مفهوم قدرت و «متافیزیکِ» ارزشهای کار
نوشتهی: حسین اوزِل
ترجمهی: دلشاد عبادی
این نکته که نیروی کارْ نقشی محوری در پراکسیس دارد نشاندهندهی مبنای اخلاقیِ نظریهی کارپایهی ارزش است. ارزش، بهمثابهی مفهومی اخلاقی، همبستهی درک ارسطویی از یک «زندگی نیک» است. هدف زندگی نیکْ «شکوفاییِ» انسانی است، یعنی، تحقق ظرفیتهای انسانی در زمینهای اجتماعی، چراکه موجود انسانی ماهیتاً «حیوانی سیاسی» است؛ حیوانی اجتماعی «که صرفاً در جامعه میتواند خود را متفرد سازد» (مارکس، 1973: 84). اگر هدفِ فعالیت آگاهانهی انسانیْ به تجلی درآوردنِ ماهیت انسانی، تحقق و تکامل ظرفیتها و توانهای بالقوهی ذهنی و فیزیکیِ انسانی باشد و در این فعالیت استفاده از نیروهای ذاتی انسانی را «نیروی کار» [labor power] بنامیم، آنگاه تعجببرانگیز نخواهد بود که فعالیتِ کاری را چیزی فینفسه واجد ارزش بدانیم. فرایند کار، که «هدفی فینفسه» است، بهمعنای فعالیتِ آگاهانهی انسانی که با هدفِ دگرگونیِ طبیعت، جامعه و خودِ موجودات انسانی انجام میگیرد، مجرای بنیادینی است که موجودات انسانی از رهگذر آن خود را محقق میسازند. از این نکته، بلافاصله به اصل مسلم مادهی ارزش میرسیم: زیرا اگر چیزی بخواهد هرگونه ارزشی داشته باشد، میبایست محصول فرایند کار انسانی باشد که نتیجهی آن عینیتیابیِ ماهیت انسانی در شکل محصولی است که ارزشش را باید در نیروی کاری که در سراسر فرایند کار مصرف شده است یافت. این امر حاکی از آن است که ارزش، حتی بهمثابهی مقولهای یکسره اقتصادی، ضرورتاً واجد جنبهای اخلاقی، متافیزیکی است که مبنای آن را عاملیت انسانی، نیروی کار، شکل میدهد.


