All posts filed under: ترجمه

نظریه‌‌های ارزش اضافی (جلد اول) (ترجمه‌ی ‌فارسی – پاره‌ی 12) کمال خسروی

نظریه‌‌های ارزش اضافی

دریافتی مرکانتیلیستی از مبادله و ارزش مبادله

نوشته‌ی: کارل مارکس
ترجمه‌ی: کمال خسروی


نزد آ. اسمیت کاری مولد است که مستقیماً در اِزای سرمایه مبادله شود، بعلاوه، سوای شکل سرمایه، محتوای مادی اجزای تشکیل‌دهنده‌ی آن که در اِزای کار مبادله می‌شوند، مورد توجه قرار می‌گیرند. این جزء به وسائل معاش ضروریِ ‹کارگر› تجزیه و تحویل می‌شود؛ یعنی، اغلب به کالاها، به اشیاء مادی. آن بخشی از این کارمزد را که کارگر باید به دولت و کلیسا بپردازد، کسری [برای] خدماتی است که به او تحمیل می‌شوند؛ آن‌چه او برای آموزش و پرورش خرج می‌کند، بدبختانه بسیار اندک است؛ آن‌جا هم که چنین خرجی می‌کند، ‹خرجی› مولد است، زیرا توانایی کار تولید می‌کند؛ آن‌چه او برای خدمات پزشکان، وکلای دعاوی، کشیشان خرج می‌کند، بداقبالی اوست؛ باقی می‌ماند مقدار بسیار اندکی کارها یا خدمات نامولد، که کارمزد کارگر به آن‌ها تجزیه و تحویل می‌شود، زیرا هزینه‌های مصرفش (آشپزی، نظافت خانه، اغلب حتی تعمیرات و وصله‌پینه‌کردن‌ها) را خود برعهده می‌گیرد.

نقد نظریه‌ی سرمایه‌داری شناختی

نقد نظریه‌ی سرمایه‌داری شناختی

سرمایه‌داری شناختی یا شناخت در سرمایه‌داری

نوشته‌ی: هیسانگ جئون
ترجمه‌ی: حسن مرتضوی


هیچ‌کس انکار نمی‌کند که مقیاس و گستره‌ی توسعه‌ی فناورانه‌ی 60 سال گذشته بی‌سابقه بوده است. این تحول شامل توسعه‌ی سریع فناوری‌های میکروالکترونیک و اشاعه‌ی گسترده‌ی فناوری‌های اطلاعاتی و ارتباطی بوده است. فناورهای‌ زیست‌انرژی، نانوانرژی و انرژی‌های جایگزین در حکم تازه‌ترین یافته‌ها ظهور می‌کنند. نه فقط همه‌ی این‌ها زندگی روزمره‌ی مردم عادی را تغییر داده است بلکه اقتصاد، به‌ویژه ساختار صنعتی‌اش، نیز شکل تازه‌ای یافته‌ است. بارآوری برای محصولات موجود رشد چشمگیری داشته و سرعت ایجاد محصولات جدید شتاب گرفته است. اقتصاد و دانش و/یا فناوری بیش‌تر از هر زمانی در گذشته در هم ادغام شده‌اند.
همه‌ی این تحولات نیاز به بازبررسی نقش دانش، به‌ویژه علم و فناوری، و جایگاه آن درون سرمایه‌داری معاصر را ایجاد کرده است. نظریه‌های بسیاری مطرح شده‌اند تا به این روند از چشم‌اندازهای متفاوت با تأکیدها و معانی‌ نهفته‌‌ی گوناگون توجه کنند. فقط به چند نمونه در اقتصاد اشاره می‌کنیم: نظریه‌ی جدید رشد با هدف تولید درون‌زاد دانش در مدل‌های رشد؛ اقتصاد نوآوری که نقش حقوق مالکیت معنوی را می‌کاود؛ و اقتصاد تحولی که پدیده‌ی وابستگی به مسیر (path-dependency) در تولید دانش را مطالعه می‌کند.

دیدار آلتوسر با هیئت‌تحریریه‌ی مجله‌ی نیو لفت ریویو

بعدازظهری با آلتوسر

دیدار با هیئت‌تحریریه‌ی « نیو لفت ریویو»

نوشته‌ی: پری اندرسون
ترجمه‌ی: دلشاد عبادی


آلتوسر نیز در حزب منزوی، و موقعیتش محل تردید بود. وقتی قصد داشت در ماه آوریل سخنرانی‌ای برای اتحادیه دانشجویان کمونیست ایراد کند، کاتالا ــ دبیرکل 41 ساله‌ی سازمانِ جوانان حزب ــ به او تلفن کرد و از او خواست تا سخنرانی‌اش را لغو کند. آلتوسر از این کار سر باز زد و در ادامه تلاش کرد سخنرانی‌اش را در مطبوعات حزب منتشر کند. [واکنش‌ها از این قرار بوده است:] تأخیر، ممانعت، تأکید بی‌موقع بودن آن و امتناع. ازهمین‌رو، آلتوسر اینک تصمیم گرفته که نسخه‌ی طولانی‌تر سخنرانی را از طریق انتشارات ماسپرو منتشر کند. او در پاسخ به این اتهام که استدلال‌هایش علیه حق گرایش‌های متنوع در حزب از قوت کافی برخوردار نبوده‌اند، پاسخ داد که این مسئله در حزب کمونیست فرانسه چیزی از قسم دینامیت محسوب می‌شود و این مقدس‌ترین اصلی است که رهبری حزب مصمم به حفاظت از آن است. فارغ از این‌که هنجار رایج در حزب [کمونیست] روسیه در زمان لنین چه بوده است، از نظر او امروزه دفاع از گرایش‌های [مختلف] درون حزب کمونیست فرانسه غیرممکن است. با چنین کاری شخص به یک گتو تن می‌دهد.

مارکس علیه نگری

مارکس علیه نگری

ارزش، کار مجرد و پول

نوشته‌ی: کریستین لاتس
ترجمه‌ی: تارا بهروزیان


آنتونیو نگری بی‌شک یکی از الهام‌بخش‌ترین فیلسوفان سیاسی دوران ماست. حتی اگر با برخی از ایده‌ها و مفاهیم او موافق نباشیم، خلاقیت ظاهراً بی‌حدوحصر او، خوش‌بینی شادی‌بخش‌اش، و حساسیت‌اش به بوهایی که در دوران معاصر «به مشام می‌رسد» به‌راستی قابل ستایش است. بنابراین، نقدِ شُماری از مفاهیم منتخب فلسفه‌ی نگری که من در این فصل به آن‌ها پرداختم نباید اظهارنظرهایی خصمانه تلقی شوند. برعکس: اندیشیدن درباره‌‌ی نگری نه فقط به من کمک کرده‌ است که به مفاهیم بنیادینی بازگردم که معرف میراث مارکسی هستند، بلکه میزان هم‌چنان مفیدبودن این مفاهیم برای امروز را نیز مشخص می‌کند. اگرچه به‌نظر من فلسفه‌ی سیاسی نگری، به‌ویژه هستی‌شناسی قدرت برسازنده، بسیار مولد و به‌لحاظ فکری چالش‌برانگیز است، به‌ویژه از آن رو که بدیل چارچوب فکری لیبرال مسلط کنونی درباره‌ی قانون، دموکراسی و جامعه را در آن می‌یابیم، با این‌حال همان‌طور که دیدیم من تردید دارم تلاش‌های او برای رهاساختن خود از پس‌زمینه‌ی مارکسی موفقیت‌آمیز بوده باشد. در مجموع، ما باید هم‌چنان به این ادعای نگری که ما اینک در جامعه«‌ای» زندگی می‌کنیم که «دیگر بر تولید ثروت بر اساس استثمار زمان کار استوار نیست» به دیده‌ی تردید بنگریم.

نظریه‌‌های ارزش اضافی (جلد اول) (ترجمه‌ی ‌فارسی – پاره‌ی 11) کمال خسروی

نظریه‌‌های ارزش اضافی

گارنیه، گامی به پس، به‌سوی فیزیوکرات‌ها

نوشته‌ی: کارل مارکس
ترجمه‌ی: کمال خسروی


در شاخه‌هایی از تولید که در آن‌ها کار بیش‌تری مورد استفاده قرار گرفته است، زیرا شُمار کارگران افزایش یافته است، حجم ارزش اضافی نیز بالا رفته است. البته از سوی دیگر نرخ سود نیز به‌میزانی سقوط کرده است، زیرا ‹مقدار ارزشِ› همه‌ی اجزای ارزشیِ سرمایه‌ی ثابت، که در محصولات خودِ این شاخه‌ی تولید وارد می‌شوند نیز [افزایش یافته است]؛ خواه آن‌ها به بخشی از محصول خود به‌مثابه وسیله‌ی تولید دوباره نیاز داشته باشند، خواه ــ مانند تولید ذغال ــ محصول‌شان به‌مثابه وسیله‌ی تولیدِ خودِ آن‌ها وارد ‹فرآیند تولید› می‌شود. اما به این ترتیب سرمایه‌ی در گردشِ تخصیص‌یافته به دستمزدها بیش‌تر از بخش تخصیص‌یافته به سرمایه‌ی ثابت که ناگزیر باید جایگزین شود، افزایش یافته است؛ از این‌طریق نرخ سود آن‌ها ‹سرمایه‌داران› بالا رفته و آن‌ها |355| بخشی از آن 4000 پوند را مصرف می‌کنند.

میان شکل‌های پیشاسرمایه‌داری و سرمایه‌داری

میان شکل‌های پیشاسرمایه‌داری و سرمایه‌داری

مسئله‌ی جامعه در گروندریسه

نوشته‌ی: لوکا باسو
ترجمه‌ی: دلشاد عبادی


می‌توان تصدیق کرد که مفهوم جامعه، در معنای دقیق کلمه، تنها به جامعه‌ی بورژوایی مربوط می‌شود، مادامی‌که با مقیاس مبادله‌ی اندام‌وار میان انسان و طبیعت، که مشخصاً شکلی تاریخی به‌خود گرفته است، تعیّن یابد. وجود مرحله‌ای بسیار تکامل‌یافته لازم است تا بتوان از جامعه سخن گفت، مرحله‌ای که در آن افراد به ارتباطی دوجانبه و جهانشمول وارد می‌شوند و مناسباتْ خصلتی خودبه‌خودی می‌گیرند، چیزی شبیه به طبیعت ثانویه. مارکوزه تصدیق می‌کند که «موتور و جهتِ کارآمدیِ جامعه، به‌جای تجدیدحیات و تکرار ابدیِ وجود خود، به بازتولید اختصاص داده شده است». پویه‌ای ذاتی درون جامعه وجود دارد، یک بازگشایی مداومِ راه‌حل‌های از پیش تعیین‌نشده که طبیعتْ آن را به تمامی مشروط نساخته است. مارکس به‌منظور اشاره به شکل‌های پیشاسرمایه‌داری، از اصطلاحاتی چون قبیله و اجتماع [یا جماعت] استفاده می‌کند، چراکه این‌ها ساختارهایی «طبیعی» هستند: در این‌جا با عنصری ایستا و ثابت سروکار داریم که ظاهراً تغییرناپذیر است. اما، فارغ از کاربرد اصطلاحات، و از همین‌رو، فارغ از این امر که مارکس برای اشاره به شکل سرمایه‌داری از اصطلاح جامعه استفاده می‌کند، جامعه‌ی واقعی حاصل نمی‌شود، مگر از رهگذرِ نظام سرمایه‌داری بالفعل. در این رابطه، قطعه‌ای از صورت‌بندی‌های اقتصادی پیشاسرمایه‌داری به‌وضوح گویاست: از داخل این ساختارها: «افراد می‌توانند حضور و ظهوری بزرگ داشته باشند. اما در این‌جا تحول و توسعه‌ای آزاد و کامل چه برای فرد، چه برای جامعه قابل‌تصور نیست، زیرا چنین تحولی با مناسبات آغازین [انسان و اجتماع] در تناقض قرار دارد».

دفترهای مارکس و آغازگاه‌های زیست‌بوم‌شناسی مارکسیستی

آغازگاه‌های زیست‌بوم‌شناسی مارکسیستی


نوشته‌ی: گاس فاگان
ترجمه‌ی: کاووس بهزادی


آیا مارکس بوم‌شناس بود و نظریه‌ی او رویکرد منسجم نظری و عملی پیرامون بوم‌شناسی سده‌ی 21 را ارائه می‌کند؟ انتشار نسخه‌‌برداری‌ها و دست‌نوشته‌های مارکس پیرامون بوم‌شناسی در اواسط سال‌های دهه‌ی 1860 به زبان اصلی (عمدتاً به زبان آلمانی) می‌تواند سهمی در پاسخ به این پرسش ایفاء کند.
بوم‌شناسان ‌گاهی مارکس و مارکسیست‌ها را به‌‌واسطه‌ی مواضعِ غیرانتقادی‌شان درباره‌ی جامعه‌ی صنعتی و آسیب‌های آن به محیط زیست سرزنش کرده‌اند. به‌زعم میشل لووی سوسیالیست فرانسوی ـ برزیلی، مارکسیست‌ها باید با «ایدئولوژی پیشرفت تک‌خطی و پارادایم تمدن صنعتی مدرن گسست قطعی کنند». به‌رغم این‌که هنوز برخی چپ‌های مارکسیست با نظر لووی موافقند، به‌نظر می‌رسد که باور به ارائه‌ی رویکردی منسجم و توانمند برای بوم‌شناسی توسط مارکس طی دهه‌های اخیر بیش از پیش تعمیق پیدا کرده است. جان بلامی فاستر، مدافع برجسته‌ی بوم‌شناسی الهام‌گرفته از مارکسیسم مدعی است که: «امروزه تعداد اندکی از کسانی که در گفتمان پیرامون اکوسوسیالیسم مشارکت دارند، اهمیت سهم بنیادین مارکس را در نقد بوم‌شناسانه‌ی سرمایه‌داری زیر سؤال می‌برند» .

نعمت جنگ

نعمت جنگ


نوشته‌ی: توماس اشمیدینگر
ترجمه‌ی: کمال خسروی


همه چیز حاکی از آن است که هم نتان‌یاهو نخست‌وزیر اسرائیل و هم حماس کاملاً آگاهانه و عامدانه خواهان ایجاد این شرایط حاد و اضطراری بودند. برای نتان‌یاهو که درگیر پرونده‌ی فساد است و اکثریتی هم در پارلمان ندارد، این جنگ نعمتی است که ناگهان او را به فرمانده‌ی سپاه «اسرائیلِ به‌مخاطره‌افتاده» بدل می‌کند و احتمالاً موجب محبوبیت تازه‌ای برای او می‌شود. برای حماس که سال‌ها درگیر بحران مشروعیت است و به دلیل حضور جوانان شورش‌گر و مستقل غزه، با خطر مواجهه با رقیبی [توانمند] روبرو بود، امکانی پدید آمد تا با استفاده از موشک‌هایش خود را در خط مقدم «مقاومت» قرار دهد. هم‌چنین حماس می‌تواند در مقابل فَتَح نیز دوباره پیروزی‌هایی به‌دست آوَرَد. عباس رئیس‌جمهور تشکیلات خودمختار فلسطین، در ماه آوریل انتخابات را که قرار بود بعد از سال 2006 بالاخره برگزار شود، به بهانه‌ی اختلاف با اسرائیل بر سر حوزه‌های انتخاباتی در اورشلیم شرقی، لغو کرده بود. اینک حماس نه از راه انتخابات، بلکه به‌خوبی از راه جنگ، قدرتمند می‌شود.

انقلاب علمی ـ تکنیکی، دیجیتالی شدن و سرمایه‌داریِ با تکنولوژی پیشرفته

انقلاب علمی ـ تکنیکی

دیجیتالی‌شدن و سرمایه‌داری با تکنولوژی پیشرفته

نوشته‌ی: رالف کرمر
ترجمه‌ی: نرگس نسیمی و مژده ارسی


یکی از منافع اصلی «سرمایه‌داری اطلاعاتی» اجرای انحصار خصوصی حق مالکیت معنوی و جلوگیری از توزیع و استفاده فنی و تاحدامکان ارزانِ کالاهای دیجیتالی است. به این ترتیب، تا حد زیادی از امکان احتمالی ارزش مصرفی این کالاها جلوگیری شده و بخش‌های قابل توجهی از مردم، از این امکان محروم می‌شوند. این امر منجر به مقاومت قابل توجهی و دور زدن ممنوعیت‌های مربوطه می‌شود.
مشکل در اینجا غالباً نه فقط نادیده‌گرفتن سود کنسرن‌های رسانه‌ای، بلکه نقض مطالبه‌ی به‌حق آفرینندگان برای دریافت دستمزد کارشان نیز هست. اینان در هرحال تحت فشار شدید کنسرن‌های رسانه‌ای و سایر شرکت‌های استفاده‌کننده از آثارشان قرار دارند. سرمایه‌داران همچنین سعی می‌کنند کالاهای اطلاعاتی را که تاکنون در دسترس عموم برای بهره‌برداری خصوصی قرار داشته است، تحت کنترل قراردهند یا آن‌ها را کاملاً حذف کنند تا فضایی برای عرضه مرسوم سرمایه‌داری این کالاها فراهم شود. یک نمونه بارز و حاد از این امر، محدودیت توزیع دیجیتالی محتوای رسانه‌ای است که توسط بنگاه‌های رسانه‌ای عمومی [و غیرتجاری]، تولید شده‌اند.

انگاره‌ی پول از گروندریسه تا سرمایه

انگاره‌ی پول از گروندریسه تا سرمایه


نوشته‌ی: اسپایروس لاپاتسیوراس و جان میلیوس
ترجمه‌ی: تارا بهروزیان


در ابتدا مفهوم پول هم‌چون برساختی نظری به‌نظر می‌رسد: زیرا از آن‌جا که کالاها به‌مثابه‌ی‌ ارزشْ هم‌ارز هستند، پس نتیجه‌ می‌گیریم که هر کالا در رابطه‌ای کمّی با همه‌ی کالاهای دیگر قرار می‌گیرد و نه در رابطه‌ا‌ی کیفی. به‌بیان دیگر، مسئله‌ای که صراحتاً در متن مطرح می‌شود قیاس‌پذیریِ دو کالای متفاوت به‌عنوان کمیت‌های فیزیکی و ارزش‌های مصرفی است، موضوعی که با روش شیوه‌ی وجود کالا به‌مثابه‌ی ارزش حل می‌شود. «کالا به‌مثابه‌ی ارزش، برای همه‌ی کالاهای دیگر، در نسبتی معین، هم‌ارز است. کالا به‌مثابه‌ی ارزش، یک هم‌ارز است … به‌مثابه‌ی ارزش، پول است» (مارکس). بنابراین کالا برای این‌که مبادله شود، باید در شیوه‌ی وجود متفاوتی از شیوه‌ی «فیزیکی» وجودش نمایان شود.
پس لازم است که کالاها شیوه‌ی وجود متفاوتی داشته باشند، یعنی به‌عبارتی در تجربه‌ی متفاوتی از آن‌چه به‌عنوان مقادیر فیزیکی یا ابژه‌های مفید به نظر می‌رسند، پدیدار شوند. یک محصول نمی‌تواند مضاعف شود و همزمان هم ناهم‌سان (ارزش مصرفی خاص) به نظر برسد و هم هم‌ارز (ارزش). این وجود دوم باید روابط ارزشی محصولات ــ رابطه‌ی اجتماعی برابری محصولات ــ را «به‌صورت نمادین نشان دهد» و عنصری با اعتبار عام باشد، نقشی که یک تکه کاغذ هم می‌تواند ایفا کند (مارکس). به بیان دیگر: ساختار مبادله‌ی کالاها به یک عنصر اضافی نیاز دارد، «نماد ارزش» که به‌عنوان شکلی عمل می‌کند که در آن کالاها هنگامی‌که به‌مثابه‌ی ارزش با هم برابر نهاده می‌شوند «به اجزای خود تجزیه می‌شوند»