All posts tagged: انبوهه

آنتونیو نگری، قدرت برسازنده و انبوهه

آنتونیو نگری، قدرت برسازنده و انبوهه


نوشته‌ی: دانیل بن‌‌سعید
ترجمه‌ی: علی باش

آن‌چه همگرایی و وحدت مقاومت را ممکن می‌‌کند همانا خودِ سرمایه است؛ این تعمیم مناسبات بازار، حضور همه‌جانبه‌ی قانون ارزش، نفوذ سلطه‌ی غیرشخصی در تمامی منافذ زندگی اجتماعی است. ستم پدرسالارانه با سرمایه‌‌داری متولد نمی‌‌شود، بلکه خود را با شرایط تقسیم کار سرمایه‌‌داری منطبق و متناسب با آن خود را تغییر می‌‌دهد. بحران زیست‌‌محیطی را نمی‌‌توان از بحران سنجه‌ی بازار (از طریق زمان کار مجرد) جدا کرد، بحرانی که به‌واسطه‌ی ماهیت بازتولیدی خود، به‌طور فزاینده درمانده و ناتوان از تنظیم روابط جوامع انسانی است. مسئله شهر و مسکن را نمی‌‌توان از مسئله‌ی مالکیت ارضی و تولید فضای مسکونی و غیره جدا کرد. بنابراین تصادفی نیست که بر اساس نارضایتی خاص خودْ جنبش‌‌های سندیکایی، فمینیستی، زیست‌‌محیطی و فرهنگی گوناگون توانسته‌‌اند در سیاتل، پورتو آلگره، جنوا یا هر جای دیگر گرد هم آیند و حول یک موضوع وحدت‌‌بخشِ «دنیا برای فروش نیست!» جمع شوند..

مجتمع‌های دانش‌محور و سیاست رادیکال

مجتمع‌های دانش‌محور و سیاست رادیکال

کندوکاوی انتقادی در آرای نگری و هارت

نوشته‌ی: دیوید بِیتس
ترجمه‌ی: تارا بهروزیان


بنا به دیدگاه هارت و نگری، غیرمادی بودن ــ و مادی بودنِ ــ کار را باید در بافتاری جهانی درک کرد که در آن قدرت دولت‌ملت‌ها پیوسته در حال زوال است. «امپریالیسم» به پایان رسیده است. «امپراتوری» یک «سازوکار حاکمیتی غیرمتمرکز و قلمروزُدا است که به تدریج کل قلمرو جهانی را در درون سرحدات باز و گسترش‌یابنده‌ی خود ادغام می‌کند» . این استدلال هارت و نگری با ایده‌ی گسترده‌ترِ زیست‌قدرت در ارتباط است (که کمی بعد به آن خواهیم پرداخت). امپراتوریْ اعمال قدرت را ــ به طور بالقوه ــ به همه‌ی جنبه‌های سوژگی انسان گسترش می‌دهد. سرمایه‌داری دیگر در محدود‌ه‌ی محلِ کار متوقف نمی‌ماند (بلکه فرایند کار را با شیوه‌ی پراهمیتی به همه‌ی وجوه جامعه گسترش می‌دهد). دولت در بهترین حالت روشی نابسنده برای تنظیم جریان سرمایه است (و هارت و نگری معتقدند دولت قیدوبندی غیرضروری برای تکامل زیست‌قدرت ضدسرمایه‌داری است).

مارکس یا انبوهه؟

مارکس یا انبوهه؟


نوشته‌ی: جوزف چونارا
ترجمه‌ی: آزاده ریاحی


هارت و نگری ادعا نمی‌کنند که تعداد طبقه کارگر صنعتی کاهش یافته است، اما ادعا می‌کنند که «کار صنعتی در دهه‌های پایانی قرن بیستم هژمونی خود را از دست داده و در عوض ”کارغیرمادی“ ظهور کرده است. کار غیرمادی نمادها، رمزها، متن‌ها یا ایده‌ها را تولید می‌کند، یا شکل ”کار عاطفی“ را برای تولید و دست‌کاری عواطف و احساسات می‌گیرد. به نظر می‌رسد که نخستین شکل کار غیرمادی مناسب‌ترین بیان خود را در وسایل ارتباط جمعی و کارگران فن‌آوری اطلاعاتی پیدا می‌کند، در حالی که کار ”عاطفی“ می‌تواند برای ”مراقبان پرواز و کارگران تهیه‌ی غذای حاضری“ به کار رود.» مؤلفان درباره‌ی کار غیرمادی دو ادعای مهم طرح می‌کنند. آن‌ها می‌گویند این شکل در این معنا هژمونیک است که سایر شکل‌های کار هر چه بیش‌تر به این شکل تبدیل می‌شوند. ادعای دیگر آن‌ها این است که کار غیرمادی از قوانین حرکت جوامع سرمایه‌داری که کارل مارکس در نوشته‌های اقتصادی‌اش بسط داده بود تبعیت نمی‌کند.