All posts tagged: سوسیایسم بازار

مارکس، کمونیسم و بازارها

مارکس، کمونیسم و بازارها


نوشته‌ی: دیوید میلر
ترجمه‌ی: سهراب نیکزاد


در راستای اهداف این مقاله، جنبه‌هایی از بیگانگی برای ما موضوعیت دارند که، بنا به روایت مارکس، مستقیماً در سرشت سرمایه‌داری به‌منزله‌ی یک اقتصاد بازارمحور ریشه داشته باشند، جنبه‌هایی که به همین سیاق در رابطه با سایر نظام‌های بازارمحور، از جمله سوسیالیسم بازار، نیز مصداق دارند. در این راستا می‌توان سه جنبه را تشخیص داد.
یکم، در تمامی اقتصادهای بازار‌محور، اجناسْ عمدتاً به‌عنوان کالا تولید می‌شود‌ و آن‌چه برای تولیدکنندگان واجد اهمیت است ارزش‌ مبادله‌ایِ چیزی است که می‌سازند. البته نباید زیاد‌از‌حد به این نکته بها داد، چرا که هیچ کالایی را نمی‌توان فروخت مگر این‌که به خواسته‌ای انسانی پاسخ دهد و صرفاً در نظریه‌ی نسبتاً ویژه‌ی مارکس در خصوص ارزش مبادله‌ای است که ارزش مصرفی ــ یعنی میزان ارتباط یک محصول با خواست‌ها و نیازهای [افراد] ــ ربطی به قیمت بازارِ یک کالا ندارد. با این‌ همه، اگرچه تولیدکنندگان می‌دانند که آن‌چه می‌سازند در خدمت نیازهای انسانی است، دریافتی بر این مبنا پدید می‌آید که نظام مبادله میان کار آن‌ها و این برآیند فاصله می‌اندازد. [8] هدف بی‌پرده‌ی آن‌ها فروختن محصول‌شان و بیشینه‌ساختنِ ارزش مبادله‌ای است که دریافت می‌کنند و باید تولید خود را منطبق با این هدف سامان بدهند؛ برای مثال، شاید مجبور بشوند برای انطباق با قیمت‌های رقبایشانْ کیفیت محصول‌شان را کاهش بدهند، هرچند می‌دانند که این نسخه‌ی جدید از محصول‌شان بیان‌‌کننده‌ی ارزش کمتری نسبت به نسخه‌ی قدیمی‌ است. اگر این ادعای مارکس درست باشد که کار «انسانی‌شده» به‌معنای پاسخ‌دهیِ مستقیم به نیازهای سایرین است، در این صورتْ هر نوعی از نظام بازار هم‌چون یک مانع عمل می‌کند.
دوم، بازارها نه‌تنها روابط میان اجناس را برقرار می‌کنند، بلکه مناسبات میان انسان‌ها را نیز شکل می‌دهند و مشروط می‌کنند؛ از ‌همین ‌رو، روابط اجتماعی در یک جامعه‌ی بازار‌محور خصلتی مشخص به خود می‌گیرد. طرف‌های دخیل در یک معامله‌ی مبادله‌ای در بهترین حالت نسبت به منافعِ طرف دیگر بی‌اعتنا هستند و در بدترین حالت، تعارضِ منافعی فعال بین آن‌ها وجود دارد و هریک در پی نفع‌بردن به هزینه‌ی دیگری است. عیان‌ترین نمونه شاید چانه‌زنی خریدار و فروشنده بر سر قیمت باشد، آن هم در جایی که هیچ قیمت تعادلیِ مشخصی وجود ندارد. هم‌چنین رقابت میان فروشندگان برای جذب خریدارها را در نظر بیاورید که به احتمال زیاد ادعاهای دروغ‌آمیز، ترغیب‌کردن‌های ناروا و ازاین‌دست را شامل می‌شود. بنابراین، رقابت‌جویی، بدگمانی متقابل و در بدترین شکل مغبون کردن طرف مقابل، سنخ‌نمای مناسبات انسانی در بازار است. اگر معامله‌ها به جای افراد منفرد، میان گروه‌ها یا میان گروه‌ها و افراد منفرد انجام بگیرد، باز هم تغییری بنیادی در این وضعیت رخ نمی‌دهد. به‌نظر حکم درستی نیست که گروه‌ها در داد‌و‌ستدهای اقتصادی خود به‌طور کلی اخلاقی‌تر و باملاحظه‌تر از اشخاص خصوصی رفتار می‌کنند. از ‌این‌ رو، این واقعیت که در سوسیالیسمِ بازار عمدتاً انجمن‌های کارگرانْ فروشنده‌ی کالاها خواهند بود تأثیر چندانی بر این ویژگیِ بازار ندارد.
سوم، به دلیل فقدان برنامه‌ریزی در بازار، به‌نظر می‌رسد که بیگانگی از حاصل جمعِ فعالیت انسانیْ ویژگیِ تمام اقتصادهای بازارمحور باشد. ذات بازار این است که برآیندی جمعیْ حاصلِ بی‌شمار فعالیت و تصمیم فردی باشد، بدون آن‌که هیچ‌یک از افرادِ حاضر در این فرایند نسبت به کلیت این تصویر آگاهی داشته یا قادر به کنترل آن باشند، برآیندی که به‌واقع می‌تواند واجدِ برخی خصوصیت‌های مطلوب باشد. هیچ‌کس [به‌تنهایی] تعیین نمی‌کند که میلیون‌ها تُن فولاد در جریان تولید قرار بگیرد، یا این فولاد با فلان نسبت با ذرت مبادله بشود. اگر کاهشی در قیمت فولادْ کارگران را وادار به تغییر شغل کند، به احتمال زیاد هیچ‌کدام‌شان نمی‌تواند توالیِ علّیِ منتج به این پیامد را ردیابی کند. از همین ‌رو، بنا به اصطلاحات مارکس، آدمی به نحوی «بازیچه‌ی دست قدرت‌های بیگانه» قرار می‌گیرد که بهنظر میرسد در اقتصادی برنامه‌ریزی‌شده دیگر خبری از آن نباشد، اقتصادی که در آن هر پیامدی مستقیماً به تصمیمی انسانی پیوند می‌خورد و مناسبات اجتماعی (باز هم به زبان مارکس) «شفاف» می‌شوند.