All posts tagged: روشنفکران

پیچش راست سوژه‌های چپ!

پیچش راست سوژه‌های چپ!

نکاتی در باب سوژه‌های سیاست، رهایی، حقیقت و الباقی

نوشته‌ی: آساره آسا

سوژۀ فلسفی شناخت بنا به تعریف نه محصول شرایط و زادۀ روابط مشخص که عنصری بیرون از دنیای واقعی است. روشنفکران چپ وفادار به ماتریالیسم اما باهوش‌تر از آن هستند که تناقض عیان سوژۀ خارج از واقعیات را درنیابند. سوژه‌ای که ایشان سنگش را به سینه می‌زنند، سوژه‌ای است که در همین اوضاع و احوال زندگی می‌کند، نه سوژۀ استعلایی است و نه فاعل شناسا. بلکه کسی است که از دل واقعیت بیرون می‌آید و دست به عمل می‌زند، و با عمل خود جهان پیرامونش را تغییر می‌دهد. فلسفۀ معاصرْ او را به نام «سوژۀ سیاست» می‌خواند. آیا اینجا صبحت از دگردیسی «سوژه» است؟ اگر آری، این دگردیسی از کی رخ داده؟ اگر نه و ما با یک پدیدۀ کاملاً جدید روبه‌رو هستیم، پس اصرار بر کاربرد اصطلاحاتی از قبیل «سوژه»، «فرایند سوژگی» «سوژه شدن» در چیست؟ از آنجا که ما ملانقطی‌ها این تشابهات را صرفاً نشانۀ سهل‌انگاری نمی‌دانیم، کمی جسارت می‌کنیم و پاورچین پاورچین به سمت این سوژۀ جدید می‌رویم تا ناغافل پرده از رویش برداریم و مطمئن شویم پشت این سوژه همانی نیست که ادعای شناخت جهان را داشت و خود را منفک از دنیای واقعی می‌پنداشت.

روشنفکران و کارگران

روشنفکران و کارگران

دیالکتیک اندیشه و کردار

نوشته‌ی: کمال خسروی

تمیز رویکرد انتقادی از رویکردهای ایدئولوژیک نه آسان و نه همواره بی‌واسطه ممکن است. اینجا میدان مبارزه‌ی طبقاتی در قلمرو تئوری است. با این‌حال و در تحلیل نهایی سنجه‌ی تمیزِ رویکردهای ایدئولوژیک از رویکردی انتقادی، جایگاه عینی طبقه‌ی کارگر در شیوه‌ی تولید سرمایه‌داری و در مبارزه‌ی ضدِسرمایه‌دارانه‌ی اوست. در این مبارزه هدف سرمایه‌دار ابقای جایگاه و هویت خویش، درحالی که هدف کارگر الغای جایگاه و هویت خود، است. هدف ایدئولوژی‌ها استمرار و بقای شیوه‌ای از تولید و بازتولید زندگی اجتماعی است که در آن امر سیاسی در نهادهای سلطه استقلال یافته‌اند و ایدئولوژی‌های بازتولیدکننده و ضامنِ این شیوه از زندگی، کماکان مفصل‌بندِ سپهرِ کردارند؛ درحالی که هویتِ رویکردِ انتقادی، نقد انتزاعِ پیکریافته‌ی امر سیاسی و نقد ایدئولوژی‌های بازتولیدکننده‌ی آن است.

گرامشی و نظريه‌ی سياسی


نوشته‌ی: اریک جی. هابسبام
ترجمه‌ی: حسن مرتضوی


گرامشی هرگز فراموش نكرد كه جوامع چيزی بيش از ساختارهای سلطه‌ی اقتصادی و قدرت سياسی‌اند، و حتی هنگامی كه با مبارزات طبقاتی دستخوش شقاق می‌شوند، انسجام معينی دارند (نكته‌ای كه مدت‌ها پيش انگلس مطرح كرده بود) و آزادی از قيد استثمار امكان برساختن جامعه را به عنوان جماعت‌هايی متشكل از انسان‌های آزاد فراهم می‌آورد. او هرگز فراموش نكرد كه برعهده‌گرفتن مسئوليت يك جامعه ــ بالفعل يا بالقوه ــ چيزی بيش از جست‌وجو برای منافع بی‌واسطه طبقاتی يا جناحی يا حتی حكومتی است: مثلاً چنين تعهدی پيوند «با گذشته، با سنت يا با آينده» را پيش‌فرض می‌گيرد. اين است كه گرامشی بر انقلاب نه تنها به عنوان سلب‌مالكيت از سلب‌مالكيت‌كنندگان بلكه ــ در ايتاليا ــ به عنوان آفرينش مردم، تحقق يك ملت ــ هم به عنوان نفی و هم به عنوان تحقق گذشته ــ تأكيد می‌كند. در حقيقت، نوشته‌های گرامشی معضلِ بسيار مهمی را مطرح می‌كند كه به‌ندرت موردبحث قرار گرفته است: دقيقاً چه چيزی از گذشته درون يك انقلابْ انقلابی می‌شود، چه چيزی حفظ می‌شود و چرا و چگونه؛ يا به عبارتی ديالكتيك بين تداوم و انقلاب.