کار
هستیشناسیِ هستیِ اجتماعی
نوشتهی: جُرج لوکاچ
ترجمهی: کمال خسروی
فقط کار است که بنا بر گوهر هستیشناختیاش موکداً از سرشت گذار برخوردار است: کار بنا بر گوهر خویش رابطهای متقابل است بین انسان (جامعه) و طبیعت، آنهم چه طبیعتِ ناانداموار (کارافزار، مادهی خام، برابرایستای کار و غیره) و چه طبیعت انداموار که بیگمان میتواند در نقاط معینی از زنجیرهی فوق شکل بگیرد، اما عمدتاً شاخص گذار در خودِ انسان کارکن از هستیِ صرفاً زیستشناختی به هستی اجتماعی است. بنابراین مارکس بهحق میگوید: «از اینرو کار، در مقام سازندهی ارزشهای مصرفی، بهمثابهی کار مفید، یک شرط وجود انسانْ مستقل از همهی شکلهای جامعه است، ضرورت طبیعی جاودانهای برای مبادلهی سوختوساز بین انسان و طبیعت، و بنابراین برای وساطت زیست انسانی».


