All posts filed under: تالیف

Talif

آسیاب‌‌های بادی سعید رهنما

آسیاب‌‌های بادی سعید رهنما


نوشته‌ی: جمال محبوب

وقتی شرایط بروز خودمدیریتی و اشغال کارخانه در زمان بحران و فقدان دولت مهیا می‌شود و نیازمند تشکل‌یابی پیشین کارگران است (این همه را بگوییم «شرایط بحران») آیا می‌توان چپ انقلابی را متهم‌ کرد که در پی سرابِ مدیریت شورایی در سرمایه‌داری پیشرفته‌ی امروزی است؟ شورا واکنشِ بلاواسط کارگران درگیر در بنگاه‌ها به بحران و خلاء پیش‌آمده است که از قضا به این دلیل که به نظرورزی ایدئولوژیک آلوده نیست و دقیقاً برآمده از همان چیزی است که باید باشد، یعنی تجربه‌ی کارگران، «می‌تواند» شالوده‌ای باشد، نه فقط برای تفکر به «آن شکل سیاسی سرانجام مکشوف»، بلکه بنا کردن آن نیز. دست‌کم این تجربه‌ای قابل‌اتکاست! سنگ ‌محک و قطب‌نمای قابل‌اعتمادی است. در چنین شرایطی چرا باید به تجربه‌ی شکست‌خورده‌ی سوسیال‌دموکراسی پناه برد؟ اگر بنا به تأکید بر شکست‌خوردنِ این تجربیات است، چه چیزی تجربه‌ی شکست‌خورده‌ی سوسیال‌دموکراسی را به تجربه‌ی شکست‌خورده‌ی شورا ارجحیت می‌دهد؟ جز این‌که امیال، آرزوها، افق‌های ایدئولوژیک و همان چشم‌انداز مخدوشی که کماکان به مارکسیسم نیز از همان زاویه‌ی مخدوش می‌نگرد؟

کنترل کارگری یا شورای مشارکتی؟

کنترل کارگری یا شورای مشارکتی؟

نقدی بر کتاب «کنترل کارگری از کمون تا امروز»

نوشته‌ی: سعید رهنما

می‌توانیم به‌درستی هر ایرادی را به اتحادیه‌ها و احزاب سیاسیِ موجود وارد کنیم؛ این‌که بوروکراتیک، غیرِدموکراتیک و خود ـ سرویس دهنده‌اند – حال کاری به‌کشورهایی نظیر کشور خودمان که حتی از این‌نوع تشکل‌ها هم بی‌بهره‌اند، نداریم. اما راه حل در این نیست که تلاش‌های خود را به «شکلی» از مبارزه محدود کنیم که در اواخر قرن نوزدهم «کشف» شده. با آن‌که اساس و بنیان نظام سرمایه‌داری، تضادها و تناقض‌های آن همان است‌که مارکس با نبوغ بی‌نظیرش آن‌ها را تحلیل و نقد کرد، اما آن‌چنان تغییرات وسیع و سریعی در این نظام صورت گرفته و می‌گیرد، که مبارزینِ ضدِسرمایه‌داری ناچارند به‌دور از برخوردی قُدسی با تاریخ گذشته، مدام در جستجوی «کشفِ» راه‌ها و شکل‌های جدیدِ مبارزه بر علیه سرمایه‌داری و چگونگیِ گذار به‌سوسیالیسم، باشند.

مقدمه به ترجمه‌ی فارسی گروندریسه

گُل‌گشتی در خلوتگاه اندیشه‌ی مارکس

مقدمه به ترجمه‌ی فارسی گروندریسه

نوشته‌ی: کمال خسروی

خواننده‌ی گروندریسه باید آماده باشد که اگر در گُل‌گشت در این باغ با انبوهه‌ای از شاخه‌های بریده و برگ‌های ریخته روبرو می‌شود، حوصله‌اش سر نرود و با دقت در آنها نیز بنگرد، بسا که پشت این شاخه یا برگِ ریخته، جوانه‌ی بالنده‌ای از اندیشه‌ای درخشان پنهان باشد. هم‌چنین، نباید راه‌های کوتاه و بلند را بی‌راهه‌هایی بداند که با بازگشت از آنها می‌توان مسیر اصلی را دنبال کرد. مسیری اصلی و هموار در اینجا نیست. باغ، مجموعه‌ی همین راه‌ها و بی‌راهه‌هاست.

ترجمه‌ی گروندریسه به‌زبانی دیگر باید همدلانه و صمیمانه، و دربرابر خواننده، صادقانه باشد، آن گونه که این احساس را از خواننده نگیرد که میهمانی ناخوانده است، بداند به ضیافتی آراسته و ازپیشْ آماده و برای پذیرایی دعوت نشده است؛ آن گونه که زیبایی‌های بی‌نقاب را ببیند، آشفتگی را نیز. در پایان، در کنار شگفتی‌ها و جذبه‌ها، پرسش‌ها و ابهام‌ها نیز باقی بمانند.

خیزش آبان و رویکرد نقد

خیزش آبان و رویکرد نقد

بدیهی است که رویکرد انتقادی و انقلابی در هر خیزشِ اجتماعی علیه ستم، بی‌عدالتی، فشار توانفرسای اقتصادی بر سطح معیشت تهیدستان، بلافاصله انقلابی کارگری و جنبشی با افق روشن و بلافصل سوسیالیستی و رهایی‌بخش نمی‌بیند. بر متن بحران تئوری و بحران چشم‌انداز تاریخیِ رهایی، حتی با نگاهی نزدیک‌بینانه به موقعیت اقتصادی، سیاسی و به‌ویژه ایدئولوژیک سرمایه‌داریِ جهانی و اوضاع بین‌المللی، چنین خیالبافی کودکانه‌ای کار نقد نیست؛ اما، رویکردی که در این خیزش‌ها و جنبش‌ها، ظرفیت‌ها، توان‌ها، اجتناب‌ناپذیری‌ها، قابلیت درخشش و رشد و شکوفایی تجربه‌های زنده و زیسته‌ی کارگران، افقِ بدیلِ ضدِ سرمایه‌داری و خودزایندگیِ پراتیک در پیکریابیِ نهادها و گشایش چشم‌اندازهای رهایی‌بخش را نبیند، و به‌جای گوشزد اشتباهات رژیم و طرح پیشنهادهای مشفقانه و چاره‌جویانه برای نجات آن، خود را بخش و جزئی فعال از پیکره‌ی این گرایش‌ها تلقی نکند، با پشتِ پا زدنِ آشکار به جنبش تهیدستان و به‌جان آمدگان و افق رهایی، خود را بازیچه آن توطئه‌ها و این جنبش را در سینی سیمین، تقدیمِ گرایش‌های ارتجاعی و منافع سیاسی و طبقاتی همان توطئه‌سازانی می‌کند که با ذره‌بینِ نظرِ «کارشناسان امنیتی» در جستجوی آنهاست.

ساختار «سرمایه»: «منطقی» یا «منطقی – تاریخی»؟

ساختار «سرمایه»: «منطقی» یا «منطقی – تاریخی»؟


نوشته‌ی: حسن آزاد

تفسیر انگلس درباره‌ی روش منطقی- تاریخی در اثر مارکس در 1859 حاوی کاستی‌های متعددی است.
من در اینجا تلاش می‌کنم به‌طور اجمال به آن‌ها به‌پردازم:
1 – در طول تاریخ شیوه‌های تولید متعدد و متنوعی وجود داشته است، هریک با منطق و قوانین خاص خود. اما برای تاریخ به‌طور کلی، به‌جز هم‌خوانی نیروهای مولده و مناسبات تولید هم‌چون رابطه‌ای انتزاعی و تقریبی، منطق دیگری نمی‌توان تصور کرد. مگر معتقد باشیم که تاریخ در مسیری معین به‌سوی هدفی معین در حرکت است‌که نتیجه‌ای به‌جز درغلطیدن به‌ورطه‌ی جبرگرایی، غایت‌گرایی و فلسفه‌ی تاریخ ندارد.
2- انگلس به‌جای درنظرگرفتن یک کلیت (Totality) با ساختار و قانون‌مندی معین (مانند جامعه‌ی سرمایه‌داری) که اجزاء آن به‌طور هم‌زمان در کنار و در پیوند با یکدیگرند و در بازتولید این کلِ نظام‌یافته شرکت دارند، عوامل غیرِ هم‌زمانی را در طول و عرض تاریخ فرض می‌گیرد که یا اساسا با یکدیگر ارتباطی ندارند و یا ارتباط اندکی دارند، و در مورد آنها نمی‌توان از یک کلیت با ساختار و نظم درونی سخن گفت. این عوامل حتی زمانی‌که به‌عنوان شرایط گذار، بلاواسطه در تکوین و شکل‌گیری یک کلیت معین (مانند جامعه‌ی سرمایه‌داری) دخالت دارند، تا زمان شکل‌گیری کامل هنوز از شرایط بیرونی تبعیت می‌کنند و به‌کلیتی مستقل، با نظم و منطق درونی و قابل بازتولید تبدیل نشده‌اند.

شورا: تجربه‌ها و چالش‌ها

شورا: تجربه‌ها و چالش‌ها


نوشته‌ی: تارا بهروزیان

بازخوانی این تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهد که موضوع کنترل کارگری و شوراها با پرسش‌های نظری و عملی‌ای روبه‌رو است که پرداختن به آن‌ها دست‌کم افق دیدگاه ما را به حوزه‌ی به‌مراتب وسیع‌تر، دقیق‌تر و دشوارترِ معضلات و چالش‌های واقعی گسترش می‌دهد. از این منظر این نوشتار فهرستی است از پرسش‌ها: سیاهه‌ای از پروبلماتیک‌ها در عطف به تجربه‌هایی معین که در رابطه با این مقالات و تجربه‌هایی که در آن‌ها تحلیل یا گزارش شده‌اند، قابل استخراج‌اند. تحلیل و پاسخ‌گویی به این پرسش‌ها کاری است دامنه‌دار، دشوار، درازمدت و مستمر که خوشبین و امیدواریم نتایجش را در سایت «نقد» و در رسانه‌های دیگر ببینیم. چرا که باور داریم چشم‌بستن بر محدودیت‌ها، تضادها و چالش‌های تجربه‌های کنترل کارگری به تداوم آن‌ها هیچ کمکی نخواهد کرد و تنها نقد و آگاهیِ نقادانه‌ و بررسی عینی ویژگی‌ها، دستاوردها و کاستی‌های این تجربه‌ها به برچیدن موانع موجود و اعتلای آن‌ها در آینده یاری خواهد رساند.

بدنِ مرهونِ تهی‌دستان شهری

و سرمایه‌داریِ مستغلاتی

نوشته‌ی: بزرگ عمادی

تمامیِ این اشتیاق‌ها و هراس‌ها در بستر عملِ بنیان‌کَن و برهم‌زننده و در مواجهه با امر واقع طبیعی‌ست. احساس‌های طبیعیِ آدم تهی‌دست. تیغ تردید هر لحظه بر بدن انقلابیون خراش می‌‌زند و از آن‌ها قربانی می‌گیرد. اما آن تردیدها هنگامی از صلب‌بودن خارج می‌شوند که با عمل آمیخته شوند؛ و تنها راهی که می‌توان به‌واسطۀ آن سدی در برابر یقینی‌بودن آن تردید‌ها و فضیلت‌های هول‌ناک برافراشت، پاگذاشتن به عملِ آگاهانه و ساخت شبکه‌های فعّال است. شبکه‌هایی که از حالت انفعالی و فردی خارج شده باشند. به معنایی دیگر، ما باید از حسِ تاریخیِ شکستِ حاکم بر لحظۀ حال خارج شویم، تا این لحظه انکشاف یابد و آینده ریشه‌کن نشود. ایمانِ رزمنده و خطرجو، و تهدید دم‌به‌دم ثروت‌مندان، تنها واسطه‌ای است که می‌تواند عناصر گوناگون نیروهای ما را به یک‌دیگر پیوند زند و در جنگ طبقاتی یاری‌رسان ما باشد.