All posts tagged: هژمونی

در نقد یادداشت‌هایی از یوسف اباذری و متین غفاریان

ملاحظات حذف‌شده «پری اندرسون»

در نقد یادداشت‌هایی از یوسف اباذری و متین غفاریان

نوشته‌ی: ایمان بهپسند


چرا جامعه همان مسیری را می‌رود که مد نظر حکم‌رانان است؟ چرا مسیرش را به سمت دیگری کج نمی‌کند؟ زور حاکمان مانع اصلی است یا چیرگی فرهنگی آنان؟ زور یا فرهنگ، «قدرت قهری» یا «سیطره‌ی فرهنگی»، دوگانه‌ای است که هر چند گل‌درشت به نظر می‌آید، اما جواب صریح به آن می‌تواند سرفصلی مهم در خصوص نگاه به فعالیت سیاسی باشد؛ اهمیت این سوال را پری اندرسون در شرح تاریخی واژه‌ی «هژمونی» نشان می‌دهد: هژمونی که تبارش به دوران یونان باستان می‌رسد، همواره به دو شیوه‌ی برتری رهبران اشاره داشته است: «توافق» و «قهر». نظریه‌پردازان در دوران‌های مختلف هرکدام در نشان‌دادن برتری قدرت یک طبقه، نهاد یا گروه اجتماعی خاصی میان سایرینْ بر نقش یک یا هر دوی این شیوه‌ها (یعنی توافق و قهر) انگشت گذاشته‌اند؛ به‌طور مثال اسپارت و آتن در میان یونانیان، پروس در میان ژرمن‌ها، آمریکا پس از دوران جنگ سرد در جهان. اندرسون نشان می‌دهد که چطور توافق و قهرْ دو شیوه‌ی جدایی‌ناپذیر رهبری هستند؛ هرچند اقتضائات هر بستری می‌تواند کفه‌ی ترازو را به‌سوی یکی از آن‌ها سنگین‌تر کند؛ اما اتکا به یکی از آن‌ها بدون توجه به دیگری، برداشتی سطحی و ساده‌انگارانه در تحلیل ساختار قدرت حاکم است: «هژمونی امری چند ظرفیتی است: بدون رضایت قابل تصور نیست و بدون زور غیرقابل اعمال» (اندرسون: ه مثل هژمونی)

مبارزه‌ی طبقاتی و سوسیالیسم

مبارزه‌ی طبقاتی و سوسیالیسم

در آستانه‌ی چرخشِ سده

نوشته‌ی: کمال خسروی


افسانه‌بودن طبقه‌ی «متوسط»، به معنای افسانه‌بودنِ منشاءگرفتن ارزش از خواص طبیعی محصول کار است؛ و افسون‌بودن آن، از جنس افسون‌گریِ بتوارگیِ کالایی است. با این‌حال، اگر این افسانه واقعیت نمی‌داشت و به‌مثابه واقعیت پذیرفته نمی‌شد، جامعه‌ی بورژوایی و شیوه‌ی تولید سرمایه‌داری حتی یک روز هم برجای نمی‌ماند. به میانجی گفتمان ایدئولوژیکِ رابطه‌ی اشتغال و «رشد» در جامعه‌ی سرمایه‌داری است که کارگر، انباشت سرمایه‌دارانه را ضامن بقا و احتمالاً رفاه خود می‌داند. همین گفتمان ایدئولوژیک است که کارگر را وامی‌دارد که از خود بپرسد: نان کسی چون من را، که فاقد ابزار و شرایط عینی تولید هستم، چه کسانی باید تأمین کنند جز آن‌ها که دارنده‌ی این شرایط‌اند؟ و تداوم روزیِ من را چه چیزی می‌تواند تضمین کند، جز برقراری و موفقیت و گسترش شرایط عینی تولید در دست دارندگانش؟ جز انباشت سرمایه؟ از این‌طریق است که مبارزه‌ی طبقاتی کارگر، در بُعد ایدئولوژیک، و از آن‌جا سیاسی، به سود طبقه‌ی بورژوا و مناسبات تولیدِ سرمایه‌دارانه تمام می‌شود. این ادعا که انباشت، به‌طور مطلق، و نه نسبی، به تناسب توزیعِ سرمایه‌ی ثابت و سرمایه‌ی متغیر در بخش سرمایه‌ی الحاقی موجب اشتغال می‌شود، تأکید عالمانه و حق به‌جانب بر واقعیت رابطه‌ی انباشت و اشتغال و محکوم‌کردنِ آگاهیِ انتقادی به نادانی و انکار واقعیتی چنین بدیهی و عقلایی، در حقیقت کاری جز پنهان‌کردن سرشت فرانمودین این رابطه نیست. پشت این ادعای عقلایی، پرسش اصلی دال بر جدایی عوامل مستقیم تولید از شرایط عینی تولید، دال بر تولید ارزش و ارزش اضافی، و از آن‌جا انباشت سرمایه، کاملاً پنهان و محو می‌شود.

نبرد پنهان برای هژمونی

نبرد پنهان برای هژمونی

بررسی تلاش‌های دو جریان سلطنت‌طلب و اصلاح‌طلب

نوشته‌ی: تارا بهروزیان


سلطنت‌طلبان با ایده‌آل‌سازی از رژیم پیش از انقلاب تصویری جادویی از سرزمینی ارائه می‌دهند که با هدایت پادشاهی مقتدر و دوراندیش و با تکیه بر پیشنیه‌ای باستانی به سوی تکامل و توسعه گام برمی‌داشت. سرزمینی که در آن از فقر، سرکوب آزادی‌ها و تضادهای اجتماعی خبری نبود، و از بخت شوم، مشتی متحجر از سر شکم‌سیری و ناسپاسی با بی‌رحمی دست به انقلابی خونین زدند و همه چیز را نابود کردند. فراموش نباید کرد که این تحریف تاریخ اگر چه بر مقایسه‌ای ساده‌انگارانه و جعل و یک‌سونگری استوار است اما بستری مادی و واقعی دارد؛ ناگفته پیداست فجایعی که رژیم اسلامی در چهار دهه‌ی گذشته در همه‌ی عرصه‌ها آفریده است چگونه راه را برای این مقایسه هموار می‌کند. دهه‌ها سرکوب چنان گسست‌های تاریخی و نسلیِ عظیمی ایجاد کرده است که به سادگی می‌توان به هر دروغی لباس پرزرق و برق حقیقت پوشاند.
اصلاح‌طلبان اما برای تحریف گذشته کار دشوارتری در پیش و به ترفندهای پیچیده‌تری نیاز دارند چرا که باید با تطهیر جریان‌هایی در درون همین رژیم مسلط فعلی، آبروی یک نیروی اپوزیسیون را برای خود دست‌وپا کنند. [9] با این حال موفقیت نسبی (ولو مقطعی) آنان در این تحریف و وارونه‌سازی تاریخی در میان بخشی از افکار عمومی در نوع خود جالب توجه است. در این پروژه‌ی تطهیر و تحریف، به سادگی می‌توان ادعا کرد که میرحسین موسوی از هم‌دستی در کشتارهای دهه‌ی 60 مبراست و برای فعالان اصلاح‌طلب که برای مدت زمانی طولانی اغلبِ پست‌های کلیدی و رده‌بالا را در نهادهای امنیتی و سیاسی و اقتصادی در دست داشتند، وجهه‌ای منتقد و قربانیِ سرکوب آفرید. [10] قصد من انکار تفاوت‌های جناحی و تمایز نگاه جناح‌های «چپ» و راست (به معنای مصطلح سیاسی آن) در درون رژیم جمهوری اسلامی و پیامدهای سیاسی و اجتماعی متفاوت قدرت‌گیری آن‌ها در مقاطع مختلف نیست. اما به گمان من کارکرد این تحریف‌های تاریخی در دوران کنونی از سطح فرصت‌طلبی‌های تاکتیکی مقطعی برای کسب آرای صندوق‌های انتخاباتی و کرسی‌های کنونی قدرت فراتر می‌رود و باید آن را از منظر نبرد پنهانی که از هم‌اکنون برای کسب هژمونی در دوران بحرانی و پرتلاطم آینده در جریان است و تاثیری که بر جنبش‌ها و سویه‌های رهایی‌بخش احتمالی آتی خواهد داشت نیز نگریست.

نکاتی پیرامون تهی‌دستان شهری

نوشته‌ی: محمود طوقی

در بررسی کیستیِ تهی‌دستان شهری، زنان از یاد برده می‌شوند، درحالی که بار و ستم اصلی بر دوش زنان این گروه است، چه به‌عنوان یک عضو فعال این گروه و چه به‌عنوان یک مادرتهی‌دست. در بررسی وضعیت زنان در تهی‌دستان شهری ما با زنانه شدنِ فقر روبروئيم.