از گروندریسه تا سرمایه
و پس از آن: قبل و بعد
نوشتهی: جورج کافنتزیس
ترجمهی: بهرام صفایی
در واقع تأثیر گروندریسه (که تا سال 1953 در اروپای غربی منتشر نشد) در اواخر دههی 1950 و دههی 1960 به علت توانایی آشکار مارکس در پیشبینی رسیدن نوعی سرمایهداری برزخی (که ساعات کاری هفتگی کاهش مییابد و «زمان آزاد» کارگران به معضلی برای سرمایه بدل میشود) دوچندان شد. قطعاتی از گروندریسه نظیر مورد زیر از نگاه بسیاری در جنبش ضدسرمایهداری آن دوران تقریباً سرشتی پیشگویانه داشت: «توسعهی سرمایهی پایا درجهای را نشان میدهد که علم عمومی جامعه، دانش، به نیروی بارآور بیواسطهای بدل شده است و ازاینرو، درجهای را بیان میکند که شرایط فرآیند زندگی اجتماعی، خود تحت کنترل عقل عمومی قرار گرفته و بنا به آن از نو قالبریزی شده است» (گروندریسه 706{560}). مارکسِ گروندریسه، ابتدا فردی خیالباف شناخته شد که به کارخانههای شیطانی منچستر عمومیت میبخشد و سپس به نظریهپرداز نیاکانی عصر کارِ صفر بدل شد. من در مقام سردبیر زیرووُرک، مجلهای که تا حدی با تکیه بر کاربست «قطعهای دربارهی ماشینآلات» در زمان حال راهاندازی شد، میتوانم شهادت دهم که فقط من نبودم که تأثیر چشمگیر گروندریسه بر فعالیت سیاسی و چهارچوب مفهومی در اوایل دههی 1970 را میدیدم (نخستین ترجمهی کامل انگلیسی گروندریسه به قلم مارتین نیکلاس در 1973 منتشر شد). هم آزاردهنده بود و هم زننده، انگار زندگی دزدکی کسی را کشف کرده باشی که خیال میکردی خوب میشناسیاش. موش کور پیر از سوراخش بیرون آمده بود و تبدیل شده بود به سایبورگی الماسدار در آسمان!

