All posts tagged: هوگو چاوز

چاوز و دولت کمونی

چاوز و دولت کمونی


نوشته‌ی: جان بلامی فاستر
ترجمه‌ی: م. رضا ملکشا


تجزیه و تحلیل چاوز به وضوح در مفهوم «بازتولید متابولیک اجتماعی» مزاروش ریشه دارد. نظام سرمایه، در این دیدگاه، نظامی است سراسری از بازتولید، نوعی متابولیسم نظام‌مند، هر چند در شکلی که انسان‌ها را از خود، یکدیگر، جامعه و طبیعت بیرونی‌شان بیگانه می‌کند. بنابراین، ایجاد یک اقتصاد سیاسی سوسیالیستی واقعی نیازمند نهاد‌سازی یک دولت کمونی بدیل است که به عنوان پایه‌ی تولید و مبادله اجتماعی عمل کند. دولتی که از متابولیسمی ارگانیک برخوردار خواهد بود که به اندازه خود سرمایه‌داری حیاتی است (و در واقع حیاتی‌تر چون بیگانه نشده) و خود را بر اساس قدرت دموکراسی پیشگام پایه‌گذاری کند. همانطور که چاوز در سخنرانی خود «تغییر در زمامداری» اصرار داشت، چنین سازمان سیاسی دموکراتیک و کمونی، به عنوان یک ضرورت مطلق سوسیالیسم، به شدت در تضاد با روشی است که در اتحاد جماهیر شوروی ظهور یافت که در آن «دموکراسی هرگز وجود نداشت، سوسیالیسم وجود نداشت، و انقلاب از مسیر خود منحرف شده بود.» از این رو، او گفت که هدف از گذار به سوسیالیسم قرن بیست و یکم ایجاد یک «هژمونی دموکراتیک جدید است که ما را ملزم می‌کند تا هیچ چیز را تحمیل نکنیم، بلکه متقاعد کنیم.»

شهر اشتراکی: تحقق یک رویا

شهر اشتراکی: تحقق یک رویا


گفت‌وگویی با جنیفر لموس و خوزه لوئیس سیفونتس
ترجمه‌ی: محمد غزنویان


نخستین هدفِ ما پیش‌بردِ ایده‌ی چاوز برای ایحادِ دولتِ اشتراکی است، یعنی چیزی که او «هدفِ غایی در راهِ سوسیالیسم» می‌نامید. او به ما وصیت کرده است که «یا [به] کمون یا هیچ‌» متعهد باشیم. چاوز استدلال کرد که دولتِ بورژوایی قدیمی، با چیرگیِ افراد سازمان‌یافته بر آن و تحققِ راستینِ پروژه‌ی اشتراکی، پژمرده خواهد شد و با گذشتِ زمان دولتِ اشتراکیِ نوین به نمایندگیِ آحادِ خلق جایگزینِ دولتِ بورژوایی می‌شود.

برای پیشرفت سازمانِ مردمی ضروری‌ست که مردم به عنوان آحادی برابر گرد هم آیند و برای دست‌یابی به هدف‌های مشترک برنامه‌‌ریزی کنند. برای تحقق این رخداد، درک این امر الزامی‌ست که نیازها، رنج‌ها و فضای فرهنگی مشابهی داشته باشیم. کمون فضایی است که ما دست در دست هم می‌توانیم رویاهای‌مان را به هم گره بزنیم.
پیشنهاد چاوز عبارت بود از بازسازمان‌دهی منطقه از طریق کمون‌ها که از سرحداتِ تعیین‌شده توسط قوانین پوسیده فراتر می‌رود (به‌ویژه مرزهای شهرستان‌ها و ایالت‌ها). در نظرگاه او جغرافیایِ سازمان با دستانِ مردم و مناسباتِ فرهنگی، اقتصادی و سیاسی‌ای که آن‌ها در گذرِ زمان برپا می‌کنند، تعیین می‌شود. هیچ نهادی نباید مرزهای یک سازمانِ اشتراکی را تعریف کند.