نوشتهی: لوتار گالو برگمن
ترجمهی: میلا مسافر
دیگر منافع فروشندگان نیروی کار کمکی نمیکند. حتی مبارزترین کارگران و «انقلابیترین» اتحادیهها تا زمانیکه عاقلانه عمل میکنند، شرکتهای «خودشان» را با اعتصاب نابود نخواهند ساخت. زیرا بالاخره آنها تا زمانی میتوانند نیروی کار خویش را بفروشند که این بنگاههای اقتصادی در بازار باقی بمانند. هرچقدر پیششرطهای ارزشافزایی سرمایه نامساعدتر باشد، همانقدر عرصهی مبارزه طبقاتی تنگتر خواهد شد. مبارزه برای کاهش ساعات کار با «حقوق کامل و تعداد کافی کارکنان» شاید در کشور ثروتمندی مانند آلمان هنوز برای برخی، با نگاه به ۳۰ ساعت کار در هفته، ــ البته در توازن قوایی بسیار مساعد و بیشتر غیرمحتمل ــ قابلِ پیشبردن باشد. حتی اینهم فرسنگها با چرخش لازم [و اتخاذ رویکردی نوین] فاصله دارد. دقیقاً بههمینگونه، مبارزه برای بیمهی سالمندی نیز، چنانچه از دیدگاه کار بهپیش بردهشود، چشماندازی نخواهد داشت. این مسئله که کسیکه امروز زیر سی سال است دیگر در سن ۸۰ سالگی از بیمه بازنشستگیای که زندگیاش را تأمین نماید برخوردار نخواهد شد، دیگر یک راز آشکار است. کاهش رادیکال ساعات کار هفتگی و کاهش زمان زندگیِ کاری که امروزه لازم و ممکن است، نه میتواند با «حقوق کامل و تعداد کافی پرسنل» و نه براساس بیمه بازنشستگی عملکرد داشته باشد. کسیکه به این مسئله باور دارد، به این توهم دامن میزند که میتوان سیستم مزدی را برای توده مردم، تحت شرایط رشد انفجاریِ بارآوریِ کار همچنان حفظ نمود. اینجا سیاست طبقاتی به آخر خط می رسد.
برای جاسازی نوشته، این نشانی را در سایت وردپرسی خود قرار دهید.
برای جاسازی این نوشته، این کد را در سایت خود قرار دهید.