All posts tagged: سرمایه‌داری

تاوان فاجعه‌ی کرونا

تاوان فاجعه‌ی کرونا


نوشته‌ی: کمال خسروی

تاوان فاجعه‌ی بیماری همه‌گیر کرونا در سراسر جهان را چه کسی می‌پردازد و خواهد پرداخت؟ بی‌گمان کارگران، تهیدستان، بازنشستگان، سال‌خوردگانِ کم‌درآمد، بی‌خانمان‌ها و آوارگان و پناهندگان. این، پاسخی است که ایدئولوژی‌های عدالت‌طلبانه و بشردوستانه، به گواه واقعیت هر روزه‌ی شیوع بیماری و مرگ‌ومیرها، به پرسش فوق می‌دهند. پاسخ نگرگاهی ژرف‌اندیش و نقاد، مبرا از آن ایدئولوژی‌ها نیز، در تحلیل نهایی، چیزی جز این نیست؛ اما فقط در تحلیل نهایی: زیرا کاویدن ریشه‌های این پاسخ در شالوده‌های ساختاری آن و کشف و تبیین رابطه‌اش با علل و اسباب اقتصادی و سیاسی در هر جامعه‌ی معین و در سازوکار شیوه‌ی زیست و شیوه‌ی تولید و بازتولیدِ زندگی اجتماعی، راه ــ درستی ــ است که پژوهش‌گران و استادان و ایدئولوگ‌ها و باورآفرینان ایدئولوژی‌های مذکور نیز طی می‌کنند. این، اما فقط نیمی از راه است. تنها با بازگشت و طی راهِ بازنمایانه و با پاسخ به این پرسش‌که چرا آن ریشه‌ها چنین تجلی می‌یابند و چه حلقه‌های میانجیِ میانجی‌گری آن‌ها را به واقعیت قربانیان واقعیِ این فاجعه وصل می‌کنند، راه نگرگاه انتقادی از ایدئولوژی‌های عدالت‌طلب و مدافع «حقوق بشر»، راه نقد از اخلاق، جدا می‌شود.

دولت و آینده‌ی سوسیالیسم

دولت و آینده‌ی سوسیالیسم


نوشته‌ی: لئو پانیچ
ترجمه‌ی: تارا بهروزیان


نخست به مسئله‌ی نقش دولت سرمایه‌داری در محروم‌کردن یا جلوگیری‌کردن از آینده‌ی سوسیالیسم بپردازیم. در این‌جا نه تنها به‌واقع نقش سرکوب‌گرانه‌ی دولت در لحظه‌ی دست‌به‌دست هم دادن اوضاع و احوال انقلابیِ مشخص یا فرضی را مورد توجه قرار می‌دهیم، بلکه در چشم‌اندازی وسیع‌تر، شیوه‌ی عملکرد عام دولت در جامعه‌ی سرمایه‌داری را مدنظر قرار می‌دهیم: روشی که دولت انباشت را استمرار می‌بخشد، تعارض طبقاتی را تلفیق یا سرکوب می‌کند، مناسبات اجتماعی را بازتولید و طبقات مسلط را نمایندگی می‌کند؛ به‌طور خلاصه، نقشی که دولت در حفظ شیوه‌‌ی تولید سرمایه‌داری ایفا می‌کند. اگر یک مفهوم باشد که در بی‌شمار آثار مارکسیستی دهه‌ی اخیر درباره‌ی دولت‌ سرمایه‌داری، بیش از دیگر مفاهیم در این زمینه مورد توجه قرار گرفته باشد، آن مفهومِ «استقلال نسبی» است. این مفهوم متضمن این انگاره‌ است که دولت عاملِ صرفِ طبقه‌ی مسلط نیست بلکه باید عاملی تلقی شود که با متحد کردن انواع جناح‌های رقیب‌ طبقه مسلط، از سوی آن مستقلاً عمل می‌کند و خود را نه در رابطه با فقط طبقه‌ی مسلط بلکه در سراسر قلمرو مبارزه‌ی طبقاتی جای داده است.

رویکرد «منطقی ـ تاریخی» و تولید کالایی ساده

رویکرد «منطقی ـ تاریخی» و تولید کالایی ساده


نوشته‌ی: حسن آزاد

موضوع بررسی مارکس در کتاب سرمایه، شیوه‌ی تولید سرمایه‌داری، هم‌چون یک کلیت است. او در مرحله‌ی تحقیق، کلیت را به لحظه‌های سازنده‌اش تجزیه می‌کند، سپس به شناسایی رابطه‌ی درونی بین آن‌ها و جایگاه‌شان در درون کلیت می‌پردازد. در مرحله‌ی بازنمایی، با روش منطقی از مجردترین مقوله در جهت مقولات مشخص‌تر حرکت می‌کند تا روابط درونی میان لحظات سازنده‌ی کلیت به‌شکل نظری بازسازی شود. با این توصیف نقطه‌ی عزیمت بازنمایی نمی‌تواند مقولاتی باشد که به‌شیوه‌ی تولید سرمایه‌داری تعلق ندارند (مانند تولید کالایی ساده). این نکته به‌روشنی از فحوای کلام مارکس در فصل‌های آغازین سرمایه مستفاد می‌شود. به‌عنوان نمونه، این موضوع که کالا شکل ابتدایی یا سلولی ثروت در جامعه‌ی سرمایه‌داری به‌شمار می‌آید.

موجودی به نام چپ بورژوا

موجودی به نام چپ بورژوا


نوشته‌ی: عادل مشایخی

هسته‌‌ی سخت استدلال چپ بورژوایی پیراسته از وراجی‌‌های شبه‌علمی از این قرار است: شرط شکل‌گیریِ جامعه‌‌ی سوسیالیستی شکل‌‌گیریِ یک طبقه‌‌ی کارگرِ صنعتیِ نیرومند است. اما طبقه‌‌ی کارگرِ صنعتیِ نیرومند فقط با توسعه‌‌ی سرمایه‌‌داریِ صنعتی و بنابراین در سایه‌‌ی بورژوازیِ مولد می‌‌تواند به‌وجود آید. بنابراین، طبقه‌‌ی کارگر واقعا موجود باید دست از مبارزه و مقاومت در برابر توسعه‌‌ی سرمایه‌‌داری در ایران بردارد، به این دلیل ساده که یا اصلا در ایران هنوز چیزی به‌نام سرمایه‌‌داری وجود ندارد و یا اگر هم وجود داشته باشد هنوز در مرحله‌‌ی جنینی است و به‌هیچ وجه توانِ آن‌را ندارد که در برابر نیروهای «نئوفئودال» قد برافرازد؛ اصلا راستش را بخواهید در ایران هنوز طبقه‌‌ی کارگری وجود ندارد: چپ بورژوا وقتی تعارف را کنار می‌‌گذارد و اندکی روراست می‌‌شود، چنین می‌‌نالد. بنابراین، از دیدگاه چپ بورژوا طبقات فرودست در ایران نه در سیطره‌‌ی سرمایه، بلکه تحت سلطه‌‌ی دولتی نئوفئودال زندگی می‌‌کنند و برای رهایی و دیدن روی رفاه و عدالت و آزادی چاره‌‌ای ندارند جز آن‌‌که با همان هسته‌‌ی ضعیف بورژازیِ مولدِ در حال تولد ائتلاف کنند.

بانک‌ها در آتش

بانک‌ها در آتش


نوشته‌ی: بهناز تبریزی و سونگور ساوران

شواهد عینی به آتش کشیده‌شدن بانك‌هاست. مردمی كه در ايران به خيابان‌ها آمدند به‌راستی دشمن خود را می‌شناختند، شاید بسياری از آن‌ها سواد خواندن و نوشتن هم نداشتند، ولي در عصر حاضر واقعيت دشمنی سرمايه‌ی مالی با نان مردم را خيلی بهتر از آقايان و خانم‌هاي محترم اساتید دانشگاه‌ها فهمیده‌اند، كه رفته‌رفته به شمارشان افزوده می‌شود و در دانشگاه‌های آنگلو- آمريكان درحال تحقيق در علم اقتصاد، كه از آن به‌عنوان «علم ملال‌انگيز» ياد می‌كنند، مشغول فعالیت‌اند. مردم بانک‌‌ها را به آتش می‌كشند چون بانک‌ها دشمن طبقه‌ی كارگرند. آمريكا تنها با دادن وعده و وعيدهای فراوان قادر خواهد بود اين قشر محروم ستم‌ديده را هم‌راه خود كند؛ امروزه سرمايه‌داری در همه‌جای دنيا با ركود مواجه است و با به‌‌پا خواستن محرومان و كارگران كشورها اين احتمال به‌نظر صفر می‌رسد

نئولیبرالیسم، مدعیان، منکران و باقی ماجرا

نئولیبرالیسم، مدعیان، منکران و باقی ماجرا


نوشته‌ی: دلشاد عبادی

در چنین وضعیتی، سخن گفتن از نئولیبرالیسم در هر جغرافیا، صرفاً اشاره به شباهتِ این پروژه‌ی طبقاتی برای بازیابیِ قدرت از‌دست‌رفته‌ی طبقات حاکم است. نه اشاره به دوره‌ای زمانی دارد، نه اشاره به مکتبی جدید و نه اشاره به یک پدیده‌ی تاریخی‌ـ‌فرهنگیِ منحصربه‌فرد (فارغ از این‌که نتایج این پروژه می‌تواند دلالت‌هایی برای هریک از این مواردِ ذکر شده به همراه داشته باشد). نئولیبرالیسم در این معنا صرفاً شباهت در مجموعه‌ای از سیاست‌گذاری‌هاست که ابزار طبقات حاکم برای تحققِ این بازیابیِ قدرت بوده است. اگر فراموش نکنیم که سرمایه‌داری از بدو پیدایش و آغازِ گسترشش همواره با سازوکارهای ناموزون، مرکب و چندگانه در مسیر خود به پیش رفته، آن‌گاه دیگر چندان عجیب جلوه نمی‌کند که «سیاست‌گذاری»، این واژه‌ی به‌ظاهر معصوم و خنثی، در یک جغرافیا به زور و ضرب و به‌شکلی خونین عملی شود و در جغرافیایی دیگر از رهگذر قانون‌گذاری، تغییر کابینه‌ و سایر سازوکارهای پارلمانی.

بدنِ مرهونِ تهی‌دستان شهری

و سرمایه‌داریِ مستغلاتی

نوشته‌ی: بزرگ عمادی

تمامیِ این اشتیاق‌ها و هراس‌ها در بستر عملِ بنیان‌کَن و برهم‌زننده و در مواجهه با امر واقع طبیعی‌ست. احساس‌های طبیعیِ آدم تهی‌دست. تیغ تردید هر لحظه بر بدن انقلابیون خراش می‌‌زند و از آن‌ها قربانی می‌گیرد. اما آن تردیدها هنگامی از صلب‌بودن خارج می‌شوند که با عمل آمیخته شوند؛ و تنها راهی که می‌توان به‌واسطۀ آن سدی در برابر یقینی‌بودن آن تردید‌ها و فضیلت‌های هول‌ناک برافراشت، پاگذاشتن به عملِ آگاهانه و ساخت شبکه‌های فعّال است. شبکه‌هایی که از حالت انفعالی و فردی خارج شده باشند. به معنایی دیگر، ما باید از حسِ تاریخیِ شکستِ حاکم بر لحظۀ حال خارج شویم، تا این لحظه انکشاف یابد و آینده ریشه‌کن نشود. ایمانِ رزمنده و خطرجو، و تهدید دم‌به‌دم ثروت‌مندان، تنها واسطه‌ای است که می‌تواند عناصر گوناگون نیروهای ما را به یک‌دیگر پیوند زند و در جنگ طبقاتی یاری‌رسان ما باشد.