونیست ایتالیایی (Partito Comunista Italiano) در دورهی ضدانقلاب استالینی و بهعنوان حزبی ملی و در راستای پیشبرد اهداف امپریالیسم شوروی تأسیس شد. تفاوت این دو مانند تفاوت حزب کمونیست ایران به دبیرکلی آوتیس سلطانزاده و حزب توده ایران است.
[9]. معجزهی اقتصادی ایتالیا (دههی ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۰) به رشد سریع اقتصادی و صنعتی شدن ایتالیا پس از جنگ جهانی دوم اشاره دارد که این کشور را از یک اقتصاد عمدتاً کشاورزی به یکی از قدرتهای بزرگ صنعتی جهان تبدیل کرد. این تحول تا دههی ۱۹۷۰ به اوج خود رسید و عوامل آن شامل نیروی کار فراوان، که از مناطق روستایی به شهرها مهاجرت میکردند، و رشد قوی صادراتی در صنایعی مانند خودروسازی، نساجی و ماشینآلات بود. ایتالیا همچنین از پیشرفتهای فناوری و پیوستن به بازار مشترک اروپا بهرهمند شد که تجارت و سرمایهگذاری را افزایش داد. با این حال، تا اواخر دههی ۱۹۷۰، این معجزه به دلیل بحرانهای اقتصادی جهانی، افزایش تورم، و ضعفهای ساختاری رو به افول گذاشت و نیاز به اصلاحات بیشتر را نشان داد.
[10]. ضعفهای ساختاری ایتالیا بهطور تاریخی ناشی از اختلافات عمیق منطقهای، بوروکراسی ناکارآمد، و نظام سیاسی پراکنده بوده است. شمال این کشور صنعتی و از نظر اقتصادی پیشرفته است، در حالی که جنوب همچنان توسعهنیافته باقی مانده و به کشاورزی وابسته بوده و با نرخ بالای بیکاری مواجه است. این عدم تعادل منطقهای مانع از انسجام اقتصادی در سطح ملی شده است. علاوه بر این، ادارهی عمومی ایتالیا اغلب به دلیل ناکارآمدی، فساد، و تصمیمگیری کند مورد انتقاد قرار گرفته است که موجب محدود شدن حکمرانی مؤثر و اصلاحات شده است. چشمانداز سیاسی ایتالیا که با تغییرات مکرر دولت و بیثباتی ائتلافها مشخص میشود، بیثباتی در سیاستگذاری را تشدید کرده است. این ضعفهای ساختاری همراه با چالشهایی مانند بدهی عمومی بالا، فرار مالیاتی، و کاهش جمعیت، توانایی ایتالیا را برای حفظ رشد اقتصادی بلندمدت و انطباق با تغییرات اقتصادی جهانی محدود کردهاند.
[11]. un’organizzazione di simpatizzanti
[12]. una rete di sostenitori della stampa
لینک کوتاه شده در سایت «نقد»: https://wp.me/p9vUft-4Zo

