نئولیبرالیسم، مدعیان، منکران و باقی ماجرا
نوشتهی: دلشاد عبادی
در چنین وضعیتی، سخن گفتن از نئولیبرالیسم در هر جغرافیا، صرفاً اشاره به شباهتِ این پروژهی طبقاتی برای بازیابیِ قدرت ازدسترفتهی طبقات حاکم است. نه اشاره به دورهای زمانی دارد، نه اشاره به مکتبی جدید و نه اشاره به یک پدیدهی تاریخیـفرهنگیِ منحصربهفرد (فارغ از اینکه نتایج این پروژه میتواند دلالتهایی برای هریک از این مواردِ ذکر شده به همراه داشته باشد). نئولیبرالیسم در این معنا صرفاً شباهت در مجموعهای از سیاستگذاریهاست که ابزار طبقات حاکم برای تحققِ این بازیابیِ قدرت بوده است. اگر فراموش نکنیم که سرمایهداری از بدو پیدایش و آغازِ گسترشش همواره با سازوکارهای ناموزون، مرکب و چندگانه در مسیر خود به پیش رفته، آنگاه دیگر چندان عجیب جلوه نمیکند که «سیاستگذاری»، این واژهی بهظاهر معصوم و خنثی، در یک جغرافیا به زور و ضرب و بهشکلی خونین عملی شود و در جغرافیایی دیگر از رهگذر قانونگذاری، تغییر کابینه و سایر سازوکارهای پارلمانی.

