تالیف
Comment 1

گاه‏‌شمار تحلیلی اعتصاب‏‌ها و اعتراض‏‌ها

اعتصاب‏ها، اعتراض‏ها و تشکل‏یابی کارگران در ایران

و تشکل‏‌یابی کارگران در ایران

(1397-1285)

بخش نخست

نسخه‌ی چاپی (پی دی اف)

یاشار دارالشفاء

 

مقدمه:

تاریخ اعتراضات و مبارزات کارگران و نیز شکل‏‌گیری و تکوین تشکل‏‌های کارگری در ایران موضوعی است که تا کنون پژوهش‏‌‌های قابل توجهی پیرامون آن به‌زبان فارسی و غیر از آن انجام گرفته است؛ اما به‌سبب وسعت موضوع، چالش‏‌‌های پیرامون مفهوم‏‌پردازی «طبقه» به‏‌طور کلی و «طبقه‏‌ی کارگر» به طور خاص، پراکندگی منابع، ممزوج بودن آن با بخش قابل توجهی از تاریخ جنبش چپ، و به‏‌تبع آن بازشناسی سهم خود کارگران در تشکل‏‌یابی و مبارزه‏‌ی طبقاتی، دوره‌بندی‌ این سیر و تحلیل و تبیین آن و درس‌هایش برای امروز، هنوز تا اندازه‌ی زیادی کار دارد.

اهمیت این کار پژوهشی در آن است که شکل‏‌گیری تشکل‏‌های کارگری، مبارزات‌‏شان و به‌‏طور کلی هر شکلی از کُنشگری کارگران متأثر از هویت طبقاتی‏‌شان، آن لحظه‏‌هایی است که مفهوم «طبقه» متولد می‏‌شود. به قول میک‌سینزوود «چون مردم هرگز عملا در طبقات «گردهم نمی‌آیند»، فشار تعیین‌کنند‌ه‌ای که شیوه‌‌ی تولید در شکل‌‌گیری طبقات اعمال می‌‌کند، نمی‌‌تواند به سادگی و بدون رجوع به چیزی مشابه تجربه‌‌ی مشترک – تجربه‌‌ی زند‌ه‌ای از مناسبات تولیدی، تقسیماتِ میان تولیدکنندگان و تصاحب‌‌کنندگان، و در عرصه‌‌ی عمل تجربه‌‌ی مناقشات و مبارزات نهفته در مناسبات استثمار- نمایان شود. در این میان از طریق تجربه‌‌ی ازسرگذرانده است که آگاهی اجتماعی و همراه با آن گرایش به رفتار طبقاتی شکل می‌‌گیرد» (میک‌‌سینزوود، 1386: 122-121). به بیان ای. پی. تامپسون به واسطه‌‌ی «تجربه‌‌ی مشترک» است که فشار‌های وارده از شیوه‌‌ی تولید، افرادِ واقع‌شده در جایگاه‌‌‌های مشابه را متوجه‌‌ یکدیگر می‌‌کند و «دردی مشترک» به ‌‌محض به ثمر نشستن، مسائلی جدید را پیش می‌‌کشد که خودِ آن «درد مشترک» را دستخوش تغییر خواهد کرد. پولانزاس اهمیت لحاظ کردن این به اصطلاح «درد مشترک» در تحلیل طبقاتی را این‌ چنین بیان می‌کند:

«طبقات اجتماعی فقط در مبارزه‌ی طبقاتی وجود دارند» (پولانزاس، 1390: 263).

به میانجی مرور تاریخ پُرفراز و نشیب مبارزات کارگران و تشکل‌یابی‌های‌شان در ایران مدرن، ضمن اینکه می‌توانیم مبتنی بر قیاس، تحولات زمینه‌ای و تأثیرگذاری آن بر بینش و منش کارگران و مدافعان منافع ایشان (و بالعکس تأثیر این بینش و منش بر روند‌های سیاسی-اجتماعی) را دریابیم، قادر خواهیم بود تا الگویی از رفتار بورژوازی (چه در قامت دولت و چه فرد استثمارگر) نیز بدست آوریم.

از سوی دیگر مرور این تاریخ به ما کمک خواهد کرد تا آن لحظات درون‌ماندگار در نقد بن‌بست‌‌های عمل متشکل طبقاتی را در میان کارگران (به ویژه امروز) دریابیم و فارغ از مؤلفه‌ی سرکوب، بحران تئوریک (نقد منفی) و بحران چشم انداز تاریخی (نقد مثبت) را در زمان و مکان خویش بازشناسیم. این امر به نوبه‌ی خود به ما کمک خواهد کرد تا امکاناتی را که می‌توان به واسطه‌ی مداقه‌ی تئوریک و تجربه‌‌های نوین پراتیکی به منظور ایجاد گشایشی در به ترتیب بحران چشم‌انداز تاریخی و تئوریک داشت، فعال کنیم.

کمال خسروی در مقاله‌ی «افسانه و افسون طبقه‌ی متوسط» جمعبندی کاربردی مناسبی برای تبیین داده‌‌های تاریخی دوره‌‌های متفاوت پیرامون رفتار‌های اعضای جامعه‌ی بورژوایی در هیأت سه وجه وجودی طبقه ملهم از «امر اقتصادی»، «امر سیاسی» و «امر ایدئولوژیک» به‌دست می‌دهد. او منبعث از این وجوه، بی‌آنکه به درک‌‌های «تیپ ایده‌آل» وبری دربغلطد، سرشت‌نماهایی از سه گروه «کارگران»، «سرمایه‌داران» و «میانی» به‌دست می‌دهد که امکان ناوابستگی و گسست فرد از یک گروه و وابستگی و پیوست به گروه دیگر -بنا به دریافتِ خودِ فرد از خود- را فراهم می‌کند:

  • وجه باصطلاح «اقتصادی»، یعنی جایگاه عضو در فرآیند‌های بی‌واسطه‌ی تولید و تحقق ارزش و در فرآیند‌های تولیدِ مناسباتِ تولید سرمایه‌دارانه؛
  • وجه سیاسی، یعنی وابستگی و پیوستگی آرزومندانه یا واقعی به نهاد‌های درگیر و در کشاکش در مناسبات قدرت یا شیوه‌ی سازماندهی جامعه؛
  • وجه ایدئولوژیک، یعنی امکان بالقوه‌ی مخاطب قرارگرفتن در برابر نهادها و انتزاعاتِ پیکریافته، همانا ایدئولوژی‌ها.

با تکیه بر چنین ابزاری ما کوشیده‌ایم تا گاه‌شمار مبارزات کارگران ایران را از خلال یک دوره‌بندی 12گانه از صدر انقلاب مشروطه تا به امروز بازسازی کنیم. این بازسازی تماما به کمک اسناد و پژوهش‌هایی صورت گرفته که در زمره‌ی منابع دست اول برای فهم تکوین طبقه‌ی کارگر ایران است. بی‌شک در دل این بازسازی گاه‌شمارانه منبعث از منابعی که ذکر شده است، تحلیل‌هایی به چشم می‌خورد که متأثر از اینکه با چه رویکردی به کلیت موضوع می‌نگریم می‌توان با همه یا بخشی از آن‌ها مخالف یا موافق بود، اما این نکته تغییری در صحت داده‌ها نمی‌دهد. دوره‌بندی 12‌گانه‌ای که از نظر خواهد گذشت تماما از آنِ مؤلف است و هم‌چنان که ذکر آن آمد این کار بر اساس تأثیر و درک من از درنظرگرفتن سه وجه وجودی برای طبقه در مقاله‌ی خسروی است. این 12 دوره عبارت‌اند از:

دوره اول (1285-1299): نخستین جوانه‏‌ها

دوره دوم (1300-1320): فریاد زیر چکمه‏‌ها

دوره سوم (1320-1332): دهه‏‌ی طلایی

دوره چهارم (1332-1341): رام کردن اسب سرکش

دوره پنجم (1341-1348): زمستان است

دوره ششم (1348-1355): از کارخانه به جنگل

دوره هفتم (1355-1357): به سوی انقلاب

دوره هشتم (1357-1360): نان، کار، آزادی، اداره‏‌ی شورایی

دوره نهم (1360-1369): سرکوب و تشکل‌زُدایی

دوره دهم (1369-1380): خارج از محدوده

دوره یازدهم (1380-1389): احیا

دوره دوازدهم (1389-1397): علیه بازار

پیش از ورود به اتفاقات هر دوره، زمینه و زمان‌هایی که منجر به مهاجرت بخش‌‌های وسیعی از نیروی کار مرد ایران برای کاریابی در دوران رکود کشاورزی در داخل و رونق صنایع مدرن در روسیه شد، و به واسطه‌ی قرارگرفتن آن در کوران مبارزاتِ انقلابی کارگران روسیه و فعالیت‌‌های جریان‌‌های چپ آن دیار تأثیرات سیاسی عمیقی پذیرفت را جداگانه آورده‌ایم تا اهمیت این آغازگاهِ پیکریافتگی سه وجه وجودی برای ساختن یک طبقه را نشان دهیم.

قفقاز: مدرسه‌ی تشکل‌یابی

1278-1285ش (1906-1900م)

علت مهاجرت: فروپاشی نظام اقتصاد سنتی در اواخر قرن نوزدهم در ایران و به همراه آن خانه‏‌خرابی دهقانان و پیشه‌‏وران به رهایی و بی‏کاری نیروی کار، به ویژه دهقانان، منجر شد. موقعیت خاص تاریخی-جغرافیایی اقتصاد ایران در زمان ادغامش در نظام جهانی چنان بود که نیروی کار مازادی که از بخش‏‌های سنتی آزاد می‏‌شد، نمی‏‌توانست از طریق استخدام در بخش‏‌های جدید دوباره جذب اقتصاد شود. این ناشی از این واقعیت بود که، برخلاف سرمایه‌‏داری در اروپا، نظام اقتصادی جدید ایران در جهت ایجاد و رشد بنگاه‏‌های صنعتی هدایت نمی‏‌شد. در نتیجه، نیروی کاری که از بخش‏‌های سنتی آزاد شد راهی جز رفتن به مهاجرت نداشت، که در آغاز قرن بیستم ابعاد گسترد‌ه‌ای پیدا کرد. گزارش‏‌های کنسول‌گری‏‌های خارجی (به ویژه انگلستان) از موج نخست این مهاجرت‏‌ها حاکی از آن است که تعداد زیادی از دهقانان سلماس و سایر نواحی آذربایجانِ ایران در جستجوی کار به باکو، ایروان و تفلیس (منطقه‏‌ی قفقاز) رفته بودند (نک: شاکری، 1384: 115-113).

وضعیت کار در قفقاز: در سی سال پایانی سده‏‌ی نوزدهم، صنعت به قفقاز راه گشود و سرمایه‏‌گذاری در راه‏‌آهن، ذغال‏‌سنگ و نفت این منطقه را به یکی از مراکز صنعتی امپراتوری تبدیل کرد. به همراه صنعتی شدن، جمعیت شهرها به سرعت رشد کرد. افزایش جمعیت تا حد زیادی پیامد مهاجرت به قفقاز، به خصوص در مناطق شهری، بود. افرادی از چهل و چهار ملیتِ شناخته شده در این شهر می‏‌زیستند. پرجمعیت‏‌ترین‏‌شان از این قرار بودند: روس‏‌ها 74 هزار نفر، آذربایجانی‏‌های بومی 54 هزار نفر، ارمنی‏‌ها 34 هزار نفر، و ایرانیان 5/8 هزار نفر. طبقه‏‌ی کارگر قفقاز در حدود 100 هزار نفر می‏‌شدند. نیمی از آن‏ها در باکو به‌‏سر می‏‌بردند. در سال 1903 چرخ‏‌های صنعت نفت این شهر را 30 هزار کارگر می‏‌گرداندند (یزدانی، 1391: 68-69).

وضعیت کارگران مهاجر ایرانی: حدود چهار تا پنج هزار ایرانی در باتوم به عنوان کارگر غیرماهر یا یدی کار می‏‌کردند؛ اکثر آنان باربر بودند، در حالی که حدود پنجاه نفر از آنان میوه‌فروش بودند. گزارش‏‌ها حاکی از آن است که از هزاران نفری که در کار ساختن راه‌‏آهن فرانسوی خزر مشغول بودند، کارگران دائمی عمدتا ایرانی بودند (شاکری، 1384: 121).

در سال 1284 کنسول ایران در باکو به دولت تهران اطلاع داد که حدود بیست هزار تبعه‏‌ی ایران در باکو «تهیدست» و «گرسنگی کشیده»اند. افزون بر وضعیت بسیار دشواری که کارگران مهاجر ایرانی در قفقاز در آن به‌‏سر می‏‌بردند، نمایندگان دولت ایران نیز برای آنان گرفتاری درست می‌‏کردند. برای نمونه حتی حقوق بیمه‏‌ی عمر که به کارگرانی که در معادن یا کارخانه‏‌های قفقاز کشته می‌‏شدند تعلق می‏‌گرفت به بستگان‏‌شان در ایران مسترد نمی‏‌شد، بلکه کارکنان کنسول‌گری آن را ضبط می‏‌کردند. کارگران ایرانی در قفقاز و آسیای میانه، علی‏‌رغم، یا به‌‏سبب، فقرشان از سوی جمعیت محلی نیز با رفتار ناخوشایندی روب‏رو می‏‌شدند. دشمنی نسبت به آنان شدید بود. کتک خوردن کارگران ایرانی از سوی کارگران دیگر اتفاق نامعمولی نبود. عنوان «همشهری» به‌زودی معنای «حیوان»، «گدا» و «شبه‏‌انسان» پیدا کرد (همان: 123-122).

در میان کارگران مهاجر، وضع ایرانیان از نظر شرایط و روابط کاری به این صورت بود که غالبا جایگزین کارگران محلی می‏‌شدند که حاضر نبودند در وضعیت غیربهداشتی، نظیر مناطق باتلاقی، گرمای شدید، و بدون آب آشامیدنی، کار کنند. سخت‏‌ترین کارها را در مقابل پایین‌‏ترین دستمزدها انجام می‌‏دادند. اغلب در همان محلی که کار می‏‌کردند، می‏‌خوابیدند. با گذشت زمان و افزایش تعداد ایرانیان، آنان به‏‌تدریج وارد بنگاه‏‌های صنعتی شدند. مثلا تعداد کارگران ایرانی در صنعت نفت باکو از 1/11 درصد در سال 1272 به 2/22 درصد در 1282 افزایش یافت. این اتفاق در دیگر عرصه‏‌ها (نظیر بارانداز) هم افتاد، تا حدی که ایرانی‏‌ها را به‏‌سبب حاضربودن‌‏شان به تن‌‏دادن به شرایط کاری سخت با دستمزد کم به روس‏‌ها ترجیح می‏‌دادند. در واقع دشمنیِ گسترده نسبت به مهاجران ایرانی در بخش آسیایی روسیه عمدتا ناشی از نقش ایشان در پایین نگه‌داشتن سطح دستمزدها بود. این دشمنی بر پایه‏‌ی منافع اقتصادی متضاد دو گروه جمعیتی مزدبگیر استوار بود: مسلمانان، یعنی ارمنی‏‌ها، گرجی‏‌ها، و روس‌‏ها. اختلافات ایدئولوژیکی غالبا این دشمنی را تشدید می‏‌کرد. کارفرمایان با بهره‏‌گیری از عقب‏‌ماندگی سیاسی مهاجران ایرانی، نه‏‌ تنها به تعصبات دینی و قومی دامن می‌‏زدند، بلکه از مهاجران به عنوان اعتصاب‏‌شکن نیز استفاده می‏‌کردند (همان: 127-124).

«طبقه شدن» کارگران ایرانی: مبتنی بر این توصیفات یکی از دلایل اصلی ایجاد سازمان‏‌های کارگری در میان مسلمانان قفقاز جنوبی (چه تاتارها و چه ایرانیان) نقش پلیدی بود که آنان به عنوان اعتصاب‏‌شکن وادار به انجامش می‌‏شدند. این مسئله موضوع اصلی تمام گفتگو‌های سوسیال دموکرات‏‌های آن زمان درباره‏‌ی مهاجران ایرانی یا انقلاب در ایران بود (همان: 127).

از سال 1900 تا 1903 کارگران راه‏‌آهن تفلیس، باتوم، رستف-دن چندبار دست به اعتصاب زدند. راه‌‏آهن یکی از پیشرفته‌‏ترین بخش‏‌های صنعت شمرده می‏‌شد و کارگران راه‏‌آهن در سرتاسر روسیه از پیشتازان انقلاب 1905 بودند. اعتصاب بزرگ باکو در مارس 1903 رخ داد. ماه بعد این حرکت از سر گرفته شد. سرانجام در ماه ژوئن اعتصاب عمومی باکو را فراگرفت که در آن 45 هزار کارگر شرکت داشتند. پلیس معتقد بود که آن جنبش ماهیت سیاسی داشته است و سوسیال دموکرات‏‌ها به‏‌راهش انداخته‏‌اند. در دسامبر 1904 اعتصاب عمومی دیگری صنعت نفت باکو را از کار انداخت. خواسته‏‌های اقتصادی مطرح شدند، اما خواسته‏‌هایی سیاسی نیز به میان آمدند که چنین بودند: آزادی کامل مجامع، سخن، انتشارات، اتحادیه‏‌ها و اعتصاب؛ مخالفت با تزار و تقاضای برپایی فوری مجلس مؤسسان، برابری حقوق شهروندی، و پایان بخشیدن به جنگ با ژاپن. کارفرمایان در برابر خواسته‏‌های اقتصادی سر تسلیم فرو آوردند و با نمایندگان کارگران سندی را امضا کردند که نخستین «توافق‌‏نامه‏‌ی جمعی» در روسیه شناخته می‏‌شود. اربابان نفت 9 ساعت کار روزانه، افزایش دستمزد، پرداخت حقوق بیماری، الغای اضافه‏‌کاری، تأمین سوخت رایگان برای کارگران را پذیرفتند (یزدانی، 1391: 72-71).

اعتصاب‏‌های سال‏‌های 1904-1903 به دلایل گوناگون اهمیت داشتند. کارگران مرز همبستگی‏‌های ملی، زبانی، و مذهبی را درنوردیدند و به جنبش خود جنبه‏‌ی طبقاتی دادند. کارگران روس و ارمنی و مسلمان -از جمله ایرانی- در اعتصاب‏‌ها شرکت جستند (همان: 72).

به این ترتیب بود که نام ایرانی‏‌ها در چند اعتصاب به میان آمد:

  • در 1285 (1906) حدود 2500 کارگر ایرانی معادن مس الله‌‏وردی در ارمنستان «هسته‏‌ی اصلی اعتصابیون» را تشکیل دادند. اعتصاب 16 روز به طول انجامید و به همین سبب کارگران ایرانی معتصب را در واگن‏‌های باری ریختند و به سوی مرز ایران فرستادند.
  • در تابستان 1285 (1906) 150 کارگران ایرانی، به همراه روس‏‌ها و قفقازی‏‌ها، در کارخانه‏‌ی نساجی سرمایه‏‌داری ایرانی به نام تقی‏یف، دست به اعتصاب زدند و از کنسول ایران خواستند به نفع آنان مداخله کند. کارگران حوزه‏‌ی نفت از این درخواست پشتیبانی کردند. این نگرانی وجود داشت که این مسئله به اعتصاب عمومی صدهزار کارگر در باکو منجر شود (نک به: یزدانی، 1391: 109-110 و شاکری، 1384: 130-129).

مبتنی بر این توصیفات می‏‌توان از اصطلاح «طبقه شدن» کارگران ایرانی برای تبیین نقش آنان در جریان این مبارزات استفاده کرد. در واقع به اعتبار این کنش‏‌های جمعیِ متشکل بود که کارگران ایرانی دریافتند که می‌‏توانند خود را ذیل «هویت جمعی»ای تعریف کنند که همانا نامش «طبقه‏‌ی کارگر» است. این تجربه‏‌ای‏ست که آنان هنگام بازگشت‏‌شان به ایران، هم‌چون توشه‌ای با خود به همراه آوردند و به واسطه‏‌اش دست‏‌اندرکار شکل دادن تشکل‏‌ها، اعتصابات و انواع و اقسام امکان‏‌های هویت‏‌یابی جمعی طبقاتی شدند.

نخستین جوانه‌ها (1285-1299):

  • اعتصاب ماهی‌گیران بندر انزلی در آبان-آذر 1285: نخستین اقدام ثبت شده‏‌ی یک گروه از کارگران در طول ماه‏‌های پُرتلاطم انقلاب مشروطیت، یعنی بین 30 آبان و 24 آذر 1285، صورت گرفت، و آن هنگامی بود که ماهیگیران در بندر انزلی به قیمت‏‌های پایینی که صاحب امتیاز روسی-ارمنی لیانازوف برای صیدشان می‏‌پرداخت، اعتراض کردند. آنان اظهار می‏‌داشتند که از این پس صید خود را به شرکت تحویل نخواهند داد و خود مستقیما اقدام به فروش آن خواهند کرد. در نتیجه‏‌ی حمله‏‌ی نیرو‌های دولتی تحت کنترل کنسول روس، دیکتاتور واقعی ساحل ایرانی دریای خزر، یک ماهیگیر کشته شد. اعتصاب‏‌کنندگان طبعا نزد مردم، که از تسلط روس‏‌ها بر ایالت‏‌ها و کشورشان نفرت داشتند، محبوبیت پیدا کردند (شاکری، 1384: 134). شمار اعتصابیون سه هزار تن ذکر شده که در جریان حمله‏‌ی نیرو‌های دولتی، شکایت‏‌نامه‌ای را به مجلس شورای ملی تلگراف کردند. فریدون آدمیت معتقد است، قیام ماهیگیرانِ انزلی در درجه‏‌ی اول نتیجه‏‌ی فعالیتِ فرقه‏‌ی مجاهدین انزلی بود، که یکی از شاخه‏‌های «اجتماعیون عامیون» به‏‌حساب می‏‌آمد. سپس توضیح می‌‏دهد که به‌ طور کلی شاخه‏‌های چهارده‏‌گانه‏‌ی فرقه‌‏ی مجاهدین که همگی از «اجتماعیون عامیون» بودند، در شمال نفوذ داشتند و فعالیت می‏‌کردند (محمودی و سعیدی، 1381: 112).
  • اعتصاب آذر 1285 کارگران سیستم تراموا در تهران: این کارگران که برای خود انجمنی تشکیل داده بودند، به واسطه‏‌ی بیکاری در زمستان دست به اعتصاب زدند. خواست‏‌های این اعتصاب که دوازده روز به طول انجامید عبارت بود از:
  • محدود شدن اختیارات مدیریت
  • بهبود وضع کارگران

نخستین خواسته‏‌ی آنان پذیرفته شد اما دومی با قاطعیت رد شد (شاکری، 1384: 135).

  • اعتصاب عمومی اسفند 1285 کارگران تلگراف: در اسفند 1285 سه ماه پس از آن‏که محمدعلی‏ میرزا به دنبال مرگ پدرش به سلطنت رسید، اعتصاب مهم دیگری رخ داد. این یک «اعتصاب عمومی» از سوی کارگران تلگراف بود که در استخدام دولت بودند. خواست‏‌های آنان از این قرار بود:
  • تلگراف‏‌چی‏‌ها را باید مستخدم دولت به‌‏حساب آورد، نه کارگران مستقل؛
  • هیچ تلگراف‏‌چی‏‌ای نباید بی‏‌جهت و بدون آن‏‌که مرتکب خطایی شده باشد، اخراج شود؛
  • ترفیع هر کارگری باید بر اساس شایستگی باشد و نباید پیش از سه سال خدمت انجام گیرد؛
  • افزایش دستمزد فوری و افزایش دستمزد‌های بعدی باید بر اساس سابقه‏‌ی خدمت پرداخت شود؛
  • باید پس از 25 سال خدمت، یک مستمری مادام‏‌العمر به میزان نصف دستمزد ماهانه پرداخت شود.

شاه جدید تقریبا بی‏‌درنگ خواست‏‌های آنان را پذیرفت، زیرا کنترل ایالات از سوی دولت در دوره‏‌ی ناپایداری سیاسی به ارتباطات از طریق دستگاه تلگراف به‌‏شدت بستگی داشت. به‌‏نظر می‏‌رسد که این اقدام تلگراف‏‌چی‏‌ها تحت رهبری انجمن‏‌شان سازمان یافته بود (همان: 135-134).

  • اعتصاب بهار 1286 کارگران چاپخانه‏‌های تهران: در بهار 1286 کارگران چاپ‏خانه‏‌های تهران به نشانه‌‏ی همبستگی با یکی از همکاران‏‌شان که توسط اعتمادالسلطنه -رئیس چاپ‏خانه‏‌ی دولتی- کتک خورده بود، اعتصاب می‏‌کنند (محمودی و سعیدی، 1381: 112).
  • اعتصاب مجدد تلگراف‏‌چیان: جهت افزایش حقوق و علیه رفتار خشن صاحب‏‌منصبانِ اداره (همان).
  • اعتصاب تیر 1286 چاپ‏چی‌‏ها، روزنامه‏‌نگاران و کتاب‌داران: تیر ماه 1286 به دنبال توقیف نشریه‏‌ی «حبل‏‌المتین»، کارگرانِ چاپ‏خانه‌‏ها هم‌گام با روزنامه‌‏نگاران، کتاب‌‏داران و … در حدود یک هفته اعتصاب کردند که از آن می‏‌توان به عنوان نخستین اعتصاب سراسری در تاریخ مطبوعات یاد کرد. به دنبال این اعتراض همگانی، دولتی‏‌ها گردن نهادند و از حبل‏‌المتین رفع توقیف شد (همان: 117).
  • اعتصاب مرداد ماه 1286 کارگران کارخانه برق امین‌‏الضربِ تهران: 11 مرداد ماه 1286 کارگران کارخانه‏‌ی برق امین‏‌الضرب در تهران سه روز اعتصاب کردند و بخشی از پایتخت را از برق محروم ساختند. آنان خواستار یک روز تعطیلی با حقوق در هفته، لباس کار، و غرامت آسیب‏‌های بدنی و ضایعات دائمی ناشی از کار مانند «بقیه‏‌ی نقاط دنیا» بودند (شاکری، 1384: 136).
  • اعتصاب 20 مرداد 1286 کارگران سیستم تراموا در تهران: کارگران تراموا در جریان این اعتصاب خواستار دستمزد برای روز‌های تعطیل شدند (همان: 135).
  • کارگران کارگاه‌های نظامی دولتی و بانک‌ها: اعتصاب کردند و خواستار دستمزد بیش‏‌تر شدند (همان).
  • اعتصاب شهریور ماه 1286 تلگراف‏‌چی‏‌های بندر انزلی: اوایل شهریور 1286 در بندر انزلی تلگرف‏‌چی‏‌ها با خواست پرداخت دستمزد‏‌های عقب‏‌افتاده دست به اعتصاب‏ می‏‌زنند (همان).
  • اعتراض مهر 1286 کارکنان دارای تحصیلات عالیِ وزارت امور خارجه: این کارکنان به رفتار وزیر خارجه‏‌ی جدید اعترض می‏‌کنند. از نگاه معترضان، وزیر جدید با دعوت از افراد بی‏‌کفایتِ ناآشنا با وزارتخانه برای همکاری با خود، تعهداتش را زیرپا گذاشته بود. آنان وزیر را متهم می‏‌کردند که بگذارد نخست آنان به وزیر ایران ادای احترام کنند؛ با توهین به کارکنان وزارتخانه، و بالاخره با بی‌‏توجهی و نادیده گرفتن محرمانه بودن امور این وزارتخانه به‏‌طوری که هیئت‏‌های خارجی به اسرار ملی پی برده بودند، شأن وزارت و ملت را پایین آورده بود (همان: 136).
  • اعتراض خدمت‌کارانِ ایرانی خارجیانِ مقیم ایران در مهر 1286: مهر 1286 خدمتکاران ایرانی‌‏ای که برای خارجیان مقیم ایران کار می‏‌کردند، اعتصاب کردند. آنان انجمن خود را تشکیل دادند و از خدمت‌کارانی که برای هیئت‏‌های دیپلماتیک خارجی در پایتخت کار می‏‌کردند دعوت کردند که برای مبارزه به خاطر منافع‏‌شان به آنان بپیوندند (همان).
  • تشکیل انجمنی از سوی کارگران کفاش در مهر و آبان 1286: مهر و آبان 1286 کارگران کارگاه‏‌های کفاشی یک انجمن مستقل تشکیل دادند و به عنوان وظیفه‏‌ی میهنی خود، برای ممنوعیت ورود کفش‏‌های خارجی و درعین حال بهبود کیفیت کفش‏‌های ساخت کشور به مبارزه دست زدند (شاکری، 1384: 136).
  • اعتصاب تلگراف‏‌چی‏‌های تبریز در دی ماه 1286: در تبریز تلگراف‏‌چی‏‌ها با خواست پرداخت دستمزد‌های عقب‏ افتاده دست به اعتصاب می‏‌زنند (همان).
  • اعتصاب قایق‌رانان انزلی در 1287: در سال 1287 قایق‌رانان بندر انزلی دست به اعتصاب زدند و از دسترسی به پیر بازار برای بارگیری و باراندازی کشتی‏‌های تجاری جلوگیری می‏‌کردند. خواست کارگران اخراج کرجی‏‌ها و قایق‏‌های موتوری از لنگرگاه بود (همان: 137).
  • اعتصاب کارگران گمرک انزلی در 1287: در سال 1287 کارگران گمرک انزلی اعتصاب کردند و از بارگیری و باراندازی محموله‌‏ها جلوگیری کردند (همان).
  • اعتصاب کارگران چرم‌‏سازی تبریز در آبان 1287: در 6 آبان 1287 حدود 150 کارگر 3 کارخانه‏‌ی چرم‏‌سازی تبریز در بحبوحه‏‌ی استبداد صغیر برای مدت 4 روز دست به اعتصاب زدند. آنان خواست‏‌های زیر را پیش کشیدند:
  • افزایش یک شاهی به دستمزدشان؛
  • استخدام و اخراج کارگران تنها با مشورت با کارگران؛
  • تأمین وضعیت بهداشت محیط کار؛
  • تأمین مراقبت پزشکی از سوی مدیریت در مدت بیماری کارگر؛
  • پرداخت نیمی از دستمزد‌های مقرر در ایام بیماری؛
  • کاهش اضافه‏‌کاری؛
  • پرداخت دوبرابر دستمزد عادی برای اضافه‏‌کاری؛
  • جایگزین نکردن کارگران اعتصابی با کارگران دیگر؛
  • پرداخت دستمزد ایام اعتصاب؛
  • عدم اخراج کارگران به خاطر شرکت در اعتصاب.

اعتصاب تنها با موافقت دو خواسته‏‌ی «جایگزین نکردن کارگران اعتصابی با کارگران دیگر» و «عدم اخراج کارگران به خاطر شرکت در اعتصاب» پایان می‌‏یابد (همان). تاریخ‏نگاران معتقدند سوسیال‏ دموکرات‏‌های قفقازی در شکل دادن این اعتصاب نقش داشتند. هم‌چنین گزارش شده که کارگران «صندوق اعتصاب» تشکیل دادند و کمیسیونی برای مذاکره با کارفرمایان انتخاب کردند (محمودی و سعیدی، 1381: 116-115). دست‏آورد‌های ناچیز اعتصاب، سوسیال دموکرات‏‌ها را به سازماندهیِ سه محفل برای آموزش کارگران در آن شهر واداشت (شاکری، 1384: 137).

  • اقدامات پراکنده‏‌ی کارگران در طول سال 1288 از سوی کنسول روسیه در ساحل خزر پی‌‏درپی به سن‏‌پترزبورگ مخابره می‌‏شد، تا آن‏جا که دولت روسیه احساس کرد ناگزیر است «برای دفاع از دستگاه اداری بندر در برابر شدت عمل کارگران، که خواستار آن بودند که مقامات بندر دستمزدشان را بپردازند، از نیروی نظامی استفاده کند» (همان: 138-137).
  • دومین اعتصاب تلگراف‏‌چی‏‌ها در سال 1289: در سال 1289 تلگراف‏‌چی‏‌ها دومین اعتصاب خود را انجام می‏‌دهند (همان: 138) {مشخص نیست که تلگراف‌‏چی‏‌های کدام شهر و این‌که اولین اعتصابِ سال 1289 کِی بوده؟}
  • اعتراض کارگران چاپخانه در تیر 1289: در تیر ماه 1289 کارگران چاپخانه‏‌ها اقدام به اعتصاب می‏‌کنند و انتشار تمامی روزنامه‏‌ها بجز نشریه‌ای که مربوط به سازمان خودشان بود («اتفاق کارگران») را تعطیل می‏‌کنند. خواست‏‌های آنان که در شماره‏‌ی نخست نشریه‏‌شان اعلام شده بود (5 تیر 1289
  • حداقل دستمزد برای کارگران حروف‌چین نباید کمتر از سه تومان در ماه باشد؛ کارگرانی که تا کنون بین سه تا پنج تومان در ماه می‌‏گرفتند باید به دستمزدشان 15 درصد اضافه شود؛ کسانی که 5 تا 10 تومان، 10 تا 15 تومان، 15 تا 20 تومان، و 20 تا 25 تومان می‏‌گرفتند، باید به ترتیب 12، 10، 8 و 5 درصد به دستمزدشان اضافه شود؛
  • به هر کارگری که بدون دلیل اخراج شود باید از طرف کارفرما بر اساس سابقه‏‌ی اشتغال به کارش خسارت پرداخت شود؛ برای شش ماه، دستمزد 15 روز، بیش از یک سال، یک ماه دستمزد، بیش از دو سال، یک ماه و نیم دستمزد؛ بیش از سه سال، دو ماه دستمزد؛
  • کارفرما تنها در صورتی می تواند کارگری را بی‌‏دلیل اخراج کند که پانزده روز جلوتر به او اطلاع داده باشد؛
  • رفتار با کارگران نباید برخلاف ضوابط ادب و احترام باشد؛
  • برای کار اضافی و شبانه باید 150 درصد نرخ دستمزد معمولی پرداخت شود؛ چاپخانه‏‌هایی که کار شبانه‏‌ی دائمی دارند باید کارگرانی را برای این شغل خاص استخدام کنند؛
  • علاوه بر تعطیلات عمومی، هفته‌ای یک روز استراحت به عنوان حق هر ملتی شناخته می‏‌شود؛
  • دستمزد هر کارگر بیماری باید پرداخت شود و او حق داشته باشد به سر کار سابقش بازگردد؛
  • هر چاپخانه‌ای باید پزشک مخصوص خود را داشته باشد؛
  • هر کارگری که در حین کار آسیب ببیند باید تا زمان بهبودی، حقوق کامل خود را دریافت کند، که سقف آن سه ماه خواهد بود؛
  • به هر کارگری که در حین کار آسیب دائمی ببیند باید بابت ضرر و زیانش خسارت پرداخت شود؛ میزان خسارت را باید کارفرما و کارگران مشترکا تعیین کنند؛
  • هر چاپخانه‌ای باید یک رئیس داشته باشد؛
  • هر چاپخانه‌ای باید مقررات اداره‏‌ی خود را بر اساس توافق بین مالکان و نمایندگان کارگران تعیین کند.

این خواست‌‏ها برای ایران، که در آن زمان اکثر مزدبگیرانش در صنایع سنتی مشغول به کار بودند و هنوز تحت تأثیر فرهنگ سیاسی سنتی‏‌شان قرار داشتند، خیلی مدرن و پیشرفته بود. بنابراین تنظیم و ارائه‏‌ی چنین خواست‌‏هایی نشانه‌‏ی درجه‌ی بالای آگاهی اجتماعی-سیاسی کارگران چاپخانه‏‌ها بود. هم این اعتصاب و هم روزنامه‌ی اتفاق کارگران اهمیت تاریخی خاصی دارند، تا بدان حد که براون از آن به عنوان نخستین نمود یک جنبش جمع‏‌گرا و سوسیالیستی یاد می‌‏کند. درباره‏‌ی سرنوشت اتحادیه‏‌ی کارگران چاپخانه‏‌ها اطلاعات اندکی وجود دارد، از گزارش سلطانزاده درمی‌‏یابیم که این اتحادیه به زودی منحل یا ناگزیر به انحلال شد، چه با حزب دموکرات ایران ارتباط داشت که رهبرانش با رژیم جدید به سازش سیاسی رسیدند و پست‌های وزارتی گرفتند (همان: 140-138).

  • تشکیل گروه حزبی آقایف-اکبری در سال 1294 (1916) در باکو بین کارگران مهاجر ایرانی: پس از سه سال رکود جنبش کارگری روسیه ناشی از ورود این کشور به جنگ جهانی اول، از اوایل سال 1916 بار دیگر تلاش‌‏هایی در جهت نضج دادن آن آغاز گشت. در این میان کارگران ایرانی که شمار آنان به طور روزافزون بیشتر می‏‌شد، مانع جدی در برابر رشد و گسترش این جنبش بودند (اعتصاب‏‌شکن بودن به خاطر آگاهی کم). به همین خاطر کمیته‏‌ی باکوی حزب سوسیال دموکرات روسیه تصمیم گرفت اعضای ایرانی این کمیته را تحت مسئولیت بهرام آقایف و محمدعلی اکبری مأمور تبلیغ و سازماندهی کارگران ایرانی شاغل در صنایع و معادن باکو کند. بیشتر اعضای ایرانی تشکیلات باکو حزب کارگر سوسیال دموکرات روسیه، کارگرانی بودند که در جریان انقلاب 1905 روسیه به این حزب پیوسته بودند. برخی از این اعضا مانند بهرام آقایف، درویشی و اکبری از فعالان کارگری حزب بودند و در سازماندهی اعتصاب‌‏ها و تظاهرات کارگری باکو در خرداد 1293 (ژوئیه 1914) نقش داشتند و به همین علت دستگیر و شش ماه زندانی شدند. گروه حزبی مذکور تا انقلاب فوریه 1917 (بهمن 1295) روسیه به صورت مخفی در بین کارگران ایرانی فعالیت می‏‌کرد. از اقدامات این گروه برای سازماندهی کارگران ایرانی، بجز اشاره‏‌ی جعفر پیشه‏‌وری به تبلیغات آنان در «معادن نفت‏‌آلود سیاه و در روی نیمکت‏‌های خشن و کثیف کارگری»، اطلاعی در دست نیست. پس از انقلاب فوریه و گشایش سیاسی ناشی از آن، گروه حزبی بهرام آقایف-اکبری که همچنان عضو تشکیلات باکوی حزب کارگر سوسیال دموکرات بودند، مانند دیگر احزاب و گروه‏‌های سیاسی باکو فعالیت خود را آشکار کردند و گسترش دادند. از جمله اقدامات مهم این گروه حزبی برای متشکل کردن کارگران ایرانی و دفاع از منافع صنفی آنان، تشکیل «شورای کارگران ایرانی مهاجر» بود. این شورا، کارگران ایرانی شاغل در کارخانه‏‌ها و معادن باکو را دربرمی‏‌گرفت و به عنوان تشکل صنفی کارگران ایرانی با شورا‌های کارگری دیگر ملیت‏‌های ساکن باکو بخصوص بلشویک‏‌ها همکاری می‏‌کرد (خسروپناه، 1388: 5-4).
  • اعتصاب اسفند 1295 (مارس 1917) کارگران ایرانی محله‌ی صابون‌چی به خاطر اجحافات حبیب‌الله خان (نماینده کنسولگری ایران در باکو): کارگران ایرانی این محله که از اجحافات و تعدی‏‌های میرزا حبیب‏‌الله‏ خان به‌‏تنگ آمده بوند، در اواسط اسفند 1295 (مارس 1917)، میرزا اسدالله غفارزاده اردبیلی (از اعضای گروه حزبی آقایف-اکبری) را به عنوان نماینده و سخن‌گوی خود در رأس هیأتی از کارگران به کنسولگری ایران در باکو فرستادند. غفارزاده شکایت‏‌ها و تقاضا‌های کارگران ایرانی محله‏‌ی صابونچی را با میرزا جوادخان سینکی کنسول ایران در میان گذاشت و خواستار عزل حبیب‌‏الله خان شد. در نتیجه‏‌ی بی‏‌توجهی کنسول به شکایت‏‌ها و درخواست‏‌های کارگران چهار روز بعد، در مراسمی که در مدرسه‏‌ی اتحاد ایرانیان به عنوان جشن نوروز برگزار شده بود و تمامی چهره‏‌های برجسته‏‌ی جامعه‏‌ی ایرانی باکو و همچنین اعضای کنسول‌گری حضور داشتند، غفارزاده و جمعی از کارگران صابونچی بدان مجلس آمده و نارضایتی خود را آشکارا بیان کردند. غفارزاده که از رسیدگی کنسول ایران به شکایت‏‌ها و اجابت درخواست کارگران ناامید شده بود، خطاب به حاضران اعلام کرد «چون قونسول ایران به شکایت ما رسیدگی نکرده لهذا خود ما آگنط مزبور را عزل و قونسول‌گری را هم […] بایقوت کردیم و کار‌های خودمان را دیگر به آنجا واگذار نخواهیم کرد.» کنسول و اعضای کنسول‌گری ایران که گویی متوجه تغییر و تحولات اوضاع باکو پس از انقلاب فوریه و تأثیر آن بر کارگران ایرانی نشده بودند، سخنان و اتمام حجت غفارزاده را جدی نگرفتند و مانند سنوات قبل از اقداماتی برای رسیدگی به شکایت‏‌های کارگران دست بر نداشتند. ادامه‏‌ی پی‌گیری این موضوع از سوی کارگران به نمایندگی غفارزاده در نهایت به اینجا انجامید که 20 اردیبهشت 1296 (10 مه 1917) حدود صد نفر از کارگران محله‏‌ی صابونچی به کنسول‌گری رفته، میرزا جوادخان را توقیف و او را وادار کردند کتبا از مقام خود استعفا دهد و تا هنگام ورود کنسول جدید، ساعدالوزرا، ساختمان کنسول‌گری در تصرف آنان بود (همان: 6-5 و 8).
  • اعتصاب کارگران چاپ‏خانه‏‌های تهران در 1297: در سال 1297 کارگران چاپ‏خانه‏‌های تهران به اعتصابی چهارده روزه برای «قرارداد‌های دسته‏‌جمعی»، «تبدیل روز کاری به 8 ساعت»، «تعیین مقرری برای اضافه‏‌کاری»، «توقف اخراج بی‌‏رویه‏‌ی کارگران» و «فراهم آمدن خدمات پزشکی» دست زدند و به خواست‏‌های‏شان رسیدند.
  • تشکیل اتحادیه‌‏ی نانواها و نساجان در 1298: در سال 1298 نانواها و شاگردان دکان‌های بزازی (نساجان) اتحادیه‏‌های خود را تشکیل دادند. سازمان‌‏دهنده‏‌ی اصلی آنان سید محمد دهگان بودکه به پارچه‏‌بافان (خبازان) نیز در کار سازمان‏دهی یاری داد. دهگان پس از مشاهده وضعیت کاری آنان، برای هر سه اتحادیه کارت عضویت اتحادیه‌‏ی کارگران صادر کرد. یک هفته بعد، اعضای اتحادیه‏‌ی جدید به منزل یکی از اعضا دعوت شدند و در آنجا انتخابات صورت گرفت و شکرالله مانی، به سمت دبیر اتحادیه انتخاب شد (همان: 11). به‌جز تهران در سایر استان‏‌های ایران به ویژه آذربایجان و گیلان تشکلاتی ایجاد گشتند. طبق گزارش دهگان به دفتر اجرایی بین‏‌الملل سندیکا‌های سرخ، در تبریز با 30 هزار کارگر، 3 هزار نفر در اتحادیه‏‌ها عضویت داشتند. در رشت با 15 هزار کارگر، 3 هزار نفر در اتحادیه متشکل بودند. در انزلی و حومه‏‌ی آن، اتحادیه‏‌ی کارگران ماهی‏گیر، 9 هزار عضو داشت که 30 درصد آنان را روس‏‌ها تشکیل می‌‏دادند (محمودی و سعیدی، 1381: 132).
  • تشکیل اتحادیه/انجمن کارگری در تبریز موسوم به «حزب کارگران» در 1299: در تبریز، سازمانی که از حقوق کارگران دفاع می‌‏کرد خود را نه اتحادیه یا انجمن کارگری، بلکه «حزب کارگران» می‏‌نامید. علاوه بر این، حزب مذکور بیش‏تر از منافع کاسب‏‌کاران جزء در مقابل مالکین بزرگ دفاع می‏‌کرد. در آن زمان در بازار تبریز، 17 هزار مغازه، انبار، کارگاه و غیره وجود داشت. از این‌‏ها 1300 واحد به مالکان کوچک متعلق بود. مالکانِ بزرگ با استفاده از موقعیت برتر خویش مرتب کرایه‏‌ی مغازه‏‌ها را افزایش می‏‌دادند و مبلغ قابلِ توجهی از سود دکان‏داران را می‏‌ربودند (محمودی و سعیدی، 1381: 132). در مرام‌‏نامه‏‌ی این تشکل آمده بود که فقط کسانی می‌‏توانند به عضویت آن درآیند که از طریق استثمار کار دیگران زندگی نکنند (به نقل از: اتابکی، 1397: 111). سلطان‏زاده می‏‌نویسد:

«اتحادیه‏‌ی تبریز (حزب کارگران) به منظور تشدید تضاد بین مالکین بزرگ و صاحبان مغازه‏‌های کوچک بازار، تصمیم گرفت اینان را بر حسب حرفه‌‏شان متشکل سازد. جلسه‏‌ی نمایندگان حرفه دفتر عمومی انتخاب نمود که مسایل مهم را در توافق با دفتر اتحادیه تبریز، حل می‏‌نمود. بدین سان نه‏ تنها رهبری ایدئولوژیک، بلکه همچین رهبری عملی این سازمانِ وسیع که به دور خود بیش از 12 هزار عضو گردآورده است، در دست اتحادیه [حزب کارگران] است. مهمترین تصمیمات ممهور به امضای ارگان اجرایی اتحادیه [حزب کارگران] است. مثلا در سال گذشته بنا بر پیشنهادِ اتحادیه، در بازار تخفیفِ 20 درصد کرایه‏‌ی مغازه از طریق انقلابی تحقق یافت. و از این جاست خشم صاحبانِ مستغلات بازارِ [تبریز]. ولی اینان قادر نبودند کاری کنند، زیرا هر مغازه با تکیه بر تصمیم حزب کارگری قاطعانه از پرداخت بیش از 80 درصد کرایه‏‌ی سابق سرباز زد.» (به نقل از: محمودی و سعیدی، 1381: 133).

  • اتحادیه‌های کارگری انزلی: در همان سال‏‌های 1298-1299 در انزلی نیز سازمان‏‌هایی که به نام اتحادیه تشکیل شده بودند، بیش‏تر ثمره‏‌ی تلاش‏‌های کمونیست‏‌ها و به‌‏ویژه اعضای فرقه‏‌ی کمونیست ایران بودند. حتی نام تشکلی که آن‏ها برای کارگران ساخته بوند، به زبانِ روسی یا به‏‌صورت دقیق‏‌تر نوشته باشیم معادل روسی واژه‏‌ی «اتحادیه» بود. یوسف افتخاری (از چهره‏‌های برجسته‏‌ی سامانده‏ی اعتصاب نفتِ جنوب در 1308) می‏‌نویسد:

«اتحادیه‏‌ی کارگرانِ بندر پهلوی [انزلی] که کارگران [آن را] در آن موقع به نام «سایوز» می‌‏نامیدند (سایوز به زبان روسی یعنی اتحادیه)، فاقد ارزش تشکیلاتی بود، زیرا که اکثر اعضای اتحادیه را باربران گمرک و باربرانِ کشتی‌‏ها و باربرانِ کرپس‏‌ها تشکیل می‌‏دادند که اغلب آن‏ها دهاتی بوده و علاقه‏‌ی خودشان را از دهات قطع نکرده و در فکر این بودند که مبلغی جمع‏‌آوری کرده سرِ زراعت خود برگردند. بنابراین، به مبارزه‏‌ی طبقاتی چندان علاقه‌ای نشان نداده فقط به پرداختِ حق عضویت و حضور در جلسات اکتفا می‏‌کردند و حتی از باربران گمرک عده‏‌ی قلیلی عضویت اتحادیه را پذیرفته بودند. قسمتی از کرجی‏‌بانان [ّبلم‏رانان] مالک کرجی بودند، چون در مقابل کارفرمای معینی [قرار] نداشتند و مستقیما از طرف کسی استثمار نمی‏‌شدند، لذا مثل یک نفر کارگر صنعتی از اتحادیه حُسن استقبال نمی‏‌کردند فقط برای حفظ منافع آنی و جلوگیری از پیش‌‏آمد‌های احتمالی در اتحادیه شرکت می‏‌کردند، عده‏‌ی متعصب و فداکار توی آن‏ها نسبتا کم بود.»

افتخاری خاطرنشان می‏‌سازد که «کلیه‏‌ی تعلیمات رهبرانِ اتحادیه‏‌ی بندر پهلوی روی اصولِ مبارزاتِ طبقاتی و تحصیلِ قدرت جهت تشکیل حکومتِ کارگری بود.» رهبر سیاسی اتحادیه میرزا محمد آخوندزاده (سیروس بهرام) عضوِ کمیته‌‏ی مرکزی فرقه‏‌ی کمونیست ایران بود. بابا جمال‏زاده و مشهدی ابراهیم گوگانی نیز رهبران اتحادیه کرجی‏‌بانان و باربران بودند. پس از تبعید این رهبران، اتحادیه که پایه‏‌ی صحیحی نداشت، منحل شد (محمودی و سعیدی، 1381: 134-133).

  • اعتصاب آذر 1299 (دسامبر 1920) کارگران ایرانی در اعلام همبستگی با کارگران هندی در پالایشگاه نفت آبادان: در این تاریخ حدود 2000 کارگر هندی پالایشگاه نفت آبادان برای مطالبه‌‏ی دستمزد بیشتر و بهبود وضع معیشت‌شان دست به اعتصاب زدند. طولی نکشید که کارگران ایرانی پالایشگاه نیز به آنان پیوستند. گستردگی اعتصاب مدیران شرکت نفت را وادار کرد تا به پذیرش برخی از خواسته‏‌های آنان تن دهند (در این زمان شمار کارگران شرکت نفت به 12342 می‏‌رسید که از اینان 3616 تن هندی بودند و 8441 تن ایرانی و بقیه از ملت‏‌های دیگر بودند) (اتابکی، 1397: 111 و 124).
  • اعتصاب دوم پالایشگاه آبادان در اسفند 1299 (مارس 1921): این اعتصاب را دوباره کارگران هندی در 23 اسفند 1299 (14 مارس 1921) آغاز کردند و در کوتاه مدتی کارگران ایرانی نیز به آنان پیوستند. خواست کارگران در این اعتصاب افزایش دستمزد بود. ولی واکنش شرکت این‏‌بار به‌دور از هرگونه سازش و عقب‏‌نشینی بود. شرکت نفت از شیخ خزعل خواست تا تمامی اعتصاب‌‌گران ایرانی را بازداشت کند، که کرد. سپس نوبت به کارگران هندی رسید. شرکت نفت ایران و انگلیس رأی به بازگرداندن این کارگران به هند داد و نزدیک به 2000 کارگر هندی را با دو کشتی به کشورشان بازگرداند (همان: 112).

لاجوردی تاریخ این اعتصاب را سال 1301 عنوان می‏‌کند و درباره‌‏اش به صحبت‏‌های الول ساتن (Elwell Sutton) که در دهه‌‌ی 1310 در سفارت انگلستان در تهران خدمت می‌‌کرد در رابطه با سرانجام این اعتصاب ارجاع می‏‌دهد:

«مِن باب آسودگی وجدان، به دستمزد کارگرانی که باقی ماندند 75 درصد اضافه شد» (لاجوردی، 1369: 24).

دوره دوم (1300-1320): فریاد زیر چکمه‌ها

  • اعتصاب 25 مهر 1300 معلمان: در این تاریخ معلمان به مدت ده روز (از 25 مهر الی 5 آبان) مدارس را تعطیل کرده و در مسجد سپهسالار تحصن نمودند (همان: 153). اما به چرایی این اعتصاب و نحوه‏‌ی برخورد با آن اشار‌ه‌ای نشده است.
  • تشکیل «شورای مرکزی اتحادیه‌های کارگری تهران» در مهر 1300: در سال 1300 (1921) تعداد اتحادیه‏‌های کارگری در تهران به ده اتحادیه رسید. و سرانجام در همان سال برای این‏‌که حضور خود در عرصه‏‌ی سیاسی کشور را به نمایش بگذارند و به خواسته‏‌های‏شان هویتی ملی دهند، در همان سال با یکدیگر متحد شدند و «شورای مرکزی کل کارگران تهران» را تشکیل دادند.

از هر اتحادیه سه نماینده در شورای مرکزی عضو بودند. عده‏‌ی نمایندگان کارگران در شورای مرکزی به 30 تا 40 نفر می‏‌رسید. در آغاز جلسات شورا شب‏‌های جمعه در دفتر روزنامه‏‌ی حقیقت (خیابان لختی، کوچه غفاری) و بعدا در یکی از منازل خیابان ناصریه و یا اول بازار برگزار می‏‌گشت.

اتحادیه‌های کارگری در تهران و شمار اعضای آن در سال‌های 1300/1921 و 1302/1923

(منبع: اتابکی، 1397: 110)

*آمار‌های دیگری (با تفاوت‏‌هایی کم) در این دو منبع نیز قابل رؤیت هستند:

  • محمودی، جلیل و سعیدی، ناصر. (1381)، شوقِ یک خیزِ بلند: نخستین اتحادیه‏‌های کارگری در ایران (1285-1320)، تهران: انتشارات قطره، ص: 145.
  • لاجوردی، حبیب. (1377)، اتحادیه‏‌های کارگری و خودکامگی در ایران، ترجمه: ضیاء صدقی، تهران: نشر نو، ص: 12-13.
  • تهدید به اعتصاب «حزب کارگران تبریز» در آبان 1300: در آبان 1300 (اکتبر 1921) به دنبال ضرباتی که شهردار تبریز به یکی از اعضای حزب زده بود، حزب از استاندار خواست تا شهردار را برکنار سازد، ولی استاندار از پذیرش این امر سر باز زد. حزب در مقابل درصدد برآمد از نفوذ خود استفاده کند و بازار را به تعطیلی بکشاند. ولی به دلیل عقب‌‏نشینی استاندار و کسب امتیازاتی، حزب از این کار چشم پوشید (محمودی و سعیدی، 1381: 133).
  • اعتصاب زمستان 1300 (1922) کارگران پُست و تلگراف: در دی 1300 (ژانویه 1922) کارگران پست و تلگراف که از وضعیت دستمزد خود ناراضی بودند، به سبب آنکه مدیر سوئدی تلگراف‏خانه (مولیتور)، اتحادیه‏‌ی آنان را منحل اعلام کرده بود، دست به اعتصاب زدند. در جریان این اتفاق، احمد قوام (که نخست وزیر وقت بود) جانب مدیر سوئدی را گرفت و کوشید با صدور بخشنامه‏‌ی دولتی، کلیه‌‏ی کارمندان دولت را از پیوستن به اتحادیه‏‌ها باز دارد (لاجوردی، 1369: 23). در جریان این اتفاق اتحادیه‏‌ی پست مرکزی تهران با انتشار کتابچه‌ای به افشای تعدیات و دزدی‏‌های مولیتور پرداخت. اتحادیه، اسنادی در مورد اختلاس او منتشر کرد و موضوع را به افکار عمومی کشاند. حکومت قوام آشکارا به حمایت از مدیر بلژیکی برخاست و با صدور حکمی عضویت کارکنان دولت در اتحادیه را ممنوع اعلام کرد. اما فعالانِ اتحادیه که در مورد حمایت شورای مرکزی اتحادیه‌‏ها بودند، از مبارزه روی نگرداندند. سرانجام با تلاش اتحادیه، مولیتور اخراج می‏‌شود و اتحادیه در نبرد با مستشار بلژیکی و حکومت سربلند بیرون می‌‏آید (محمودی و سعیدی، 1381: 156-155).
  • اعتصاب دی ماه 1300 معلمان: در واکنش به بخش‌نامه‌‏ی دولتی ناظر بر ممانعت از فعالیت اتحادیه‏‌های کارگری، و نیز در واکنش به 6 ماه حقوق معوقه، معلمان مدارس تهران دست به اعتصاب زدند؛ اعتصابی که روز‌های آخرش با پیوستن دانش‌آموزان به آن همراه شد (نک به: همان: 23). این اعتصاب مدت 22 روز ادامه داشت و به یک نمایش سیاسی علیه حکومت تبدیل شد. گرمای اعتصاب هیجان عمومی در تهران را به اوج رساند. روز پنجشنبه 21 دی 1300 عد‌ه‌ای از دانش‏‌آموزان مدارس متوسطه و ابتدایی تهران تظاهرات کردند. آن‏ها با پرچم سیاه رنگی که عبارت «احتضار معارف» بر آن نقش بسته بود، در میدانِ توپ‏خانه گردِهم آمدند و فریاد‌های «زنده باد معارف!» و «یا مرگ یا معارف» سردادند. آژان‏‌ها با مشت و شمشیر به صفوف دانش‌‏آموزان تاختند، آن‏ها را مضروب ساختند و از میان آنان دو تن را به کلانتری بردند. اما سرکوب، اراده‌‏ی محصلین را درهم نشکست. عقب ننشستند و به تظاهرات ادامه دادند. سرانجام با پرداخت بخشی از حقوق‏‌های عقب‌‏افتاده و قول پرداخت مابقی آن، کلاس‏‌های درس برپا شد و معلمان موقتا سر کار خود بازگشتند (محمودی و سعیدی، 1381: 154-153).
  • اعتصاب زمستان 1300 کارگران چاپخانهمجلس: وقتی کارگران چاپخانه‏‌ی مجلس برای افزایش دستمزدشان اعتصاب کردند، درخواست‏‌شان برای افزایش دستمزد نه‏ تنها پذیرفته نشد، بلکه دولت، البته با اکراه، با دادن ده روز مرخصی سالانه با دستمزد نیز موافقت کرد (اتابکی، 1397: 111).
  • تشکیل «شورای مرکزی اتحادیه‌های حرف‌های کارگران ایران» در زمستان 1300 (1922): با پیوستن اتحادیه‏‌های کارگری تهران و شهرستان‏‌ها، نخستین اتحادیه‏ کارگری سراسر کشور تأسیس شد. این اتحادیه‏‌ی سراسری جدید «شورای مرکزی اتحادیه‏‌های حرف‌های کارگران ایران» نام گرفت. سیدمحمد دهگان به دبیری شورای جدید برگزیده شد. در همان سال این شورا به انترناسیونال سرخ اتحادیه کارگری (پروفینترن) پیوست که پایگاهش در مسکو بود. دهگان در چهارمین مجمع عمومی پروفینترن در مسکو شرکت کرد و در سخنرانی خود اعلام کرد که شورای مرکزی اتحادیه‏‌های حرف‌های کارگران ایران، با 20000 عضو توانسته است بیست درصد نیروی کارگری صنایع کشور را سازمان دهد (همان).

*خدمات شورای مرکزی اتحادیه‏‌ها به کارگران:

  • تشویق کارگران پراکنده به اتحاد و سازمان دادن اتحادیه‏‌های جدید؛
  • هماهنگ نمودن فعالیت‏‌های اتحادی‌های عضو؛
  • کمک به پیشبرد اعتصابات؛
  • تشکیل کلاس‌های سوادآموزی، ایجاد کتابخانه و فعالیت فرهنگی؛
  • برگزاری جشن و اجرای نمایش برای کارگران؛
  • مطرح کردن ایده‌ی تعطیلی روز اول ماه مه در ایران.
  • اعتصاب شهریور 1301 کارگران چاپخانه‌ها: در خرداد ماه 1301 پس از سقوط کابینه‏‌ی مشیرالدواله بار دیگر قوام‏‌السلطنه از سوی شاه به نخست‏‌وزیری منصوب شد. قوام این‌‏بار علاوه بر ریاست وزراء، شخصا وزارت امور داخله را نیز به عهده گرفت، زیرا مصمم بود کار روزنامه‌‏ها و جراید منتقد را یکسره کند و آن‏ها را ممنوع سازد. اولین تهاجم به روزنامه‏‌های «حقیقت» و «ایران آزاد» بود و در ادامه طی بازه‏‌ی تیر تا شهریور روزنامه‏‌های دیگری نیز توقیف شدند (از جمله «طوفان» به مدیریت فرخی یزدی و «اقتصاد ایران» به مدیریت ابوالفضل لسانی {عضو اتحادیه‏‌ی معلمین}). فعالان اتحادیه‌‏ی چاپ که در میان آن‏ها سازمان‏‌دهندگان برجسته‌ای مثل باقر نوایی (کارگر چاپ‏خانه‌‏ی مجلس شورای ملی) و محمد پروانه (پایه‏‌گذار نخستین اتحادیه‏‌ی چاپ در 1285) حضور داشتند، علیه سرکوب مطبوعات ابتکار عمل را به‌‏دست گرفتند. اتحادیه‏‌ی چاپ جلسه فوق‌العاده تشکیل داد و تصمیم به اعتصاب گرفت. اعتصاب کارکنان چاپ حربه‌‏ی مؤثری بود، زیرا با این کار از انتشار روزنامه‏‌های طرفدار حکومت نیز جلوگیری می‏‌شد. قوام‌‏السلطنه از قصد کارگران به اعتصاب مطلع می‏‌شود و دستور می‌‏دهد باقر نوایی، عبدالحسین سادات‏‌گوشه و عبدالله امام، از سازمان‏‌دهندگان اعتصاب، را دستگیر کنند و به این تریتب فورا آن‏ها بازداشت می‏‌شوند. شکرالله مانی (دبیر اتحادیه‏‌ی پارچه‏‌بافان) تعریف می‏‌کند که ادیب‌ا‏لسلطنه (کفیلِ وزارت داخله) و مأمورین نظمیه با چندین دستگاه درشکه به در خانه‏‌ی کارگران می‏‌روند، آن‏ها را به زور وامی‏‌دارند به چاپخانه‏‌ها بروند و مطبوعاتِ وابسته را چاپ کنند. کارگران مقاومت می‌‏کنند و نه ‏تنها زیر بار نمی‌‏روند، بلکه خواهان آزادی نمایندگان خود می‌‏شوند. حکومت به این شرط که کارگران به سر کار خود بازگردند، نمایندگان را آزاد می‏‌کند، اما باز کارگران از چاپ جراید وابسته سرباز می‏‌زنند. آن‏ها استدلال می‏‌کردند که بر اثر توقیف چهارده روزنامه، قریبِ پانصد نفر از همکاران‏‌شان بیکار شده‌‏اند، و هرگاه شغل برای آن‏ها تأمین گشت، آن‏گاه اعتصاب را می‌‏شکنند. ادیب‏‌السلطنه که مقاومت کارگران را می‏‌بیند، مجدد دستور دستگیر نمودن نمایندگان را می‌‏دهد و آن‏ها را زندانی می‏‌کند. فردای آن روز سید محمد دهگان از نمایندگان اتحادیه‏‌های مختلف دعوت می‏‌کند تا نشستی ترتیب داده، درباره برپایی یک اعتصاب عمومی تصمیم بگیرند. جلسه برگزار می‌‏شود و با یک اعتصاب عمومی موافقت می‏‌گردد. تصمیم شورای مرکزی اتحادیه‏‌های کارگری به اطلاع رئیس مجلس که در آن زمان مؤتمن‏‌الملک (حسن پیرنیا) بود، رسانده می‏‌شود. سرانجام قوام‏‌السلطنه وادار می‏‌شود، دستور آزادی نمایندگانِ دربند را صادر کند. به این ترتیب کارگران پس از پنج روز اعتصاب، حکومت را به عقب‏‌نشینی وامی‏‌دارند و انتشار مطبوعات توقیف‌شده در شهریور 1301 بلامانع اعلام می‏‌گردد. البته این رفع ممنوعیت شامل حال روزنامه حقیقت (اُرگانِ اتحادیه) نشد (محمودی و سعیدی، 1381: 170-168).
  • تحصن مرداد-شهریور 1301 معلمان: در این تاریخ اعتراض معلمان نسبت به دستمزدها‏ی‏شان به شکل تحصن ادامه یافت. این‌‏بار معلمین به مدت یک ماه در مجلس متحصن شدند. این حرکت باعث شد تا سرانجام به امر مجلس شورای ملی دولت تصویب‌‏نامه صادر کرد که همه ماهه در هشتم ماه فرنگی (میلادی) مبلغ 8000 تومان از عایداتِ گمرک به مدارس پرداخته شود و حقوق معوقه به‏‌طور استهلاک تأدیه گردد. معلمین متقاعد شده و در سر کلاس‏‌های درس حاضر شدند (همان: 155-154).
  • اعتصاب کارگران مطابع تهران به مناسبت روز کارگر 1302 (11 اردیبهشت).
  • برگزاری جشن روز کارگر 1303 در رشت و انزلی توسط اتحادیه‏‌ی کلاه‏‌دوزان، کرجی‏‌بانان، حمالان و حلبی‌‏سازان.
  • تلاش برای برگزاری جشن‌های اول ماه می در فضای پس از آغاز سلطنت رضا شاه (1304): شواهد نشان می‌‏دهد که در سال 1302 دیگر شورای مرکزی اتحادیه‏‌های کارگری ایران با ترکیب آغازینِ خود موجودیت نداشته است، ولی تا سال 1307 یا 1308 برخی از نمایندگان اتحادیه‏‌ها به ویژه اتحادیه‏‌های چاپ، کفاشان و بناها تا حدودی پیوند میان خود را حفظ کرده بودند. در این موقع نیز چاپ‏‌چیان فعال‌‏تر بودند و به ابتکار آن‏ها تا سال 1304 مراسم بزرگداشت اول ماه مه به‏‌طور علنی برپا می‏‌شد. اما از سال 1304 که پهلوی به شاهی رسید، جشن کارگران نوعی جنایت به‌‏شمار می‌‏آمد و اداره‏‌ی نظمیه برای جلوگیری از آن سخت‏‌گیری و پافشاری می‏‌نمود. با این وجود در سال‏‌های 1306-1305 مراسم اول ماه مه برگزار شد. یک روز پس از مراسم 1306 عد‌ه‌ای از کارگران دستگیر می‌‏شوند. نیرو‌های نظمیه به چاپخانه‌‏ها می‏‌آیند و اعلامیه‏‌هایی پیدا می‏‌کنند. از این‌‏رو چند نفر از نمایندگان کارگران از جمله باقر نوایی، محمد پروانه، مهدی کی‏مرام، حسن بهرام‌‏قلی، سلمان قالب‏‌تراش، حسین سیاسی، علی آقای کاوه، علی‏‌اصغر کاوه، زرونی، اورهان، ماطاوس و عد‌ه‌ای دیگر را بازداشت می‏‌کنند. شکرالله مانی تعریف می‌‏کند که آخرین مراسمی که به مناسبت اول ماه مه در تهران برگزار شد، در سال 1308 بوده است. مراسم در باغ معینه نزدیک امامیه گشایش می‏‌یابد و در آن جعفر اردوخانی سخنرانی می‏‌کند. مراسم پنهانی برگزار می‏‌شود. اما روز بعد مأمورین حکومت از آن آگاه می‏‌شوند و بار دیگر پنجاه نفر از فعالین کارگری را دستگیر می‏‌کنند. از این پس فعالین شناخته شده‌‏ی اتحادیه‌ای تحت مراقبت‏‌های شدید پلیسی قرار می‏‌گیرند. به نحوی که از دیدار آن‏ها حتی در کافه یا قهوه‏‌خانه نیز جلوگیری می‏‌شود (همان: 195-194).
  • تلاش فرقه‌ی کمونیست ایران برای احیای اتحادیه‌ها: در آبان 1306 دومین کنگره‏‌ی فرقه‏‌ی کمونیست ایران برگزار شد. این نشست به «کنگره ارومیه» شهرت یافته است، اما ظاهرا در اوکراین تشکیل شده است. اردشیر (آرداشس) آوانسیان تعریف می‏‌کند که در سال‏‌های 1307 و بعد از آن از طرف فرقه کمیسیونی به نام «کمیسیون اتحاد» در تهران به‌‏وجود آمده بود و مشغول سازمان‏دهی فعالیت‏‌های اتحادیه‌ای بوده است. او می‏‌گوید که اعضای کمیسیون مذکور عبارت از خود وی، حجازی، استاد میرزا علی معمار و عطاءالله عبدالله‏‌زاده بوده‌‏اند و رضاقلی سیفی نیز زمانی در آن فعالیت داشته است. ولی ضیاء الموتی طور دیگری می‏‌گوید. او می‌‏نویسد که پس از کنگره‏‌ی دوم فرقه، «اتحادیه‏‌ی کارگری به رهبری حقیقت (کی‏مرام)، حجازی، اسمعیلی، فروزی و انزابی اداره می‏‌شد». یوسف افتخاری که در آن زمان در آبادان بود در خاطراتش شرح می‏‌دهد که رابطین او در تهران حسین شرقی، عطاءالله آؤش (مکانیک و راننده) و برادرش رضاقلی (سیفی) بوده‏‌اند.

ابراهیم علیزاده در خاطرات خود می‏‌نویسد که در سال 1308 به ایران آمده است. در آن زمان کار ساختمان راه‌‏آهن شمال بندرشاه-علی‏‌آباد (شاهی) آغاز شده بود و نخستین حوزه‏‌ی فرقه‏‌ی کمونیست (سازمان ایالتی) در کارخانه‏‌ی شاهی برپا شده است. عده‌‏ی اعضای این حوزه ابتدا سه نفر و همگی کارگر ساده بوده‌‏اند.

در خراسان نیز در سال 1309-1308 پورسرتیپ و آرداشس آوانسیان مسئول تشکیلات بودند. از اعضای فعال آن علی‌‏اکبر فرهودی (قالی‏باف)، احمد فرجامی و برادرش و عباس آذری بودند. اتحادیه به طور نیمه فعال کار می‏‌کرد، زیرا طبقه کارگر آنچنانی در آن‏جا وجود نداشت. فرهودی در سال 1309 دستگیر می‏‌شود و در زندان به قتل می‏‌رسد (همان: 198-197).

*جمعبندی از فعالیت حزب کمونیست در ارتباط با اتحادیه‏‌های کارگری (همان: 200):

  • بعد از دومین کنگره‏‌ی فرقه، اعضای آن کوشیدند ارتباط خود را با کارگران گسترش دهند و درصدد بازسازی اتحادیه‏‌ها یا تأسیس تشکل‏‌های جدید برآمدند.
  • تشکل‏‌هایی که از سوی فرقه ایجاد شدند، عمدتا اتحادیه‏‌ی کارگری به مفهوم واقعی کلمه نبودند، بلکه بیشتر شبیه حوزه‏‌های حزبی بودند. حزب برخی از کارگران فعال را در حوزه‏‌های ویژه‏‌ی خود به نام «اتحادیه» سازمان می‏‌داد.
  • تلاش‏‌های فرقه غالبا ناکام ماندند و این حوزه‏‌ها در اندک زمانی توسط نیرو‌های امنیتی و سرکوب‏گر رضاشاه کشف و درهم کوبیده شدند.
  • اعتصاب 11 اردیبهشت 1308 (1 مه 1929) کارگران پالایشگاه نفت آبادان: در این تاریخ، کارگران پالایشگاه نفت آبادان، از پی دو سال سازماندهی زیرزمینی به میانجی تشکیلاتی تحت عنوان «جمعيت كارگران نفت جنوب»، اعتصابی فراگیر را سازمان دادند. بعضی از خواست‏‌های حدود 9000 اعتصابگر (از مجموع 28000 کارگر شاغل در صنعت نفت ایران آن زمان) عبارت بود از افزایش پانزده درصدی دستمزدها، کاهش ساعت کار روزانه از ده ساعت به هفت ساعت در تابستان و هشت ساعت در زمستان، به‌‏رسمیت شناختن اتحادیه کارگران صنعت نفت و نیز روز جهانی کارگر به عنوان تعطیل رسمی. ولی شرکت نفت ایران و انگلیس در گزارش خود به لندن خواست‏‌های کارگران اعتصابی را این‏‌گونه آورد: «کاهش کار روزانه به شش ساعت، حداقل دستمزد ماهانه 45 ریال، داشتن حق اعتراض به مدیران، و برابری کامل کارگران هندی و ایرانی». نخستین واکنش مدیران انگلیسی شرکت نفت این بود که اعتصاب را «توطئه‌ای بولشویکی» بخوانند که هدفش به‏‌آتش کشاندن خوزستان بود. اینان خواست‏‌های کارگران را «سرپوشی بر فعالیت‏‌های مخفیانه‏‌ی‏ بولشویکی» می‌خوانند که «احتمال به‏‌جا آوردن‏‌شان بسیار ضعیف است». اعتصاب سه روز ادامه داشت. پس از سه روز، اعتصاب «با اقدام شدید دولت [محلی] آبادان و کمک فوری اداره‏‌ی اطلاعات ارتش بریتانیا» سرکوب شد. افزون بر این «کنسول بریتانیا در خرمشهر از رزم‏ناو سیکلامن خواست که به بخش‏‌های پایینی شط‏العرب حرکت کند تا در صورت لزوم بتواند هرچع سریع‌‏تر خود را به آبادان برساند». بازداشت گسترده‌‏ی اعتصاب‏‌گران در پالایشگاه نفت آبادان و اخراج 103 فعال کارگری از شهر، درگیری کارگران و مدیران شرکت نفت را فرونشاند، اما اعتراض و درگیری به سایر مناطق نفت‏‌خیز، از جمله میدان نفتی مسجد سلیمان، کشانده شد و حتی به دیگر واحد‌های صنعتی خوزستان نیز رسید. بنا بر گزارشی که در 7 خرداد 1308 (28 مه 1929) از آبادان به دفتر شرکت نفت در لندن مخابره شد، حدود سی درصد کارگر شرکت ساخت راه‏‌آهن اولن در نزدیکی اهواز «خواستار دریافت دستمزد بیشتری شده‏‌اند». بار دیگر، و این‌بار به توصیه شرکت نفت، شرکت اولن از فرماندار اهواز «خواستار دریافت دستمزد بیشتری شد…». بار دیگر، و این‌بار بازهم به توصیه شرکت نفت، شرکت اولن از فرماندار اهواز درخواست کرد که «سردمداران» اعتصاب را بازداشت کند (اتابکی، 1397: 113-112).
  • اعتصاب اردیبهشت 1310 (مه 1931) کارگران کارخانه‌ی نساجی وطن اصفهان: کارگران برای بهبود شرایط کار و زندگی خود دست به این اعتصاب زدند. شرایط کار در کارخانه طاقت‌‏فرسا بود. زمان کار روزانه دوازده ساعت و در دو شیفت صورت می‏‌گرفت. کارگران نوبت صبح‌کار فقط نیم‏‌ساعت برای صرف غذا استراحت داشتند، بدتر از آن، کارگران شب‏‌کار ناچار بودند بدون وقفه تا صبح کار کنند. دستمزد مردان از 25 تا 50 شاهی بود و زنان و کودکان ده شاهی تا یک قران می‏‌گرفتند. ناسزاگویی به کارگران و جریمه کردن آن‏ها معمول بود. صابون برای دست‏شویی و نظافت وجود نداشت. کارگران به هنگام خروج از محیط کار مورد تفتیش بدنی قرار می‏‌گرفتند. مهمتر از این‏‌ها اینکه کارگران شب‏‌کار برای رفع‏ تشنگی در تنگنا بودند، زیرا شیر آب در شیفت شب مسدود می‏‌شد. موضوعی که باعث شد تلاش‏‌های فرقه‏‌ی کمونیست ایران در میان این کارگران برای ایجاد تشکیلات مخفی با استقبال روب‏رو شود، همانا قرارداد تحمیلی (کنترات‏‌نامه)ای بود که از سوی صاحب‏ کارخانه (فردی به نام حاج محمدحسین کازرونی) مطرح گشت. بر اساس این قرارداد کارگران ناچار می‏‌شدند یک ماه قبل از انصراف از کار در کارخانه، موضوع را به آگاهی مسئولین کارخانه برسانند. در غیر این‌صورت دستمزد یک ماهِ آن‏ها به نفع کارخانه ضبط می‌‏شد. ماده‏‌ی دیگری از این قرارداد نیز آن‏چنان تنظیم‏ شده بود که برای یک روز غیبتِ کارگران معادل سه روز دستمزد آن‏ها را می‌‏توانستند کسر کنند. مطرح نمودن این قرارداد و فشار به کارگران برای امضای آن موجب نارضایتیِ آن‏ها شده بود و شرایط برای جلب کارگران و فعالیت تهییجی مهیا گشته بود. تشکیلات مخفی فرقه کمونیست ایران به محوریت کسانی چون نصرالله اصلانی (کامران) و سیدمحمد تنها (که هر دو در دانشگاه کمونیستی زحمت‏کشان شرق {کوتو} در مسکو تحصیل کرده ‏بودند) بیش از یک ماه به کار تبلیغی در میان کارگران پرداخت و آن‏ها را برای انجام یک اعتصابِ حساب‌شده آماده کرد (محمودی و سعیدی، 1381: 215-216).

روز پانزدهم اردیبهشت عملا اعتصاب آغاز شد. زمانی که مأمورین، کارگران را برای امضای قرارداد تحت فشار قرار دادند، آن‏ها سرباز زده، تولید را متوقف کردند و یک کمیسیون اعتصاب تشکیل دادند. روز بعد در صفوف منظم چهار نفری از کارخانه خارج و به شهر وارد شدند و از مسیر خیابانِ چهارباغ وارد مدرسه چهارباغ گشتند. آژان‏‌ها تعدادی از کارگران را برای ذکر توضیحاتی جلب می‏‌کنند. روزِ سوم اعتصاب 250 کارگر در جاد‌ه‌ای اجتماع کرده، از میان خود هشت نفر را به عنوان نماینده برمی‏‌گزینند. یک نفر از آن‏ها از اعضای فرقه، چهار نفر از اعضای تشکیلات مخفی و سه نفر بی‌‏طرف بودند. سرانجام رئیس کارخانه حاضر به دیدار با نمایندگان کارگران می‏‌شود اما این دیدار ثمری ندارد و رئیس کارخانه حاضر به دادن ضمانتی کتبی برای رسیدگی به خواست‏‌های کارگران نمی‌‏شود. روز هفدهم اردیبهشت، پلیس مداخله می‏‌کند و می‌‏کوشد کارگران را به زور وارد کارخانه کند. کارگران پس از مشورت جمعی به اتفاق تصمیم می‏‌گیرند که کار را آغاز کنند، ولی به‏‌جای دوازده ساعت، فقط هشت ساعت کار کرده، پس از آن به منازل خود بروند. روز بعد آژان‏‌ها 25 الی 30 تن از کارگران را برای تحقیقات به نظمیه می‏‌برند و شش نفر از نمایندگان را حبس می‏‌کنند. بر اثر فشار‌های پلیس، عد‌ه‌ای از دستگیرشدگان به وجود تشکیلات مخفی کارگران اعتراف می‏‌کنند. از میان این شش نفر، پنج تن دو ماه در حبس بودند و نصرالله اصلانی (کامران) که عضو فرقه بود، مورد شناسایی دستگاه اطلاعاتی قرار می‌‏گیرد. اما او می‏‌گریزد و موفق به دستگیریش نمی‌‏شوند (همان: 218-217). سیدمحمد تنها اما بازداشت می‌‏شود و بنا به گفته‌‏ی یوسف افتخاری بر اثر گرسنگی و بی‌‏دوایی در زندان قصر درمی‏‌گذرد (همان: 219).

دستاورد‌های این اعتصاب را به شرح زیر می‌‏توان برشمرد (همان: 218):

  • ساعت کار از 12 ساعت به 9 ساعت کاهش یافت.
  • تفتیش بدنی کارگران لغو شد.
  • کافه‌ای برای صرف غذا در کارخانه ایجاد گشت.
  • 20 درصد به دستمزد کارگران افزوده شد.
  • ناسزاگویی و جریمه کاهش یافت.
  • ظرف‏‌های آب یخ در تمام قسمت‏‌های کارخانه نصب شد.
  • زمان استراحت جهت صرف غذا به یک ساعت افزایش یافت.
  • کنترات‌‏نامه لغو شد.

پس از این اعتصاب نسبتا موفق و وسیع است که در اول تیر ماه سال 1310 لایحه‏‌ی ممنوعیت مرام اشتراکی به تصویب می‏‌رسد.

اتابکی معتقد است که مطالبات کارگران در جریان اعتصاب اصفهان منجر به این شد که دولت با تکیه بر آن قانون جدید تنظیم مناسبات کارفرما و کارگر را تنظیم کند. او با دست گذاشتن بر همین نکته اشاره می‏‌کند که اِعمال محدودیت‏‌ها برای حرکت‏‌های دادخواهانه‏‌ی کارگری از سوی حکومت، تنها علت کاهش فعالیت کارگران در اواخر 1310 نبود. بهبود شرایط کار و زندگی کارگران را نیز از جمله دلایل دیگر برای این کاهش اعتراض‌‏ها باید شمرد. هدف اصلاحات اقتصادی دولت، صنعتی کردن اقتصاد کشور بود، و این نیاز به داشتن کارگران ماهر و نیمه‌‏ماهر را به جد مطرح می‏‌کرد. در دهه‏‌ی 1310 (1930) مجلس ایران قوانین دیگری تصویب کرد که همگی به نحوی مربوط به بهکرد وضع کارگران و کارمندان دولت بودند. این قوانین شامل مواردی بودند از قبیل نظام‌‏نامه‏‌ی کارخانجات و مؤسسات صنعتی، مصوب 1315 (1936) و قانون «وادار نمودن محبوسین غیرسیاسی به کار از طریق انتقال به مؤسسات صنعتی و فلاحتی» مصوب اسفند 1314 (1937)، و قانون بهکرد وضع کارمندان واحد‌های پزشکی در خدمت دولت، مصوب 1318 (1939). البته خودِ اتابکی تصریح می‏‌کند که این قوانین تصویر روشنی از میزان بهبود وضع کار و معیشت کارگران به‏‌دست نمی‌‏دهند (اتابکی، 1397: 113).

  • اعتصاب سال 1311 (1932) کارگران راه‌آهن شمال (مازندران): در این سال کارگران مذکور خواهان افزایش دستمزد خود شدند که در نهایت ضمن وادارکردن کارفرما به پذیرش این مطالبه، دستمزد ایام اعتصاب‏‌شان را نیز دریافت کردند. ضیاءالموتی اشاره می‏‌کند که همین کارگران در سال 1317 (1938) اتحادیه‌ای تشکیل دادند. آبراهامیان اشاره می‏‌کند که در همان سال شهربانی کشف می‏‌کند که بجر راه‏‌آهن، در معادن و برخی کارخانه‏‌های مازندان هم اتحادیه‏‌های مخفی‏ کارگری شکل گرفته و فعالیت دارند. هفده نفر از سازمان‏‌دهندگان بازداشت می‏‌شوند و تا شهریور 1320 در زندان می‌‏مانند (محمودی و سعیدی، 1381: 220).
  • اعتصاب سال 1311 کارگران ساختمانی نوشهر: در سال 1311 (1932) بیش از 800 نفر از کارگران ساختمان نوشهر دست به اعتصاب زدند. این اعتصاب 8 روز طول کشید و کارگران موفق به افزایش دستمزد شدند (منبع: تاریخ سندیکا‌های ایران {بخش اول}: سایت بنیاد پاک)
  • اعتصاب سال 1315 کارگران کارخانه‌ی «برادران دهقان» در شیراز: کارگران خواهان رفتار بهتر بودند و کارفرمایان پذیرفتند (همان: 221).
  • اعتصاب سال 1318 (1939) کارگران کمپانی نفت جنوب: در این سال کارگران مذکور خود را آماده‏‌ی اعتصاب کردند ولی با دستگیری رهبران آن‏ها، اعتصاب درهم شکست (همان).

دوره سوم (1320-1332): دهه‌ی طلایی

  • تشکیل حزب توده‏‌ی ایران در 28 شهریور 1320: تا مهر 1321 عده‏‌ی اعضای حزب به چهار هزار نفر رسید که در حدود 80 درصد آنان کارگر و بقیه بیشتر از روشنفکران بودند. در دو سال بعد، حزب بیش از بیست و پنج هزار عضو داشت که 75 درصد آنان کارگر و 2 درصد دهقانان و بقیه‏ روشنفکر بودند (لاجوردی، 1369: 49). برآوردها درباره‏‌ی پایگاه طبقاتی حزب توده بر حسب تعریف از طبقه، سال مورد بررسی و نوع اظهار (خاطرات عضو حزبی، آرشیو شوروی، پژوهشگران) متفاوت است. برای مثال آبراهامیان مبتنی بر متن ندامت‏‌نامه‏‌های قریب 3000 عضو پیشین حزب پس از کودتای 1332 که روزنامه‌‏ی اطلاعات از شهریور 1331 تا مرداد 1336 آنها را منتشر کرد، حاکی از آن است که از 2419 عضو عادی حزب که شغل‏‌های‏شان معلوم بود، 1276 نفر به طبقه‏‌ی متوسط جدید، 860 نفر به طبقه‏ کارگر شهری، 169 نفر به طبقه‏‏‌ی متوسط سنتی و 69 نفر به دهقانان تعلق داشتند. بدین‌‏ترتیب، بیش از نصف اعضای عادی حزب جزو طبقه‏‌ی روشنفکر، که کمتر از 8% نیروی کار کشور را تشکیل می‏‌داد، بودند و مزدبگیران و دست‏‌فروشان شهری که در مجموع 15% نیروی کار کشور بودند، 36% از اعضای حزب را تشکیل می‌‏دادند (آبراهامیان، 1389 {چ16}: 406-403). حزب توده از ابتدا، از زمانی که نخستین کنفرانس ایالتی حزب در 17 مهر 1321 در تهران تشکیل شد، حمایت تام خود را از خواسته‏‌های کلی کارگران ابراز کرده بود. اندکی پس از نخستین اعتصاب کارگران ساختمانی در پاییز 1320، حزب توده اعلام کرد که باید اتحادیه‏‌های کارگری و حق مذاکره دست‏جمعی به‏‌رسمیت شناخته شود. به‌‏علاوه، حزب خواستار تصویب قانون کاری شد که شامل مقررات ذیل باشد: هشت ساعت کار روزانه و پرداخت دستمزد اضافی برای اضافه‏‌کاری؛ حقوق بازنشستگی؛ مرخصی سالانه با استفاده از حقوق؛ بیمه بیکاری؛ بیمه ناتوانی؛ پرداخت دستمزد در روز جمعه؛ ممنوعیت استخدام کودکان زیر چهارده سال (لاجوردی، 1369: 67). تمامی این موارد به هنگام تشکیل «شورای متحده‌‏ی کارگران ایران» که تمامی مرکزیت آن از اعضای حزب توده بودند به عنوان درخواست‏‌های کارگران ایران در نخستین کنفرانس این «شورا» آورده شدند.
  • اعتصاب 19 بهمن 1320 نزدیک به هزار و پانصد کارگر ساختمانی: هزار و پانصد کارگر ساختمانی که برای احداث بنای جدید وزارت دادگستری در تهران کار می‏‌کردند برای چند روز دست از کار کشیدند. خواسته‏‌های کارگران عبارت بود از 25 درصد اضافه دستمزد، مقرر داشتن هشت ساعت کار روزانه، پرداخت دستمزد روز‌های جمعه. کارگران اعتصابی کوشیدند خواسته‏‌های خود را مستقیما تسلیم مجلس کنند، اما مأموران شهربانی از ورود آنان به ساحت دستگاهِ قانون‌گذاری جلوگیری کردند و تظاهرات‌‏شان را در میدان بهارستان درهم شکستند. با این وصف، خواسته‏‌های کارگران تا انداز‌ه‌ای برآورده شد، زیرا دولت با 9 ساعت کار در روز، 25 درصد افزایش دستمزد برای کارگران غیرماهر و 10 تا 16 درصد برای کارگران ماهر، پرداخت دستمزد یک روز اعتصاب، بیمه برای همه‏‌ی کارگران، که نیمی از حق بیمه را کارفرما بپردازد، موافقت کرد. در نهایت، تباهی وضع زندگی کارگران ساختمانی که گیش از آن نیز اسفناک بود، آنان را به اعتصاب برانگیخت (همان: 64-63).
  • اعتراض بهمن ماه 1320 کارگران دخانیات: کارگران دخانیات طالب امتیازات برابر با کارمندان دولت بودند که هر یک پاداش سالانه و وام بدون بهر‌ه‌ای برابر با یک ماه حقوق خود دریافت می‏‌کردند. در ضمن کارگران دخانیات از دولت می‏‌خواستند که ضروریاتی مانند برنج و روغن خوراکی و صابون را با تخفیف قیمت به آنان عرضه کند (همان: 66-65).
  • اعتصاب کارگران نساجی اصفهان در تابستان 1321: اتحادیه‏‌های کارگری اصفهان نخست در تابستان 1321، هنگامی که کارگران هر 9 کارخانه‌‏ی نساجی به اعتصاب مشترکی پیوستند، در صحنه پدیدار شد. صاحبان کارخانه‏‌های نساجی که نمی‏‌توانستند مقامات دولتی را وادارند تا با اِعمال زور اعتصاب را سرکوب کنند، موافقت‌نامه‌‏ی جامعی را در حضور حسن‌علی نصر (نصرالملک)، استاندار بی‏‌طرف اصفهان امضاء کردند. موافقت‏‌نامه‏‌ی مزبور که در 16 شهریور 1321 به امضاء رسید عبارت بود از (همان: 268):
  • کاهش ساعات کار روزانه از ده ساعت به هشت ساعت؛
  • پرداخت اضافه دستمزد برای اضافه کار؛
  • تعیین 20 درصد پرداخت پاداش برای شب‌کاری؛
  • حداقل دستمزد مردان 10 ریال؛
  • حداقل دستمزد زنان و کودکان پسر (زیر 15 سال) 5/4 ریال؛
  • حداقل دستمزد کودکان دختر 4 ریال؛
  • ارجاع اختلافات برای حل و فصل به اداره‏‌ی پیشه و هنر و بازرگانی استان؛
  • تعیین دو دست لباس سالانه برای هر کارگر (یکی رایگان و دیگری به هزینه‏‌ی کارگر)؛
  • بهبود وضع بهداشت و وسایل شستشو در کارخانه؛
  • تهیه‏‌ی وسایل تحصیل برای پسرانی که در کارخانه‏‌ها کار می‏‌کنند.
  • تشکیل شورای متحده‌‏ی کارگران ایران (معروف به «شورای مرکزی») در تابستان 1321: روایت‌‏ها از تاریخ تشکیل این شورای مرکزی و کم و کیف آن متفاوت است:
  • آبراهامیان (آبراهامیان، 1389 {چ16}: 435-427): پس از سقوط رضاشاه در برخی مناطق، به ویژه معادن ذغال‌‏سنگ شمشک در نزدیک تهران و کارخانه‏‌های نساجی چالوس و ساری، خود کارگران با استفاده از خلأ قدرت، اتحادیه‏‌هایی تشکیل دادند و حتی کارخانه‏‌های محلی را به تصرف درآوردند. در نواحی دیگر به ویژه تهران، اصفهان و تبریز، افراد باقی مانده از جنبش اولیه‌‏ی کارگری به کارگاه‏‌ها و کارخانه‏‌ها بازگشتند تا اتحادیه‏‌های پیشین را احیا کنند. در تابستان 1321، بیشتر سازمان‏‌دهندگان نیروی کارگری تهران گرد هم آمدند تا شورای متحده‏‌ی کارگران را تشکیل دهند و در تابستان 1322، همان سازمان‏‌دهندگان، نخستین کنفرانس شورای متحده‏‌ی کارگران را در تهران برپا کردند. افراد شرکت‌کننده در این کنفرانس که اغلب از تهران، شمال خراسان و گیلان و مازندران آمده بودند، نماینده‏‌ی بیش از 26 اتحادیه‏‌ی صنعتی، صنایع دستی و یقه‏‏ سپید بودند.

*اعضای این 26 اتحادیه، عبارت بودند از: کارگران بخش خدمات مانند کارگران رستوران‏ها، سینماها و رفتگران شهرداری‏‌ها، کارکنان کارگاه‏‌ها -خیاطان، نجارها، پینه‌‏دوزها، سنگ‌‏تراشان و کارگران نانوایی‏‌ها؛ کارکنان مرفه‏‌تر به ویژه کارمندان دفتری وزارت دادگستری؛ همچنین کارگران صنعتی مانند معدن‌چیان، کارگران راه‏‌آهن، مکانیک‏‌های قطار، کارگران نساجی، کارگران کارگاه‏‌های گلیسیرین‎‏سازی، کارگران سیلوها، کارکنان کبریت‌‏سازی‏ها، کارگران آبجوسازی، کارگران ساختمانی و کارگران کارخانه‏‌های سیمان.

اکثر شخصیت‏‌های برجسته‏‌ی شورای متحده‌‏ی کارگران از اعضای رده بالای حزب توده بودند:

  • رضا روستا، سازمان‏دهنده‏‌ی مجرب نیروی کارگری از اواخر دهه نخست 1300؛
  • آرداشس آوانسیان، داروساز ارمنی از حزب کمونیست پیشین؛
  • علی کباری، کارمند متوسطی که در 1321 به عضویت کمیته مرکزی موقت انتخاب شد؛
  • ابراهیم محضری، تراشکاری که او هم عضو کمیته‏‌ی مرکزی موقت بود؛
  • حسین جودت، استاد جوان فیزیک که به سازمان‏دهی کارگران روی آورده بود و پیش‏‌تر در نهضت جنگل فعال بود؛
  • محمد فرجامی، از روشنفکران عضو گروه معروف به «53 نفر» به رهبری دکتر تقی ارانی که در نخستین کنگره‏‌ی حزب به عضویت کمیسیون‏‌های عالی درآمده بودند؛
  • انور خامه‌‏ای، از روشنفکران عضو گروه معروف به «53 نفر» به رهبری دکتر تقی ارانی که در نخستین کنگره‏‌ی حزب به عضویت کمیسیون‏‌های عالی درآمده بودند؛
  • حسین جهانی، نجار و از اعضای کهنه‏‌کار جنبش کارگری که او نیز در نخستین کنگره حزب به عضویت یکی از کمسیون‏‌های عالی آن درآمده بود؛
  • اکبر شاندرمانی، خیاطی از گروه «53 نفر» که در کنگره‏‌ی دوم حزب به عنوان یکی از اعضای مشورتی تعیین شده بود و بعدها رئیس شاخه‏‌ی جوانان حزب شد؛
  • حکیمی، از کارگران راه‌‏آهن که بعدها به عضویت کمیته‏‌ی‏ مرکزی درآمده بودند؛
  • بابازاده، از کارگران راه‏‌آهن که بعدها به عضویت کمیته‏‌ی مرکزی درآمده بودند.
  • قازار سیمونیان، مهم‌ترین سازمان‏دهنده‏‌ی کارکنان دفتری و روشنفکر ارمنی اهل اراک که کارمندی ساکن تهران بود. او همکار نزدیک رضا روستا بود و بیشتر سال‏‌های دهه‏‌ی 1350 را در زندان گذرانید و در همان‏‌جا کتاب «آنا کارنینا»ی تولستوی را به فارسی برگردانده بود. در انتخابات مجلس چهاردهم کاندیدای حزب توده بود و کُرسی اقلیت‏‌های مسیحی استان‏‌های مرکزی و جنوب را به‌‏دست آورد.
  • رضا ابراهیم‌‏زاده، نماینده‏‌ی اصلی اتحادیه‏‌ی کارگران‏ راه‌‏آهن بود. او که اهل تبریز بود و سابقه‏‌ی حضور در قیام «شیخ محمد خیابانی» را هم داشت، بعدها به مازندان رفت و در سال 1310 به جرم سازماندهی نخستین اعتصاب کارگری در راه‌‏آهن دستگیر شد. در زندان با گروه «53 نفر» آشنا شد.
  • مهدی کی‏‌مرام، سخنگوی اصلی اتحادیه‏‌ی کفاشان بود. پینه‌‏دوزی بود که در اوایل دهه‏‌ی نخست 1300 در تشکیل نخستین اتحادیه‌‏ی کفاشان همکاری داشت و به خاطر برگزاری روز جهانی کارگر در سال 1306 برای مدتی به زندان افتاده بود.

پس همه‌‏ی چهارده رهبر شورای متحده کارگران از اعضای حزب توده بودند. از این چهارده نفر، هفت نفر مزدبگیر و هفت تن دیگر روشنفکرانی بودند که در نخستین جنبش کارگری شرکت کرده و یا پس از شهریور 1320، به جنبش کارگری پیوسته بودند. دوازده نفر از این عده در سال‏‌های حکومت رضاشاه دستگیر و زندانی شده بودند: سه نفر به جرم عضویت در گروه «53 نفر» و نه نفر به جرم سازماندهی کارگران یا فعالیت در بخش جوانان حزب کمونیست. همه‏‌ی افراد نام‌برده از خانواده‏‌های طبقه‏‌ی پایین و متوسط پایین بودند. هرچند با گسترش سازمان‏‌های کارگری افراد دیگری نیز به آن‏ها پیوستند، این چهارده نفر در واقع هسته‏‌ی جنبش کارگری طرفدار حزب توده بودند.

در نخستین کنفرانس شورای متحده کارگران اعلام شد که شورا «سازمانی مستقل و جدا از هر گروه سیاسی است ولی کمک و همکاری همه‏‌ی احزابی را که به تأمین اهداف طبقه کارگر علاقه‌‏مند هستند می‏‌پذیرد.» همچنین تصویب شد که اتحادیه‏‌های زیرمجموعه، به مسائل اقتصادی و اجتماعی خواهند پرداخت و کارگران را بدون توجه به مذهب، زبان و دیدگاه‏‌های سیاسی‏‌شان به عضویت خواهند پذیرفت؛ روشنفکرانی که با جان‌فشانی‏‌های گذشته علاقه‏‌ی صادقانه‏‌شان را به یاری‏‏‌کردن طبقه‏‌ی کارگر ثابت کرده‌‏اند، به عنوان سازمان‏‌دهندگان کارگران می‏‌پذیرند؛ اما سایر روشنفکران را بیرون خواهند کرد، تا مرتجعین نتوانند ادعا کنند که این اتحادیه‏‌ها ابزار‌های طبقه‏‏‌ی متوسط هستند. در کنفرانس، همچنین، برنامه دقیقی برای شورا تصویب شد. درخواست‏‌های موجود در این برنامه عبارت بود از: هشت ساعت کار روزانه؛ حق تشکیل اتحادیه، مذاکرات جمعی و در صورت لزوم اعتصاب؛ سرویس رفت و آمد رایگان؛ پرداخت دستمزد برای روز‌های جمعه؛ پرداخت دستمزد دوبرابر برای اضافه‏‌کاری؛ دو هفته مرخصی با حقوق در سال؛ پرداخت مستمری دوران پیری؛ حقوق دوره‌ی‏ بیماری و بیمه بیکاری؛ پرداخت دستمزد برابر برای مردان و زنانی که وظایف همسانی انجام می‏‌دهند؛ تضمین در برابر اخراج خودسرانه کارگران؛ ممنوعیت کار کودکان؛ اقدامات ایمنی‏‌بخش نسبت به حوادث صنعتی؛ و مجازات کارفرمایان و مدیرانی که نسبت به کارگران بدرفتاری و بی‏‌حرمتی و از آن‏ها سوءاستفاده می‏‌کنند.

در این کنفرانس از گفتگو درباره موضوع حساس تشویق یا عدم تشویق اعتصابات در زمانی که جنگ در اروپا ادامه داشت، خودداری شد. در حالی که اعضای عادی اتحادیه‏‌ها زیر فشار شدید تورم بیش از پیش خواهان اقدام‏‌های ستیزه‏‌جویانه بودند، رهبران که از لحاظ ایدئولوژیکی به اتحاد شوروی تعهد داشتند، نمی‏‌خواستند با چنین کارهایی عملیات جنگی را دچار مشکل کنند. بنابراین، شورا برای حل این اختلاف به توافقی ضمنی رسید. بدین ترتیب، قرار شد در آن بخش‏‌های اقتصاد که با عملیات جنگی ارتباط تنگاتنگی داشت اعتصاب تشویق نشود ولی در بخش‏‌های خدماتی و صنایع سبک مصرفی تشویق شود. شورا، در راستای اجرای این سیاست، در سال 1322، اعتصابات کارگران نساجی اصفهان، تهران، تبریز و بهشهر؛ رفتگران شهرداری تهران و بوشهر؛ کارگران مخابرات شیراز؛ کارگران کارخانه‏‌های چای پاک‏‌کنی و توتون لاهیجان و تهران؛ دباغان و کبریت‏‌سازان تبریز؛ و کارکنان دفتری وابسته به وزارت دادگستری در تهران را سازماندهی کرد. البته شورا در صنایع حیاتی نفت و همچنین سیستم حمل و نقل راه‏‌آهن مداخله نکرد و حتی اعتصابات غیرمجاز و خودسرانه سال 1322 در تأسیسات شرکت نفت ایران و انگلیس در کرمانشاه، معادن ذغال‏‌سنگ شمشک، کارخانه سیمان تهران و کارخانه دولتی مهمات‏‌سازی نزدیک تهران را به عنوان «کارشکنی فاشیستی» محکوم کرد.

البته با تغییر روند جنگ در جبهه شرقی، این بی‌‏میلی به‏‌تدریج در اوایل سال 1323 ازبین رفت. بنابراین، شورا با درپیش‏‌گرفتن سیاست تهاجمی، شاخه‏‌های جدیدی به‌‏وجود آورد، شاخه‏‌های موجود را گسترش داد، رقبای کوچک‏تر را از میدان به‌‏درکرد و با سه گروه دیگر در آذربایجان، تهران و کرمانشاه هم‏دست شد و در روز کارگر سال 1323، تشکیل شورای متحده‏‌ی کارگران و زحمتکشان ایران را اعلام کرد.

به دلایل زیر طی سی ماه بعدی، شورای متحده شرایط بسیار مطلوبی برای سازماندهی کارگران پیدا کرد:

  • رهبران حزب توده با کنار گذاشتن محدودیت‏‌ها و ممنوعیت‏‌های دوران جنگ، بار دیگر اتحادیه‌‏ها را به اعتصاب و دیگر اقدامات رادیکال تشویق کردند. البته در مورد صنعت نفت این ممنوعیت تا زمان تسلیم ژاپن در مرداد 1324 ادامه داشت.
  • درحالی که میزان هزینه زندگی از رقم 472 ریال در سال 1321 به 1030 در سال 1324 رسیده بود، مزدبگیران برای بالا بردن دستمزدهای‏شان، راه‏‌حل مؤثر دیگری جز پیوستن به اتحادیه‌‏ها و اعتصابات نداشتند.
  • متفقین همچنان شمار بیشتری از کارگران ایرانی را به‏‌کار می‏‌گرفتند. بنابراین، شگفت‏‌آور نبود که این عمل به کمبود نیروی کار و در نتیجه تقویت موقعیت مذاکرات کارگری بیانجامد.
  • شورای متحده رقیب توانایی نداشت. رقیب اصلی آن، اتحادیه کارگران (موسوم به «هیأت مرکزی») بود که در سال 1321 توسط یوسف افتخاری (که در جریان اعتصاب 1308 نفت جنوب نقش رهبری داشت) تشکیل شد. افتخاری گرچه یک سازمانده صادق بود، نتوانست کارگران بیشتری را جذب کند. سرانجام نخستین طرفدارانش به حزب توده پیوستند و بیش از پیش به سیدضیاء که به تشویق اقدامات مبارزه‏‌جویانه کارگران علاقه‌ای نداشت، تکیه کرد.
  • شورای متحده کمک‏‌های باارزشی از حزب توده دریافت کرد. سازمان‏‌های حزب، برای کارگران اعتصابی کمک‏‌های مالی گردآوری می‏‌کردند. روشنفکران حزب، اقدامات زیر را انجام می‌‏دادند: برپایی کلاس‏‌های سوادآموزی، انتشار مجله‏‌ی ظفر برای شورای متحده و آگاه ساختن عموم از شکایات کارگران از طریق روزنامه‏‌های چپی. حقوق‌‏دانان حزب، برای دفاع از اتحادیه، انجمن خدمات حقوقی تشکیل دادند. افزون بر این، قضات، مهندسان و افسران پلیس طرفدار حزب توده، در موقع لزوم از نفوذ خود به سود اعتصابیون و سازمان‏دهندگان نیروی کارگری استفاده می‏‌کردند.

شورای متحده با بهره‏‌گیری کامل از این امتیازات، وارد عمل شده، در سال 1322 بیش از چهل اعتصاب بزرگ را رهبری نمود، اتحادیه‏‌های کوچک در اصفهان، فارس و کرمان را جذب کرد و بنابراین اعضایش را از 100،000 نفر به تقریبا 200،000 نفر رساند. در سال 1323 نیز بیش از 20 اعتصاب را ساماندهی کرد. همچنین در سال 1324 چهل اعتصاب بزرگ دیگر را سازماندهی کرد و با ایجاد شاخه‏‌های جدید، می‏‌توانست مباهات کند که 33 اتحادیه‏‌ی وابسته و در کل بیش از 275،000 عضو دارد.

البته اوج پیروزی‏‌های شورای متحده، در سال بعد بود. این شورا، در اواسط سال 1325، مدعی شد که 186 اتحادیه و در کل 335،000 عضو دارد؛ 90،000 در خوزستان، 50،000 در آذربایجان، 50،000 در تهران، 45،000 در گیلان و مازندران، 40،000 عضو در اصفهان، 25،000 عضو در فارس، 20،000 در خراسان، و 15،000 در کرمان. این شورا با تشکیل اتحادیه‏‌هایی برای حدود 75 درصد از نیروی کار صنعتی، تقریبا در همه 346 کارخانه جدید کشور شعبه‏‌هایی داشت و از سوی فدراسیون جهانی اتحادیه‏‌های کارگری «تنها سازمان کارگری حقیقی در ایران» شناخته شد (اداره‏‌ی بین‏‌المللی کار که نمی‏‌خواست مخالفت دولت ایران را برانگیزد، از شناسایی شورای متحده به عنوان «تنها جنبش واقعی کارگری» خودداری کرد و از این جنبش با نام «تنها سازمان گسترده ملی» نام برد). افزون بر این، اعضای 186 اتحادیه‏‌ی وابسته به آن از مشاغل و حرفه‏‌های متفاوتی بودند: کارگران از جمله اتحادیه‏‌های کارگران نفت، کارگران نساجی، راه‌‏آهن و دخانیات؛ کارگران ماهر مشاغل جدیدتر به ویژه اتحادیه‏‌های کارگران چاپ، تعمیرکاران خودرو و رانندگان کامیون؛ پیشه‌‏وران سنتی ماهر از جمله اتحادیه بافندگان فرش، مزدبگیران نسبتا غیرماهر –مانند اتحادیه‏‌های کارگران ساختمانی، رفتگران شهردار و نقاشان ساختمان؛ کارگران بخش خدمات به‌‏ویژه اتحادیه پیش‌خدمت‏‌های رستوران‏ها، کارگران خشک‌شویی‏‌ها و کارکنان سینماها؛ انجمن‏‌های حرف‌ها و سازمان‏‌های کارگران یقه سپید مانند سندیکای مهندسان و تکنسین‏‌ها، انجمن حقوق‏دانان و اتحادیه آموزگاران و کارکنان آموزشی؛ مزدبگیران شاغل در بازار به‌‏ویژه اتحادیه خیاطان، نجاران و کفاشان؛ و حتی برخی مغازه‏‌داران به‏‌ویژه صنف داروگران، قنادان و روزنامه‏‌فروشان.

شورای متحده، همچنین در سه ماه آخر سال 1325، بیش از 160 اعتصاب برای دستمزد‌های بالاتر را با موفقیت رهبری کرد.

  • حبیب لاجوردی (1377: 61-51): اتحادیه‏‌ی کارگران ایران، معروف به «شورای مرکزی»، در پاییز 1320 تشکیل شد و در زمستان همان سال تجدید سازمان یافت. تعجب‏‌آور نبود که تمام هیأت مؤسس آن اعضای حزب توده، و اکثر آنان کمونیست بودند. با آنکه از نخستین تلاش برای تأسیس شورای مرکزی در سال 1320 اطلاعات چندانی به جای نمانده است، دلیل انحلال آن را در همان سال می‏‌دانیم: در اذهان، این شورا وابسته به حزب توده محسوب می‏‌شد. تلاش‏‌های شورای مرکزی از سال 1320 تا 1323 نتوانست منتقدان را متقاعد کند که این سازمان از حزب توده مستقل است.

روز جمعه 7 مرداد 1322، در نخستین کنفرانس ایالتی اتحادیه کارگران تهران، که عضو «شورای مرکزی» بود، توجیه نظری جدایی شورای مرکزی از حزب توده مطرح شد. به گفته‏‌ی انور خامه‌ای که یکی از بنیان‌گذاران اتحادیه‏‌ی مذبور بود، قرار شد شورای مرکزی تجدید سازمان یافته، از تمامی احزاب سیاسی مستقل باشد، چرا که اتحادیه‏‌های کارگری و احزاب با اصول ایدئولوژیک و سازمانی متفاوتی اداره می‏‌شوند. به‌رغم اینکه شورای مرکزی قصد داشت از نظر سیاسی نامتجانس باشد، نشانی که حاکی از پیوستن اعضای حزب دیگری جز حزب توده به این اتحادیه‏‌ی کارگری باشد در دست نیست.

خواه مواد اساس‌نامه شورای مرکزی مؤثر بوده است خواه نه، در اینکه این مواد به نحو چشمگیری آزادی‌خواهانه بود، تردیدی نمی‏‌توان داشت. هر کارگری که از شانزده سال بیشتر داشت، قطع‏ نظر از رنگ پوست، زبان مادری، جنسیت، یا مذهب -مادام که حاضر بود زیر درفش و رهبری شورای مرکزی برای احقاق حقوق خود نبرد کند واجد شرایط عضویت در این اتحادیه بود. حتی تابعیت ایران هم برای عضویت ضروری نبود.

حق عضویت برابر یک درصد دستمزد ماهانه‌‏ی اعضایی که هزار ریال و یا کمتر، دو درصد برای اعضایی که دوهزار ریال و یا کمتر، و سه درصد برای اعضایی که بیش از دو هزار ریال دریافت می‏‌کردند، تعیین شده بود. مقرر شده بود که اتحادیه‏‌ی محلی نیمی از این مبلغ را نگه‌دارد و نیم دیگر را به شورای مرکزی مسترد کند. در مرداد 1322، شورای مرکزی ادعا کرده که ده هزار عضو دارد. ده هزار کارگر دیگر هوادار اتحادیه‏‌ی کاگران محسوب می‏‌شدند و سیزده تا هفده هزار کارگر هم عضو اتحادیه‏‌ی کارگری تحت رهبری تقی فداکار در اصفهان بودند.

حفظ استقلال شورای مرکزی از حزب توده همواره امری دشوار بود. اگرچه شورای مرکزی در سال 1320 به خاطر اینکه آشکارا آفریده‏‌ی حزب توده بود منحل شد، تجدید سازمانش این واقعیت را تغییر نداد. نه‏ تنها تمام بنیان‌گذاران شورای مرکزی عضو حزب توده بودند، بلکه سه چهارم آنان از روشنفکران بودند نه از کارگران. در اینجا اوضاع با فرایافتی که لنین از کنترل حزب بر اتحادیه‏‌های کارگری داشت تطبیق می‏‌کرد. به گفته‌‏ی هموند (T.T.Hammond) لنین معتقد بود که اتحادیه‏‌های کارگری می‏‌توانند به طور اسمی غیرسیاسی باشد، ولی «هرجا که امکان داشته باشد باید مخفیانه زیر سلطه و دستکاری مدبرانه‏‌ی حزب و نخبگان انقلابی‏‌های حرفه‌ای قرار گیرد.» اعضای اتحادیه‏‌های کارگری را ترغیب می‏‌کردند که از رهنمود‌های شورای مرکزی پیروی کنند، تا، به قول انور خامه‌‏ای، چنان نیرومند و گسترده و متشکل گردد که اعضای آن در سراسر کشور «روش عملی واحد و طرز تفکر واحدی داشته باشند و در مبارزه یک راه واحدی را بپیمایند.» از آنجا که شورای مرکزی، یعنی رهبر بلامنازع کارگران، خود دنباله‏‌روی حزب توده بود و در نهایت این حزب نفوذ قابل ملاحظ‌ه‌ای در جنبش کارگری متشکل ایران اعمال می‏‌کرد.

نفوذ قاطع افراد غیرکارگر در یک سازمان کارگری از انتقاد مخالفان حزب توده مصون نماند. رهبری شورای مرکزی در توجیه ترکیب خود چنین استدلال می‌‏کرد که روشنفکران حزب طبیعی‏‌ترین متحد کارگران‏ند، چراکه هر دو گروه برای گذران زندگی کار می‏‌کنند و مورد استثمار کارفرمایان واقع می‏‌شوند. به‏‌علاوه، روشنفکران کارگران را بیدار کرده و آنان را از حقوق‏‌شان آگاه می‏‌سازند و بدین‏‌سان خدمتی اساسی انجام می‌‏دهند. مقرر شده بود آن عده از اعضای حزب توده که  از طبقه‌‏ی کارگر نبودند به عنوان «مشاور» در جلسات شورای مرکزی شرکت کنند. بنیان‌گذاران شورای مرکزی، وقتی درباره‏‌ی موضوعات کلی برای اتحادیه سخنرانی می‏‌کردند، ایدئولوژی مارکسیستی خود را آشکارا مطرح می‏‌نمودند.

شورای مرکزی هیچگاه کنگره‏‌ی سراسری خود را تشکیل نداد. معدودی از اعضای کمیته‏‌ی ایالتی تهران که نود و پنج نماینده‏‌ی حداکثر ده هزار کارگر در تهران آنان را در مرداد 1322 انتخاب کرده بودند، اتحادیه‏‌ی کارگری سراسر کشور را تا سال 1327 که شورا غیرقانونی شد اداره می‏‌کردند.

یک یا چند حوزه‏‌ی کارگری -از کارخانه‏‌ای، صنفی، یا منطقه‏‌ای- یک اتحادیه‏‌ی کارگری محلی تشکیل می‏‌داد که هر یک هیأت اجرائیه‌ای که کمتر از سه و یا بیشتر از پنج عضو نداشت انتخاب می‏‌کرد تا کار‌های اصلی آن را انجام دهد. از میان اعضای این هیأت اجرائیه یک نفر به سمت خزانه‏‌دار انتخاب می‏‌شد. سالی یک بار کنفرانس ایالتی با شرکت نمایندگانی که هر یک نماینده ده عضو اتحادیه‏‌ی محلی بود تشکیل می‏‌گردید. سپس کنفرانس ایالتی کمیته‌ای را انتخاب می‏‌کرد که در کنگره‏‌ی سراسری که هر سه سال یک‏‌بار تشکیل می‌‏شد شرکت کند. این کنگره که عالی‌‏ترین ارگان سازمان کارگری سراسر کشور بود، چهل و پنج عضو شورای مرکزی را انتخاب می‏‌کرد که تصمیمات کنگره را اجرا می‏‌کردند و از میان اعضای خود هیأت اجرائیه‌ای مرکب از پنج عضو برمی‏‌گزیدند که سه نفر آنان را به ترتیب به سمت رئیس و دبیر و خزانه‏‌دار منصوب می‏‌کردند.

اتحادیه‏‌های محلی شورای مرکزی در استان‏‌های شمالی ایران -آذربایجان، گیلان، مازندران، خراسان- در همسایگی اتحاد جماهیر شوروی که از سال 1320 تا 1325 در اشغال نیرو‌های آن دولت قرار داشت، متمرکز شده بود؛ و در شهر‌های صنعتی قزوین، قم، تهران و نیز اتحادیه‏‌های محلی تأسیس گردیده بود. جالب توجه است که تا اواخر سال 1324 هیچ تلاش علنی در جهت سازمان دادن شصت هزار کارگر متمرکز در شهر‌های نفتی خوزستان به‏‌عمل نیامده بود. طبق گفته‏‌ی دکتر فریدون کشاورز که یکی از رهبران حزب توده بود، شورای مرکزی نتوانسته بود نیرویی در جنوب کسب کند، چراکه انگلیس‏‌ها که بر آن منطقه تسلط داشتند با مرتجعین و زمینداران بزرگ علیه اتحادیه‏‌های کارگری متحد شده بودند.

  • تشکیل اتحادیه‌‏ی کارگری در تبریز در مهر 1321 با محوریت خلیل انقلاب و سرنوشت آن: اوایل مهر 1321، اعلانی در سراسر تبریز به دیوارها نصب شد که اعلام می‏‌کرد خلیل انقلاب (دادستان کل تبریز) مجاز است اتحادیه‏‌های کارگری وابسته به هیأت مرکزی (تشکلی که یوسف افتخاری راه انداخته بود ضد حزب توده بود) را تشکیل دهد. رونوشت نامه‏‌ی استاندار آذربایجان نیز ضمیمه‏‌ی اعلان بود که تشکیل اتحادیه را، به شرط اینکه «در امور سیاسی مداخله نکند»، مجاز می‏‌شمرد.

پشتیبانی استاندار از تأسیس اتحادیه‏‌ی کارگری، با آنکه قرار بود از مداخله‏ در «امور سیاسی» خودداری کند، رویداد بی‏‌نظیری محسوب می‌‏شد، که به‏‌طرز خیره‏‌کنند‌ه‌ای با خصومت مداوم دولت‏‌های ایران با اتحادیه‏‌های کارگری در تضاد بود.

در سال 1320، علی‌‏اصغر سرتیپ‏‌زاده که یکی از بازماندگان انقلاب مشروطیت بود، به سمت نخستین رهبر حزب توده در تبریز برگزیده شد. به گفته‏‌ی کنسول انگلیس، فهیمی استاندار آذربایجان کوشید تا با پشتیبانی از خلیل انقلاب ابتکار را از دست حزب توده بگیرد، ولی نقشه‌‏اش نتایج نامطلوبی به‌‏بار آورد. به‌رغم اینکه حزب توده و شورای مرکزی اعتصاب را ممنوع کرده بودند، بالا رفتن قیمت‏‌ها و تحریکات خلیل انقلاب شماری اختلافات کارگری به‏‌بار آورد.

تورم فوق‌‏العاد‌ه‌ای که تبریز را در سال‏‌های جنگ فراگرفت و یکی از سرچشمه‏‌های این اختلافات محسوب می‏‌شد از میانگین تورم در سراسر کشور نیز بالاتر بود.

خلیل انقلاب، بی‏‌اعتنا به ملاحظات سیاسی، از عواقب تورم برای کارگران ابراز نگرانی نمود و به‌‏رغم مقام رسمی خود، یعنی دادستانی کل تبریز، در پاییز سال 1321، بیشتر وقت خود را صرف دیدار از کارخانه‏‌های محلی کرد -به‌‏ویژه از کارخانه‏‌های نساجی که پالتو می‏‌دوخت و کارخانه‏‌ی چرم‏دوزی که برای نیرو‌های شووری چکمه‏ می‏‌ساخت.

یکی از نخستین اختلافات کارگری در تبریز در آبان 1321 رخ داد. ابوالقاسم جوان یکی از تولیدکنندگان مهم قالی در واکنش به درخواست‏‌های افزایش دستمزد و تهدید به اعتصاب در صورت نپذیرفتن آن، وسایلی فراهم آورد که خلیل انقلاب را به‌‏شدت مضروب و بیست و چهار ساعت در کلانتری بازداشت کردند. دادستان کل تبریز، پس از رهایی از بازداشت در 29 آبان 1321، سلسله اعتصاباتی را سازمان داد که به 25 تا 35 درصد افزایش دستمزد در کارخانه‏‌های بزرگتر انجامید. این افزایش دستمزدها دستمزد روزانه‏‌ی کارگر عادی را به 11 ریال و کارگر ماهر و کارگر فنی آموزش‏‌یافته را به ترتیب به 20 و 33 ریال رساند.

فهیمی استاندار آذربایجان پس از تأمل بیشتر درباره‏‌ی اجاز‌ه‌ای که برای سازمان دادن کارگران به خلیل انقلاب داده بود، از تهران درخواست کرد که انقلاب را از تبریز دور کنند. هنگامی که احمد قوام، نخست‏‌وزیر، در 6 آذر 1321 دستور فراخوان خلیل انقلاب را صادر کرد، رهبر اتحادیه‌‏ی کارگری در هر کارخانه‌ای نمایند‌ه‌ای از خود گماشت تا در غیاب وی به فعالیت‏‌های اتحادیه ادامه دهد. سرانجام، پس از آنکه خلیل انقلاب به‏‌دفعات بی‌شمار خروج از تبریز را به تأخیر انداخت، صبر و تحمل دولت به‌‏سر آمد و خلیل انقلاب دستگیر و به‌‏زور از شهر بیرون برده شد.

اکنون که کارخانه‏‌های تبریز با جنبش تشکیل اتحادیه‏‌ی کارگری آشنا شده بود، حزب توده چار‌ه‌ای نداشت جز آنکه بکوشد تا جنبش مزبور را زیر کنترل خود گیرد. برای انجام این امر و متحد ساختن حزب توده‏‌ی تبریز که از آغاز دچار آشفتگی بود، کمیسیون سه نفر‌ه‌ای که علی‏‌امیرخیزی و اردشیر آوانسیان، اعضای کمیته‏‌ی مرکزی حزب توده، در آن عضویت داشتند رهسپار تبریز گردید.

حزب توده‏‌ی تبریز، محمدعلی هلال‌‏ناصری، یکی از رهبران محلی حزب توده را، مأمور کرد که کارگران را از اتحادیه‏‌ی خلیل انقلاب به آن حزب جلب کند. در 11 آذر 1321، یکی از سازمان‏‌های کارگری حزب توده که خود را «شورای ایالتی اتحادیه‏‌ی کارگران آذربایجان» می‌‏نامید با انتشار بیانیه‌ای هر گونه رابطه‌ای با اتحادیه‏‌ی کارگری «قلابی» خلیل انقلاب (هیأت مرکزی) را تکذیب کرده خود را وابسته به شورای مرکزی حزب توده معرفی نمود. بیانیه‏‌ی مزبور به‌‏روشنی آشکار کرد که انگیزه‌‏ی اصلی شورای مرکزی از کنترل جنبش خلیل انقلاب، جلوگیری از اعتصاب است.

اتحادیه‏‌ی کارگری تازه‏‌ی حزب توده یا شورای ایالتی تا دو ماه پس از انتشار بیانیه‌‏ی خود چندان کاری انجام نداد، تا حدی به این دلیل که دفاتر و اندوخته‌‏ی هیأت مرکزی در توقیف شهربانی بود. با اینهمه، در اواسط بهمن 1321، سرلشکر حسن مقدم، فرماندار نظامی پیشین تهران که اکنون استاندار تازه‏‌ی تبریز بود، موافقت کرد که اندوخته‏‌ی هیأت مرکزی را در اختیار هلال‏‌ناصری، رهبر شورای ایالتی بگذارد. این کار البته در بیان مقدم بیشتر از آن‏رو بود که «امیرخیزی رهبری را به‏‌دست خود نگیرد».

به‌‏رغم موانعی که رهبران حزب توده به‌‏سبب جنگ و رانده شدن خلیل انقلاب از شهر بر سر راه اعتصاب ایجاد کرده بودند، خراب شدن اوضاع اقتصادی کارگران منجر به شماری از اعتصابات خودانگیخته گردید (اعتصاب بهمن 1321 حدود 450 کارگر کارخانه‏‌ی چرم‏دوزی خسروی).

با توجه به سیاست انعطاف‌‏ناپذیر کمیته‏‌ی مرکزی در مخالفت با اعتصاب، شعبه‌‏ی محلی حزب توده و رهبران اتحادیه‏ چار‌ه‌ای نداشتند جز اینکه فعالیت‏‌های خود را به سخنرانی‏‌های ضدفاشیزم محدود کنند.

در این شرایط که شکاف فزایند‌ه‌ای میان کارگران با رهبری حزب توده ایجاد شده بود، بازگشت خلیل انقلاب به تبریز در شهریور 1322 با استقبال پرشور کارگران مواجه گردید و سبب هراس بی‏‌اندازه‏‌ی حزب توده و کارفرمایان گردید. خلیل انقلاب در بازگشت به تبریز کوشش نمود اتحادیه‌‏ی کارگری پیشین را احیا کند و سخنرانی‏‌هایی ایراد داشت که مطابق معمول مخالفان او را شرمنده کرد. با شروع به کار مجدد او بار دیگر دستگیر و از شهر بیرونش کردند.

در حالی که اعتصابات در کارخانه‏‌ی کبریت‌‏سازی ایران و کارخانه‏‌ی نساجی پشمینه جریان داشت، یوسف افتخاری، رئیس «هیأت مرکزی اتحادیه‏‌های کارگری ایران» (که جریانی مخالف «شورای متحده‏‌ی کارگران» {متعلق به حزب توده} بود) وارد تبریز شد تا کار خلیل انقلاب را ادامه دهد. اما با افتخاری هم مانند انقلاب رفتار شد. فردای آن روز، یعنی 7 مهر 1322 نزدیک به دو هزار کارگر کارخانه در برابر شهربانی گردآمدند و آزادی افتخاری را خواستار شدند. درگیری‏‌های میان کارگران و مأموران شهربانی به شلیک تیر و مجروح شدن دو کارگر منجر شد.

با اخراج افتخاری از تبریز، کارگران ناچار از تسلیم شدند و تا تابستان سال 1323 در مؤسسات صنعتی آرامش برقرار بود، تا اینکه در آن هنگام سازمان‌‏دهندگان حزب توده موج بی‏سابقه‌ای از مبارزه‌‏طلبی کارگری را برانگیختند.

11 اردیبهشت 1323 (اول ماه مه، روز جهانی کارگر) شورای مرکزی به رهبری حزب توده، و گروهی از هیأت مرکزی به رهبری خلیل انقلاب و عتیقه‏‌چی، موافقت کردند که اتحادیه‌‏ی کارگری واحدی را به نام شورای متحده‏‌ی مرکزی تشکیل دهند. طی یک هفته پس از اتحاد روز اول ماه مه در تهران، خلیل انقلاب وارد تبریز شد و در 17 اردیبهشت ریاست گردهم‏آیی مشترک نزدیک به 120 عضو حزب توده و اعضای اتحادیه‌‏ی خود را برعهده گرفت. در این گردهم‏آیی موافقت به‏‌عمل آمد که دو سازمان را در شورای ایالتی اتحادیه‏‌های کارگران آذربایجان ادغام کرده، بدین وسیله به اختلاف «بی‌‏مورد میان گروه‏‌های کارگری پایان دهند.»

چند روز پس از گردهم‏آیی 17 اردیبهشت به دعوت خلیل انقلاب، شورای متحده‏‌ی مرکزی توسط تلگرامی که از تهران به اداره‏‌ی پیشه و هنر و بازرگانی تبریز فرستاد اعلام کرد که خلیل انقلاب از شورای متحده‏‌ی مرکزی اخراج شده است و حق ندارد که از جانب آن کاری انجام دهد. به دنبال این موضوع استاندار بی‌‏درنگ حکم بازداشت او را صادر کرد. این موضوع با میانجی‏‌گری سرکنسول شوروی منجر به بازداشت او نشد. اما اثر این میانجی‏‌گری چندان به طولی نیانجامید و حکم بازداشت وی مجددا صادر گردید. به این ترتیب در جریان مراجعه‌‏ی مأموران شهربانی به اتحادیه‏‌ی وی برای بستن آن و بازداشت‏ش، احمد برازنده (معاون خلیل انقلاب) به ضرب گلوله کشته می‏‌شود و شماری دیگر از کارگران نیز به همین ترتیب کشته و زخمی می‏‌شوند (همان: 181-172).

  • تشکیل «اتحادیه‏‏‌ی کارگران اصفهان» به رهبری تقی فداکار در آذر 1321: پس از آنکه صاحبان کارخانه‏‌های نساجی در شهریور 1321 موقتا با خواسته‏‌های کارگران خود تسلیم شدند، کارگران برای برگزاری جشن پیروزی خود تظاهرات گسترد‌ه‌ای در 28 مرداد 1321 در «باغ بِه» در کرانه‏‌ی زاینده‏‌رود برگزار کردند. در این تظاهرات عد‌ه‌ای به پشتیبانی از اعتصاب سخنرانی کردند که یکی از آنان تقی فداکار بود که در اصفهان به وکالت اشتغال داشت. پس از این، فداکار با نمایندگان کارگران 9 کارخانه نساجی دیدار کرد. ماحصل این دیدار اعلامیه‌ای بود که در 18 آذر 1321 منتشر شد و تشکیل اتحادیه را اعلام می‏‌داشت (همان: 269 و 271).

لاجوردی در خصوص نحوه‏‌ی اعلام موجودیت اتحادیه معتقد است که «اتحادیه‌‏ی کارگران اصفهان با تأکید بر حفظ نظم اجتماعی و همسازی با قوانین کشور خود را صادقانه در اردوگاه اصلاح‏‌طلبان قرار داد … با وجود اینکه شماری از رهبران اتحادیه‏‌ی کارگران اصفهان اعضای جناح تندروی حزب توده بودند» (همان: 271).

اتحادیه‏‌ی کارگران اصفهان از پایین به بالا رشد کرد. هر کارخانه‌ای یک نماینده و یک معاون نماینده برمی‏‌گزید. اتحادیه‏‌ی کارگران اصفهان را شورای هفت نفر‌ه‌ای مرکب از نمایندگان هفت کارخانه از 9 کارخانه‌‏ی بزرگ شهر اداره می‏‌کرد. اداره‏‌ی امور داخلی هر کارخانه را هیأت مدیره‏‌ی همان کارخانه برعهده داشت که نیمی از اعضای آن کارگران تولیدی و باقی نماینده‏‌ی کارکنان دفتری بودند.

حزب توده از آغاز با اتحادیه‌‏ی کارگران اصفهان همکاری کرده بود. به گفته‏‌ی شمس صدری که ابتدا با فداکار همکاری می‏‌کرد ولی بعد اتحادیه‌ای را که از پشتیبانی کارفرمایان برخوردار بود رهبری می‏‌کرد، اعتصابات سال 1321 به تحریک علی شمیده یکی از بنیان‌گذاران حزب توده در اصفهان صورت گرفته بود. شمیده مهاجری از آذربایجان شوروی بود که در سال 1310 به خاطر عضویت در «حزب کمونیست ایران» در بندر انزلی دستگیر و به اصفهان تبعید شده بود. درحالی که شمیده از به‏‌کارگرفتن اعتصاب به‌مثابه‏ سلاحی برای واداشتن کارفرمایان به تسلیم سخت جانبداری می‏‌کرد، فداکار چندان تندروی نمی‏‌نمود. با آنکه فداکار اهل اصفهان و سخنوری عالی بود، شمیده در برابر رهبری او در اتحادیه‏ قد علم کرد. برای رفع این اختلاف، هر دو نفر با کمیته‌‏ی مرکزی حزب توده در تهران ملاقات کردند. با آنکه اکثریت اعضای کمیته‏‌ی مرکزی شمیده را ترجیح می‏‌دادند، نفوذ سلیمان محسن (اسکندری) که خود نیز اصلاح‌‏طلب دیگری بود، کمیته‏‌ی مرکزی را واداشت که موقعیت فداکار را در مقام رهبر اتحادیه‏‌ی کارگران اصفهان تأیید کند (همان: 272).

  • تشکیل اتحادیه‏‌ی کارگری در معدن شمشک و ایجاد اتحادیه در دیگر معادن و سرنوشت آن در 1320 به بعد: این معدن در کنار معادن گاجره، الیکا، لایون در 1313 حوالی تهران راه‌اندازی شد. محبوب عظیمی کارگر این معدن که از اوایل شروع به کار آن به عنوان کارگر مکانیک مشغول به کار شده بود، در جریان آشنایی‌‏اش با مبارزات کارگران در تهران و شکل‏‌گیری تشکل‏‌‌های کارگری در فضای باز سیاسی پس از شهریور 1320 برانگیخته شد تا در میان هم‏کاران کارگرش در معدن شمشک نیز اقدامات مشابهی را صورت دهد. طی یک دوره زمینه‏‌سازی گفتمانی، کارگران معدن آماده برگزاری انتخابات هیات مدیره اتحادیه کارگران معدن شمشک شدند. مجمع عمومی در یک بعد از ظهر روز جمعه برگزار شد و این کارگران به عنوان اولین هیأت مدیره با شعار تغییر در وضعیت زندگی کارگران معدن و دستمزدی مناسب توانستند رأی و اطمینان بدنه را در انتخاب خود داشته باشند:

محبوب عظیمی کارگر مکانیک (دبیر اتحادیه)، اسماعیل آرش کارمند اداری (مسئول فرهنگی)، علی جعفری مرندی کارگر آهنگر (مسئول مالی و صندوقدار)، عظیمی خوانساری (مسئول آموزش و رابط بین اتحادیه کارگران معدن شمشک و اتحادیه‏‌‌های کارگری تهران)، و ابوالفضل محمد، استاد رزاق، عبدالحسین دانایی و آقا دایی.

تشکیل اتحادیه کارگران معدن شمشک به سرعت باعث تشکیل اتحادیه‏‌‌های کارگری در معادن گاجره، لایون والیکا شد. اما فعالیت اتحادیه در شمشک که با برنامه‌‌های آموزشی و تفریحی همراه بود، نه تنها در معدن شمشک بلکه اتحادیه‏‌‌های کارگری معادن و مردم منطقه را تحت تأثیر قرارداد. تشکیل اتحادیه و فعالیت‏‌‌های فرهنگی و هنری موجب تغییرات اساسی در زندگی و فعالیت کارگران معدن شمشک شد (از جمله‏‌ی فعالیت‏‌‌های فرهنگی تأثیرگذار این اتحادیه نه فقط برای کارگران معدن شمشک، بلکه برای کل منطقه اجرا‌های به یاد ماندنیِ گروه تئاتر آن به سرپرستی علی محب‌علی از کارمندان حسابداری معدن بود). رسیدگی به خانه‏‌‌های کارگری، ساختن باشگاه برای کارگران در معدن شمشک، از جمله‏‌ی این تغییرات بود. ساخته شدن باشگاه معدن شمشک برگزاری سخنرانی‌‏ها، گردهمایی‌‏‌های جلسات عمومی معدن و رسیدگی به شکایات کارگران را آسان‏تر کرده بود (گیلانی‏‌نژاد، تاریخچه اتحادیه کارگران معدن شمشک).

در آذر 1324 با توطئه‏‌ی مهندس انشائیان، رئیس جدید شرکت به همراه حزب فاشیستی ضدکارگری اراده ملت سید ضیا، درگیری برنامه‌‏ریزی شد‌ه‌ای با کارگران معترض اتحادیه به کارشکنی‌‏‌های انشائیان صورت می‏‌گیرد که با کشته شدن یکی از مزدوران حزب سید ضیا منجر به دستگیری 29 نفر از اعضای اتحادیه می‏‌شود. با پی‌گیری‏‌‌های شورای متحده مرکزی اتحادیه‌‏‌های کارگری و ضمانت دکتر یزدی (از حزب توده) به جز روح‏‌الله توفان و محبوب عظیمی 27 تن از اعضای دستگیر شده اتحادیه کارگران معدن شمشک آزاد می‏‌شوند. محبوب عظیمی و روح‌‏الله توفان هم پس از شش ماه در اوایل مرداد 1325 از زندان آزاد می‏‌شوند. همگی این افراد  پس از دریافت حقوق خود از معدن شمشک اخراج گردیدند. اخراج این افراد و تعطیلی معدن، اتحادیه معدن شمشک را نابود ساخت و ضربه مهلکی به اعضا و کارگران معدن زد. محبوب عظیمی با فعالیت پی‌گیر خود تا زمان دستگیری‏‌اش در سال 1333، به دبیری شورای متحده مرکزی کارگران و زحمتکشان استان تهران رسید و از حقوق کارگری و دستاورد‌های کارگری‏‌اش دفاع کرد. نقش رهبری او در اعتصابات سندیکای کارگران کفاش و تحمیل آزادی کارگران کفاش به دولت کودتا و حکومت نظامی و سازماندهی اعتراضات موضعی توسط کارگران در خیابان‌‏‌های استانبول، لاله‌زار، بهارستان و ساماندهی رسیدگی به خانواده‏‌‌های زندانیان سیاسی و کارگری از شاهکار‌های او و اعضای شورای متحده است (نک: گیلانی‏‌نژاد، «تاریخچه اتحادیه کارگران معدن شمشک»).

  • تشکیل جریان موسوم به «هیأت مرکزی اتحادیه‌های کارگری ایران» در سال 1321 با محوریت یوسف افتخاری: «هیأت مرکزی» خود را سازمانی معرفی می‏‌کرد که از نظر سیاسی بی‏‌طرف است و تنها برای رفاه کارگران تلاش می‌کند –سیاستی که روزنامه‏‌های مخالف حزب توده، از قبیل «رعد امروز» (متعلق به سیدضیا) آن را می‏‌پسندیدند. هیأت مرکزی فعالیت‏‌های خود را، مانند شورای مرکزی، در استان‏‌های مازندران و آذربایجان که در اشغال نیرو‌های شوروی قرار داشت متمرکز کرده بود، و روزنامه‏‌ی «گیتی» را مدتی به عنوان ارگان رسمی خود انتشار می‏‌داد. در جریان موافقت اکثریت اعضای این تشکل با ادغام در «شورای متحده‌‏ی کارگران ایران» (8 اردیبهشت 1323) و مخالفت یوسف افتخاری با این ادغام، او دو عضو شاخص دیگر مرکزیت «هیأت مرکزی» (خلیل انقلاب {مسئول تبلیغات «هیأت مرکزی»} و عزت‏‌الله عتیقه‏‌چی {دبیر «هیأت مرکزی»}) را به سرقت اثاث و اسناد و مُهر اتحادیه‏‌ متهم کرد. افتخاری، انقلاب و عیتقه‏‌چی را یه همراه هفتاد تن دیگر از اعضای تشکل مطبوع‏‌اش را به‌‏سبب برهم زدن تظاهرات روز اول ماه مه 1323 اتحادیه‏‌ی کارگری خود که در روستای اسدآباد واقع در شمال تهران رخ داده بود، نکوهش کرد. افتخاری همچنین اعلام کرد که انقلاب و عتیقه‏‌چی و باند وی را پیش از ادغام مذکور از مجموعه اخراج کرده بود (لاجوردی، 1369: 81).
  • اعتصاب بهمن 1321 کارگران دخانیات: یک سال پس از اعتراض کارگران دخانیات به نابرابری‏‌شان با کارمندان دولت، به سبب آنکه پاسخ مناسبی برای خواسته‏‌های خود دریافت نکرده بودند، دست به اعتصاب زدند. ولی این‌‏بار دولت واکنش نشان داد و شصت کارگر را، از قرار معلوم به دست احمد قوام که پس از علی سهیلی به نخست‌‏وزیری رسیده بود، از کارخانه‏‌ی دخانیات اخراج کرد (همان: 66).
  • اعتصابات دی ماه 1321 اتحادیه‏‌های کارگری اصفهان و توافقنامه بهمن 1321 با کارخانه‌‏داران: در دی ماه 1321، یک ماه پس از تشکیل اتحادیه‏‌ی کارگران اصفهان به همت تقی فداکار، کارگران کارخانه‏‌های گوناگون دست به اعتصاب عمده‏‌ی دیگری زدند؛ در رأس خواسته‏‌های کارگران اجرای موافقت‏‌نامه‏‌ی 16 شهریور 1321 قرار داشت که پیش از تشکیل اتحادیه‏‌ی کارگران اصفهان به تصویب نمایندگان آنان و کارفرمایان رسیده بود. کارخانه‌‏داران در روابط خود با اتحادیه شیوه‌‏ی پُشت گوش انداختن را به‏‌کار می‌بستند. چارلز گولت کنسول انگلستان که تیزبین‏‌تر از کارخانه‏‌داران بود، به آنان و به مصطفی‏‌قلی کمال هدایت، یعنی استاندار تازه اصفهان اعلام خطر کرد که «کارگران نمی‏‌توانند تا ابد زیر ستم باشند». در نتیجه‏‌ی تشویق گولت و ارزیابی او از وضع مزبور، کمال هدایت، استاندار اصفهان، به رئیس اداره‏‌ی پیشه و هنر استان دستور داد کارخانه‏‌داران را در جلسه‌ای گرد آورد و از آنان بخواهد تا برای بهبود وضع ناگوار کارگران اقدامی به‏‌عمل آورند. در 25 بهمن 1321، صاحبان کارخانه‌های نساجی موافقت کردند که به کلیه‏‌ی دستمزدها 10 درصد بیافزایند. این امتیاز با توجه به تورم سه رقمی و سود «چند درصد» گزارش شده‏‌ی کارخانه‌‏ها بسیار ناچیز بود. اما موافقت‌نامه‏‌ی حاصله در 25 بهمن ماه با سرنوشتی مشابه سرنوشت موافقت‌نامه‏‌ی امضاشده در شهریور سال پیش روبرو گردید. کارخانه‏‌داران که در نهان از حمایت رئیس شهربانی اصفهان و رئیس اداره‏‌ی پیشه و هنر استان اطمینان یافته بودند و همچنان به دو موافقت‌نامه‏‌ی مزبور وقعی ننهادند و در عوض، از خطر کمونیسم و نیاز به حکومت نظامی برای جلوگیری از آن سخن به میان آوردند (همان: 274-273).
  • اعتصاب 22 فروردین 1322 کارگران ساختمانی: یک سال پس از آنکه کارگران ساختمانی از به نتیجه رسیدن اعتصاب اولیه‏‌ی‌شان ناامید شدند، بار دیگر دست به اعتصاب زدند و این خواسته‏‌ها را مطرح کردند:

یک ماه پاداش در نوروز؛ افزایش مکفی دستمزدها برای تأمین نیاز‌های روزانه؛ تهیه‏‌ی غذا به قیمت تمام شده؛ بیمه و کاهش کار روزانه از نه ساعت به هشت ساعت؛ پرداخت دستمزد روز‌های اعتصاب؛ قول دولت مبنی بر اینکه کارگران اعتصابی را مجازات یا اخراج نکند (همان: 66).

  • امضای موافقت‌نامه‌‏ی جدید میان کارخانه‌‏داران و اتحادیه‏‌ی کارگران اصفهان در اردیبهشت 1322: پس از ترتیب اثر داده نشدن به توافق‌نامه‏‌ی 25 بهمن 1321 برای افزایش 10 درصدی دستمزدها از سوی صاحب کارخانه‏‌های نساجی، آنان استاندار را به خاطر گوش دادن به توصیه‏‌های گولت «مرد خطرناکی که در اختیار حزب توده است» توصیف کردند و خواهان برکناری‏‌اش شدند. از سوی دیگر اما تقی فداکار هم به مذاکره با دولت پرداخت. وی در توجیه مطالبه‏‌ی اضافه‌‏دستمزد از سوی کارگران یادآور شد کارخانه‏‌داران که طی سال گذشته قیمت فرآورده‏‌های خود را پنج تا شش برابر افزوده‌‏اند، مایل نیستند که حق معاش کارگران خود را بپردازند و در عوض، نیروی مالی خود را در راه توطئه علیه اتحادیه‌‏ی کارگری و ایجاد اغتشاش به‏‌کار گرفته‏‌اند. علاوه بر این، فداکار کارفرمایان را متهم کرد که وجوهی در اختیار صاحب کارخانه‏‌ی «نور» گذاشته‌‏اند تا با رشوه دادن به مقامات تهران در اصفهان حکومت نظامی برقرار کنند.

دولت مرکزی در پاسخ به استدلال فداکار به هر دو طرف امتیازاتی اعطا کرد. در اواسط فروردین 1322 کمال هدایت استاندار اصفهان به تهران فراخوانده شد. در همان اوان، وزارت پیشه و هنر، دکتر ابوالقاسم شیخ را که معاون وزیر و متخصص کارگری طراز اول آن وزارتخانه بود به اصفهان اعزام داشت. در 7 اردیبهشت، به کوشش دکتر شیخ و شاهرخ، کفیل استاندار، کارخانه‌‏داران و اتحادیه‏‌ی کارگران اصفهان موافقت‌نامه‏‌ی تاز‌ه‌ای امضاء کردند. در این موافقت‌نامه، کارفرمایان قول دادند که:

  • روزانه 58/1 کیلو جیره‏‌ی نان به مردان کارگر، 340 گرم به زنان کارگر، و به اندازه‏‌ی نصف جیره‌‏ی مردان به کارگران زیر هیجده سال بدهند.
  • هرچه زودتر ساختمان بیمارستانی را که کارگران در آنجا به رایگان معالجه شوند به اتمام رسانند.
  • سالانه دو دست لباس و دو پیراهن و لباس زیر به کارگران بدهند.
  • حداقل دستمزد مردان 15 ریال، زنان 10 ریال و کودکان (زیر 14 سال) را 8 ریال تعیین کنند.
  • برای مشاغل دشوار کارخانه 20 درصد اضافه دستمزد بپردازند.
  • برای کارگران ناهارخوری درست کنند.
  • از استخدام کودکان زیر دوازده سال خودداری ورزند.
  • ماهی یک بار از کارگران آزمایش پزشکی به‏‌عمل آورند و آنان که بیمارند به رایگان معالجه شوند.

کارگران هم متعهد شدند که قواعد و مقررات جاری در کارخانه‏‌ها را رعایت کنند و از مداخله در امور مدیریت خودداری ورزند. علاوه بر این کارگران توافق کردند که «نظام‏‌نامه‏‌ی کارخانجات و مؤسسات صنعتی» مصوب 19 مرداد 1312 را نیز رعایت کنند، که بر حسب آن می‏‌توانستند کارگران را به خاطر کوتاهی در انجام وظیفه جریمه کنند. هیأت حل اختلافی مرکب از فرماندار شهر و نمایند‌ه‌ای از اداره‏‌ی دادگستری استان و رئیس اداره‏‌ی پیشه و هنر تشکیل شده بود که بررسی اختلافات و حل و فصل آنها را بر عهده داشت. تصمیمات هیأت مزبور نهایی بود، و به این ترتیب از اعتصابات جلوگیری می‏‌شد. منصفانه می‏‌توان گفت که اتحادیه در موافقت با شرایط مزبور به میزان امتیازات به‏‌دست آورده امتیازاتی داده بود. نتیجه‏‌ی این وضع افزایش محبوبیت فداکار در بین کارگران و به تبع آن افزایش عضویت در اتحادیه بود، به نحوی که از 1600 نفر در 1321 به 14500 نفر در فروردین 1322 افزایش یافت. (همان: 277-275).

  • یورش کارفرمایان به کارگران و موافقت‌نامه‏‌ی 19 تیر 1322: از آنجا که کارخانه‏‌داران نتوانستند مقامات محلی را متقاعد کنند تا علیه اتحادیه‏‌ی کارگران اصفهان دست به خشونت زنند، یکی از آنان پس از مشورت با سایرین درصدد برآمد سپاهی از آنِ خود تشکیل دهد. در اوایل تیر 1322، فضل‏‌الله دَهِش صاحب اصلی کارخانه‏‌ی «نور» که زمیندار عمد‌ه‌ای بود، برای مرعوب کردن اتحادیه‌‏ی کارگران اصفهان شمار عظیمی از مردان یکی از روستا‌های خویش را گرد آورد. این روستاییان را به طرز نامعقولی به عنوان اعضای نهضت ملی که از حزب توده، به خشم آمده‏‌اند به میدان آورد. در زد و خوردی که میان روستاییان و کارگران درگرفت چند نفر مجروح شدند. فداکار و عباسقلی دَهِش پسر فضل‏‌الله دهش نیز گلاویز گردیدند.

فداکار تلگرافی اعتراضی به علی سهیلی نخست‏‌وزیر فرستاد که کارفرمایان با تبانی مرتجعین، زیر پوشش یک حزب سیاسی ساختگی به نام «نهضت ملی» به آزار کارگران می‌‏پردازند. نه‏ تنها دسته‏‌های اوباش زیر لوای حزب به کارگران حمله‏‌ور می‏‌شوند، بلکه در داخل کارخانه‏‌ها نیز کارگران را برای پذیرفتن عضویت حزب مزبور به‌‏ستوه می‏‌آورند. فداکار اعلام خطر کرد که اگر دولت نتواند اعضای اتحادیه‏‌ی او را در برابر خشونت و یورش‏‌های پی‌‏درپی حراست کند، اتحادیه‏‌ی کارگران اصفهان برای حراست از خویش اقدامات ضروری به‏‌عمل خواهد آورد. با این نامه و مداخله‌‏ی گولت، کنسول انگلستان، فرج‏‌الله بهرامی، استاندار تازه‌‏وارد در اواسط تیر ماه دهش و فرزندش و دکتر احمدی، رهبر محلی حزب نهضت ملی را از اصفهان اخراج کرد.

فرج‏‌الله بهرامی مانند تمام استانداران پیشین که پس از 1320 به اصفهان آمده بودند، از همدستی با کارخانه‌‏داران سرباز زد. وی از این هم فراتر رفت و کوشید تا آنان را به اجرای موافقت‌نامه‏‌های 16 شهریور و 25 بهمن 1321 و 7 اردیبهشت 1322 وا دارد. او پس از ترتیب دادن جلسه‌ای با کارخانه‏‌داران در منزل صارم الدوله (اکبر مسعود) که شاهزاده‏‌ی قاجار و از چهره‏‌های سرشناس اصفهان بود، 6 تن از ایشان را به بندرعباس تبعید کرد (که با رشوه این تبعید از بندرعباس به دماوند تغییر یافت) و به بقیه توصیه کرد که بی‌‏درنگ تمامی دستمزد‌های معوقه را به کارگران بپردازند و 30 درصد به دستمزد آنان بیافزایند و نان رایگان در اختیارشان بگذارند.

در پی این جلسه موافقت‌نامه‌ای در 19 تیر 1322 به امضاء رسید که نشانه‏‌ی اوج قدرت اتحادیه‏‌ی کارگران اصفهان و نفوذ فداکار بود (همان: 281-278). فداکار در نتیجه‏‌ی این سلسله مبارزات موفق می‏‌شود تا به عنوان نماینده‏‌ی اول اصفهان در جریان انتخابات مجلس چهاردهم (با 30499 رأی) وارد مجلس شود (همان: 284).

با تمامی این احوالات اما به سبب سازش‏‌ناپذیری کارخانه‌‏داران، سرانجام اعضای حزب توده به این نتیجه رسیدند که در ارتباط با اصفهان باید به شکلی مستقیم وارد صحنه شوند. به این ترتیب حزب توده در اوایل فروردین 1322، که نخستین جلسه‏‌ی کمیته‏‌ی ایالتی حزب در اصفهان برگزار گردید، برای بازکردن جای پایی در اصفهان گام‌‏هایی برداشت. با آنکه فداکار به عضویت کمیته‏‌ی ایالتی حزب پذیرفته شده بود و در بین کارگران محبوبیتی فوق‏‌العاده داشت، مقام عالی‏‌تر، یعنی ریاست کمیته‏‌ی ایالتی، به محمود بقراطی سپرده شد (همان: 282).

  • تشکیل شاخه‏‌ی شورای متحده‏‌ی کارگری در آذربایجان در تابستان 1323 به محوریت حزب توده و سرنوشت آن: با پایان کار خلیل انقلاب و اتحادیه‌‏ی کارگری وی، از تابستان 1323 فعالیت حزب توده برای تشکل‏‌یابی کارگران در تبریز گسترده‌‏تر شد. چند روز پس از آخرین اخراج خلیل انقلاب از تبریز، شورای متحده‏‌ی مرکزی به ریاست رضا روستا، ابراهیم ‏علیزاده‏ نامی، یکی از رهبران پیشین هیأت مرکزی را که طرفدار شورای متحده‏‌ی مرکزی شده بود، به تبریز فرستاد تا شورای ایالتی برخوردار از حمایت حز ب توده و گروه شورشی هیأت مرکزی را که طرفدار افتخاری بود زیر عَلَم حزب توده بیاورد. علیزاده، با آنکه رئیس شهربانی موقتا از فعالیت او جلوگیری کرد، توانست 129 نماینده‏‌ی دو اتحادیه‏‌ی رقیب را در 8 مرداد گردهم آورد و شورای متحده‏‌ی ایالتی اتحادیه‏‌ی کارگران و زحمتکشان را تشکیل دهد.

در پی آن محمد بی‏ریا، شاعر و کمونیست به سمت رئیس شورای متحده‏‌ی آذربایجان برگزیده شد. حسین آخوندزاده‏ گنجی یکی از کمونیست‏‌های مهاجر آذربایجان شوروی، و مشهدی‏‌مطلب کارگر آذربایجانی، به سمت معاونان رئیس برگزیده شدند. وابستگی اتحادیه‏‌ به شوروی تا حدی بود که هنگامی که محمد بی‏ریا در شهر رفت و آمد می‏‌کرد، دو سرباز ارتش سرخ همواره در معیت وی بودند.

شورای متحده‌‏ی آذربایجان، به رهبری بی‏ریا و پشتیبانی شوروی، مبارزات بی‌‏سابقه‌ای را آغاز کرد. در 5 مرداد 1323 کارگران کارخانه‏‌ی کبریت‏‌سازی ایران کارخانه‏ را به اشغال خود درآورده و تهدید کردند چنانچه پاداش تولید اضافی آنان -که در آشفتگی مربوط به دستگیری خلیل انقلاب به سبب رکود و توقف تولید، حاصل نشده بود- پرداخت نشود، مدیر کارخانه را خواهند کشت. به‏‌علاوه، کارگران خواستار پرداخت دستمزد به یکصد کارگری شدند که برای شرکت در تظاهرات سر کار خود نیامده بودند. از آن‌جایی که استاندار به صاحب کارخانه گفته بود که از شهربانی انتظار کمک نداشته باشد، وی ناگزیر خواسته‏‌های کارگران را پذیرفت. در سایر کارخانه‌‏ها نیز کارگران به همین ترتیب رفتار می‏‌کردند. احمد اصفهانی، عضو حزب توده و یکی از مدعیان رهبری شورای متحده‏‌ی آذربایجان، کارگران را به کشتن صاحبان کارخانه‏‌ها «که خون کارگران را می‏‌مکند» تشویق می‏‌کرد.

در اواسط مرداد 1323 کارگران به خزانه‌‏دار کارخانه‏‌ی نخ‏‌ریسی آذربایجان حمله‏‌ور شدند و برادر کوچک صاحب کارخانه‏‌ی کبریت‏‌سازی ایران را زندانی کردند. سرکنسول انگلستان تردیدی نداشت که مبارزان با کنسول‌گری شوروی تماس دارند و از «تشویق و حمایت» شوروی برخوردارند. استاندار که دریافته بود در برابر مداخله‏‌ی شوروی کاری از او ساخته نیست، کارفرمایان را تشویق به شکیبایی کرد و از سرکنسول شوروی خواست که جلوی کارگران را بگیرد. از یک طرف رئیس اتاق صنایع تقاضای مشابهی از مقامات شوروی می‏‌کرد و از طرف دیگر کارفرمایان طی تلگرامی از ساعد، نخست‌‏وزیر، استمداد خواسته و تهدید به تعطیل کارخانه‏‌های خود کردند. کارفرمایان شکایت کردند که در مذاکره با کارگران از ترس جان خویش حتی نمی‌‏توانند مشکلات خود را مطرح کنند.

هنگامی که موافقت‌نامه‌ا‌ی تنظیم گردید که بر حسب آن به کارگران شورای متحده‏‌ی آذربایجان 45 درصد اضافه‏‌دستمزد علاوه بر آنچه در اردیبهشت همان سال دریافت کرده بودند داده شود باج‏‌گیری و زورورزی به پایان رسید. خصیصه‏‌ی مهم‌‏تر موافقت‌نامه‌‏ی مزبور این بود که به بی‏ریا اجازه می‏‌داد تا از هر کارگری ماهانه 10 ریال دریافت کند بی‌آنکه موظف باشد نشان دهد که وجوه مزبور به چه مصرفی رسیده است. با این‏‌همه، کارفرمایان در برابر سایر خواسته‏‌های شورای متحده‏‌ی آذربایجان از جمله استخدام انحصاری اعضای اتحادیه و کسر حق عضویت اتحادیه از دستمزد کارگران و پرداخت آن به اتحادیه‏‌ی کارگری و جلوگیری از هر گونه مداخله‏‌ی اتاق صنایع در حل‏‌وفصل اختلافات کارگری ایستادگی کردند. کارفرمایان مرعوب شده بودند ولی هنوز کاملا مغلوب نشده بودند.

در این میان به میانجی تظاهرات به نفع امتیاز نفت شمال از اوایل آبان 1323 با رهبری حزب توده در آذربایجان (که پشتوانه‏‌ی مردمی هم داشت چراکه نظر به احتیاجات شوروی حین جنگ جهانی دوم، مردم آن ناحیه از مواهب رونق اقتصادی بسیاری برخوردار شدند اما با پایان جنگ اثر این رونق اشتغال در حال پایان بود و لذا مردم می‏‌پنداشتند که با اعطای امتیاز نفت شمال به شوروی، آذربایجان از مصیبت اقتصادی مصون خواهد ماند) و درگیری‏‌ای که در شهربانی میان مردم و مأموران درگرفت، مقامات شوروی این پیشامد را دستاویزی برای خلع سلاح شهربانی و ارتش محلی ساختند و اداره‏‌ی آذربایجان را به شورای متحده‌‏ی آذربایجان و حزب توده سپردند. در ادامه مقامات شوروی حتی اعضای هیأت اقتصادی آمریکا را هم از تبریز بیرون کردند.

این وضع به مهاجرت دسته‏‌جمعی «اعیان» از تبریز گردید؛ کارفرمایان نگران ایمنی جان خود بودند. از این گذشته، صاحبان کارخانه‏‌ها، مدتی بود که خود را نزدیک به ورشکستگی اعلام می‏‌کردند. می‏‌گفتند که تنها با کاهش شدید دستمزد کارگران می‌‏توانند از ورشکستگی کامل اجتناب کنند. اما شورای متحده این استدلال را نمی‏‌پذیرفت و معتقد بود که آنان می‏‌توانند از قِبَلِ سود‌های سرشار دوره‏‌ی جنگ جهانی دوم دستمزد‌های مورد مطالبه را بپردازند.

در همان هنگام، شورای متحده‌‏ی آذربایجان نفوذ خود را گسترش داد و بر شمار اعضای خود افزود. کارگرانی که هرگز متشکل نشده بودند، از قبیل باربران، به اتحادیه کشانده شدند؛ دستمزدها در سطوح بالا تثبیت گردید، استخدام انحصاری اعضای اتحادیه‌‏ی کارگری بر بازار نیز که سنگر محافظه‏‌کاران شهری بود، تحمیل شد. از بهمن 1323 مقرر گردید که تمام باربران عضو اتحادیه باشند و بازرگانانی که آنان را استخدام می‏‌کردند موظف بودند که از طریق تنظیم قرارداد با دفتر مرکزی اتحادیه آنان را به خدمت گیرند. همین برنامه در مورد کارگران کارخانه‏‌ها نیز اجرا می‏‌شد. کارفرما حق داشت که هر کسی را یک بار از کار برکنار کند. با این‏همه، جانشین او را دفتر مرکزی اتحادیه‏ تعیین می‏‌کرد و کارفرما نمی‏‌توانست بدون رضایت دفتر مرکزی اتحادیه جانشین مزبور را اخراج کند. تا اردیبهشت 1324، اتحادیه مدعی بود که موفق شده است بیش از شش هزار کارگر بیکار را نام‏‌نویسی کند.

با نخست‏‌وزیر شدن محسن صدر، دولت او چندان به استان آذربایجان بی‏‌اعتنایی کرد که تبریز خرداد ماه را بدون فرماندار و آذربایجان شرقی بدون استاندار به‌‏سرآورد. در نتیجه کارگران بیکار که پیش از آن در کارخانه‏‌ی پشمینه کار می‏‌کردند به خیابان‏‌ها ریخته و «نان و کار» خواستند و شکایت کردند که «مواد معدنی در زیر زمین است درحالی که ما بیکار هستیم».

حزب توده و شورای متحده‏‌ی آذربایجان که کار چندانی از دست‌شان برنمی‏‌آمد، تظاهراتی را با شرکت پنج-شش هزار کارگر بیکار در 16 خرداد و 14 تیر سازمان دادند و خواهان برکناری محسن صدر از نخست‏‌وزیری شدند.

بیکاری به درجه‌ای رسیده بود که حتی صاحبان مؤسسات بازرگانی کوچک محلی نیز تلگرام‏‌هایی به مجلس می‌‏فرستادند و وضع دلگداز بیکاران سرگردان در خیابان‏‌های شهر را توصیف می‏‌کردند.

از آنجا که هیچ عامل تاز‌ه‌ای برای ایجاد تحرک اقتصادی درکار نبود، شورای متحده‏‌ی آذربایجان برای جلوگیری از ازدیاد بیکاری روز به‌‏روز بیشتر به زور متوسل گردید. در 27 تیر 1324، شورای متحده‏‌ی آذربایجان مأمورانی را بر سر راه‏‌های خروجی اصلی تبریز گماشت. تمام کامیون‏‌های خروجی از تبریز متوقف می‌‏شد و هیچ‏یک اجازه‏‌ی حرکت نداشت مگر آنکه راننده‏‌ی آن از بی‏ریا اجازه دریافت نماید. این اجازه تنها زمانی اعطا می‏‌شد که صاحب کامیون برای بازگشت کامیون به تبریز تعهد بسپارد و راننده‏‌ی دومی را از میان رانندگان بیکار شهر استخدام کند.

سیاست شورای متحده‏‌ی آذربایجان مبنی بر ممانعت از اخراج کارگران بیکاره ابعاد وسیع‏‌تری یافت. دو کارخانه از مهمترین کارخانه‏‌های تبریز با آنکه در ماه‏‌های گذشته هیچ تولیدی نداشت، همچنان دستمزد و مزایای تمام کارگران خود را پرداخت می‏‌کرد. این جریان غیرعادی نتیجه‌‏ی قدرت اتحادیه بود. با این‏همه، گه‌گاه که شورای متحده ی آذربایجان با خطر بیکاری گسترده روبرو می‌‏شد و به سازش تن‏ درمی‏‌داد و اخراج کارگران زاید را می‏‌پذیرفت.

با اعلام خودمختاری آذربایجان از سوی فرقه‌‏ی دموکرات آذربایجان، به رهبری میرجعفر پیشه‌‏وری در آذر 1324، شورای متحده که پیش‏تر به انحاء مختلف همبستگی خود را با فرقه اعلام کرده بود (نظیر نادیده گرفتن نامه‏‌هایی که به زبان فارسی به هیأت فرستاده شدند)، عملا به بازوی کارگری جنبش خودمختاری آذربایجان تبدیل شد. با شکل‏‌گیری دولت خودمختار، بی‏ریا به سمت وزیر فرهنگ معرفی شد. همچنین اداره‏‌ی وزارت کار را که شش ماه زودتر از وزارت کار دولت قوام‏‌السطلنه شکل گرفت، خود پیشه‏‌وری برعهده گرفت.

قانون کار آذربایجان که ابتکار دیگر دموکرات‏‌های آذربایجان بود، در 22 اردیبهشت 1325 به تصویب رسید -شش روز پیش از آنکه هیأت دولت قوام لایحه‏‌ی کار در سراسر کشور را تصویب کند. با آنکه لایحه‌‏ی کار سراسر کشور اتحادیه‏‌های کارگران و حق اعتصاب آن‏ها را به‏‌رسمیت می‏‌شناخت، هر اختلافی که میان کارگر و کارفرما پیش می‏‌آمد می‏‌بایست با نصمیم وزارت کار حل‏‌وفصل شود.

قانون کار آذربایجان مقرر می‏‌داشت که در تمام تعطیلات رسمی و روزهایی که به دستور کارخانه‏‌دار کار متوقف می‏‌شود، دستمزد کارگران پرداخت گردد. هرگاه کارخانه‌ای به سبب اوضاعی که از کنترل کارخانه‌‏دار بیرون است تعطیل شود، کارگران نصف دستمزد را دریافت خواهند کرد. مرخصی سالانه از پانزده روز تا یک ماه برحسب نوع کاری که انجام می‌‏شود، نیز باید مقرر گردد. اصل حداقل دستمزد به‌‏رسمیت شناخته شد، اگرچه مقدار آن را باید قانون در آینده تعیین می‏‌کرد. قانون کار، کار روزانه را هشت ساعت و در هفته چهل و هشت ساعت معین کرده بود. پرداخت اضافه‏‌کار پنجاه درصد دستمزد تعیین شده بود. کارگران بی‏سواد اجازه داشتند نیم‏ساعت زودتر کار خود را ترک کنند تا در کلاس‏‌های مبارزه با بی‏سوادی که روزانه یک ساعت تشکیل می‏‌شد حضور یابند. تمام قرارداد‌های کارگری پیشین لغو گردید. این‏ها ویژگی‏‌های اصلی قانون کار آذربایجان بود، ولی روشن نیست که قانون مزبور تا چه اندازه عملا به اجرا درآمد.

پایان بخش نخست

کار دولت فرقه‏‌ی دموکرات آذربایجان در 21 آذر 1325، درست یک سال پس از تشکیل آن، به‏‌پایان رسید. از آنجا که پشتیبانی نیرو‌های مسلح شوروی فرقه‏‌ی دموکرات را بر مسند قدرت نشانده بود، همین‏‌که، آن نیروها در 16 اردیبهشت 1325 استان آذربایجان را تخلیه کردند حکومت فرقه‏‌ی دموکرات سرنگون گردید (همان: 198-183). 

منابع:

  • آبراهامیان، یرواند. (1377)، ایران بین دو انقلاب از مشروطه تا انقلاب اسلامی، ترجمه: کاظم فیروزمند، حسن شمس‌‏‏آوری و محسن مدیرشانه‏‌چی، تهران: نشر مرکز. و ایضا ترجمه‏‌ی دیگری از این اثر توسط احمد گل‌‏محمدی و محمد ابراهیم فتاحی، تهران: نشر نی.
  • آذربایجانی، اکبر. (۱۳۹۳)، نبرد قدرت‌های بزرگ و قیام کارگران اصفهان، آبادان: نشر پرسش.
  • اتابکی، تورج. (1396)، کارگران در گفتار و کردار چریک‏های فدایی، از کتاب «راهی دیگر: در بود و باش چریک‏های فدایی خلق ایران (جلد اول)»، نشر نقطه و انستیتوی بین‏‌المللی تاریخ اجتماعی.
  • اتابکی، تورج. (1397)، تجدد رایزنانه، گزینه‏‌ای در برابر تجدد آمرانه: نگاهی به تلاش‏‌های کنشگران کارگری ایران در توان‌مندسازی جامعه‏‌ی مدنی دوران پسامشروطه، تهران: فصل‌نامه نگاه نو، سال بیست و هشتم، شماره 120: 126-123.
  • اشرف، احمد. (1390)، کالبدشکافی انقلاب: نقش کارگران صنعتی در انقلاب ایران، کانادا: فصل‌نامه ایران‏‌نامه، سال 26، شماره 3 و 4.
  • اعتصاب کارگران پتروشیمی ماهشر در گفتگو با یک فعال کارگری، قابل دسترسی در:

http://b-pak.org/2012/11/18/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%B4%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%87%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B5%D8%A7/

  • بیات، کاوه و تفرشی، مجید. (1370)، خاطرات دوران سپری شده (خاطرات و اسناد یوسف افتخاری 1299تا 1329)، تهران: انتشارات فردوس.
  • بیات، آصف. (بی‏تا)، کارگران و انقلاب در ایران: بازنگری تجربیات کنترل کارگری در ایران، ترجمه: داریوش افشار، نسخه PDF (ترجمه فصل هفتم کتاب Workers and Revolution in Iran: A Third World Experience of Workers’ Control (London, 1987)).
  • بابایی، پرویز. (1392). «جنبش کارگری و کودتای 28 مرداد» (مصاحبه)، امیر عباس آزرم‏وند، قابل دسترسی در:

http://kanoonmodafean1.blogspot.com/2013/08/blog-post_25.html

  • پایدار، ناصر. (بی تا)، تاریخ جنبش کارگری ایران (متولد بی‌راهه، زندانی گمراهه، در جستجوی راه)، بی‌جا.
  • پایدار، ناصر. (2019)، تاریخ جنبش کارگری ایران، قابل دسترسی در:

http://www.ofros.com/maghale/paydar_tjk.htm

  • پولانزاس، نیکوس (1390). «طبقه در سرمایه‌‌داری معاصر»، ترجمه: حسن فشارکی و فرهاد مجلسی‌‌پور، نشر رخداد نو.
  • تسنیم، ۲۱ آذر ۹5:

https://www.tasnimnews.com/fa/news/1395/09/21/1264210

  • خسروپناه، محمدحسین و باست، الیور. (1388)، فرقه‏‌ی عدالت ایران: از جنوب قفقاز تا شمال خراسان (1917-1920)، تهران: انتشارات پردیس دانش و شرکت نشر و پژوهش شیرازه.
  • خسروشاهی، یدالله. (1392)، تاریخ شفاهی شورای کارگران نفت، کمیته‏‌ی انتشارات بنیاد پژوهشی-آموزشی کارگران (پاک).
  • خسروی، کمال. «افسانه و افسون طبقه­‌ی متوسط»، قابل دسترسی در:

https://naghd.com/2018/07/16/%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%88-%D8%A7%D9%81%D8%B3%D9%88%D9%86-%D8%B7%D8%A8%D9%82%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7/

  • شاکری، خسرو. (1384)، پیشینه‏‌های اقتصادی-اجتماعی جنبش مشروطیت و انکشاف سوسیال‏ دموکراسی، تهران: انتشارات اختران.
  • لاجوردی، حبیب. (1377)، اتحادیه‏‌های کارگری و خودکامگی در ایران، ترجمه: ضیاء صدقی، تهران: نشر نو.
  • محمودی، جلیل و سعیدی، ناصر. (1381)، شوق یک خیز بلند: نخستین اتحادیه‏‌های کارگری در ایران (1285-1320)، تهران: انتشارات قطره.
  • یزدانی، سهراب. (1391)، اجتماعیون عامیون، تهران: نشر نی.
  • خیراللهی، علیرضا. (۱۳۹۷)، کارگران بی‌طبقه (توان چانه‌زنی کارگران در ایران پس از انقلاب)، تهران: انتشارات آگاه.
  • دارالشفاء، یاشار (1387). «تراژدی قهرمان»، نشریه سرپیچ، شماره 4.
  • رهنما، سعید. (2016)، سازماندهی طبقه‌‏ی کارگر: درس‌‏های گذشته و راه‌‏های آینده، قابل دسترسی در:

https://pecritique.com/2016/05/01/%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%AF%D9%87%DB%8C-%D8%B7%D8%A8%D9%82%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%AF%D8%B0%D8%B4/

  • «زیر پوست شب، جنبشی در اعماق می‌‏تپد» (بررسی اعتراضات کارگری سال 1394)، قابل دسترسی در:

http://etehadbinalmelali.com/ak/karegaran-94-2

  • سوداگر، محمدرضا. (1369)، «رشد روابط سرمایه‌‏داری در ایران: مرحله‏‌ی گسترش (57-1342)»، تهران: انتشارات شعله اندیشه.
  • صفرزاده، هاله، «تاریخچه قانون کار در ایران»، قابل دسترسی در:

http://www.ofros.com/gozaresh/safarzade_tghkar.htm

  • عزیزی، یدی و فلاحی، مظفر. (۲۰۱۷)‌،‌ شکل‌گیری و فعالیت اتحادیه صنعت‌گر در شهر سنندج (۱۳۶۷-۱۳۶۵)، بازنشرنسخه‌ی پی دی اف قابل دسترسی در:

 https://www.gozaar.net/a/8815

  • گزارشی از مبارزه و اعتراضات کارگری در سال 1395، قابل دسترسی در:

http://etehadbinalmelali.com/ak/10-02-96-2

  • گزارش مبارزات و اعتراضات کارگران و زحمتکشان ایران در سال 1396، قابل دسترسی در:

http://etehadbinalmelali.com/ak/kargaran-96

  • گیلانی‌‏نژاد، مازیار. «تاریخچه اتحادیه‏‌ی کارگران معدن شمشک»، قابل دسترسی در:

https://rahekargarnews.wordpress.com/2014/12/25/gile-286

  • گیلانی‏‌نژاد، مازیار. «تاریخچه اتحادیه‏‌ی کارگران چیت‏‌سازی ری»، قابل دسترسی در:

https://mejalehhafteh.com/2015/10/01/93320/

  • مبارزه کارگران پتروشیمی و اصلاحیه قانون کار در گفتگو با بهروز خباز، قابل دسترسی در:

http://b-pak.org/2012/12/01/%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%B4%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD%DB%8C%D9%87-%D9%82%D8%A7%D9%86

  • میک سینزوود، اِلِن (1386). «دموکراسی در برابر سرمایه‌‌داری»، ترجمه: حسن مرتضوی، نشر بازتاب نگار.
  • نگاهی به جنبش کارگری ایران در سال 1397، قابل دسترسی در:

http://etehadbinalmelali.com/ak/jonbeshe-karegari-97

لینک کوتاه شده در سایت «نقد»: https://wp.me/p9vUft-1mX

۱ دیدگاه

  1. درود بر یاشار دارالشفاء
    گزارش جالبی تهیه کرده‌اید من که از خواندنش لذت بردم اما دونکته:
    در شروع با استناد به سه مؤلفه مندرج در مقاله خسروی اشاره «طبقه شدن» کارگران ایرانی در قفقاز کرده‌اید به نظرم واژه گویای موقعیت تعدادی کارگر ایرانی در یک کشور دیگر نیست . آیا تعلق طبقاتی یافتن گویاتر نیست یا تبیین خاصی از طرح این مقوله دارید؟
    با توجه به مؤلفه سوم همان مقاله، ابزار ارتباطی فعالان سیاسی بین کارگران نادیده گرفته شده است. در هر دوره ، بین کارگران، نشریات و روزنامه‌هایی پخش می‌شد که ذکر نام آنها می توانست مقاله را غنی‌تر کند.
    تدوین چنین گزارشاتی آن‌هم با این دقت، واقعا ارزشمند هستند. سپاس از نویسنده عزیز.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s

این وب‌گاه برای کاهشِ هرزنامه‌ها از Akismet استفاده می‌کند. در موردِ نحوهٔ پردازشِ داده‌هایِ دیدگاهتان بیشتر بدانید.